شفقنا- آیت الله سید ضیاء مرتضوی در مقاله ای به مناسبت گرامیداشت سالروز شهادت استاد مطهری اینگونه آورده است: «امر به معروف و نهی از منکر در شریعت اسلامی فریضهای مهم است و مانند نماز و روزه و حج در شمار فروع دین قرار میگیرد؛ فریضهای که قرآن و سنت بر آن تاکید دارد و نشانه یا شرط برتری امت اسلامی در میان سایر امتها شمرده شده است.[1] برخی فقیهان مانند امامخمینی، خاستگاه اصلی آن را حکم عقل دانسته و از این مدخل به ارزیابی و استدلال بر وجوب آن پرداختهاند و بر این اساس، آیات و روایات در وجوب آن، امری ارشادی و در راستای تاکید بر همان حکم عقل تفسیر میشود.
امر به معروف و نهی از منکر دارای ابعاد مختلفی از مباحث فقهی، تفسیری، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی است؛ اما آنچه اینک محل توجه و موضوع این بررسی است، برخی از ابعاد فقهی آن است که با توجه به فلسفه تشریع آن و نیز برخی کاستیهای شناختی و پارهای کجفهمیها درباره آن، بیشتر نیازمند توجه و دقت و ژرفنگری است. آنچه در این چند قسمت به مناسبت سالگرد شهادت آیتالله استاد مرتضی مطهری بررسی و بازگو میشود، در راستای همین نیاز است؛ فقیهی روشنبین و جامعنگر و مبتکر، رضوان الله علیه و برکاته.
آیتالله مطهری، گرچه نوع این مباحث را به صورت پراکنده و بیشتر در سطح یادداشتهای اولیه و دهها سال پیش و بخشی در عهد جوانی و میانسالی نوشته است، اما ملاحظه آنها به روشنی نشان میدهد که همانند نوع مباحث دیگر وی، در چه سطحی از پختگی، دقت و جامعنگری و مستند مطرح شده است و چگونه همچنان در شمار مباحث و منابع زنده و راهگشا در این زمان و ناظر به مشکلات و واقعیتهای دینی و اجتماعی ما در این دوره میباشد که سخن زیاد است اما سخن حکیمانه و فقیهانه و واقعبینانه کمیاب است.
خاستگاه اصلی این سخنان و آنچه در این مقالات در ذیل آن افزوده شده است، همان نصوص و متون اسلامی ما و به صورت خاص، مطالبی است که فقیهان ما در منابع فقه استدلالی یا فتوایی خود آوردهاند و نمونه روشن آن مسائل مختلف و ارزندهای است که امامخمینی در تبیین ابعاد مختلف فقهی و شرعی فریضه امر به معروف و نهی از منکر، به ویژه در بیان شرایط و مراتب آن، در تحریر الوسیله پیش رو گذاشته است و در اینجا پارهای از آنها به عنوان فتوای معیار بازگو میشود.
یکم: جایگاه و اهمیت
کتاب و سنت بر حکم وجوب و استحباب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد و اصل وجوب آن از ضروریات دین شمرده شده و انکار آن با شرایطی موجب کفر است. آیات چندی در قرآن بر وجوب آن دلالت روشن دارد و آن را از اوصاف مؤمنان و جامعه ایمانی شمرده است و از باب وجوب کفایی بر وجود گروه یا گروههایی که عهدهدار این فریضه باشند تاکید کرده است. امام حسین(ع) نیز در وصیتنامهای که به برادر خود، محمد بن حنفیه، در شرح سبب خروج از مدینه و آغاز جنبش خود نوشت، تصریح کرد که در پی اصلاح امت اسلامی است و میخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند.[2]
به رغم اتفاق نظر بر اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر، درباره نوع این حکم اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی آن را عقلی و بیشتر نقلی شمردهاند؛ لکن بیتردید اگر وجوب نقلی هم باشد اما امری تعبدی صرف نیست که فلسفه و دلیل آن برای ما روشن نباشد؛ چنان که علاوه بر فهم فلسفه آن به تناسب حکم و موضوع، در خود ادله بارها دلیل آن بیان شده است و این نشان میدهد که وجوب امر و نهی طریقیت دارد نه موضوعیت.
