شفقنا افغانستان- در کابل زمستان دیگر فقط فصلی از سال نیست بلکه یک آزمایش سالانهٔ بقا است؛ آزمایشی که در آن سردی هوا تنها یک متغیر فیزیکی نیست بلکه یک کاتالیزور سیستماتیک است. کاتالیزوری که زنجیرهٔ شکنندهٔ اقتصاد غیررسمی شهر را بهصورت قابل پیشبینیترین شکل ممکن پاره میکند. هر سال با کاهش دما و آغاز بارشهای برفی همان لحظهای که ذرات یخ روی شیشههای شکستهٔ خانههای حاشیهنشین مینشینند، چرخهای تکراری رقم میخورد. ابتدا سکوت، سکوتی که در آن صدای چکشها و مخلوطکنهای سیمان از ساختمانهای نیمهساخته خاموش میشود؛ سپس حرکت، حرکتی که دیگر به سمت کارگاه نیست بلکه به سوی بازارهای سیاه سوخت، انبارهای متروکه یا گاهی مرزهای بسته. در این چرخه هیچکس را سرزنش نمیکنند نه کارفرما که بودجه ندارد نه پیمانکار که بیمهٔ بیکاری نمیشناسد نه کارگر که امروز برای خرید یک کیسهٔ زغال مجبور است ابزار کار ۲۰ سالهاش را به نیمقیمت بفروشد. زیرا این دیگر مسئلهٔ اخلاق نیست؛ این حسابی سرد و دقیق از بقا است. در این حساب یک روز بیکاری برابر است با یک وعدهٔ غذای کمپروتئین، دو هفته بیکاری برابر است با فروش یک گوسفند تنها دارایی تولیدی خانواده؛ یک ماه بیکاری ممکن است به معنای آن باشد که پسر بزرگتر برای اولین بار دستش را به بستهای شفاف دراز میکند. نه برای کمک بلکه برای فروش.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ دادهها این را تأیید میکنند: بیش از ۱۳۰,۰۰۰ کارگر ساختمانی در عرض شش هفته شغل خود را از دست دادهاند؛ بیش از ۶۰ درصد خانوارهای شهری زیر خط فقر مطلق زندگی میکنند و میانگین مدت بیکاری برای اولین بار در ده سال گذشته از چهار ماه عبور کرده است. اما این ارقام تنها سطح آب را نشان میدهند؛ عمق واقعی در جایی است که آمار نمیرسد. در چشمان زنی که هر شب قبل از خاموش کردن چراغ (اگر برق باشد) دو بار، سه بار، چهار بار تعداد نانهای فردا را میشمارد؛ در دستان پیرمردی که برای گرم کردن آب چای نه تنها چوب بلکه کتابهای قدیمی فرزندانش را هم به آتش میسپارد. کتابهایی که دیگر هیچکس نمیخواند چون مدرسه دیگر اولویت نیست. کابل امروز در لبهٔ یک واقعیت تلخ ایستاده است. شهری که بیش از ۷۰ درصد اقتصادش در فضای باز نفس میکشد وقتی زمستان در میآید دیگر نمیتواند نفس بکشد. و این دیگر «چرخهٔ طبیعی» نیست؛ این شکستی طراحیشده است. شکستی در برنامهریزی شهری که خانهها را بدون عایق میسازد در سیاست اقتصادی که کارگر روزمزه را «قابل جایگزینی» میداند و در حکمرانی اجتماعی که هنوز فکر میکند زمستان فقط یعنی «هوا سرد شده». در حالی که در کابل زمستان یعنی اینکه وقتی هوا سرد میشود دیگر نمیتوان گرم ماند نه بدن، نه خانه، نه امید.
زمستان، نه یک فصل بلکه یک بحران ساختاری
در کابل ورود زمستان دیگر فقط یک تغییر فصلی نیست؛ بلکه یک رویداد اقتصادی-اجتماعی قابل پیشبینی محسوب میشود. رویدادی که هر ساله با دقتی تأسفبار چرخهای از توقف فعالیت، افزایش بیکاری، تشدید فقر و تضعیف سلامت عمومی را به ارمغان میآورد. این چرخه ریشه در وابستگی شدید اقتصاد شهر به بخش غیررسمی و آبوهواییمحور دارد. جایی که بیش از ۶۵ درصد اشتغال شهری مستقیماً یا غیرمستقیماً به فعالیتهای باشگاهی (outdoor) بهویژه ساختوساز وابسته است. با کاهش دما و آغاز بارشهای باران و برف این بخش بهصورت تقریباً کامل متوقف میشود. نتیجه؟ صدها هزار خانوار در عرض چند هفته از «ناخوشحالی موقت» به «فقر مطلق» سقوط میکنند. این گزارش نگاهی عمیق به این چرخهٔ تکراری میاندازد. نه بهعنوان یک سرنوشت اجتنابناپذیر بلکه بهعنوان شکستی سیستماتیک در برنامهریزی شهری، اقتصادی و اجتماعی.

