شفقنا- دبیر ستاد راهبری زن وخانواده حوزه علمیه گفت: فاطمه بهعنوان نمادِ کرامتِ انسانی ـ نه کرامتِ عرضهشده ـ نشان میدهد «کرامت» مبتنی بر شرافتِ اخلاقی و اتصال به حقیقت است. بازخوانیِ سیره او میتواند بر کرامتِ ذاتیِ زن تأکید کند نه ارزشگذاری صرفاً کارکردی یا کالایی.
خانم معصومه ظهیری در گفت وگو با شفقنا درباره جایگاه و منزلت حضرت زهرا (س) در منظومه معرفت اسلامی – شیعی بیان داشت: مهمترین شاهد قرآنی که در سنت شیعی برای برجسته سازی منزلت اهلبیت (ع) ذکر میشود «آیهی تطهیر» است: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (احزاب: ۳۳). این آیه در سنت تفسیری شیعه، و بخشهایی از سنتِ سنی، مبنای منزلت ویژهی اهلبیت بهویژه حضرت فاطمه و امامان قرار گرفته است. همچنین روایاتی مانند «ثقلین» و سخنان پیامبر که اهلبیت را متمسکِ امت میداند، در شکلگیری این منزلت نقش دارد.
حضرت فاطمه (س) الگوی عملی فضائل انسان کامل برای جنس مؤنث است
وی ادامه داد: در سنت شیعی ـ عرفانی، «انسانِ کامل» (انسان کاملِ اهلبیت) مقامی است که در آن فضائل اخلاقی، معرفتی و ولایی به اوج رسیدهاند. حضرت فاطمه بهعنوان «همراهِ نبیّ» و مادرِ امام و مصداقِ اخلاق و تقوای عملی (زهد، صبر، قناعت، شجاعت در دفاع از حق) و نیز حاملِ حقیقیِ رسالتِ خانوادگی، در متن سنت شیعی یکی از نمودهای عملی این ایده شناخته شده است. او هم «مُدلِّل خصوصیّتِ اهلبیت» (تطهیر، عصمتِ نسبی در تفسیر شیعی) و هم الگوی عملی فضائل انسان کامل برای جنس مؤنث است.

وی ابراز داشت: جایگاه فاطمه (س) نشان میدهد که زن در نگاه اسلامی ـ به ویژه در برداشت شیعی ـ میتواند نمادِ کرامتِ معنوی، معرفت، و کنشگری اخلاقی و اجتماعی باشد. او هم دارای نقشِ مادری و هم نقشِ زنی مؤمن، منتقد و مدافعِ عدالت بود؛ بنابراین تصویر زنِ مطلوب در این منظومه هم شامل فضایل خانوادگی (مادر، همسر) و هم فضایل عمومی (شجاعت، علمِ عملی، اخلاقِ عمومی، کنشگری سیاسی-اجتماعی مؤمنانه) است.
زن در متن تمدنی اسلام جایگاهی تعیینکننده دارد
وی افزود: منزلت فاطمه (س) موجب میشود که معیارِ انسانِ کامل نه صرفاً «کمالِ عقلِ نظری» بلکه ترکیبی از ایمان، اخلاقِ عملی، مقاومتِ در برابر ظلم و کمالِ عاطفی (رحمت/محبت) تعریف شود؛ و ازاینرو زن بهعنوان حاملِ این معیارها نه تنها حذف نمیشود بلکه در متن تمدنی اسلام جایگاهی تعیینکننده دارد.
وی سپس به مؤلفههای رفتاری حضرت فاطمه (س) اشاره کرد و گفت: اولین مولفه، «شجاعتِ زبانی و بیانِ حقیقت» است؛ دفاعِ فاطمه (س) در برابر ظلم (مثلاً در مطالب مرتبط با فدک و پس از رحلت پیامبر) نشاندهنده ترکیبی از وقار، عقلِ استدلالی و شجاعت برای گفتن حقیقت است.