اگر ما آرای فقهی امامخمینی را به عنوان نمونه، در این بحث فتوای معیار بشماریم و البته میدانیم که آن فتاوا نوعاً اختصاص به ایشان ندارد، ایشان با اینکه به مولوی بودن حکم حتی نسبت به کسانی که مقامی برتر از «آمر» و «ناهی» دارند، تصریح کرده[3] و نیز صرف بیان حکم شرعی را کافی ندانسته اما اگر بدون إعمال مولویت، هدف حاصل شود، به روشنی کافی شمرده و امر و نهی در معنای خاص آن را واجب ندیده است؛[4] چنان که اگر به ضمیمه کردن درخواست و پند نیز نیاز باشد، امامخمینی آن را واجب دانسته است و اگر تنها راه تاثیر درخواست و موعظه باشد، بعید ندانسته که واجب باشد.[5]
بالاتر اینکه، امامخمینی تصریح کرده است که اگر امر و نهی اثر عکس داشته باشد و امر به منکر و نهی از معروف موثر باشد، باید چنین کند؛ البته اگر محذوری در میان نباشد؛ چنان که اگر احتمال داده شود که آنچه هدف از امر و نهی است با پند و درخواست و سخن نرم به دست میآید، باید چنین کرد و تعدّی از آن به روشهای دیگر که امر و نهی و تندی در کلام باشد، جایز نیست.[6]
دلیل آن نیز میتواند این باشد که امر و نهی مولویّ نوعی إعمال ولایت و در واقع نوعی تصرّف در شئون مخاطب است و این امر با تندی و خشونت در کلام طبعاً افزوده میشود و وقتی بدون چنین تصرّفی نتیجه مورد نظر به دست میآید، موضوع جواز تصرف یادشده منتفی است؛ درست مانند اینکه جلوگیری از گناه بدون تصرف در ابزار آن یا اموال دیگر شخص ممکن باشد، در این صورت وجهی برای جواز تصرف وجود ندارد؛ چنان که با فرض امکان جلوگیری از گناه به صرف امر و نهی زبانی، نمیتوان به ضرب و شتم اقدام کرد و اطلاق و عموم ادله وجوب امر به معروف و نهی از منکر از این موارد انصراف خواهد داشت.
آنچه آیتالله مطهری در این باره خاطرنشان ساخته، تاکید بر همین رویکرد فقهی به امر به معروف و نهی از منکر است: «گفتیم که شرط احتمال اثر از طرف فقها ما را متوجه این مطلب می کند که امر به معروف و نهی از منکر در عین [اینکه] عبادت است، تعبدی و تسلیمی نیست، یعنی ما باید توجه به هدف و مصلحت [و] ترتب مصلحت بر آن [داشته] باشیم، نه آنکه چشم بسته امر و نهی کنیم و لهذا در یک مورد واجب و در مورد دیگر حرام می شود. ما باید ببینیم عمل ما چه عکس العملی در آن طرف ایجاد می کند، عکس العمل موافق یا مخالف. ولی بعضی منطقشان این است که: حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس / در بند این مباش که نشنید یا شنید. یا می گویند: من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم / تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال. یا از قرآن می گوییم که: بر رسول فقط بلاغ است. ما اولاً باید بدانیم که آیا بلاغ که به معنای رساندن است، بلاغ مبین هست یا نیست؟ و ثانیاً این آیه نمیگوید بر تو است بلاغ و «لیس علیک التوجه الی النتیجة». آیه نمی گوید «علیک» که چشم خود را ببندی و دهان خود را باز کنی. این آیه حصر است ولی حصر اضافی و نسبی است، نه حصر حقیقی…».[7]
همچنین آیتالله مطهری نوشته است: «جای تأسف است که ما هر چیزی را از دریچه چشم فقاهت میخواهیم ببینیم و اساس فقاهت بر جستجوی نتایج و مصالح نیست، اساسش بر معذور بودن و غیر معذور بودن است: آیا اگر فلان طور نکنیم معاقب هستیم یا معذور؟ عبادت ما عبادت عبید و بردگان است. لهذا به مسأله احتمال اثر از دریچه چشم فقاهت فقط نگاه می کنیم و حال آنکه ما از روی دخالت دادن احتمال اثر- که نظر ماست در باب حسبه، به خلاف نماز و وضو و روزه و غیره- باید بفهمیم که این یک امر تعبدی محض نیست که مطلوب در او تسلیم و عبودیت و به پناهگاه تسلیم رفتن باشد، بلکه به ما گفتهاند شما خودتان باید توجه به نتیجه و مصلحت و مفسده کار داشته باشید و یک نوع اجتهاد مخصوص که در این امور هست از لحاظ تشخیص موضوع و مفید بودن، در تعبّدیات و تسلیمیات نیست. تا کنون به این حقیقت توجه نشده است».[8]
نتیجه اینکه، توجه به فلسفه و هدف فریضه امر و نهی یک اصل حاکم و قرینه عقلی متصل است و برخی نکات بعدی بر همین پایه شکل میگیرد.