سردی هوا: فراتر از «هوا سرد است» یک تهدید چندلایه
بر اساس دادههای مرکز هواشناسی کابل (وابسته به NEPA) میانگین دمای ماهانه در دسامبر ۲۰۲۴ به ۲.۳ درجه سانتیگراد رسید. رقمی که ۱.۸ درجه پایینتر از میانگین بلندمدت (۱۹۹۱–۲۰۲۰) است. در ژانویهٔ ۲۰۲۵ دمای حداقل در برخی نقاط حومه (مانند چهاردهی و ده مازنگ) به −۱۵.۴ درجه سانتیگراد کاهش یافت. سردترین رکورد از زمستان ۲۰۱۰ تاکنون.
اما سردی تنها عدد نیست. سه عامل آن را به تهدیدی چندبعدی تبدیل میکند:
اول کمبود سوخت و انرژی: برق شهری بهطور متوسط روزانه ۸ تا ۱۲ ساعت قطعی دارد. گاز طبیعی تنها به کمتر از ۷ درصد خانوارهای مرکزی دسترسی دارد. بقیه وابسته به سوختهای جامد هستند. زغال، چوب، زباله که نهتنها آلودگی هوا را افزایش میدهند بلکه با قیمت روز (یک کیسهٔ ۲۰ کیلویی زغال: ۶۵۰ افغانی ≈ ۷.۵ دلار)، برای خانوارهایی با درآمد ماهانهٔ زیر ۲۰۰ دلار تبدیل به باری غیرقابل تحمل میشود.
دوم آسیبپذیری زیرساختها: بیش از ۶۰ درصد ساختمانهای مسکونی در کابل فاقد عایقبندی مناسب هستند. شیشههای شکسته دیوارهای ترکخورده و سقفهای نشتی نه استثنا بلکه قاعدهاند. در چنین شرایطی حتی استفاده از سوخت اغلب بهصورت «گرمکردن هوا برای بیرون فرستادن» عمل میکند.
سوم همزمانی با بحران آب: سرمای شدید لولههای آبرسانی قدیمی (بسیاری از دوران جنگ) را یخ میزند. در ژانویهٔ ۲۰۲۵ بیش از ۳۵ محله در جنوب و غرب کابل برای متوسط ۱۲ روز بدون آب شرب بودند. این کمبود نهتنها بهداشت را تحت تأثیر قرار میدهد بلکه مانع از انجام کارهای خانگی و در نتیجه کاهش فرصتهای درآمدزایی ثانویه برای زنان میشود.

توقف پروژههای ساختمانی: ضربهای به قلب اقتصاد غیررسمی شهر
بخش ساختمان عصب اقتصاد غیررسمی کابل محسوب میشود. بر اساس نظارت UNDP در عقرب ۱۴۰۴:
بیش از ۱۶۰,۰۰۰ نفر مستقیماً در فعالیتهای ساختمانی مشغول بودند (حدود ۲۲ درصد اشتغال رسمی و غیررسمی شهر).
از این تعداد ۹۴ درصد کارگر روزمزد بودند یعنی درآمدی فراتر از هر روز کار نداشتند.
۷۸ درصد آنها درآمد روزانهشان بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ افغانی (۲.۳ تا ۴.۶ دلار) بود. رقمی پایینتر از خط فقر مطلق سازمان جهانی بهداشت (۵.۵ دلار در روز).
با آغاز زمستان فعالیت در بیش از ۸۵ درصد پروژههای در دست اجرا متوقف شده است. دلایل اصلی:
امکانناپذیری کار با ملات سیمان در دمای زیر ۵ درجه (بدون گرمکن صنعتی که هزینهٔ آن برای پیمانکاران محلی غیرقابل تحمل است)،خطرات ایمنی برای کارگران (لغزش، یخبندان، کاهش دید)،عدم ادامهٔ بودجه توسط سرمایهگذاران خصوصی (که خود تحت فشار بحران اقتصادی هستند).
نتیجه؟ در دسامبر ۲۰۲۴ بیش از ۱۳۰,۰۰۰ کارگر ساختمانی در عرض ۶ هفته شغل خود را از دست دادند بدون هیچ مکانیسم امنیت اجتماعی (بیمه، بیکاری، یارانه).

بیکاری: از «وقفهٔ زمستانی» به بحران مزمن
در گذشته توقف ساختمان «وقفهٔ فصلی» تلقی میشد. کارگران به روستا برمیگشتند یا مشاغل جایگزین (مانند فروشگاههای کوچک، صنایع دستی) را پیدا میکردند. امروز این الگو شکسته شده است:
کاهش فضای شهری برای فعالیتهای غیررسمی: با کنترل شدیدتر ترافیک و فضاهای عمومی، فروش خیابانی، دوچرخهسواری اجارهای و خدمات ریز بهشدت محدود شدهاند.
افزایش رقابت: با بازگشت دهها هزار نیروی امنیتی و کارمند دولتی از کار فشار بر بخش غیررسمی افزایش یافته است. طبق گزارش AAN در سال ۲۰۲۴ بیش از ۴۰,۰۰۰ نفر از این گروهها وارد بخش رانندگی تاکسی و فروشگاههای کوچک شدند، جایی که حاشیه سود از قبل بسیار نازک بود.
