شفقنا-«جواد کاشی» استاد علوم سیاسی، «محمد فاضلی» جامعهشناس، «محمد ملاعباسی» استاد دانشگاه و «بهاره آروین» پژوهشگر سیاسی در «نشست بازخوانی اجتماعی جنگ ۱۲ روزه»، از زیست طولانی مردم در شرایط جنگی سخن گفتند و اینکه پس از جنگ، تعاریف جدید از «بحران»، «خویشتن جمعی» و «تهدید»، چگونه معماری امنیت ملی و اجتماعی را بازآرایی میکنند؟
به گزارش شفقنا، نهمین جلسه از سلسله نشستهای انجمن جامعهشناسی ایران با موضوع «بازخوانی اجتماعی جنگ ۱۲ روزه» با عنوان «جنگ و پساجنگ» با حضور دکتر جواد کاشی استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، دکتر محمد فاضلی جامعهشناس، دکتر محمد ملاعباسی جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی و دکتر بهاره آروین پژوهشگر علوم سیاسی از دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.
«سمیه توحیدلو» جامعهشناس و دبیر نشست گفت: هدف از این برنامه پاسخدادن قطعی به همه چیز نیست، بلکه طرح پرسشهای درست است. پرسشهایی که موتور محرکه اندیشهورزی در دوره پساجنگ خواهند بود. هدف از این نشست پاسخ دادن به پرسشهایی است مانند اینکه پس از جنگ، چه تعاریف جدیدی از «بحران»، «خویشتن جمعی» و «تهدید» در جامعه شکل گرفته است و چگونه این تعاریف، معماری امنیت ملی و اجتماعی ما را بازآرایی میکنند؟ یا اینکه بدانیم با توجه به بازگشت تحریمها و فشارهای اقتصادی، اولویتهای اصلی و واقعبینانه بازسازی دوران پساجنگ نه فقط مادی، بلکه معنوی و اجتماعی کدام هاست؟
توحیدلو اضافه کرد: پرسش مهم دیگر این است که تحولهای گفتمانی پساجنگ مانند تغییر معنای «مقاومت» یا «توسعه» چگونه بر روابط دولت_ملت و همچنین بر شکافها و همبستگیهای اجتماعی موجود اثر گذاشتهاند و راههای التیام «استخوان لای زخمهای اجتماعی» چیست؟ یا اینکه زیستن طولانیمدت در شرایط «ابهام و تعلیق» چه به دلیل جنگ و چه تحریم، چه آثار روانشناختی و ساختاری بر فرد و جامعه گذاشته است؟
در سناریوهای پس از جنگ ۱۲ روزه، «ملیگرایی» تکیهگاه اصلی است
«دکتر جواد کاشی» استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی در این نشست در گفتاری با موضوع «ملیگرایی و امکانهای آن» گفت: بعد از جنگ ملیگرایی به کانون وفاق همه نیروهای سیاسی تبدیل شده و به یک گفتمان چیرگی یافته یا هژمون تبدیل شده است. این وضعیت قبلا تا این حد آشکار نبود، اما در شرایط پس از جنگ ۱۲ روزه نمایان شد؛ تا پیش از آن، «اسلام ایدئولوژیک» یا «اسلام سیاسی» هژمونی برتر بود.
وی افزود: اسلام ایدئولوژیک یا سیاسی در ایران چهار مرحله را پشت سرگذاشته: مرحله اول از نیمه دهه ۵۰ تا اواخر دهه ۶۰ است. در این مرحله «اسلام سیاسی» چیرگی تام و تمام داشت. همه اعم از چپ و ملیگرا و لیبرال بر سفره آن نشستند و خود را وفادار به آن خواندند. این دوران با وفات امام خمینی(ره) به پایان رسید.
استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی افزود: دوره دومِ اسلام سیاسی، از اوایل دهه هفتاد تا سال ۱۳۸۸ و اوج آن خرداد ۷۶ بود؛ مشخصه این دوران، عقبنشینی اسلامِ ایدئولوژیک از مرجعیت تام بود. دوره سوم، با جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ به صحنه آمد. در این دوران اسلامِ سیاسی با تکیه بر ایده «امنیت» تا حدودی خود را بازسازی کرد و هژمونی خود را حفظ کرد. دوران چهارم نیز با جنبش مهسا به صحنه آمد که از نظر من یک نقطه عطف بود و فضای قهر در عرصه عمومی شکل گرفت و با جنگ ۱۲ روزه تکیهگاه امنیت نیز از بین رفت.
