شفقنا افغانستان – با وجود قدمت هزارساله و تمدنی زبان فارسی در جغرافیای افغانستان، این زبان همواره هدف سیاستهای هویتی و زبانی حاکمان بوده است. در حالی که امروز، پس از روی کار آمدن طالبان و مهاجرت گسترده نخبگان، زبان فارسی با چالشهای جدیدی روبهرو شده است؛ از یک سو سیاستهای زبانی طالبان (مانند حذف زنان متخصص از دانشگاهها و اصرار بر واژگان پشتو) به تضعیف ساختاری این زبان دامن میزند و از سوی دیگر، نخبگان سابق متهم به اهمال و بیاعتنایی در دوران قدرت هستند.
خبرگزاری شفقنا افغانستان در میزگردی تخصصی با عنوان «ارزیابی جایگاه زبان فارسی در افغانستان: نگاهی به وضعیت کنونی»، ریشههای فارسیستیزی در این کشور، نقش ناسیونالیسم پشتونی و ضعف نخبگان فارسیزبان در دوران جمهوری را مورد بحث و بررسی قرار داد. در این گفتگو علیرضا شیخزاده (دانشجوی دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه شهید بهشتی) و عوضعلی کاظمی (دانشجوی دکتری ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی) به ارائه تحلیلهای کارشناسانه خود پرداختند.

چگونگی ظهور سیاست فارسیستیزی در افغانستان
شفقنا افغانستان: شواهد تاریخی گواه آن است که از زمان تأسیس افغانستان، نامهها و مکتوبات رسمی حاکمان افغانستان همچون محمدشاه ابدالی و عبدالرحمان خان و سایرین به زبان فارسی نوشته شده است و حتی حاکمانی چون نادرشاه و ظاهرشاه نیز به فارسی صحبت میکردند. چه شد که سیاست فارسیستیزی علیرغم این پیشینه در حکومت های پیشین افغانستان، ظهور و قوت گرفت؟
علیرضا شیخزاده، کارشناس ادبیات فارسی در پاسخ به این پرسش نخست با اشاره به اینکه زادگاه زبان فارسی جغرافیای کنونی افغانستان و گستره ایران فرهنگی از جمله مناطقی چون بلخ، باختر، ماوراء النهر و خوارزم است حضور پررنگ فارسی در مناسبات درباری حاکمان قدیم افغانستان را امری طبیعی دانست.

وی ریشه بروز و ظهور سیاستهای فارسیستیزی را در سیاستهای ناسیونالیستی و ملیگرایانه افغانی و پشتونی و تاسیس پدیده مدرن دولت ـ ملت در افغانستان دانست؛ سیاستهایی که توامان الگوگیری و واکنشی بود به ناسیونالیسم نوظهور در ایران و ترکیه. ناسیونالیسم پشتون و افغان در پی الگوگیری از ناسیونالیسم ایرانی و ترکی که رضاخان و آتاتورک در کشورهای خود پیاده کردند به این موضوع پی بردند که تأسیس دولت ـ ملتی به نام افغانستان مستلزم ایجاد قومیت و زبان ملی متمایز از کشورهای دیگر است، از این رو به تقویت و ترویج زبان پشتو برآمدند تا به گونهای هویت زبانی و قومی متمایز از هویت ملی و قومی دولت ـ ملت ایران بسازند که مبتنی بر زبان فارسی بود. البته از منظر تاریخی بسترهایی برای این جایگزینی و ایجاد تمایز فراهم بود، مردم پشتون از گذشته در مناطقی از افغانستان کنونی ساکن بودند و زبان پشتو یک روزه سربرنیاورد، ولی از منظر قوت و جایگاه قابل مقایسه با زبان فارسی نبود که سالیان دراز در فرهنگ و تاریخ این جغرافیای جاری بود. اما ترفیع جایگاه زبان پشتو نه امری طبیعی بلکه نتیجه سیاستهای آگاهانه زبانی حاکمان افغان در ترویج این زبان و تضعیف زبان فارسی بود. تبدیل لهجهای که فارسیزبانان در افغانستان به آن صحبت میکنند به زبانی متفاوت و متمایز به نام «فارسی دری» که گویی به صورت ذاتی از زبان فارسیای که در ایران صحبت میشود جدا است و خود زبان دیگری است و نفی این واقعیت بدیهی که دری صرفاً لهجهای از فارسی است نخستین گام برای پیشبرد سیاستهای تبعیضی علیه زبان فارسی و ایجاد تمایز قومی و زبانی ریشه گرفته از گفتمان ناسیونالیسم پشتون و افغان با هدف ساخت هویت جدید برای افغانستان بود.
