شفقنا افغانستان- در کابل نور دیگر یک حق نیست، یک امتیاز است. شهری که روزگاری قلب تپندهٔ افغانستان محسوب میشد امروز شبها در تاریکیِ عمیقی غرق میشود که نه تنها چشمها بلکه امیدها را هم میخورَد. قطعیهای مزمن گاه تا شانزده ساعت در روز دیگر جزء چرخۀ طبیعی زندگی محسوب میشوند در حالی که قبض های برق بهصورتی غیرواقعی و غیرقابل اعتراض ماهانه رقمی را از جیب خانوادهها میکَند که بسیاری از آنها بیش از هفتاد درصد روز را در سکوت الکتریکی سپری کردهاند.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ این تضادِ آشکار میان مصرفِ صفر و هزینهایِ چند هزار افغانی تنها یک اشتباه محاسباتی نیست؛ نمادی است از سیستمی که شفافیت را از دست داده و پاسخگویی را فراموش کرده است و در پس این بحران روزمره حقیقتی ساختاری نهفته است. افغانستان با وابستگی ۸۰ درصدی به واردات برق و مصرف سرانهای که سیبار کمتر از میانگین جهانی است، هنوز در عمقِ «فقر انرژی» گرفتار است. جایی که میلیونها نفر برای روشن کردن یک لامپ ناچار به سوزاندن هیزم و زغال در خانههای بسته میشوند و هر قبض برق نه یک فاکتور بلکه یک یادآوری سرد از آن است که در این سیستم چه کسانی شمارده میشوند و چه کسانی نه.
تاریکی نه بهعنوان استثنا بلکه بهعنوان سیاست روزمره
در کابل امروز برق نه یک خدمات عمومی بلکه یک کالای نادر و غیرقابل پیشبینی شمرده میشود. قطعیهای مکرر که در فصل سرما بهطور متوسط ۱۲ تا ۱۶ ساعت در روز ادامه مییابد، دیگر جزء چرخه طبیعی زندگی شهری محسوب میشود. این اتفاق در حالی رخ میدهد که حدود ۸۰ درصد برق مصرفی افغانستان از طریق واردات از ترکمنستان، اوزبکستان، تاجیکستان و ایران تأمین میشود؛ یعنی کشوری که بیش از ۹۰ درصد خاک آن منابع آبی، خورشیدی و بادی قابل استحصال دارد همچنان در چرخه وابستگی کامل به خارج گیر کرده است. با فرارسیدن زمستان افزایش تقاضای منطقهای برای گرمایش فشار بر شبکه وارداتی را بیش از پیش سنگین کرده و پرچاویهای برق در کابل را به یک پدیده مزمن تبدیل کرده است.

قبض هایی که زیر تاریکی محاسبه میشوند
در همین شرایط شمار فزایندهای از پایتختنشینان از صدور بلهای برق غیرواقعی شکایت دارند. بسیاری تأکید میکنند که با وجود قطعی چندروزه متوالی قبض هایی دریافت کردهاند که گاه دو تا سه برابر مصرف واقعیشان محاسبه شده است. منبع اصلی این اعتراضات عدم شفافیت در روند خوانش کنتورها و محاسبه مصرف است. باشندگان مناطق مختلف کابل از مکرویان تا چهاردهم و دهدره میگویند سیستم اعتراض به بل در شرکت برشنا (زیر نظارت طالبان) عملکردی ندارد و گزارشها بهندرت مورد بازبینی قرار میگیرند. برخی مسوولان محلی را به «بیدقتی سیستماتیک» متهم میکنند؛ دیگران معتقدند این افزایشهای ناگهانی بخشی از سازوکاری نهان برای جبران کسری بودجه است. در هر صورت نتیجه یکسان است. افزایش چشمگیر بیاعتمادی عمومی نسبت به تنها نهاد رسمی مسئول تأمین انرژی شهر.
وقتی نور، یک امتیاز اجتماعی میشود
این بحران یک شکاف جدید در جامعه شهری ایجاد کرده است. شکاف میان کسانی که توان دسترسی به نور پایدار را دارند و کسانی که در چرخه تاریکی، سرما و نگرانی سپری میکنند. بر اساس گزارش برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) بیش از ۸۰ درصد جمعیت افغانستان هنوز به برق قابل اعتماد دسترسی ندارند و بسیاری برای پختوپز و گرمایش به هیزم، زغال و گازوئیل وابستهاند. روشهایی که نهتنها آلودگی شدیدی ایجاد میکنند بلکه سلامت خانوادهها بهویژه زنان و کودکان را در معرض خطر جدی قرار میدهند. در همین راستا UNDP هشدار داده که ۹۷ درصد مردم افغانستان بهدلیل دههها جنگ و کمبود سرمایهگذاری در زیرساختها با «فقر انرژی» مواجهاند. شاخصی دردناک در این زمینه مصرف سرانه سالانه انرژی در افغانستان است. تنها ۷۰۰ کیلوواتساعت رقمی که ۳۰ برابر کمتر از میانگین جهانی است و نشان میدهد کشور هنوز در سطحی ابتدایی از توسعه انرژی قرار دارد.

