شفقنا- آرمان امروز نوشت: تحلیل گران سیاسی و بین المللی داخلی و خارجی در مورد آینده منطقه موضعی دوگانه دارند. برخی جنگ را بسیار نزدیک و حتمی میبینند و برخی دیگر معتقدند جنگ اتفاق نخواهد افتاد و یا آنکه به زودی جنگی علیه ایران شکل نمیگیرد. حال سوال اینجاست؛ آیا جنگ علیه ایران محتمل و قریب الوقوع است؟ برای پاسخ به این سوال باید به پیشرانها و پسرانهای جنگ بپردازیم. پیشرانها، جنگ را محتمل و قریب الوقوع میکنند و پسرانها جنگ را منتفی و یا به تعویق می اندازند. سپس با وزن کشی پیشرانها و پسرانها میتوانیم تخمین بزنیم جنگ محتمل و قریب الوقوع هست و یا خیر؟.
پیشرانهای وقوع جنگ علیه ایران عبارتند از:
راهبرد اصلی امریکا و اسرائیل در قبال ایران تا پیش از جنگ ۱۲ روزه، «دیپلماسی اجبار؛ جنگ» بود اما پس از جنگ ۱۲ روزه به «جنگ ترکیبی؛ دیپلماسی اجبار» تغییر کرده است. علیرغم ادعای امریکا بر ضرورت دیپلماسی با ایران؛ امتناع مقامات امریکا برای انجام مذاکره با ایران با وجود موافقت ایران با انجام مذاکره پس از جنگ؛ واقعیتی انکارناپذیر است. شواهد متعدد آن از سوی مقامات ایرانی بارها مطرح شده است.
بازگشت شش قطعنامه شورای امنیت که در ذیل فصل هفت منشور پیش از توافق برجام صادر شده بود و مخالفت شورای امنیت با تعلیق آنها که به معنای بازگشت خودکار آنها است؛ علیرغم مخالفت چین و روسیه؛ زمینه و بهانه را برای اقدام نظامی علیه ایران با تمسک به تفسیر موسع از قطعنامههای صادر شده فراهم میکند؛ درست مانند همان تفسیری که امریکا برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ انجام داده بود.
مخالفت چین و روسیه با اسنپ بک که در نامه مشترک دیروز چین و روسیه و ایران به شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر پایان قطعنامه ۲۲۳۱ عیان شد؛ از یک سو ایران را در متن کنشگری قدرت های بزرگ تقویت میکند اما از سویی دیگر مخالفت علنی چین و روسیه با شورای امنیت سازمان ملل در حالی که این دو کشور دو رکن از پنج رکن اصلی سازمان ملل هستند؛ موجب تضعیف و ناکارآمدی بیشتر این شورا میشود و زمینه را برای اقدامات خودسر سه عضو دیگر علیه ایران و تفسیر موسع تر از قطعنامه تحریمی علیه ایران فراهم میکند. یادمان نرود که امریکا برای حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ نتوانست از شورای امنیت مجوز بگیرد؛ آنگاه با تفسیر موسع از قطعنامه شورای امنیت در سال ۱۹۹۱ که مجوز حمله به عراق را در آن وقت صادر کرده بود؛ دست به حمله مجدد به عراق و سرنگونی رژیم صدام کرد.
ترامپ و بسیاری از مقامات امریکایی ، دستاورد صلح غزه را مدیون حمله نظامیبه حزب الله و ایران تفسیر کرده اند و این گفتمان که برای حل تهدیدهای اسرائیل باید ایران را ضعیف و ناتوان کرد؛ در اندیشکدهها و محافل سیاسی امریکا، اروپا و اسرائیل به شدت در حال تقویت است.
مقامات اسرائیل پس از ۲۵ سال متعاقب خروج از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ خود را از حصار جبهه مقاومت؛ رها شده فرض میکنند. حصاری خطرناک که تهدیدهای بی بدیلی از زمان تاسیس این رژیم علیه اسرائیل ایجاد و شکست های پیاپی به آن رژیم تحمیل کرد. حالا هراس آنها از شکل گیری مجدد این حصار توسط ایران؛ کابوسی برای مقامات صهیونیستی شده است و تنها راه مقابله با آن را فقط در مقابله نظامیبا ایران می دانند.
مقامات اسرائیل و امریکا خود را در جنگ ۱۲ روزه پیروز می دانند و معتقدند به بسیاری از اهداف ترسیم شده خود در این جنگ دست یافتند. این رویکرد بر تهور آنها برای شروع مجدد جنگ افزوده است.