دوم: ضرورت شناخت جامع موضوع و حکم و روش
یکی از مهمترین شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر شناخت درست و جامع معروف و منکر است و اینکه آنچه مکلف ترک کرده «معروف» یا آنچه مرتکب شده «منکر» بوده است. این نکتهای است که مورد توجه و تصریح فقیهان است و دلیل آن نیز آشکار است. به عنوان نمونه، امامخمینی در شرح شرایط وجوب امر و نهی، نخستین شرط را همین امر شمرده است.[9]
بر همین اساس آیتالله مطهری از جمله، شناخت اصول ناصحیح اقتصادی و اجتماعی و افرادی که حافظ این اصول هستند را شرط موفقیت در این فریضه میشمارد:
«یکی از اصول و شرایط موفقیت در امر به معروف و نهی از منکر این است که درد آن اجتماع کاملاً شناخته شود، یعنی عضوهای فاسد و مناشئ فساد کاملاً تمیز داده شود، عوامل فساد تشخیص داده شود. این عوامل، اعم است از اصولی که بر اجتماع حکمفرماست از قبیل طرز اصول اقتصادی و اجتماعی، و از افرادی که دخالت دارند در حفظ آن اصول، مثل بعضی از آیات! ! ! در نهج البلاغه[10] می فرماید: و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه…».[11]
ادامه سخن امیرالمؤمنین(ع) که در خطابهای طولانی بیان کرده و جناب کلینی همه آن را روایت کرده است،[12] این است که هرگز نمیتوانید به پیمان قرآن پایبند شوید تا کسی را که آن را نقض کرده است بشناسید و هرگز نمیتوانید به آن چنگ زنید تا کسی را که آن را رها کرده بشناسید؛ از این رو (فهم و شناخت) آن را از پیش اهل آن بجویید.[13]
چنان که آیتالله مطهری مینویسد: «هدایت اجتماع مثل رانندگی اتومبیل است که هدایت آن، هم احتیاج دارد به فرمان و هم گاز و هم ترمز و احیاناً دنده عقب. فرمان در مواردی است که اجتماع از پیچ باید عبور کند. باید دانست که هر نهضت و هر تحول ضروری به منزله پیچی است در جلو اجتماع، مثل نهضت اجتماعی مشروطیت و نهضت بانوان و نهضت سوسیالیستی. ولی روحانیون ما فقط می خواهند رل ترمز را داشته باشند و- به قول یکی از طلاب- بلکه می خواهند فقط رل دنده عقب را داشته باشند». وی میافزاید:
«ورود فلسفه و سایر علوم در اسلام، خود یک پیچی بود. هر یک از نهضتهای فرهنگی یک پیچی بوده و هست. امروز اصطلاحی است که می گویند فلانی جریان فلان تحول را هدایت کرد، یعنی تحول و حرکت بود ولی فرمان راست و چپ به دست او بود. در هدایت، رفق ضروری است ولی باید دانست، همان طوری که با فرد در جریان تحولات روحی باید به نرمی رفتار کرد و انقلابات روحی و عصبانیت او را باید در نظر گرفت، با اجتماع نیز در جریان تحولات باید با رفق و مدارا رفتار کرد. همین طور که با تشر و توپ و خفه شو با فرد نمیشود کاری کرد، با اعلامیههای شدید علمای روحانی که فلان نهضت بر خلاف ضرورت اسلام است نیز نمیشود کاری از پیش برد، بلکه موجب عصیان جامعه و به قول ابونواس، موجب «إغراء» جامعه و «إزراء» به دین