دومین مولفه، «صبر همراه با عمل» است، نه صبر منفعل، بلکه صبری فعال که پیگیری حق را ادامه میدهد (الگوی مقاومت اخلاقی). سومین مولفه، «زهد و قناعت در زندگی شخصی همراه با دغدغهی عمومی» است؛ نمونهی همزمانی بین سادهزیستی و مطالبهی عدالت اجتماعی. مولفه چهارم رفتاری حضرت، «دفاع از کرامت انسانی» است یعنی ایستادن در برابر غصبِ حقوق (مثلاً مالکیت یا حقِ فرزندان) بهعنوان دفاع از عدالتِ فردی و اجتماعی.
«خطبهی فدکیه» در متون شیعی، نمونهی بلاغتِ انتقادی است
دبیر ستاد راهبری زن وخانواده حوزه علمیه در ادامه مؤلفههای بیانی (روش گفتار و منطق) حضرت فاطمه زهرا (س) را که می توانند الهامبخش بازتعریف عقلانیت، اخلاق و مسئولیت انسانی در جهان معاصر باشند برشمرد و گفت: نخستین مولفه بیانی حضرت، «استدلال قرآنی- نقلی» است؛ استفاده از آیات و نصوص برای اثبات حقوق؛ این روش اهمیتِ پیوندِ عقل و نقل را نشان میدهد. دومین مولفه بیانی حضرت زهرا (س) بلاغت و خطابی مؤثراست؛ توضیح آنکه خطبهها، ازجمله «خطبهی فدکیه» در متون شیعی، نمونهی بلاغتِ انتقادی است که مخاطبِ روحانی و سیاسی را همزمان هدف میگیرد. مولفه سوم، «اخلاقِ گفتمانی» است؛ یعنی همواره رعایت حرمتِ پیامبر و بهرهگیری از حکمت و احسان در منطقِ کلامی او دیده میشود؛ یعنی نقد با حفظِ چارچوبهای اخلاقی.
وی تاکید کرد: سیرهی فاطمی نشان میدهد عقلانیت اسلامی نه صرفاً محاسبهی صِرفِ سود – زیان، بلکه عقلانیتی تلفیقی است: عقلِ نِظری + اخلاقِ عملی + شجاعتِ سخنوری. بدین ترتیب در فضای معاصر میتوان عقلانیت را بازگستراند به «عقلِ مسئولانه» که در آن عدالت، کرامت و شجاعت بیان بخشی از خرد است.
وی پیشنهاد کرد: آموزشهای دینی و مدنی میتوانند مؤلفههای بالا را به شکل مهارتهای ارتباطی، توانمندیهای مدنی (مطالبهی حقوق) و اخلاق شهروندی تبدیل کنند.
استاد حوزه و دانشگاه در ادامه به بیان ریشههای معرفتی نگرانی حضرت فاطمه (س) از انحراف مسیر خلافت پرداخت و گفت: در دیدگاه اهلبیت، نبوت بهعنوان منبعِ هدایتِ امت نیازمند استمرار از طریق ولایت/ امامت است. نگرانی فاطمه از این بود که جایگاه تعیینکنندهی اهلبیت در رهبریِ جامعه نادیده گرفته شود.
وی حفظِ حق و عدلِ پیامبر را نگرانی دیگر حضرت فاطمه (س) دانست و ادامه داد: از منظر اهلبیت، عدالت پیامبر بخشی بود از تضمینِ تحققِ رسالت؛ هرگونه کنار گذاشتنِ اهلبیت میتوانست راهِ گمراهی را باز کند.
انحصارِ تصمیمسازی و نادیدهگرفتن نخبگان دینیِ مشروع یکی از نگرانی های حضرت زهرا (س) بود
ظهیری به ریشههای سیاسی نگرانی حضرت فاطمه (س) از انحراف مسیر خلافت اشاره کرد و بیان داشت: پس از رحلت پیامبر، تحرکات سیاسی شدّت گرفت؛ فاطمه نگران ورود مناسباتِ قدرت به عرصهای بود که فطری/اخلاقی میبایست هدایتگر باشد. یکی دیگر از نگرانی های حضرت زهرا (س) انحصارِ تصمیمسازی و نادیدهگرفتن نخبگان دینیِ مشروع بود؛ انحرافی که به کاهشِ مشروعیتِ مبتنی بر حقّانیت میانجامید.
وی نقدِ گسست میان قدرت و حقیقت را نگرانی دیگر حضرت ذکر کرد و افزود: ادبیات فاطمی را میتوان بهعنوان یک نقد درونِ دینی خواند که نشان میدهد قدرت بدون پیوند با حقیقتِ دینی (معرفت و عدالت) مبدّل به سلطه میشود؛ استقرار سیاسی باید بر مبنای مشروعیتِ اخلاقی و نصّی باشد، نه صرفاً زور یا مصالحِ آنی. بنابراین فاطمه (س) بهمثابهٔ موضعگیریِ اخلاقی و اعتقادی، شکافی را که بین قدرتِ زمینی و حقیقتِ الهی ایجاد شده بود نمایش داد و خواهان بازگشتِ قدرت به خدمت حقیقت شد.
روشِ مواجهه حضرت فاطمه (س) با مسئله فدک «حقوقی» و «عقلانی» بود
وی نقش فاطمه (س) در دفاع از حقیقت در بستر بحران مشروعیت سیاسی پس از رحلت پیامبربه عنوان الگوی کنشگری اخلاقی و ایمانی در برابر قدرت سیاسی را مورد توجه قرار داد و گفت: ابعادِ نقش ام ابیها در دفاع از حقیقت را می توان از چند بعد مورد مطالعه قرار داد که عبارت است از:
- وفاداری به نص و حقیقتِ دینی: ایشان با یادآوریِ حقوقِ اهلبیت و استناد به نصوص، واقعیتِ دینی را برجسته کرد.
- کنشِ مدنی – قضایی: پیگیری حقوقی (مثلاً مطالبهی فدک) و مواجههی روایی (خطابه، نامهنگاری)؛ این نشان میدهد روشِ مواجهه نه خشونتطلبانه بلکه حقوقی و عقلانی بوده است.
- الگوی مقاومتِ اخلاقی: فاطمه از اخلاق و ایمان بهعنوان ابزارِ مقاومت استفاده کرد و نشان داد مقابله با ظلم میتواند در قالب رفتارِ اخلاقی و حقوقی انجام شود.
وی روش مطالعه زیر را پیشنهاد داد:
- تحلیل متنی-خطابی: بازخوانیِ متونِ خطبهای (مثل خطبهی فدکیه) و مکاتبات تاریخی برای استخراجِ محورهای خطابی.
- تبارشناسی فقهی-سیاسی: دنبالکردنِ چگونگیِ استدلالِ حقوقی و فقهیِ مطالبات ایشان.
- روشِ جامعهشناختیِ کنش اجتماعی: مطالعهی نقش شبکههای خانوادگی، جایگاهِ زنان در جامعه عربی-اسلامی آن دوره، و میزان نفوذِ گفتارِ ایشان در شکلدهی به حافظهی جمعی.
- نمادپردازی و حافظهی جمعی: بررسیشدنِ کنشِ فاطمی در حافظهی شیعی بهعنوان منبعِ مشروعیتِ انتقادی علیه قدرت.
نتیجهگیری کاربردی: الگوی ایشان الگویِ کنشگری است که بر ترکیبِ عقلانیتِ حقوقی، اخلاقِ دینی و شجاعتِ گفتار تکیه دارد — مناسب برای جنبشهای مدنیِ مبتنی بر ارزشهای اخلاقی.
وی عناصرِ کلیدی و نقششان در حافظهسازی تاریخی عدالتخواهی شیعه را برشمرد و یادآور شد: از لحظهای که فاطمه علناً حقِ خود و اهلبیت را مطالبه کرد، یک قطبِ نمادین برای مقاومتِ اخلاقی پدید آمد.
وی به ویژگی خطبهی فدکیه به عنوان متنِ انتقادی و بلاغی اشاره کرد و افزود: متنِ کلامیِ بارور با استدلال که در منابع شیعی بهعنوان سندِ حقوقی-بلاغی نقل شده، حکمِ یک الگوی بیانی برای نسلهای بعدی را دارد.
وی وصیتهای حضرت فاطمه (س) را گونهای از انتقالِ ارشادی و نهادی دانست و گفت: وصیتها نقشِ بازتولید فضایل و حفاظتِ هویتی را دارند. همچنانکه دفن شبانه، عنصرِ نمادینِ دیگری است که بهعنوان نشانِ مظلومیت، تحقیر و عدمِ پذیرش از سوی برخی قدرتها تعبیر شد و این نماد در حافظهی جمعیِ شیعی بهطور مکرر بازیابی گشت.
وی به چگونگی ایجاد «حافظهی تاریخی عدالتخواهی» در شیعه اشاره کرد و گفت: این عناصر ترکیبِ سهگانهای ساختند شامل متنِ حقوقی (خطبه)، اقدامِ عملی (مطالبه و دفن) و بازتولیدِ آیینی (سوگواری، یادواره). حافظهی جمعی شیعه این سه را پیوند زد و از آن یک منبعِ هویتی-اعتراضی تولید کرد که بعدها در مقاطع دیگر (قیامها، نقد قدرت، فتاوی عدالتمحور) بازتولید شد.
سوگ، شعر، خطابه، و مناسکِ فاطمیه ابزارهایی برای بازخوانیِ دائمیِ اعتراض فاطمی است
مدیرکل فرهنگی استانداری قم به استمرار گفتمان اعتراضی حضرت فاطمه (س) اشاره کرد و گفت: کارکرد حافظه در ایجاد روایتهای معنادار است: سوگ، شعر، خطابه، و مناسکِ فاطمیه همه ابزارهایی بودهاند برای بازخوانیِ دائمیِ این اعتراض و انتقالِ آن به نسلهای بعدی. از منظر جامعهشناسی حافظه، این پدیده ها «نمادها و روایاتی» میسازند که رفتارهای اعتراضی را مشروع مینمایند و امکانِ سازمانیابیِ مبتنی بر هویت را فراهم میکنند.
حضرت فاطمه (س) نخستین «کنشگر سیاسی زن» در تاریخ اسلام است
وی فاطمه (س) را نخستین «کنشگر سیاسی زن» در تاریخ اسلام دانست که در مرز میان قدرت و حقیقت ایستاد و به دو ویژگی متمایزکننده شخصیت حضرت فاطمه (س) اشاره کرد و گفت: اولین نکته، بحرانِ تاریخیِ منحصر بهفرد است با این توضیح که در دورهی واکنشِ اولیه پس از رحلت پیامبر، فاطمه یکی از برجستهترین زنان بود که بهصورت علنی و حقوقی وارد میدانِ منازعه شد؛ از این نظر میتوان او را از نخستین کنشگران سیاسی زنِ آشکار در تاریخ اسلام خواند. نکته دوم، اقلیتِ سندی است؛ البته جامعهی پیشااسلامی و اوایلِ اسلامی زنان دیگری نیز در حوزههای محلی یا قبیلگی کنشگری کردهاند؛ اما آنچه فاطمه را متمایز میکند ترکیبِ نقش خانوادگیِ نزدیک به پیامبر و کنشِ حقوقیِ عمومی است.
خانم ظهیری در مقام بیان دلالت های این ایستادگی برای نظریهی اعتراض مشروع در سنت اسلامی به موارد زیر اشاره کرد:
- مشروعیتِ اعتراض بر پایهی نص و عدالت: فاطمه نشان میدهد اعتراضِ مشروع در سنت اسلامی میتواند مبتنی بر ادلهی نقلی و قرآنی و نیز بر مبنای اخلاقِ عمومی باشد.
- روشِ اخلاقمحورِ اعتراض: اعتراض مشروع نباید لزوماً خشونتآمیز باشد؛ بلکه میتواند حقوقی، خطابی و فرهنگی باشد.
- نقشِ زن در سیاستِ مشروع: حضورِ زن در مقامِ مطالبهگری نشان میدهد سنت دینی ظرفیتِ پذیرشِ نقش سیاسی زنان را دارد اگر آن نقش بر پایهی عدالت و حق استوار باشد.