کارکرد زبان تنها ارتباطی نیست؛ زبان حامل ارزشهای فرهنگی است
عوضعلی کاظمی کارشناس دیگر این میزگرد، شکلگیری سیاستهای زبانی فارسیستیزانه را تنها به مثابه ایجاد تمایز و واکنشی در برابر ناسیونالیسم ایرانی ندانست. وی بیان کرد: حاکمان افغانستان به این موضوع پی برده بودند که زبان تنها نقش میانجی و واسط و تسهیلگیر گفتگو و مکالمه روزانه افراد را ایفا نمیکند. بلکه نقش آن فراتر از ایجاد ارتباط و برقراری مکالمه است، زبان نقشی خنثی ندارد بلکه حامل ارزشهای فرهنگی گویندگان آن زبان نیز است. در نتیجه این سیاستهای فارسیستیزانه بدون پیوند به ناسیونالیسم ایرانی نیز سربرمیآوردند.
زبان فارسی بهرهمند از ارزشهای فرهنگی قدرتمند
کاظمی همچنین اشاره کرد: حاکمان افغان پی بردند اگر زبان فارسی در افغانستان به مانند گذشته حاکم باشد آنها نمیتوانند فرهنگ پشتونها و ارزشهای آنها را بر جامعه حاکم کنند. زبان فارسی افزون بر نقش ارتباطی ارزشهایی فرهنگی را با خود به همراه دارد و میآفریند و بازتولید میکنند که در تضاد با ارزشهای فرهنگ قوم پشتون است. پس باید زبان پشتو را برکشید، و زبان فارسی را تضعیف کرد تا ارزشهای فرهنگی متناظر آن نیز که در تضاد با سیاست حاکمان پشتون است از میان برود. از این لحظه تاریخی بود که زبان پشتو در ادارات دولتی اجباری شد و بودجههای کلانی برای ترویج زبان پشتو تخصیص داده شد. در آکادمی علوم سیاستهای ترویج زبان پشتو تدوین شد. در آموزش رسمی از صنف چهارم تا دوازدهم یادگیری زبان پشتو برای تمام دانشآموزان مکتب اجباری شد.
عدم تطبیق سیاستهای زبانی فارسیستیزانه

کاظمی در ادامه بیان کرد: این سیاستها به سبب اینکه زبان پشتو فاقد گیرایی و جذابیت و ارزشهای ژرف زبان فارسی بود در عمل کامیابی زیادی به دست نیاورد. بسیاری از پشتوزبانان افزون بر زبان مادریشان زبان فارسی را نیز یاد دارند ولی چنین چیزی برای فارسیزبانان و ازبکزبانان صدق نمیکند. نفوذ فارسی در میان پشتو زبانان خود گواهی بر قدرت و گیرایی زبان فارسی است.
چرا سیاستهای ترویج زبان پشتو کامیابی زیادی به دست نیاورده است؟
شیخ زاده با توجه به کم و کاستیهای موجود در نشر و چاپ آثار فارسی یا پشتو، دلیل عدم گسترش زبان پشتو را چنین بیان کرد: زبان فارسی زبان تمدنی است که برخوردار از متون تاریخی مکتوب در قالب نظم و نثر است که قدمتی هزار ساله دارد در حالی که در زبان پشتو به دشواری صد متن مکتوب تاریخی مییابیم. خلق شاهکارهایی بیشمار به زبان فارسی از جمله شاهنامه فردوسی، مثنوی معنوی مولوی دیوان حافظ و غزلیات سعدی، اشعار خاقانی شروانی و منظومههای عاشقانه نظامی نشانی بر کیفیت و قوت زبان فارسی است گسترهی جغرافیایی زبان فارسی و حضور آن در شبه قاره هند و تولد سبک هندی و ظهور بیدل دهلوی نشان از گیرایی تمدنی زبان فارسی است. از منظر تکامل تاریخی نیز در روایت پژوهشگران فارسیزبان افغانستانی، فارسی ریشه در زبان اوستایی و اشکانی و پارتی و پهلوی و ساسانی دارد. در روایت فارسیزبانان ایرانی نیز سرچشمه زبان فارسی به دوره هخامنشیان و چهل کتیبه هخامنشی بازمیگردد. از منظر کیفیت زبانی نیز، فارسی دارای قابلیت خلق اندیشه و تفکرسازی است. در قالب زبان فارسی بسیاری از اندیشههای فلسفی و کلامی و عرفانی بیان شده و کتابهای بسیار در این موضوعات به قلم قدما به تحریر درآمده است. بسیاری از اندیشههای فلسفی ابن سینا و سهروردی به زبان فارسی بیان شده است. از این رو زبان فارسی از منظر قدمت تاریخی، سیر تکاملی که طی کرده است، گستره جغرافیایی و متون تاریخی ارزشمندی که دارد برتریهای بسیاری بر زبان پشتو دارد که امکان مقایسه این دو زبان را از میان میبرد. فارسی از منظر استعدادها و ظرفیتهای موجود در آن قابل مقایسه با چهار زبان طراز اول جهان است.
