امروز : چهارشنبه 19آذرماه 1404 | ساعت : 15 : 47

آخرین اخبار

برف و باران در ۲۸ استان

شفقنا- سازمان هواشناسی کشور نسبت به بارش برف و...

نیروگاه خورشیدی دانشگاه تربیت مدرس افتتاح شد

شفقنا- رئیس دانشگاه تربیت مدرس گفت: پروژه نیروگاه خورشیدی...

حماس: 288 هزار نفر در غزه بی سرپناه هستند

شفقنا- دفتر اطلاع‌رسانی دولتی در غزه (وابسته به حماس)،...

پاسخ منفی وزیر خارجه لبنان به عراقچی: «آری به گفت‌وگو اما نه در تهران»

شفقنا-«یوسف رجی»، وزیر امور خارجه لبنان ضمن عذرخواهی از...

وزیر ارتباطات: فیلترشکن‌ها به شدت شبکه را دچار مشکل کرده است

شفقنا- وزیر ارتباطات آلودگی شبکه ارتباطی کشور را یکی...

اسرائیل در مرز اردن دیوار می‌کشد

شفقنا- رژیم اشغالگر قدس مرحله نخست یکی از بزرگ‌ترین...

تهران سرد می‌شود

شفقنا- اداره کل هواشناسی استان تهران اعلام کرد: از...

چگونگی دسترسی به اطلاعات نسخه‌های الکترونیک برای بیمه‌شدگان تامین اجتماعی

شفقنا- بیمه‌شدگان سازمان تأمین اجتماعی با ثبت‌نام در سامانه...

آغاز پیش ثبت نام اعتکاف دانش آموزی

شفقنا- دانش آموزان می‌توانند با ورود به سایت my.medu.ir...

اختتامیه جشنواره علامه حلی 22 آذرماه برگزار می شود

شفقنا- دبیر علمی جشنواره علامه حلی با اعلام 93...

گزارش شفقنا از رونمایی کتاب «مرد تدبیر و مدارا»؛ آیت‌الله استادی: شکی نیست که دیانت و اخلاق اُفت کرده است/ آیت‌الله محقق داماد: زمان‌شناسی آیت‌الله حائری یزدی سبب حفظ و تقویت دین شد/ مختاری: سیره ارتباط مستمر با مردم فراموش شده است

شفقنا- مراسم رونمایی از کتاب «مرد تدبیر و مدارا» که به احوال، افکار و آثار آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی اختصاص دارد، با حضور آیات سیدعلی و سیدمصطفی محقق داماد، آیت الله رضا استادی، آیت الله سید احمد خاتمی، استاد سید جواد ورعی و دیگر فضلا در موسسه کتابشناسی شیعه برگزار شد.

برای مشاهده تصاویر اینجا کلیک کنید.

گزارش کامل شفقنا از این مراسم را بخوانید:

آیت الله استادی: شکی نیست که دیانت و اخلاق اُفت کرده است

آیت الله رضا استادی در مراسم رونمایی از کتاب «مرد تدبیر و مدارا» در موسسه کتابشناسی شیعه که به احوال، افکار و آثار آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی اختصاص داشت، به بیان خاطراتی از آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی پرداخت.

آیت الله استادی به نقل خاطره ای از آیت الله ستوده درباره آیت الله شیخ عبدالکریم حائری پرداخت و گفت: «ما شرح لمعه را نزد آقای ستوده می خواندیم. یک وقتی ایشان در درس گفتند که زمان رضاشاه، اینها به اندازه ای پررو شده بودند که رسما از همه علما خواستند با یک خانم در جلسه ما شرکت کنند. تفاوتی نمی کند خانمت باشد، کلفت باشد یا دخترت باشد. علما به سراغ امام جمعه تهران، آشیخ ابوالقاسم رفتند. ایشان گفت من ثروتی دارم، یک جانی دارم و دین دارم. ثروتم را خرج جانم می کنم اگر بیمار شوم و جانم را فدای دینم می کنم. به رضاخان بگوئید من این کار را نمی کنم. می گویند رضاخان این حرف را که شنید جا زد و تهران را استثناء کرد. این موضوع به گوش حاج شیخ رسید. آسید مصطفی خوانساری می گفت که ایشان با امام جمعه سروکار داشت نه خیلی. در همین حد که روز دوم یا سوم با وی دیدنی می کرد. حاج شیخ این را که شنید اولین نفری بود که به دیدن امام جمعه رفت. آسید مصطفی خوانساری می گفت، در مقابل یک نفر بود که حاج شیخ خیلی با وی مانوس بود. او خودش را باخت و در جلسه شرکت کرد. این هم به گوش حاج شیخ رسید و با او به هم زد».