وی سه ضلعِ بازسازی مفهوم کرامت، آزادی و مسئولیت اجتماعی زن در افق تمدن اسلامی و انسانی در دنیای امروز را به لحاظ مفهومی تعریف کرد و گفت: فاطمه بهعنوان نمادِ کرامتِ انسانی ـ نه کرامتِ عرضهشده ـ نشان میدهد «کرامت» مبتنی بر شرافتِ اخلاقی و اتصال به حقیقت است. بازخوانیِ سیره او میتواند بر کرامتِ ذاتیِ زن تأکید کند نه ارزشگذاری صرفاً کارکردی یا کالایی.
آزادی در الگوی فاطمی آزادی همراه با مسئولیت است
وی ادامه داد: «آزادی» در الگوی فاطمی عبارت است از آزادیِ درونیِ اخلاقی (رهایی از وابستگیهای مادی) و آزادیِ مشارکتیِ اجتماعی (حقِ سخن گفتن و مطالبه). این نوع آزادی با مسئولیت همراه است.
وی در تعریف «مسئولیت اجتماعی» هم گفت: فاطمه (س) نشان میدهد زن میتواند هم مادر و هم کنشگرِ اجتماعی باشد؛ مسئولیت اجتماعی در این چارچوب نه بارِ اضافی که مفهومی انسانی و کرامتآفرین است.
وی گفت: برنامهریزیهای آموزشی و سیاستگذاری فرهنگی باید نمونههای تاریخیِ کرامت زن را (مثل فاطمه) در متون درسی و رسانهها برجسته کنند؛ ظرفیتهای زن را برای رهبریِ اخلاقی و مدنی تقویت نمایند؛ و از تقلیلِ زن به کالا یا ابزارِ تولید جلوگیری کنند.
فاطمیه ترکیبی از سوگواری، تعلیمِ تاریخی و بیانیهی هویتی است
ظهیری به جایگاه فاطمیه در شکل دهی به حافظه جمعی شیعه اشاره کرد و افزود: فاطمیه یکی از ستونهای هویتیِ شیعی و ترکیبی از سوگواری، تعلیمِ تاریخی و بیانیهی هویتی است. این مناسک حافظه را فعال نگه میدارد و هنجارهای اخلاقی و سیاسی را بازتولید میکند.
وی در عین حال با تاکید بررویکرد مستند و منصفانه برای پاسخگویی به شبهات، روش های زیر را پیشنهاد کرد:
- تفکیک تاریخ از تفسیر: ابتدا رویدادها (مطالبهی فدک، دفن شبانه، خطبه) را بهصورت متنی و با نقل مآخذ (شیعی و سنی) گردآوری کنید؛ سپس تفاوتها در گزارشها و زوایا را تحلیل کنید.
- نقد منابع از منظر تاریخی: بررسی سند و رجال، تطابق روایتها، و نگاه به منابع معاصر تاریخنگاریِ اسلامی (اعم از مورخان شیعه و سنی) برای یافتن نقاطِ اتفاق و اختلاف.
- قرائتِ جامعهشناختی: تحلیلِ انگیزههای سیاسیِ ثبت و حذفِ روایات در متن قدرت و حافظهی گروهی.
- منصفانهخواندنِ اختلافها: پذیرفتنِ وجودِ تفاوتِ روایی و ارائهی آنها بهعنوان مسائل تحقیقاتی نهِ دستاویزی برای تخریبِ شخصیت.
دایرةالمعارفِ مستندِ فاطمی ایجاد شود
وی در همین زمینه پیشنهاد کرد: یک دایرةالمعارفِ مستندِ فاطمی ایجاد شود که نسخههای خطی، سندها، و تحلیلهای نقادانه را کنار هم بگذارد تا شبهات تاریخی، پاسخهای مستند و آکادمیک گیرند.