وی همچنین افزود: فارسی از آن چنان اقبالی در میان مردم فارغ از سیاستهای تبعیضآمیز دولتمردان برخوردار است که نقش زبان میانجی را میان گویشوران به زبانهای متفاوت ایفا میکند. برای مثال دو فرد پشتو زبان و اوزبیکزبان که به زبان یکدیگر آشنایی ندارند در مکالمه روزانه از زبان فارسی به مثابه میانجی ارتباطی سود میبرند. از این رو زبان فارسی با وجود محدودیتهای و کاستیهای موجود در چاپ و سیاستهای تبعیضآمیز حذفشدنی نیست و در نهایت فقط میتوان آن را محدود کرد. و کم و کاستیهای زبان پشتو به مسائل چاپ و نشر محدود نمیشود.
کاظمی هم در همین ارتباط اظهار داشت: این سیاستهای دولتی اثرگذاری خود را داشته است. از جمله اجباری شدن یادگیری زبان پشتو از صنف چهارم تا دوازدهم که به آن اشاره شد. در پنجاه تا بیست سال اخیر چاپ آثار به زبان پشتو و نشر مجلات علمی پشتو زبان به مدد سوگیری سیاستهای دولتی به نفع زبان پشتو در مقایسه با گذشته افزایش یافته است. در سطح جامعه مدنی نیز، اشعار و داستانهایی بسیاری به این زبان سروده و خلق شده است. ولی در مقام برابری با زبان فارسی که از قضا جلوی آن گرفته شده است نبوده زیرا فارسی در خود امکانات و ظرفیتهایی ذاتی دارد که در برابر این ناملایمات و موانع تابآورده است.
شور و ذوق مردم افغانستان به زبان فارسی با اجبار از میان نمیرود
کاظمی همچنین گفت که باوجود فشارها و تبعیضها، استفاده از زبان پشتو در ادارات بیشتر از سر ضرورت است و نه علاقه؛ بنابراین این سیاستها هرچند محدود، نتوانستهاند ریشههای زبان فارسی را در افغانستان از میان ببرند.
در شرایط کنونی که اختناق وجود دارد، بیتردید موانع افزایش مییابد ولی این اجبارها که در ادارات صورت میگیرد در حد مکالمات و کارهای اداری باقی میماند که باعث تضعیف میشود ولی به سبب اینکه این استفاده از زبان پشتو در میان مردم فقط از سر ضرورت و نه از سر شوق و علاقه است، فراتر از تضعیف زبان فارسی به زدودن فارسی منتج نخواهد شد. این واقعیت که بسیاری از پشتو زبانان که سواد خواندن و نوشتن ندارند افزون بر زبان مادری، فارسی را نیز یاد دارند نشان از محکم بودن ریشه زبان فارسی در میان مردم افغانستان دارد. سهولت تکلم به زبان فارسی، متون ارزشمند تاریخی آن و بار فرهنگی و ارزشی متناظر با آن موجب تداوم زبان فارسی خواهد شد و مگر بر اثر جبر و به شکل ابتدایی و مکالمه روزمره در ادارات سیاستهای ترویج زبان پشتون راه به جایی نخواهد برد.
ردپای سیاستهای استعماری در حذف فارسی
شفقنا افغانستان: آیا میتوان در پس حذف زبان فارسی در افغانستان، ردپای سیاستهای استعماری کشورهای خارجی همچون انگلستان را یافت؟ (کشوری که سیاستهایی مشابه را برای حذف زبان فارسی در شبه قاره هند اجرا کرد و کامیاب بود.)
شیخزاده: سیاستهای استعماری با هدف حذف زبانهای بومی محدود به سیاست امپراتوری بریتانیا نبوده و زمانی که پای فرانسویهای و پرتغالیها به قاره آمریکای لاتین باز شد، آنها نیز سیاستهای استعماری مشابه بریتانیا در زدودن زبانهای بومی پیاده کردند. در تاریخ معاصر نیز بلوک شرق و شوروی سیاستهایی این چنینی را در تاجیکستان و اوزبیکستان اجرا کردند که باعث شد رسم الخط فارسی به سیریلیک تغییر یابد و بسیاری از واژگان روسی وارد زبان فارسی شود، اما اینکه این سیاستهای استعماری در همه جا نتیجه یکسانی خواهد داشت من تردید دارم، تا زمانی که خود گویشگر آن زبان مایل به استفاده از وامواژهها و سایر تغییرات اجباری نباشد تغییری اساسی بوجود نخواهد آمد. در اینجا نیز زبان فارسی به سبب قوت کیفی که دارد از بین نخواهد رفت. هر چند به سبب حذف آن از نظام اداری و دانشگاهی تضعیف خواهد شد.