وی داستان دیگری را به نقل از آقای فرید نقل کرد و گفت: ایشان گفت که زمانی حاج شیخ من را خواست و شروع به توضیح دادن کرد. حاج شیخ می گفت من برای کارهای خود که انجام نمی دهم دلیل دارم. کسانی از اصفهان آمدند و گفتند ما با سربازی مشکل داریم، حاج شیخ گفت این چه حرفی است. کشور نیاز به سرباز دارد.

وی داستانی هم به نقل از آیت الله اراکی نقل کرد و افزود: حاج شیخ نذر مشهد داشته اما قدرت رفتن به مشهد نداشت. پسر حاج آقا محسن گفت شما که باید به مشهد بروی الان نصف راه آماده شده است، باهم به اراک می رویم، از انجا هم  به مشهد می روی. حاج شیخ هم چون وضعی نداشته و هم به خاطر تدین و دیانت این سفر را نمی رفت.

وی افزود: آیت الله اراکی تعریف می کرد وقتی حاج شیخ اراک آمد، آقای نورالدین خیلی مهم بود. آنجا رسم بود هرکس خدمت ایشان می آمد گرد او حلقه می زدند. حاج شیخ آمد رفت گوشه دیگر نشست و این رسم را برهم زد.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بیان کرد: حاج شیخ قدرت سازگاری بالایی داشت و با همه در ارتباط بود. در عین حال که از مرتبه بالایی برخوردار بود اما با سلایق مختلف کار می کرد. شیخ دنبال کار خود و اداره و توسعه حوزه بود و خیلی مقید نبود که اینجا صحبتی کند.

وی عنوان کرد: یکی به آیت الله عبدالکریم حائری یزدی نوشت که آیا شما آسید احمد خوانساری و آسید محمدتقی خوانساری را مجتهد می دانید؟ ایشان پاسخ دادند «اینها را مجتهد می دانم». از این برمی آید که ایشان آدم صریحی بودند و اهل بزرگ شمردن کسی نبوده است.

وی گفت: آیت الله شیخ مرتضی حائری به ایشان که پدرش بوده، گفته من از چه کسی تقلید کنم؟ ایشان در پاسخ فرموده که از آیت الله نائینی. یعنی حاج شیخ یک قدم برای ریاست حوزه بر نداشت و همواره دنبال دین و دیانت بود.

استادی تاکید کرد: ملایی در زمان کنونی افت کرده و دیانت و اخلاق افت کرده و شکی در آن نیست. دیانت و اخلاقی که در زمان حاج شیخ بود برای ترویج واقعی دین بود. کل داستانهایی که از حاج شیخ در کتاب «مرد تدبیر و مدارا» نقل می شود حاکی از دیانت است  و درسی برای ما طلاب است.

وی گفت: یکی از اعاظم نوشته است که حاج شیخ ملاحظه کار نبود و صریح حرف خود را می زد.

وی ادامه داد: حاج شیخ در قم به زیارت آمده بود وقتی دید مناسب است و از او خواستند در قم ماند. آقای اراکی می گفت که حاج شیخ احساس کرده، وضع دینی مردم در اراک خوب نیست، منبر رفت و یک دوره اصول عقائد گفت. بعد هم که تمام شد گفت خیالم راحت شد. اینهاست که دین و حوزه و اعتقادات مردم را حفظ می کند. اگر طور دیگری شود، نتیجه هم طور دیگری می شود. زندگی حاج شیخ برای همه ما درس است اگر ما اهل درس گرفتن باشیم.

آیت الله سیدعلی محقق داماد: حاج شیخ توانست حوزه را از دسیسه های سنگین آن زمان حفظ کند

آیت الله سید علی محقق داماد هم در این مراسم طی سخنانی اظهار داشت: درباره مرحوم حاج شیخ و ابعاد وجودی و برکات ایشان جهات عدیده ای وجود دارد که طرح آن از جانب ما منتسبین به ایشان مقداری غیر متعارف است اما مسئله مهمتر از این است.