پیامدهای چندبعدی: از کلاس درس تا اتاق عملیات
قطعی برق و هزینههای غیرقابل کنترل فراتر از ناراحتیهای خانگی به تمام لایههای زندگی شهری آسیب زده است. در آموزش دانشآموزان برای مطالعه شبانه مجبورند به محیطهای پرخرج و ناامن روی آورند. در سلامت مراکز درمانی کوچک که اغلب تنها نقطه دسترسی جمعیت محروم به خدمات پزشکی هستند بهدلیل ناتوانی در پرداخت هزینه ژنراتورها یا تعطیلی متناوب دارند یا کیفیت خدماتشان را کاهش میدهند. در اقتصاد کسبوکارهای کوچک از نانوایی تا آتلیههای عکاسی روزبهروز درآمد خود را از دست میدهند. چرا که وابستگی به ژنراتورها هزینههای عملیاتی را بهطور متوسط ۲۰۰ تا ۳۰۰ درصد افزایش داده است. نکته وحشتآور اینجاست که این فشارها بهصورت نامتقارن بر طبقه متوسط و پایین تأثیر میگذارد، همان گروهی که ظرفیت تحمل بحران را کمتر از همه دارد.

ریشهها در ساختار: فقر انرژی یا فقر تصمیمگیری؟
اگرچه کمبود تولید داخلی و وابستگی به واردات تصویری از بحران را ترسیم میکند، ریشه واقعی بحران برق کابل در فرسودگی سهگانه است:
فرسودگی فیزیکی شبکهای که بسیاری از تجهیزات آن دهههاست که نیاز به بازسازی دارند، فرسودگی نهادی سیستمی بدون شفافیت، بدون مکانیسم اعتراض مؤثر و بدون پاسخگویی و فرسودگی استراتژیک عدم سرمایهگذاری در انرژیهای پایدار، متوقف شدن پروژههای کلیدی و تمرکز بر راهکارهای کوتاهمدتی که بیشتر برای باقیماندن در قدرت نه تأمین نیازهای مردم طراحی شدهاند.
در این فضایی که یک بل برق میتواند یک خانواده را به فقر سوق دهد قطعی دیگر یک «مشکل فنی» نیست بلکه یک پیام سیاسی است پیامی که هر روز به مردم میگوید: شما در اولویتهای سیستم نیستید.
و در آخر
افغانستان بهلحاظ انرژی هنوز در دوران پیشاصنعتی زندگی میکند در حالی که با قبض های نوین مُدیریتنشده و غیرواقعی مجبور است هزینههایی را بپردازد که متعلق به سیستمهای پیشرفته، شفاف و پاسخگوست.
این تضاد ساختاری اگر رفع نشود نهتنها بحران برق را عمیقتر میکند بلکه کمکم حقیقتی را در ذهن عمومی تثبیت میکند: که نور دیگر یک حق نیست بلکه یک امتیاز است و این خطرناکترین نوع فقر است.