شیخزاده همچنین افزود: دلیل پایداری زبان فارسی در افغانستان، ظرفیتهایی است که این زبان در خود جای داده است. این زبان قابلیت گفتمانسازی دارد و ویژگی استثنایی که دارد این است که ما یک متن قدیمی زبان فارسی را نیز اکنون میتوانیم به سهولت بخوانیم بیتردید برای یافتن برخی از واژهها ناگزیر به استفاده از فرهنگنامهها هستیم ولی بسیاری از کلمات همچنان برای ما آشنا هستند و گرد کهنگی بر آنها ننشسته است. چنین ویژگی در زبانهای دیگر بسیار کم است، آیا هنوز یک یونانی معاصر توانایی خوانش ادیسه و ایلیاد هومر را دارد؟ چنین نیست. ما هنوز میتوانیم به راحتی اشعار شهید بلخی و حنظله بادغیسی را بخوانیم. برای مثال وقتی از رودکی ابیات «مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود، نبود دندان، لا بل چراغ تابان بود، سپید سیم زده بود و در و مرجان بود، ستارة سحری بود و قطره باران بود، یکی نماند کنون زآن همه، بسود و بریخت، چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود» را میخوانیم به سهولت متوجه منظور و مراد نویسنده و اشاره او به محنت ایام پیری و حسرت ایام جوانی میشویم. استفاده از وامواژههای انگلیسی و فرانسوی در مکالمات روزمره، که برای برخی مایه مباهات و دلیل فخرفروشی است، وجهی از تضعیف زبان فارسی است که باید نسبت به آن آگاهی بیابیم.
نقش نخبگان سیاسی در ترویج زبان فارسی
کاظمی در پاسخ به این پرسش چنین گفت: مردم عادی چندان به پشت پرده سیاست کاری ندارد و آگاهی چندانی نیز از ظرافتهای بحثهای تاریخی زبان فارسی و پشتو ندارند. شرایط زندگی امکان مشغول بودن به چنین بحثهایی را به آنها نمیدهد. به جای آن ما باید توجه خود را معطوف به اقدامات نخبگان سیاسی و فرهنگی فارسیزبان کنیم که در قدرت نقش داشتند ولی کاری نکردند، برهان الدین ربانی فارسی زبان بود ولیکن زمانی که رییسجمهور شد، به ترویج زبان فارسی کاملاً بیاعتنا بود، روایت حافظ خوانی فلان فرمانده جهادی نیز جعلی و مردود است و تلاشی است برای تبلیغات و ساختن چهرهای موجه از او. در افغانستان جنگ زبانی حاکم نبود، بلکه جنگ برای تصاحب قدرت و چوکی بود در نتیجه نخبگان سیاسی فارسی زبان نیز زمانی که به قدرت رسیدند هدف خود را برآورده شده دیدند و نیازی نمیدیدند به زبان فارسی اهتمام بورزند، چون اساساً دغدغه آن را نداشتند و فقط صرف به دنبال کسب قدرت بودند و ادعای نخبگان سیاسی و فرهنگی فارسی زبان بیشتر محدود به فضای مجازی بوده و هیاهوی بیش نیست؛ اما در عمل با وجود اینکه در بیست سال اخیر در ارکان قدرت بودند و معاونین رئیس جمهور فارسیزبان بودند و بسیاری دیگر نیز در سطح وزیر و والی و مشاور در قدرت حضور داشتند ولی در عمل قدمی برای زبان فارسی پیش نگذاشتند.
در سال 1396 خورشیدی طرحی برای گردآوری ضربالمثلهای عامیانه ایجاد شد که به سرانجام نرسید. بودجههای کلان توسط سیاستمداران صرف عیاشی و امور غیرفرهنگی و شخصی شد و این منابع مالی تلف شد. عدم ثبت مکتوب ادبیات عامیانه موجب خواهد شد با مرگ بسیاری از افراد پنجاه سال به بالا که سینه آنها گنجینه این ضرب المثلهای عامیانه است، بخشی از میراث فرهنگی زبان فارسی را در کشورمان از دست بدهیم. سخن نخبگان سیاسی که امروز از کشور گریختهاند و سخن از احیای زبان فارسی میزنند، اعتباری ندارد چون تا زمانی که صلاحیت و امکانات در اختیارشان بود کاری برای زبان فارسی نکردند. چندی پیش در ایران انجمن ترویج زبان فارسی نهمین همایش خود را برگزار کرد و مقالات معتبر بسیاری چاپ شد. چرا چنین ابتکارات در دوره جمهوری با وجود امکانات مالی بسیار در افغانستان رخ نداد؟ تاکنون در افغانستان یک مجله برخوردار از معیارهای علمی که در کشورهای همسایه معتبر باشد وجود ندارد.