وی افزود: مرحوم حاج شیخ در قم انصافا موثر و بنیانگذار بود. اگر به او شیخ موسس گفته می شود، گرچه حوزه علمیه قم دیرینه تر از این حرفهاست اما در عین حال، ایشان در این برهه و زمان پایه گذار بود و توانست حوزه را از دسیسه های سنگین آن زمان حفظ کند و نجات دهد.

وی تصریح کرد: توطئه ها علیه حوزه و دیانت بسیار زیاد بود و مرد میدانی می طلبید که در این عرصه وارد شود و دیانت را حفظ کند. پهلوی که در آن زمان برای نابودی و هدم دین کمر همت بسته بود، گفت که «من همه را از پای درآوردم اما این شیخ یزدی من را از پای درآورد». ایشان خیلی آرام و بدون برخورد سیاسی، کار را پیش برد چون هر برخوردی باعث می شد دین مضمحل شود. اگر پهلوی برای نابودی دین بهانه ای به دستش می آمد چیزی فروگذار نمی کرد اما سیاست خاص حاج شیخ و زمانشناسی او که توانست دین را در این برهه سنگین حفظ و بعد تقویت کند روز بروز وجهه سنگینتری پیدا کرد.

آیت الله محقق داماد: مرحوم آیت الله عبدالکریم حائری یزدی علاقه وافری به سادات داشت

آیت الله سید مصطفی محقق داماد هم طی سخنانی در این مراسم اظهار داشت: در کنار ویژگی علمی و اخلاقی مرحوم حاج شیخ، ظاهرا یکی از خصوصیات شخصی ایشان که به نحو متواتر نقل شده، علاقه بسیار زیاد ایشان به سادات داشت و احترام بسیار زیاد به سادات می گذاشت که ظاهرا علت اصلی و مرجّح ازدواج پدر من و مادرم مسئله «سیادت» بوده است.

وی بیان کرد: آقاسیدرضا مرندی یکی از سادات بود که با ما همدرس بود. ایشان بسیار فاضل بود. ایشان تعریف می کرد من در مدرسه حجتیه، حجره داشتم. همدرسی داشتم که از سادات بود. پدر این همدرس ما از طلاب دوره مرحوم حاج شیخ بود و بعدها در بازار رفته بود. ایشان می آمد در آن حجره، میهمان پسرش می شد. این پدر این قصه را نقل کرد که من در دوره مرحوم آشیخ عبدالکریم در مدرسه فیضیه حجره داشتم و پسر ایشان آشیخ مرتضی حائری هم حجره داشت. ایشان تمام هفته در حجره بود و شب های پنجشنبه و جمعه به منزل می رفت. شهریه ای که پدرش بهش می داد به خاطر این دوشب که منزل می رفت کم می گذاشت.

وی ادامه داد: روزی در مدرسه فرد تاجری عبا آورده بود و صدا زد که آقایان طلاب هرکس عبا می خواهد بیاید بگیرد. معلوم شد یک تاجر عبافروش، عبایی به عنوان وجوهات شرعیه خدمت حاج شیخ برده و ایشان گفته خودت ببر بین طلاب تقسیم کن.من که از حجره درآمدم دیدم آقامرتضی رفته و عبایی را گرفت و به سمت حجره خودش رفت. من که آنجا رسیدم، از عبا خوشم نیامد و پس دادم. به حجره برگشتم. فرداصبح تازه نماز خوانده بودم دیدم یکی آمد در حجره و گفت: حاج شیخ شما را می خواهد. من هم حرکت کردم و به سرعت منزل حاج شیخ رفتم. تا نشستم، ایشان گفت: چرا عبا را پس دادی؟ گفتم: خوشم نیامد. گفت: مگر ندیدی مرتضی هم گرفت. مگر تو بالاتر از مرتضی بودی؟ گفتم: نمی خواستم. من بلند شدم و رفتم. فردا صبح دوباره همان پیش خدمت آمد و گفت: حاج شیخ شما را می خواهد. وقتی رفتم دیدم با حالت ناراحتی نشسته و اصرار می کند که دست مرا ببوسد. گفتم: چرا؟ گفت: دیروز حرفی به تو زدم و تو باید من را ببخشی. یک عبای خیلی خوبی تهیه کرده بودند و دادند به من و گفتند که این را بگیر و من را ببخش. من به تو گفتم که مگر تو از مرتضی بالاتری؟ بله که بالاتر هستی، تو اولاد پیغمبر و فرزند فاطمه زهرا هستی. تو خیلی بالاتر از مرتضی هستی. من از تو عذر می خواهم. بگذار دستت را ببوسم تا از من بگذری تا خدا از من بگذرد.