کاهش تقاضای داخلی: تورم سالانهٔ مواد غذایی در سال ۱۴۰۴ به ۲۸ درصد رسیده است (بانک جهانی). خانوارها هزینههای غیرضروری را حذف کردهاند از جمله استخدام خدمتکار، تعمیر خانه یا خرید لوازم دستدوم.
نتیجه: میانگین مدت بیکاری در میان کارگران ساختمانی در زمستان ۱۴۰۴–۱۴۰۵ به ۴.۲ ماه رسیده است. در حالی که در سالهای ۲۰۱۸–۲۰۲۰ این رقم ۲.۱ ماه بود. این افزایش نشاندهندهٔ تبدیل بیکاری فصلی به بیکاری نیمهمزمن است.
فقر: عمیقتر شدن چاله، گستردهتر شدن حاشیه
بانک جهانی در گزارش سپتامبر ۲۰۲۵ سهم خانوارهای زیر خط فقر ۲.۱۵ دالر در روز را در کابل ۵۹.۳ درصد اعلام کرده است. رقمی که نسبت به ۴۷.۱ درصد در سال ۲۰۲۲ افزایش قابل توجهی دارد. اما شاخصهای کیفی خطرناکتر از این آمار هستند:
کاهش مصرف پروتئین: ۶۸ درصد خانوارهای مورد مطالعه در غرب کابل گزارش دادند که در ۳ ماه زمستان مصرف گوشت و لبنیات را به کمتر از یک بار در هفته کاهش دادهاند.
خرید دارو بهجای نان: ۴۱ درصد خانوارهایی که فرد بیمار داشتند گفتند که در دسامبر برای خرید دارو از خرید نان پرکالری (مانند چاپاتی) صرفنظر کردهاند.
فروش داراییهای تولیدی: ۲۹ درصد کارگران ساختمانی گزارش دادند که ابزار کار خود (مانند تراز، انبر، کلنگ) را در زمستان فروختهاند یعنی حتی برای شروع دوباره در بهار سرمایهٔ اولیه ندارند.
جوانان گروهی هستند که بیشترین فشار را میبینند. بدون سابقهٔ شغلی و با مدرکهایی که در بازار فعلی ارزشی ندارند بسیاری به سمت فعالیتهای پرخطر میروند. از فروش مواد مخدر گرفته تا پیوستن به گروههای غیردولتی. طبق گزارش شبکهٔ Zhwandoon تعداد جوانان ۱۸–۲۵ سالهای که در شبکههای توزیع متامفتامین فعالیت میکنند در زمستان ۱۴۰۴ نسبت به تابستان ۱۴۰۴ ۲۲۰ درصد افزایش یافته است.
پاسخ نهادی: بین تلاش محدود و خلأ سیاستی
سازمانهای محلی و بینالمللی تلاشهایی را آغاز کردهاند اما تمامی آنها کوتاهمدت، پراکنده و بدون پوشش جامع هستند.
کمکهای زمستانی سازمانهای بشردوستانه: توزیع ۱۵,۰۰۰ بسته سوخت (هر بسته شامل ۲۰ کیلو زغال) در دسامبر ۲۰۲۴ رقمی که کمتر از ۸ درصد نیاز واقعی ۲۰۰,۰۰۰ خانوار آسیبپذیر است.
طرح «کار اشتغال موقت» UNDP: اشتغالزایی برای ۳,۰۰۰ نفر در پروژههای آبرسانی و خاکبرداری اما تنها برای ۶ هفته و با دستمزد روزانهٔ ۳۰۰ افغانی.
برنامهٔ گازرسانی شهری: هدف اولیه پوشش ۳۰,۰۰۰ خانوار تا ۲۰۲۶ اما تاکنون تنها ۴,۲۰۰ خانوار متصل شدهاند.
چه چیزی وجود ندارد؟
هیچ برنامهٔ امنیت اجتماعی برای کارگران غیررسمی،هیچ صندوق اضطراری برای خانوارهای در آستانهٔ فروپاشی و مهمتر از همه هیچ استراتژی بلندمدتی برای کاهش وابستگی اقتصاد شهر به بخشهای آبوهواییمحور وجود ندارد.
زمستان، آینهای است که شهر را به خودش نشان میدهد
سرمای زمستان در کابل در واقع آزمونی سالانه از عدالت اجتماعی، ظرفیت حکمرانی و مقاومت جمعی است. هر سال این آزمون نمرهای پایینتر میدهد، نه به خاطر سردی هوا بلکه بهخاطر سرمای بیتفاوتی.
این شهر امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک دیدگاه جدید است. نه برنامههای امدادی که «تنفس مصنوعی» موقت ایجاد کنند بلکه سیاستهایی که مقاومت اقلیمی-اقتصادی را در ساختار شهر بکارند. از ایجاد مشاغل درونخانهای پایدار مانند (صنایع دستی دیجیتالیشده) گرفته تا بازسازی زیرساختهای گرمایشی و عایقکاری ساختمانهای کمدرآمد.
زیرا در نهایت مشکل این نیست که زمستان سرد است، مشکل این است که وقتی هوا سرد میشود دل شهر سردتر میشود.