کاظمی بحث خود را چنین ادامه داد: عبدالاحمد جاوید در گذشته تعداد نسخ خطی موجود در آرشیو ملی افغانستان را 20 هزار نسخه میداند. در گزارشی معاصرتر معصومه نظری مسئول آرشیو ملی، تعداد نسخ خطی موجود را هفت هزار و پانصد نسخه میداند. این تفاوت فاحش در آمار کتب خطی موجود در آرشیو نشان از آن است که نسخ خطی بسیاری غارت شده است و در بازار دلالی دبی و سایر کشورهای به فروش رفته است. چرا حتی یک نخبه فرهنگی در پی آن نبوده است که از این آرشیو ملی فهرستنگاری کند. با وجود بودجههای کلان و هنگفت وزارت اطلاعات و فرهنگ در طول سالیان اخیر حتی یک کتاب خطی تصحیح نشده است.
شیخزاده در واکنش به این موضوع اهمال کاری نخبگان فرهنگی را نسبی میداند و دلیل بیتوجهی نخبگان فرهنگی را شرایط جنگی کشور میداند که امکان اولویت دادن و پرداختن به مسائل فکری و فرهنگی را در افغانستان دشوار میکند. به نظر او، این بیتوجهی به زبان محدود به فارسیزبانان نبوده، بلکه در زمینه زبان پشتو نیز کاری درخور توجهی صورت نگرفته است. تاکنون فرهنگ لغت زبان پشتو یا فرهنگ جامع مشاهیر پشتون نداریم. در نتیجه یک کار پژوهشی تطبیقی از من پژوهشگر برنمیآید تا ابتداییترین مسئله که یک فرهنگ پشتو باشد تدوین نشده است. هیچ کتابی درباره جریان شناسی شعر معاصر پشتو نوشته نشده است. و چهرههای مختلف داستاننویسی پشتو شناسایی نشدهاند. کارهای موردی نیز که انجام شده است ترجمه آثار سعدی و لیلی و مجنون نظامی و کلیله و دمنه بوده به زبان فارسی بوده که سعی و کوششی فردی بوده است.

شیخ زاده همچنین اظهار داشت: سیاستهای زبانی تبعیضآمیز و فارسیستیزانه صرفاً برای زدودن زبان فارسی بوده است، نه اینکه جایگزینی برای آن خلق کنند. از این رو برای زبان پشتو به شکل ایجابی کاری نشده است. برای جایگزین کردن زبان پشتو باید متن و کتب پشتو قابل توجهی تولید کنی که چنین کاری را نکردهاند.
برای مثال در سال 1393 یا 1394 همایش در مورد زبان فارسی در دانشگاه کابل برگزار شد که از کشورهای مختلفی همچون تاجیکستان، ایران و ترکیه و روسیه مقالاتی فرستاده شد و مهمانانی از این کشورها حضور یافتند یا در دانشگاه کابل مجله ادب انتشار مییافت اما این تلاشها پراکنده بود و سازمانیافته نبود چون برخلاف ایران نهادهای مرجعی چون فرهنگستان زبان و ادب فارسی یا بنیاد سعدی یا بنیاد ترویج میراث مکتوب در افغانستان وجود نداشت. بسیاری از پایاننامهها، آشفتگی داشتند و رساله دانشگاهی و تحقیق دانشگاهی و تالیف دانشگاهی روشمندی صورت نمیگرفت در زمینه جریانشناسی ادبی، و تاریخ ادبی کاستیهای بسیاری وجود داشت. حتی بر سر مسئله ابتدایی چون رسم الخط نیز یک اجماع وجود نداشت. با وجود پدید آمدن ویراستاری هنوز بر سر بدیهیات اجماعی شکل نگرفته بود. تخصصگرایی وجود نداشت و استادی که برای مثال در تاریخ ادبیات و تصوف سررشته داشت به خود اجازه میداد درباره زبانشناسی تخصصی نیز نظر تخصصی بدهد. استفاده از واژهها در مطبوعات و رسانهها از نظم و نسقی برخوردار نبود. در مورد مطبوعات و رسانههای پشتو زبان هم چنین چیزی صدق میکرد. کلمات من درآوردی که در زندگی روزمره پشتو زبانان استفاده نمیشد به زبان مطبوعات و رسانهها راه باز کرده بود که جای تعجب بود. آشفتگی و تشنج به اشکال مختلفی دیده میشد. تدریس بنا بر جزوات پراکنده استادان بود و تنها در سالهای اخیر به صرافت افتادند که آنها را به شکل کتاب درآورند که آن نیز ملغمهای از مطالب نامرتبط بود. هیچ وحدتی در محتوا و مضامین درسی در دانشگاههای مختلف که ادبیات فارسی را تدریس میکردند وجود نداشت.