وی تصریح کرد: علاقه ایشان به اولاد بنی الزهرا (س) بسیار زیاد و شدید بوده است. پدر من هم مکرر می گفت که حاج شیخ هیچگاه از هیچ سیدی جلوتر حرکت نمی کرد.

وی داستان دیگری را تعریف کرد و گفت: آقای واعظ زاده می گفت پدرم زمانی که حاج شیخ در کربلا بود مقلد ایشان شده بود. می گفت پدرم تعریف می کرد که زمانی که حاج شیخ در اراک بود،برای اینکه از مشهد به کربلا بروم به منزل ایشان رفتم. در زدم و با خوشحالی گفت که ناهار امروز نزد ما بیا. بعد حاج شیخ فرمود رفتی کربلا، برمی گردی بیا اینجا باهم مشهد برویم. از کربلا برگشتم فردی سراغ ما را گرفت و گفت حاج شیخ عبدالکریم گفته من رفتم قم، بیا قم. تعریف کرد که رفتم قم و دیدم یک عده از اراک آمده بودند که ایشان را برگردانند و عده ای از علمای قم هم اصرار داشتند که در قم بمانند. من دستم را بلند کردم و گفتم یک قول سومی هم هست و شما قول دادید که باهم به مشهد برویم.

وی در پایان به علت خروج آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی از اراک اشاره کرد و گفت: آسید جعفر مدّثر و نیز آقای طاهباز نقل کردند که شخصی به نام عرب جارچی خادم یک مسجد بود. یک وقتی سقف مسجد سوراخ شده بود، باران آمده بود و همه کتاب و مفاتیح و قرآن را خیس کرده بود. این خادم مسجد این قرآنها را جمع می کند که در رودخانه بریزد. در بازار می بیند جایی آتش روشن کردند و سردشان است، با خود می گوید آتش و رودخانه فرقی نمی کند. تا اینها را در آتش می ریزد صدا بلند می شود که تو ملحد هستی، چرا قرآن را آتش زدی؟ مغازه ها را بستند و گفتند او باید اعدام شود. آقای مدّثر می گفت که من در آن جلسه بودم. به تهران تلگراف کردند و تلگراف هم جواب داد که هرچه علما گفتند ما عمل می کنیم. علما را در مسجد جامع جمع کردند و متنی را هم تهیه کرده بودند مبنی بر اینکه این فرد باید اعدام شود. این متن را نزد آشیخ عبدالکریم برای امضا آوردند. ایشان امضا نکرد و گفت برای من که ثابت نشده است. من چکاره ام که حکم اعدام کسی را بدهم؟ یک نفر آنجا بلند شد و توهینی کرد و گفت: معلوم می شود که آقای شیخ عبدالکریم هم بله. یعنی ایشان هم بابی است. ایشان عبا را سر کشید و از جلسه بیرون آمد. مردم درب منزل آشیخ جمع شدند و گفتند که ما خودمان بودیم و دیدیم که این آقا کتاب ها را به آتش ریخت. ایشان گفت من چکاره ام که حکم کسی را بدهم. و فردای آن روز از اراک بیرون آمد. بنابراین بنظر می آید که آشیخ عبدالکریم حائری گلایه مند از اراک بیرون آمده است.

وی به نقل داستان دیگری به نقل از آیت الله سید علی محقق داماد پرداخت و گفت: ایشان به نقل از پسر آقای طبسی تعریف کردند که می گفت: پدرم اینگونه تعریف می کرد که صبح زود بود، درب خانه را زدند. رفتم دیدم آشیخ عبدالکریم حائری عبا بر سر کشیده و آمد داخل نشست. از من پرسید درس آسید ابوالحسن می روی؟ می گفت ابتدا ترسیدم که شاید می خواهد اعتراض کند. گفتم: بله. یک پاکتی از جیب خود در آورد و به من داد و گفت: شنیدم آسید ابوالحسن به خاطر مشکل مالی می خواهد قم را ترک کند. تو این پاکت را به او بده و نگو چه کسی داده است. به هیچ کس هم نگو که من این پاکت را به تو دادم. هروقت هم آسید ابوالحسن مشکل مالی داشت، بیا به من بگو. که ایشان از قم نرود.