کاشی ادامه داد: پس از جنگ ۱۲ روزه، دو سناریو پیش روست که در هر دو سناریو، «ملیگرایی» تکیهگاه اصلی است. یا اسلامِ سیاسی با تکیه بر ملیگرایی میتواند به حیات خود ادامه دهد که به نوعی نوصفویگرایی تعبیر میشود و امکان دوم، تفوق ملیگرایی است که صداهایی در مخالفان خارج از کشور دارد. هر دو این نگاهها با نظم دموکراتیک مشکل دارند؛ بهخصوص برخی ملیگرایان خارج از کشور که با نزدیکشدن به کشورهای خارجی از جمله رژیم اسرائیل، از ابتدا بر خلاف مصالح ملی قدم برداشتهاند. یک امکان سوم هم وجود دارد که شکل دیگری از ملیگرایی است و به «ملیگرایی مدنی» تعبیر میشود. این نگاه سوم خیلی منازعه قدرت ندارد و بیشتر در نگاههای دلسوزانه به وطن، حقوق زنان، محیط زیست و مصلحت ایران ریشه دارد.
آسیب به همستگی اجتماعی با زخم گزینش
دکتر محمد فاضلی پژوهشگر علوم اجتماعی نیز در این نشست در سخنرانی خود با عنوان «استخوانهای لای زخم همبستگی اجتماعی» گفت: به دلیل نداشتن دسترسی به دادههای نظرسنجی پس از جنگ، با استفاده از ۲۴ توئیت و پست اینستاگرامی که خودم با هشتگ «مشخص شد» با مجموع بیش از ۷۰۰ هزار دنبالکننده، منتشر کردم با تحلیل تعداد بازدید، لایک و وایرال شدن این پستها، این موضوع را بررسی میکنم.
وی گفت: از بین این ۲۴ پست، دو محتوا بازدید بالایی پیدا کرد؛ یکی پستی با مضمون «تمامیت سرزمینی و جدا شدن قفقاز در دوران قاجار و بحرین در زمان پهلوی بود و اینکه عراق میخواست در دوران جمهوری اسلامی خوزستان را از ایران جدا کند و نتوانست» که بازدید و لایک زیادی داشت.
فاضلی ادامهداد: توئیت پر بازدید دوم درباره «مکانیزم گزینش در دستگاههای دولتی» بود که در ۴۷ سال گذشته مانع حضور شایستگان در دستگاههای دولتی شده است. منتقدان را از سیستم حذف و شیرینسخنان را که هنرشان واقعپوشی است بر سر کار آوردند و این همان استخوان لای زخمی است که به همبستگی اجتماعی آسیب زده است.
وی افزود: برداشت من از وایرال شدن این توئیت این است که هر خانواده ایرانی یک زخم خورده از این نظام گزینش دارد. یک نمونه دیگر این تبعیضها سهمیههای ۶۰ یا ۷۰ درصدی دانشگاههای علوم پزشکی و استخدامها یا سهمیه مجوزهای صادرات و واردات است که به افراد خاص میدهند.
این استاد دانشگاه گفت: اگر ایران میخواهد پس از جنگ سامان یابد، باید مکانیزم سازمان یافته زخمزدن به مردم، گزینش و تبعیض برچیده شود. تبعیضی که به صورت خزنده و گزنده به بسیاری از مردم آسیب زده است، به طوری که بسیاری از مردم از گزینش به گزندش یاد میکنند. امری که باعث شده در ۴۷ سال گذشته میلیونها نفر را به دلایل بیربط و سلیقهای مثل پوشیدن لباس آستینکوتاه حذف کردهاند. مکانیزمی که کارمندان گزینش ادارات برای اینکه بساط خود را پررنگتر کننده مدام بر آن دمیده و آن را سختتر کردهاند. باید با زبان دیگری مردم حرف بزنیم. باید «بیطرفی» را جایگزین نظام گزینش فعلی و «تخصصگرایی و شایستهسالاری» را جایگزین «تعهدگرایی و امتگرایی» کنیم. امری که میتواند سرمایهای برای آینده ایران پس از جنگ ۱۲ روزه باشد.
جنگ ۱۲ روزه تغییرات اجتماعی زیادی ایجاد نکرد
دکتر محمد ملاعباسی جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز در سخنرانی خود با عنوان «پساجنگ: نگاهی به تغییر دستور کارهای فکری در جامعه ایران» گفت: جنگها معمولا یک نقطه عطف در جوامع هستند که سر تا پای جامعه را تغییر میدهند، اما تجربه عمومی پس از جنگ ۱۲ روزه، یک سکوت فراگیر و عمیق است.