کاظمی هم در این مورد بیان کرد: زبان منهای قدرت هیچ چیزی نیست. تا هنگامی که مسیرهای غلط گذشته که در آن زد و بند و روابط سیاسی و قومی قبیلهای بر صلاحیت علمی ارجحیت داشت ادامه یابد. مشکلات از میان نخواهند رفت و اجماعی شکل نخواهد گرفت و آشفتگی برقرار خواهد بود. در سالیان گذشته، افرادی که کمترین صلاحیت علمی را داشتهاند عضو هیئت علمی دانشگاهها شدهاند. معین وزارت علوم که نام او در تالیف کتاب درسی فارسی قید شده است به کتابی از شفیعی کدکنی ارجاع داده است که وجود خارجی ندارد و نام کتاب تازیانههای سلوک شفیعی کدکنی را اشتباه نوشته است یعنی حتی یک بار به این کتاب رجوع هم نکرده است. فهیم(محمد قسیم فهیم، معاون پیشین ریاست جمهوری و وزیر دفاع پیشین افغانستان) که قدرت و قلدری او در سیاست پرآوازه بود نمونهی دیگری از نخبگان سیاسی بود که کاری برای زبان فارسی انجام نداد، در حالی که چنین امکاناتی را در اختیار داشت. حتی زمانی که بنا بر منطق قبیله فردی تاجیک عضو هیئت علمی میشد، فرد تحصیلکرده و شایسته تاجیک کنار زده میشد و آنکه رابطه سیاسی داشت و زد و بند سیاسی بلد بود، عضو هیئت علمی میشد. نخبگان واقعی بیکار بودند و مجبور بودند کارگری کنند. مجلات پژوهشی دانشگاهها ویبسایت نداشتند؛ سایتی همچون «ایران داک» ایجاد نشد که از نوشتن مضامین تکراری برای رسالههای دانشگاهی جلوگیری شود. البته مسئولیت اینها بر دوش وزیر علوم و دیگرانی بود که کاری نکردند. بیرون از آکادمی نیز فضای رابطه و زد و بند حاکم بود، اگر عضو جریان خاصی نبودی، حتی اگر بهترین شاعر و نویسنده و مقالهنویس بودی، به جایت کس دیگری شاعر و داستان برگزیده دهه هشتاد انتخاب میشد. چندی پیش در دانشگاه علامه طباطبایی پایاننامهای درباره دیپلماسی فرهنگی زبان فارسی در کشورهای همسایه تالیف شد. ولی ما حتی یک مسئول در افغانستان نداشتیم که به ذهنش خطور کند سالانه فلان تعداد کتاب را به کشورهای همسایه بفرستد. دیپلماسی زبان فارسی کلاً موضوعیت نداشت که اگر چنین بود در قالب مصوبهای خود را نشان میداد.
شفقنا افغانستان: وضعیت سیاسی جدید در افغانستان و حاکمیت طالبان و مهاجرت استادان دانشگاه و سختگیریهای حکومت چه اثری بر وضعیت زبان فارسی گذاشته است؟
عوضعلی کاظمی: در زمینه ادبیات فارسی استادان بسیاری مهاجرت نکردهاند، مهاجرت در رشتههای تحصیلی دیگر بوده است، بحث ایدئولوژیک در گذشته هم بوده است و این مانع جدی در برابر استادان زبان فارسی نیست، مهم این است که کیفیت آموزش زبان فارسی به همان کیفیت قبلی باقی مانده است، چون هم استادان قبلی که صلاحیت علمی نداشتند باقی ماندهاند و فارغ از سویههای ایدئولوژیک حکومت، آنها توانایی تدریس متون ادبی را ندارند، برای مثال تدریس خاقانی شروانی یا بیدل دهلوی مسئلهای نیست که طالبان مانع آن شود بلکه آنچه موضوعیت دارد عدم توانایی تدریس چنین دروسی و کیفیت پایین تدریس این استادان است. این استادان در دوره جمهوری نیز از خاقانی چیزی نمیفهمیدند، در دوره طالبان هم چیزی نمیدانند؛ شکل حکومت مانع نیست.
سرکوب سیاسی طالبان موجب مهاجرت نخبگان فرهنگی شده، و حذف زنان بر کیفیت آموزش زبان فارسی و زبانشناسی اثر منفی گذاشته است.
علیرضا شیخزاده در این مورد با کاظمی کاملاً همسو نیست. او بر این عقیده است که در دوران جمهوری استادان ادبیات فارسی که از نسل قدیمی بودند که در ایران پیش از انقلاب و یا شوروی ادبیات خوانده بودند، از دانش و فهم عمیقی از زبان فارسی برخوردار بودند که به دلیل حاکمیت طالبان از دانشگاه کابل یا سایر دانشگاهها مهاجرت کردهاند، و در نتیجه کیفیت آموزش افت کرده است و دانشجویان از استادان متبحر محروم شدهاند. استادان ساکایی، بهروز، گل نساء محمدی، عظیمه مجید، و استاد عارف مهاجرت کردند و دیگر در دانشگاه کابل تدریس نمیکنند.کیفیت آموزش در بخش زبانشناسی نیز که هفتاد واحد است در دانشگاه کابل به شدت نزول کرده است و دلیل آن مرتبط با سیاست زنستیزانه طالبان است. چون بسیاری از استادان متخصص زبانشناسی که درسها را ارائه میدادند زنان بودند و اکنون این زنان به اجبار خانهنشین شدهاند. امروزه بحث تخصصگرایی وجود دارد و استادی که صرفاً ادبیات فارسی خوانده و سررشتهای در زبان فارسی ندارد نمیتواند از مسئولیت تدریس زبانشناسی که فلان استاد زن در آن تخصص داشت برآید و این کاستی و ضعف در نظام آموزشی ایجاد میکند. امروز جای استاد یمین در دانشگاه کابل خالی است؛ او که در زمینه زبانشناسی، ادبیات کلاسیک، بیدلپژوهی و آشنایی با زبانهای شمالی کشور همچون سغدی، پامیری و بدخشانی سرآمد دیگران بود. استاد ساکایی که چندی پیش درگذشتند خدای شاهنامهپژوهی و متون حماسی بود و افزون بر این راهنمای من در نگارش پایاننامه لیسانس من در باب «ارتباط فلسفه و ادبیات» بود و آگاهی فلسفی عمیقی از ادبیات داشت. مهاجرت ایشان و سپس درگذشتشان نشانی از کاهش و نزول کیفیت آموزش زبان فارسی در دانشگاهها دارد. استادان کنونی جامعیت استادان قدیمی را ندارند، به سبب روابط سیاسی و قومی بر سر کار آمدهاند برای مثال استادی با سطح سواد لیسانس مرتبه علمی بالاتری گرفته بود صرفاً به دلایل سیاسی و قومی.
کهنگی برنامه درسی، ضعف تالیف، نبود پژوهش علمی روشمند و عدم شایستهسالاری از موانع ترقی زبان فارسی در دانشگاههای افغانستان هستند.
استادان از فضای ادبی در تاجیکستان و ایران کاملاً بیخبر هستند و این مسائل بر کیفیت آموزش تأثیر بسیاری میگذارد؛ کما اینکه برای دانشجویان ادبیات فارسی در ایران آشنایی با ادبیات غرب برای فهم جهان ادبی و فضای ادبی لازم است، در افغانستان نیز آشنایی با فضای ادبیات فارسی در ایران و تاجیکستان ضروری است که متاسفانه چنین آشنایی و آگاهی وجود ندارد. در زمینه مطالب و مسائل بینرشتهای هیچ ابتکاری شکل نگرفته است. سالیان دراز بر سر اینکه آیا باید به نهادی آموزش عالی واژه فارسی «دانشگاه» را اطلاق کنیم یا واژه پشتو «پوهنتون» را با یکدیگر نزاع کردهایم که از قضا تا جایی نیز مهم است اما از یک جایی به بعد بر سر این مباحث متوقف شدهایم و از مسائل مهم دیگر که پژوهش و تحقیق باشد بر کنار ماندهایم. در مورد اینکه مشاهیر زبان فارسی همچون مولانا بلخی و ناصرخسرو بلخی و … متعلق به کدام گسترهی جغرافیایی هستند، نیز چنین بحثی میان فارسیزبانان برقرار است و از منظر پژوهش تاریخی مشخص شدن زادگاه مولوی و دیگر مشاهیر ارزنده است ولی اگر چنین مباحثی موجب نادیده گرفتن مسائل مهمی همچون تحقیق شود بی تردید به بیراهه رفتهایم. برای مثال ایرانیان درباره ابوریحان بیرونی و سنایی غزنوی کارهای تحقیقی درخور توجهی کردهاند. استاد شفیعی کدکنی در کتاب اقلیم حضور قطعه و قصیده و غزل سنایی را جداگانه بررسی کرده است و چندی پیش در ایران نسخه تصحیح شده حدیقه سنایی چاپ شد در حالی که ما در افغانستان تاکنون فقط به غزنوی بودن سنایی میبالیم ولی کار پژوهشی در این زمینه انجام ندادهایم. این