وی ادامه داد: این نشان می دهد که ایشان علاقه داشته است که عده ای در قم فلسفه بگویند کمااینکه پسر ایشان، آقامهدی نزد آقای شاه آبادی و امام خمینی رفته و «معقول» خوانده است. امام خمینی شاگرد آقای شاه آبادی شد. آقای نورالدین شاه آبادی تعریف می کرد که پدر ایشان ابتدا در منزل درس «معقول» می دادند و خانه پر از طلبه شده و دیگر جا نبود لذا مکان درس را به مسجد عشقعلی بردند. این نشان می دهد آن زمان این همه طلاب درس معقول خوان بوده و مشکلی هم نبوده است. نکته مهم اینجاست که زیر حمایت آشیخ عبدالکریم درس معقول رایج شده است.

عضو فرهنگستان علوم در پایان گفت: آسید مهدی تعریف می کرد که پدرم (آشیخ عبدالکریم حائری یزدی) از آسید یحیی اسلامبولچی خواست که به من و برادرم درس فرانسه بدهد و ما مقداری فرانسه یاد گرفتیم.

مدیر موسسه کتابشناسی شیعه: آیت الله عبدالکریم حائری یزدی با مردم ارتباط مستمر داشت

حجت الاسلام والمسلمین رضا مختاری در مراسم رونمایی از کتاب «مرد تدبیر و مدارا» در موسسه کتابشناسی شیعه که به احوال، افکار و آثار آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی اختصاص دارد، اظهار داشت: مرحوم حاج شیخ توفیقات زیادی داشتند و این خیلی طبیعی نیست که کودکی در یزد متولد شود و سپس وارد درس طلبگی شود و بعد به کربلا برود و محضر بزرگانی را در آنجا درک کند. بلکه دست تقدیر این مقدمات را برای تربیت حاج شیخ فراهم کرد تا در آینده و طی ۱۵ سال (۱۳۱۵-۱۳۰۱ شمسی) اثرگذار باشد.

وی تربیت شاگردان نام آور در طی این ۱۵ سال را دستاورد تلاش حاج شیخ عبدالکریم دانست و گفت: مرحوم صدرالاسلام خوئی صاحب «مرآة الشرع» می گوید: «حاج شیخ روحانیت و اهل علم را روسفید کرد».

وی هدف از نوشتن کتاب «مرد تدبیر و مدارا» را درس گرفتن از سیره و منش حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دانست و بیان کرد: یکی از عوامل موفقیت حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، انضباط و احتیاط مالی شدید ایشان است. مرحوم صفوت تبریزی در رساله خود می گوید: وقتی حاج شیخ از دنیا رفت، همه مایملکی که باقی گذاشته بود ۱۵۰۰ تومان بود.

مدیر موسسه کتابشناسی شیعه ادامه داد: آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی می گوید که وقتی پدرم از دنیا رفت ۶۰۰ تومان مقروض بود که طلبکار ابراء کرد. ایشان هرگز از سهم امام استفاده نکرد.

وی افزود: حاج شیخ وقتی از دنیا رفت، خانواده او غذا برای خوردن نداشتند چون ایشان قبل از وفات نذر کرده بود که همه وجوهات صرف حوزه و طلاب شود و ورثه ریالی نبرند.

وی افزود: حاج شیخ وارسته بودند و بیشتر مردم ایران مقلد ایشان بودند که شاهد آن، چاپ بیش از ۲۰ اثر فتوایی است که از ایشان چاپ شده است. این وارستگی تا بدانجاست که به پسرش گفته از آیت الله نائینی تقلید کن. آمرتضی حائری از مرحوم والد می پرسد که آیا آقای نائینی از شما بالاتر است؟ می گوید: خیر، ما هردو مثل هم هستیم.

وی شاگردپروری را ویژگی دیگر آیت الله عبدالکریم حائری یزدی عنوان کرد و افزود: مرحوم آیت الله عبدالکریم حائری یزدی حتی دیدن طلبه های مبتدی می رفت، و مهارت فوق العاده در تدریس داشت. ایشان به کیفیت آثار خیلی توجه داشت.

مختاری با بیان اینکه سیره مستمره آیت الله عبدالکریم حائری یزدی ارتباط با مردم بود، گفت: این سیره متاسفانه در زمان حاضر فراموش شده است.

در  پایان، از آثار مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی رونمایی شد.

اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید