شفقنا آینده- شبکه خبری بلومبرگ از بحرانی نوشته که میتواند اروپا را به لبه پرتگاه ببرد. این رسانه افزوده که نیروی ناسیونالیستها (ملیگرا) و پوپولیستها در کشورهای عضو اتحادیه اروپا در حال افزایش است- [و بعد از بحرانهای متعددی که اتحادیه اروپا در سالهای اخیر از سر گذرانده، افزایش نیروی ناسیونالیستها و پوپولیستها ابربحرانی است که این اتحادیه را به لبه پرتگاه کشانده است].
به گزارش سرویس ترجمه شفقنا از شبکه خبری بلومبرگ؛ اتحادیه اروپا در طول سالهای عمرش کمبود زنگ خطر نداشته- و بارها و بارها در شرایط هشدارآمیز قرار گرفته است.
بحران یورو، برگزیت، همهگیری کرونا، حملات متعدد روسیه به کشورهای مختلف و دو بار انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیسجمهور ایالات متحده همه و همه بحرانهایی بودهاند که چالشهای مهمی برای انسجام و دوام این بلوک ایجاد کردهاند.
این بحرانها هرکدام در زمان خود به عنوان بحران وجودی توصیف شده و رهبران اروپایی هر بار برای مقابله با آنها وعدههای جسورانهای نیز دادهاند. با این حال هر زمان که وقت اقدام رسیده؛ این رهبران اغلب به جای اقدام، دکمه چرت زدن را فشردهاند- و حل بحران را به زمانی دیگر حواله دادهاند.
با این حال بلوک 27 کشوری اتحادیه اروپا با این که تاکنون عمدتاً از این بحرانها قسر در رفته- یا حداقل آسیب زیادی ندیده است- اما این بار دیگر ممکن است با شرایط متفاوتی مواجه شود و حداقل این که به این آسانی از بحران وجودیاش خلاصی نیابد.
یک زمانی در میان کشورهای اروپایی مجارستان و اسلواکی به عنوان کشورهایی شناخته میشدند که ناسیونالیستها و پوپولیستها در آنها حضوری پررنگ دارند. با این حال در سالهای اخیر نیروهای ملیگرا و پوپولیست در دیگر کشورهای عضو اتحادیه اروپا نیز به صورت مداوم و مستمر بزرگتر و بزرگتر شدهاند و حالا دیگر حضورشان منحصر به این دو ساز مخالف و این دو گاو پیشانیسفید نیست. این میتواند باعث شود اروپا به طور فزایندهای در سایه ایالات متحده آمریکا و چین قرار گرفته و این هم یعنی این که در نهایت قادر به رقابت با این دو قدرت بزرگ نخواهد بود.
در این زمینه میتوان توافقنامه تجاری اتحادیه اروپا با ایالات متحده آمریکا را مثال زد- که با این که در شرایط فعلی بهترین توافقی است که این بلوک میتوانست مذاکره کند و هر گونه گزینه جایگزین برای کسبوکارها، سرمایهگذاری و مشاغل اروپایی میتوانست بسیار بدتر باشد؛ اما همین را هم خیلی از کارشناسان به بیعملی رهبران اروپا ربط دادهاند.
در واقع چنین توافقی ریشه در ناتوانی رهبران اتحادیه اروپا دارد- که وقتی خودشان هم متوجه شدند که آماده پذیرش اقدامات متقابل جدی نیستند، چنین توافقی را رقم زدند و حداقل این که لحن آن را تعیین کردند.
همین الگو را در مورد روسیه نیز میبینیم که رهبران اروپا به رغم این که دونالد ترامپ بارها وعده اقدام داده اما در عمل کاری نکرده، اقدامی نکردهاند و اغلب دست روی دست گذاشتهاند. این در حالی است که عواقب این بیعملی بسیار وخیمتر از تعرفههای تجاری میتواند باشد و عملا شرایط را به نفع روسیه تفییر دهد- که نمونهاش را هم در حمله پهپادی و هوایی روسیه به حریم هوایی لهستان و چند کشور دیگر دیدیم و اتفاقا بر همیت اساس هم بود که شماری از کارشناسان گفتند که این حملات تنها یک پیشغذا بوده و در صورت بیعملی رهبران اتحادیه اروپا باید منتظر تکرار و تشدید آنها در آینده بود.
اولین قدم برای رسیدن به راهحلهای ملموس، شناخت مشکل است.
برخی در بروکسل این را درک میکنند. اما بسیاری از مقامات ارشد به این امیدهای واهی چسبیدهاند که ترامپ خوب از آب درخواهد آمد یا دنیای مبتنی بر قوانین مشترک بازخواهد گشت.
جای تعجب نیست که شهروندان و مقامات اسبق اروپایی از قبیل ماریو دراگی نخستوزیر سابق ایتالیا احساس نگرانی میکنند که «دولتها اهمیت لحظه حاضر را درک نکردهاند».
او که در سالگرد انتشار گزارش مهم خود در مورد پرداختن به رقابتپذیری در این بلوک 27 کشوری صحبت میکرد؛ به این نکته مهم اشاره کرد که امروز، درست یک سال بعد از انتشار آن گزارش، هنوز بخشهای زیادی از توصیههای آن تحقق نیافتهاند.
برای مطالعه متن کامل خبر اینجا مراجعه کنید