میشود. … هدایت و فرمان بر سر پیچها، چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی، باید با رفق و نرمی صورت بگیرد، لهذا در حدیث فرمود که: هر وقت جبرئیل آمد، مرا امر به رفق و نرمی کرد. علمای روحانی ما خیال میکنند یا باید برای جامعه سخنپراکنی کرد و یا باید با زور جلو نهضتها را گرفت، یا باید جامعه را پند داد و یا آن را بند کرد، ما فقط به دو چیز ایمان داریم: پند و بند».[14]
سوم: ضرورت شناخت پیامدها
یکی از الزامات واقعنگری و هدفشناسی در شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، شناخت پیامدهای احتمالی امر و نهی یا شیوه آن است که در فقه با عنوان شرط عدم مفسده آمده و فروع چندی را درباره آن محل توجه قرار گرفته است؛ چنان که امامخمینی شرط چهارم همین قرار داده است. ایشان در شرح این شرط، فروع چندی را مطرح کرده است؛ از جمله اینکه:
– اگر بداند یا گمان داشته باشد که امر و نهی او موجب زیان جانی یا عرضی یا مالی قابل توجهی به شخص یا یکی از نزدیکان یا دوستان و همراهان او میشود، واجب نخواهد بود، بلکه اگر احتمال قابل توجهی هم بدهد، همین حکم را دارد و زیان به سایر «مومنان»، گرچه به او ارتباط نداشته باشند، نیز همین حکم را دارد؛ چنان که میان زیان کنونی و زیان در آینده فرقی نیست و گمان یا احتمال افتادن به حرج و سختی نیز حکم ضرر را دارد.
– اگر نگرانی ناشی از امر و نهی مربوط به جان یا عرض خود یا مومنان باشد، امر و نهی، نه تنها واجب نیست بلکه حرام است؛ چنان که اگر موضوع نگرانی اموال قابل توجهی از مومنان باشد، ولی درباره زیان به اموال خود، گرچه قابل توجه باشد، حرام نیست لکن واجب هم نیست. البته اگر زیانی باشد که شخص آمر یا ناهی را به حرج و سختی میاندازد، بعید نیست که حرام هم باشد. با این حال، در صورتی که موضوع از مسائلی باشد که برای شارع مهم است و به هیچ رو راضی به مخالفت با آن نیست، حکم فرق خواهد کرد و بذل مال نیز واجب خواهد بود.[15]
شناخت پیامدهای فردی و اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر، موضوعی بسیار مهم است که بیتوجهی یا کمتوجهی به آن، افزون بر زیانهای احتمالی برای آمران و ناهیان یا دستگاههای مربوط، میتواند به زیان همان چیزی باشد که موضوع امر یا نهی قرار گرفته است؛ چنان که ممکن است پیامدهای اجتماعی گستردهای داشته باشد. بر همین اساس، آیتالله مطهری، با جامعنگری خود، پس از آنکه به یک کاستی عمده در جامعه اشاره میکند و مینویسد «ما عادت به تفکر اجتماعی را که در آیه آخر آلعمران دارد، از دست دادهایم و فردی فکر میکنیم»، به موضوع مبارزه با شرابخواری مثال میزند و توجه وی به این پیامدها پیش از پیروزی انقلاب و درباره دولتهایی خاطرنشان ساخته که نوعا صالح یا مشروع شمرده نمیشد:
«مثلاً در موضوع شراب- که بهتر است آن را سمّ مهلک بنامیم- چرا توفیق حاصل نمیکنیم؟ اما اینکه با این همه ضرر- که هیچ اجباری هم نیست- سایر ملتها نمیتوانند، به دلیل این است که قدرت مذهب پشت سرشان نیست و اما علت عدم توفیق ما این است که نقشه نداریم، هر وقتی یک عدهای از روی حسن نیت و عدهای روی سوء نیت برای هو کردن دولتی- خصوصاً اگر ظاهرالصلاح باشد و تظاهر به دین کند- جنجال میکنند که لایحه منع منکرات چه شد؟ فکر نمیکنند که عاقلانه فکر کنیم و عذر دولت را در کسری بودجه رفع کنیم و فکر یک عده مردمی که بیکار میشوند قبلاً بکنیم که بحرانی ایجاد نشود».[16]
این نکته مهم و نشاندهنده تیزبینی و شجاعت این فقیه حکیم است که حتی در مبارزه با پدیده زشت شرابخواری نیز که هیچ تردیدی در حرمت و زشتی آن و نیز مسئولیت دستاندرکاران جامعه اسلامی در مبارزه با آن وجود ندارد، باید به پیآمدهای آن، از جمله مسائل اقتصادی آن توجه کرد و با همین نگاه است که در این باره مینویسد: «ما نباید مثل آن طلاب روح ماجراجویی و شرارت را در قالب نهی از منکر بریزیم، روح عیبجویی و آزار و لذت از رنج مردم بردن را نام نهی از منکر بدهیم».
چهارم: ضرورت گسترش واقعبینی در اجرای حدود
آنچه فقهای ما در مشروط ساختن وجوب امر به معروف و نهی از منکر به عدم مفسده، گفتهاند، در موضوع مهم مجازات و به صورت خاص، مسأله اجرای حدود نیز جاری است و شاهد بر ضرورت اهتمام به پیامد امر و نهی است. یکی از مواردی که در این زمینه به صورت خاص میتوان خاطرنشان ساخت موضوع عدم اجرای حد در سرزمین دشمن است که در چند روایت آمده است و فقهاء به آن فتوا دادهاند.
در این باره، دستکم سه روایت با یک مضمون کلی آمده است؛ یکی سخنی است که جناب کلینی و شیخ طوسی هر دو از امام صادق(ع) و ایشان از علی(ع) به صورت کلی نقل کرده است که در سرزمین دشمن، حدی بر کسی جاری نمیشود. دیگر سخنی است که شیخ صدوق و شیخ طوسی، هر دو از امام صادق(ع) و ایشان از علی(ع) نقل کرده است که بر کسی در سرزمین دشمن حدّی جاری نمیکنم تا از آن سرزمین بیرون رود؛ به سبب ترس از اینکه تعصب و خشم او را وادارد و به دشمن بپیوندد.[17] شیخ طوسی همین مفاد را در نقلی موثق از امام صادق(ع)، نقل کرده است که علی(ع) آن را میگفته است.[18] فقیهان ما نیز به مفاد این روایات فتوا دادهاند و جای شرح آن نیست.
این روایات و فتاوا گرچه موضوع پیوستن شخص مجرم به دشمن را به سبب نزدیکی به آن، مطرح کرده اما پیداست این مفسده خصوصیت ندارد و پیآمد آن، مثلا میتواند جاسوسی به نفع دشمن یا برخی اقدامات خرابکارانه و مخلّ امنیت جامعه و یا منافی با بقا و استواری اصل حکومت حق باشد که طبعا مهمتر از پیوستن یک فرد به بیگانگان است. بلکه باید گفت این پیوستن ممکن است در فرد مجرم که حد بر او جاری شده یا برخی نزدیکان او نباشد، بلکه مایه فاصله گرفتن بخشی از جامعه از نظام سیاسی و قرار گرفتن آنان در شمار مخالفان و دشمنان باشد.