اهمال کاری و انجام ندادن کار پژوهشی به سنایی محدود نیست و از نام و بزرگان دیگر نیز غافل بودهایم. هیچ تالیفی درخوری درباره آراء کلامی ناصرخسرو، یا تصوف و عرفان جامی و آثار شیخ عبدالله انصاری نداریم. افزون بر این کتابهای درسی در افغانستان بروزرسانی نشده است و برنامه آموزشی دانشگاهها به چهل تا پنجاه سال قبل تعلق دارد و بیشتر مبتنی بر جزوه است. جزواتی که حتی غلط املایی در آن یافت میشود. در زمینه نقد ادبی به مباحث کلاسیسیزم و سمبولیسم اکتفا کردهایم و جای مباحثی همچون نقد ادبی جدید یا مطالبی همچون روانشناسی فروید و یونگ و زبانشناسی ساختارگرا خالی است. شاید جدیدترین مبحثی که به جزوات نظریه و نقد ادبی اضافه شده باشد فرمالیسم روسی است. از قضا همین مطلب جدید در کتابهای نقد ادبی که در ایران چاپ میشود ذیل مطالب فصل نخست قرار میگیرد. یعنی نوترین مطلب و موضوع که ما در افغانستان با آن آشنا میشویم، بدیهیترین و کهنهترین مبحث نقد ادبی و نظریهشناسی است که در ایران تدریس میشود. در تقطیع عروضی، دانشجویان هنوز ملزم به حفظ مطالب هستند در حالی که این روشها قدیمی و منسوخ شده است در ایران نیازی به حفظ کردن اوزان عروضی نیست بلکه دانشجویان به شکل سماعی و به وسیله ضرب و ریتم وزن و تقطیع عروضی را میآموزند. در سال 1394 خورشیدی استادانی برجسته همچون حسین پاینده و دکتر یاحقی از دانشگاه فردوسی و یامان حکمت برای بروزرسانی برنامه درسی ادبیات فارسی به کابل سفر کردند ولی بر اثر سیاستبازیهایی که روی داد این طرح نیز ناکام باقی ماند و ما هنوز از یک برنامه درسی کهنه و بروزنشده استفاده میکنیم. به ضرورت یادگیری ادبیات فارسی پی نبردهایم گمان میکنیم چون زبان را تکلم میکنیم پس از ادبیات آن نیز آگاهی داریم پس به سراغ یادگیری آن نخواهیم رفت هر چند سالانه حدوداً صد تا صد و پنجاه نفر در دانشگاه کابل ادبیات فارسی میخوانند. اما این را نباید نشانه قوت زبان فارسی گرفت، زیرا بسیاری از دانشجویان پس از پایان مقطع لیسانس رشته خود را عوض میکنند و با دید مثبتی به رشته ادبیات فارسی نگاه نمیکنند.
با خودآگاهی و فهم ارزشهای درونی زبان فارسی میتوان با مشکلات ساختاری و فضای بسته سیاسی مقابله کرد. با ظهور طالبان عاملیت فردی از میان نرفته است.

کاظمی هم در این ارتباط اظهار داشت: من بر این باورم که اگر وضع به همین منوال ادامه پیدا کند آینده روشنی برای زبان فارسی در پیش روی ما نیست. ولی اگر در خود تغییری ایجاد کنیم و تغییر رویکرد بدهیم و به نوعی خودآگاهی برسیم حتی در شرایط سیاسی کنونی و مشکلات ساختاری که وجود دارد، امکان پیشرفت زبان فارسی وجود دارد. میتوان کارگاههای آموزش تصحیح نسخ خطی را برگزار کنیم و یا اینکه موضوع پایاننامهها را به ادبیات عامیانه و ضربالمثل و دوبیتی اختصاص بدهیم و زمان خود را صرف موضوعات تکراری نکنیم. اکنون نیز نخبگان سیاسی اگر دغدغه بیش از کسب قدرت و ثروتاندوزی داشته باشند، میتوانند از بیرون به نخبگان فرهنگی در جهت ترویج زبان فارسی یاری برسانند. میتوان کتابهایی را که به سبب محدودیت در دانشگاه چاپ نمیشود بیرون از آکادمی چاپ کرد. بنابراین تمامی روزنههای کار فکری و فرهنگی درباره زبان فارسی بسته نیست. بنابراین ساختار سیاسی کنونی و فضای ناسالم آموزشی ساختاری گذشته و کنونی میتوانند موانعی برای پیشرفت زبان فارسی باشند ولی این نقش ساختاری صد فی صدی نیست و جبری در کار نیست میتوان با آگاهی به ارزشهای نهفته در زبان فارسی و ایجاد دغدغهمندی در خود وضعیت را تغییر دهیم؛ در غیر این صورت با تغییر حکومت سیاسی نیز اگر همان رویههای قدرتطلبی و قومگرایی ادامه یابد باز نسل دیگری بدبخت میشوند.