وی افزود: روشنفکران و منتقدان گلایه دارند که چرا این جنگ به اندازه کافی جدی گرفته نمیشود. بر اساس شیوه استاندارد روایت جنگ (مانند جنگ جهانی دوم)، انتظار میرفت جنگ منجر به تغییرات رادیکال و تروماتیک در جامعه شود اما روایت تروماتیک از این جنگ شکل نگرفت؛ به این دلیل که در خاورمیانه، جنگ با زندگی روزمره مردم درآمیخته است.
وی گفت: من گزاره هایی دارم که در حد گمانهزنی است و سندی برای اثبات آن ندارم؛ مثل اینکه بعد از جنگ نقطه اوج و عطفی در تغییرات اجتماعی ندیدیم. جنبش مهسا در سال ۱۴۰۱ یک جنبش تکاندهنده بود و تغییرات جدی آغشته با کنار گذاشتن بسیاری از افکار و اعتقادها و همراه با تصمیمهای جدید بود، اما بعد از جنگ ۱۲ روزه، این میزان تغییرات را نداریم و کمتر کسی است که بگوید من آدم قبل از جنگ نیستم.
ملاعباسی افزود: بعد از جنبش مهسا، این تغییر رویکرد در بسیاری از مردم ایجاد شد که برای زندگی باید قوی و پولدار شویم اما بعد از جنگ کسی نپرسید که ایران به چه سمتی میرود؟ چقدر زور و توان داریم؟ چقدر کشتیم یا کشته دادیم؟ اگر جنبش مهسا شکستخورده، زمینهساز تقویت نیروها و روندهای جدیدی شد که اغلب با عنوان «راستگرایی» توصیف میشوند؛ این گفتمان بر کنار گذاشتن دستورکارهای روشنفکرانه و تمرکز بر قدرتمند شدن، زور داشتن و پولدار شدن تأکید دارد؛ به طوری که در این فضا، فمینیسم به ناسزا تبدیل شده است.
زیست پر ابهام و تعلیق پس از جنگ ۱۲ روزه
دکتر بهاره آروین پژوهشگر علوم سیاسی در دانشگاه تربیت مدرس نیز در سخنرانی خود با عنوان «جنگ و پساجنگ، توصیفی از تجربه جمعی زیستن در ابهام و تعلیق» گفت: جنگ ۱۲ روزه یک رخداد کاملاً ناگهانی و پیشبینیناپذیر بود که تقریباً همه اقشار و گروهها را شگفتزده کرد. در زمان وقوع جنگ کاملا غافلگیر شدیم. جمعه بود و جامعه و حکومت همه درگیر کارهای نیمهکاره بودند. همه تصور میکردند جنگ یکی دو روزه تمام میشود و به دنبال کارشان میروند؛ حتی امتحان مدارس و دانشگاهها نیز تعطیل نشد اما بعد فهمیدند که جنگ ادامه دارد. این تجربه مردم را به این باور رسانده که این رخداد میتواند تکرار شود.
آروین افزود: این یک تجربه جدید بود که با جنگ دهه شصت تفاوت داشت. کسی باور نمیکرد میدان تجریش وسط جنگ باشد و واقعا شوکآور بود. این تجربه جدید مردم را به یک زیست متفاوت پر از ابهام و تعلیق وارد کرد که بعد از جنگ نیز این تعلیق و ابهام همچنان ادامه دارد. جامعه همچنان منتظر است. این احساس تعلیقِ دائمی، تابآوری را بالا میبرد زیرا میببینم جامعه به شرایط جنگی عادت پیدا کرده است.
پژوهشگر علوم سیاسی گفت: این تابآوری باعث شده مردم در عین اقرار به تعلیق بسیاری از امور، زیست روزمره خود را در شرایط جنگی ادامه دهند. برای همین است که میبینیم مردم در زمان جنگ خرید میکنند و حتی خرید از فروشگاههایی مثل دیجی کالا به صورت محسوسی بالا میرود. مردم به مهمانی فامیل میروند، جوک میسازند. گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده است.
وی افزود: در این شرایط، سؤال اشتباه این است که چطور از این ابهام و تعلیق خارج شویم زیرا غیرممکن است که اثرات جنگ مثل ابهام و تعلیق از بین برود. ابهام و تعلیق، ما را به جهان جدیدی پرتاب کرده است. سؤال درست این است که زیستن در چنین شرایطی چه مختصاتی و چه پتانسیلهایی دارد؟