دبیر ستاد راهبری زن و خانواده حوزه علمیه مهمترین موانعِ تبدیل فاطمیه از سوگ به روایتِ آگاهی را «تمرکز صرف بر احساسات و تکرار آیینی بدون ربط دهی به آموزهها و پیامهای اجتماعی/ سیاسی» و «فقدان پیوند با مسائل معاصر عدالت و کرامت» دانست و راهکارهایی برای ارتقاء این آئین ارائه داد: اول؛ پیوند دادنِ روایتها با آموزههای عدالتمحور: هر مراسم باید دارای بخشهای آموزشی-تحلیلی (تفسیر خطبهها، درسهای حقوقی، کاربردهای مدنی) باشد. دوم؛ تولید متونِ آموزشی و دیالوگهای بینرشتهای: مثلاً جلساتِ فقهِ اجتماعی، تاریخِ سیاسی، و جامعهشناسیِ دین در پیرامونِ فاطمیه. سوم؛ فعالسازیِ نقشِ زن در رهبریِ مراسمِ آگاهیبخش: تبدیل سوگواری صرف به مجالی برای آموزشِ حقوق و مشارکت مدنی زنان. و چهارم؛ ایجاد شبکههای محلیِ عدالتمحور: از یادوارهها برای سازماندهیِ کارهای خیریه، حقوقی و مطالبهگر استفاده شود. بهعبارت دیگر، آیین تبدیل به موتورِ اجتماعی شود.
وی تاکید کرد: فاطمیه وقتی به «روایتِ آگاهی و عدالت» بدل شود، تبدیل به ابزارِ تداومِ هنجارهای اخلاقی و طلبِ اصلاحاتِ اجتماعی خواهد شد.
سوگ و عاطفه (بهعنوان محرکِ انسانی) باعث همدلی و حافظهسازی میشوند
وی در پاسخ به این سوال که در بازتولید معنای فاطمیه در جهان امروز، چه نسبت تازهای میان آیین و ایده، عاطفه و عقلانیت برقرار کنیم تا فاطمیه به زبان مشترکِ انسانِ معاصر بدل شود؟ نقاط تماس عاطفه و عقلانیت را اینگونه بیان کرد: سوگ و عاطفه (بهعنوان محرکِ انسانی) باعث همدلی و حافظهسازی میشوند؛ باید این احساس بهسمت شناخت و عمل هدایت شود. همچنین باید عقلانیت بهعنوان هادی مدنظر باشد؛ با این توضیح که تحلیل تاریخی، اخلاقی و حقوقی به عاطفه جهت میدهد تا منجر به اقداماتِ عقلانی و مؤثر شود.
وی در خصوص نسبت تازه (الگو) میان آیین و ایده، عاطفه و عقلانیت توضیح داد:
آیین = قالبِ عاطفی + محتوای ایدهآل: هر آیین باید بهعلاوه شوری که ایجاد میکند، محتوای آموزشی و برنامهی عملی هم داشته باشد.
برنامهریزی دووجهی: در مراسم، کنار مرثیهخوانی بخشهایی از «درسِ فکری»، «بحثِ مدنی»، «فعالیتِ اجتماعیِ نمادین» گنجانده شود.
زبانِ جهانیِ نمادها: تأکید بر مفاهیمی که قابل فهم بینالمللیاند: عدالت، کرامت، مقاومتِ اخلاقی، حقوق بشر و نشاندادنِ پیوند این مفاهیم با روایت فاطمی.
ابزارها: رسانههای نوین، ترجمههای هوشمندانه، و کارگاههای بینفرهنگی برای معرفیِ پیامِ فاطمی به زبانهای متنوع و قالبهای قابلاستفاده در جنبشهای اجتماعیِ جهانی.
وی به ظرفیت های فاطمیه برای بازتعریف زن در ادیان مختلف اشاره کرد و گفت: روایتِ فاطمی با تمرکز بر کرامت انسانی و مقاومت در برابر ظلم با ارزشهای جهانیِ عدالت سازگار است.
فاطمه زهرا (س) نمادِ رنجِ اصیل و اخلاقی است
وی فاطمه زهرا (س) را نمادِ رنجِ اصیل و اخلاقی مطرح کرد و افزود: رنجِ فاطمی در چارچوبِ اخلاقی و عدم خشونت میتواند بهعنوان نمونهای از «رنجِ مقدس» قابل فهم میان دینی معرفی شود.
همچنین فاطمه (س) به عنوان الگوی زنِ فعالِ معنوی و اجتماعی میتواند در گفتمانهای بیندینی برای مقابله با تصورات یکبعدی از زن مفید باشد.
چالشها و راهکارها:
وی با بیان اینکه اختلافات روایی و سیاسی میتواند مانعِ پذیرشِ جهانیِ یکجانبهٔ روایت گردد، به راهکارهای رفع این چالش اشاره کرد و گفت: بازنماییِ موضوعی (نه ایدئولوژیک) یکی از راهکارهاست یعنی عرضهی پیامهایی مانند عدالت، کرامت و مقاومتِ اخلاقی بدون لزومِ پذیرشِ تمامِ جنبههای تفسیر دینی. به عنوان مثال، می توان برنامههای بینفرهنگی (کنفرانسها، نمایشگاهها، ترجمهی گزیدهخطبهها با تفسیرهای تطبیقی) پی ریزی کرد که بر ارزشهای مشترک انسانی تمرکز کنند.
وی برجستهسازی فضائلِ فاطمه، معرفی او بهعنوان الگوی اخلاقی و اعتقادی، و نگهداشتنِ جایگاهِ زن در متنِ الهیاتی را نقاط قوت تفاسیر شیعه در معرفی الگوی فاطمه (س) دانست و گفت: این تفاسیر در معرفی حضرت فاطمه (س) نقاط ضعف هم داشته اند از جمله اینکه گاهی تمرکزِ صرف بر ابعادِ معنوی و فردی داشته و از تأثیر اجتماعی- سیاسی الگوغفلت کرده اند؛ همچنین امکانِ نظریسازیهایی که زن را به نقشهای سنتی محدود میکند را فراهم کرده اند.
وی در پاسخ به این سوال که چه گسستهایی میان تصویر آرمانی و واقعیت اجتماعی زن در جوامع اسلامی وجود دارد، گفت: این گسستها را می توان به شکل زیر دسته بندی کرد:
- نگاهِ آرمانی واقعیتِ اجتماعی: تصویری که در خطابهها و متون آسمانی از فاطمه ارائه میشود ممکن است با واقعیتِ اجتماعیِ زنان در جوامع اسلامی متفاوت باشد (دسترسی به آموزش، حقوق اقتصادی، حضور سیاسی).
- تحولی/تطبیقی نبودنِ الگو: عدمِ ترجمهٔ آرمانها به سیاستهای عملیاتی (قوانین، برنامههای آموزشی، ظرفیتسازی).
- فقدانِ نقد درونسازمانی: برخی از نهادهای دینی ممکن است به جای تبدیل الگو به راهبردِ عملی، آن را تنها حفظِ نمادین کنند.
وی در عین حال پیشنهاد کرد: گفتمانهای انتقادیِ داخلی در میان روحانیت تقویت شده و آموزهها به سیاستگذاری و برنامههای توانمندسازیِ زنان تبدیل، و فقهِ اجتماعی بر پایهی کرامت و مشارکت بازخوانی شود.
اختلافهای سندی و تفسیری باعث شده برخی علما جرئت اظهارنظرهای تفصیلی نداشته باشند
ظهیری درباره عللِ سکوت یا کمپرداختن به جایگاه و منزلت حضرت زهرا (س) در میان برخی علمای اهل سنت گفت: این امر از یکسوابعادِ سیاسی-تاریخیِ دارد یعنی موضوعات مربوط به فدک و جانشینی پیامبر حساسیتهای سیاسی دارد؛ بسیاری از علمای سنتی از ورود به این منازعاتِ تاریخی اجتناب کردهاند تا از تنشهای فرقهای پرهیز کنند.
وی اولویتهای تاریخیِ متکلمین و فقهاء را از دیگر علل کمتر پرداختن اهل سنت به جایگاه فاطمه زهرا (س) عنوان کرد و افزود: متون فقهی – نظامی که بر احکام شرعی متمرکز بودند کمتر به بازخوانی تاریخی و سیاسیِ نقشِ زنان پرداختهاند. از سوی دیگر، اختلافهای سندی و تفسیری باعث شده برخی علما جرئت نکنند اظهارنظرهای تفصیلی کنند.
وی مظلومیتِ دوگانه را در دو سطحِ فردی-تاریخی و سطحِ نمادین- ساختاری تعریف کرد و گفت: در یک معنا یعنی «مظلومیتِ تاریخیِ فاطمه» بهدلیل نقشی که بهعنوان مدافعِ حق داشت و مورد تحریف/تحقیر قرار گرفت. در معنای دیگر، «مظلومیتِ نمادینِ زن» یعنی کنار گذاشتهشدنِ حضورِ فعالِ زنان در حوزههای نظریهپردازی، قضا، و رهبریِ اجتماعی در تاریخ اسلامی.
استاد حوزه های علمیه خواهران تصریح کرد: غیبتِ اجتماعیِ زن نتیجه مجموعهای از عوامل فرهنگی، قانونی، و تاریخی است. روایتِ فاطمی نشان میدهد که دین متن ظرفیتِ حضورِ فعالِ زن را دارد اما مناسباتِ قدرتِ تاریخی و تفسیرهای فقهی-اجتماعی در عمل این ظرفیت را مهار کردهاند.
وی راهکاراین چالش را تقویت مطالعات میانرشتهای (فقه جنسیتی، تاریخِ زنان، مطالعات حافظه) برای بازخوانی و بازیابی نقشهای فراموششده دانست.
کاستی ها و آسیب های رسانه ای معاصر
وی «تجاریسازیِ سوگ» به معنای تمرکز بر فرمهای هیجانی و نمایشی بهجای محتوای آموزشی و انتقادی، «دو قطبیسازیِ سیاسی» به معنای استفادهٔ ابزاری از فاطمیه برای مقاصد سیاسیِ روز که پیامِ اخلاقی- تمدنی را مخدوش میکند، «کوتاهنگری و فقدانِ تحلیلی» به معنای عدم تولیدِ محتوای تفسیری و پژوهشی برای مخاطبان عمومی و «عدمِ بینالمللیسازیِ پیام» به معنای تمرکز صرفِ بومی بر آیین و بیتوجهی به ترجمههای بینفرهنگی پیامِ عدالتمحور را از جمله کاستی ها و آسیب های رسانه ای معاصر برشمرد و گفت: برای گذار از «روایتِ سوگ» به «روایتِ معنا» می توان این راهبردها را تعریف کرد: 1. تولید محتوای میانرشتهای: برنامههای تلویزیونی/ رادیویی و پادکستهای آموزشی که خطبهها، مباحث تاریخی و پیامهای حقوقی را به زبان ساده و تحلیلی تشریح کنند. 2. ایجاد سلسلهمهارتها: آموزشِ رهبرانِ مراسم برای تبدیلِ سوگواری به برنامههای آگاهساز (بخشِ گفتوگو، کارگاه، محکمهی نمادین حقوقی). 3. پروژههای نمایشی- علمی: نمایشنامهها، مستندها، و فیلمهای مستند-تحلیلی که زندگی و گفتوگوهای فاطمی را در قالبِ داستانگوییِ تاریخی نشان دهند. 4. پیوند با عدالتِ معاصر: تبدیلِ مناسک به زمانهایی برای جمعآوری و توزیع کمکهای اجتماعی، مشاوره حقوقی، و کمپینهای عدالتخواهانه. 5. دیپلماسی فرهنگی: ارائهی پیامِ فاطمی به مخاطبان جهانی در قالبِ ترجمهها و دیالوگهای بیندینی.
رسانه باید از تکرار صرفِ سوگ عبور کند
این فعال فرهنگی درپایان نتیجه گیری کرد: رسانه باید از تکرار صرفِ سوگ عبور کند و فاطمیه را بهعنوان موقعیتی برای آموزش عدالتمحور، تقویت کرامت و توسعهٔ کنشگری اجتماعی معرفی کند.











