شفقنا- روزنامه خراسان نوشت: اعلام برگزاری نشستی با حضور دونالد ترامپ و بیش از ۲۰ رهبر جهانی در شرمالشیخ، درست چند روز پس از اعلام آتشبس در غزه، بار دیگر نگاهها را به سوی خاورمیانه جلب کرد. اما در ورای عنوان فریبنده «کنفرانس صلح»، این نشست بیشتر به یک صحنه بازسازی قدرت سیاسی آمریکا شباهت دارد تا تلاشی برای تحقق عدالت یا صلح پایدار. شرمالشیخ در واقع به ویترینی برای بازگشت نمادین واشنگتن به منطقه تبدیل شده است. بازگشتی که به نوعی مهندسی تصویر و بازنمایی اقتدار است.
بازگشت ترامپ با زبان نمایش
رفتار سیاسی ترامپ در عرصه بینالملل از ابتدا بر پایه «نمایش قدرت» بنا شده است. از دید او، سیاست خارجی نه میدان تعامل متوازن، بلکه تئاتری برای تولید تصویر برتری آمریکاست. چیزی که به صراحت در انتخابات ریاست جمهوری شعارش بود و گفت «باید دوباره آمریکا را بزرگ کنیم». حضور او در شرمالشیخ، در حالیکه آتشبس شکننده غزه هیچ تضمین پایداری ندارد، بیش از آنکه اقدامی دیپلماتیک باشد، در راستای همان شعار انتخاباتی اش است که آمریکا دوباره دارد آقای جهان میشود. ترامپ با گرد آوردن سران کشورها در حاشیه بحر احمر، در پی بازسازی همان صحنهای است که در دوران ریاستجمهوریاش بارها تکرار کرد. نشستن در مرکز دایره قدرت و وانمود کردن به اجماع جهانی پیرامون خود.
اما در پس این نمایش پرزرق و برق، مفاهیم کلیدی چون تعیین متجاوز، مجازات عاملان جنایت و پرداخت غرامت به قربانیان عملاً از دستور کار حذف شده است. در حالیکه دادگاه لاهه و نهادهای حقوقی بینالمللی اسرائیل را به نسلکشی و نقض فاحش قوانین بشردوستانه متهم کردهاند، واشنگتن و متحدان اروپاییاش با تأکید بیش از حد بر شعار «آتشبس» در پی به حاشیه راندن پیگرد حقوقی هستند. به بیان دیگر، «صلح» در قاموس غربی به ابزاری برای تطهیر متجاوز تبدیل شده است. صلحی بدون عدالت و آتشبسی که هزینه آن را قربانیان خواهند پرداخت.
طرح صلح ترامپ که در محور آن «خلع سلاح حماس» و «بازسازی غزه» قرار دارد، عملاً نه بر مبنای آشتی سیاسی، بلکه بر بنیان مهار مقاومت طراحی شده است. واکنش منفی همزمان حماس و اسرائیل به این طرح نشان میدهد که هر دو طرف آن را نه راهحل، بلکه دام جدیدی میدانند. حماس آن را تلاشی برای تحمیل خلع سلاح میبیند و اسرائیل نیز از بیم محدود شدن قدرت مانور نظامی خود حاضر به امضا نیست. در نتیجه، آتشبس فعلی صرفاً به مثابه یک «وقفه تاکتیکی» در جنگ عمل میکند، نه مقدمه صلح پایدار.
تجربه سیاست خارجی آمریکا نشان میدهد واشنگتن معمولاً پس از هر بحران، میدان درگیری را تغییر میدهد تا توجه جهانیان را از شکستهایش منحرف کند. احتمال انتقال تمرکز ترامپ از خاورمیانه به آمریکای لاتین بهویژه ونزوئلا سناریوی دور از ذهنی نیست. «حواسپرتی منطقهای» یکی از ابزارهای سنتی سیاست خارجی آمریکاست. از عراق تا افغانستان، از لیبی تا سوریه. در هر مرحله، ایالات متحده تلاش میکند میدان اصلی شکست خود را با بحرانسازی در منطقهای دیگر بپوشاند.
نشست شرمالشیخ بیش از آن که تلاشی برای صلح باشد، بخشی از راهبرد بازگشت تصویر ایالات متحده به مقام «میانجی بزرگ» است. تصوری که در سالهای اخیر بهشدت آسیب دیده است. در این میان، بازندگان اصلی این سیاستِ نمایشمحور، مردمی هستند که میان خطوط تبلیغات و قدرت، قربانی سکوت و معامله شدهاند. اگر عدالت در غزه به بهای حفظ چهره آمریکا قربانی شود، این نشست نه نقطه پایان جنگ، بلکه آغاز فصل تازهای از بیاعتمادی جهانی خواهد بود.
دعوت واشنگتن از ایران برای حضور در نشست شرمالشیخ، بیش از آنکه نشانه تغییر رفتار یا احترام سیاسی باشد، حرکتی حسابشده در راستای تکمیل صحنه نمایش ترامپ است. برای کاخ سفید، حضور تهران در این اجلاس -حتی اگر در قامت منتقد یا مخالف ظاهر شود ــ بهمنزله تثبیت همان تصویری است که ترامپ بهدنبال آن است: «بازگشت آمریکا به مقام داور نهایی خاورمیانه». شرکت ایران، اگر بدون ابتکار مستقل و طراحی روایی خاص خود باشد، ناخواسته میتواند به روایت واشنگتن مشروعیت ببخشد.