نیز میتواند در شکل دینگریزی بخشی از افراد ناآگاه باشد که به درستی قدرت تحلیل و هضم موضوعاتی مانند اجرای حدود شرعی را نداشته باشند و بدون اقدامات پیشگیرانه تربیتی و ارشادی و به ویژه با تبلیغات سوء بیگانگان، چه بسا مایه نفرتپراکنی و حتی دشمنی با برخی احکام شرعی یا مجریان آن گردد یا مانع گرویدن دیگران به اسلام شود؛ چنان که جناب فاضل سیوری دستور به اجرای حدّ زنا را به حضور «مؤمنان»، در آیه «و لیَشْهَدْ عذابَهما طائفةٌ مِن المؤمنین»[19] این شمرده است که اقامه حد، با حضور غیر مسلمین، چه بسا مانع پیوستن آنان به اسلام نشود و دلیل بازداشتن اجرای حد در سرزمین دشمن را نیز همین شمرده است.[20]
به نظر ما آنچه از سخن و روش امیرالمؤمنین(ع) که از موضع حکمرانی بیان شده، برمیآید این است که «اجرای حد در سرزمین دشمن» تنها یک مثال است که در آن دوره مصداق داشته و میتوانسته مایه نگرانی باشد و از این رو، اگر چنین نگرانی وجود نداشته باشد، این روایات مانع اجرا نخواهد بود. نکته اصلی در این روایات همان توجه و اهتمام به این است که اجرای حدود نباید بر خلاف مصالحی باشد که شارع برای آنها اهمیت قائل است.
این روایات افزون بر تاکید بر آن قاعده، ملاکی روشنتر نیز در چگونگی شناخت مصالح و ارزیابی آنها به دست میدهد و آن اینکه امیرالمؤمنین(ع) در حکومت خود و نیز به صورت یک حکم عام، مجاز نمیدید که به بهای پیوستن یک مجرم مجازاتشده به بیگانه، حدّ را جاری سازد و دستکم اینکه به صورت موقت و تا فراهم شدن زمینه مساعد آن، که در آن وقت برگشتن به سرزمین اسلامی بود، آن را به تاخیر میانداخت. این در حالی است که در روایت صحیح آن حضرت آمده است که در اجرای حدود نباید هیچ تاخیری صورت گیرد.[21]
با همین نگاه است که به نظر ما مفاد این روایات تنها عقب انداختن مجازات تا برگشتن به سرزمین اسلامی نیست، بلکه مقصود، محدود ساختن آن به زمان مساعد است، و این میتواند به عنوان یک سیاست کلی تا زمان فراهم شدن شرایط اجرای حدود شرعی به شمار رود، گرچه باعث شود برخی مجرمان به مجازات نرسند. در واقع، این قید بیان دیگری از همان شرط عدم مفسده است که درباره امر به معروف و نهی از منکر آوردیم و این دو از این نظر در یک سیاق قرار دارند. البته در سیره امیرالمؤمنین(ع) موارد متعدد دیگری وجود دارد که نشان از واقعنگری ایشان و پرهیز کلی از برخی پیامدها در اجرای برخی احکام یا سیاستها بوده است و مجال بررسی آن نیست؛ چنان که آن حضرت حتی برخی از احکام شرعی را به صورت عمومی بیان نمیکرد و بیان آن را محدود به نزدیکان خود میساخت و شاهد آن روایتی معتبر از امام باقر(ع) است که شیخ طوسی نقل کرده است.
معمر بن یحیی وقتی از امام باقر(ع) درباره این مسأله که مردم میگویند امر و نهی امیرالمومنین(ع) در پارهای از احکام خانواده محدود به خود و فرزندان خود بود، پرسید، امام(ع) تایید کرد. معمر و همراهیان گفتند: چه چیز مانع ایشان شد که آن را برای مردم بیان کند؟ امام باقر(ع) پاسخ داد: ترسید که از او اطاعت نشود و اگر امیرالمومنین(ع)، گامهایش استوار میشد همه قرآن و همه حق را برپا میکرد.[22]
در راستای همین نگاه، آیتالله مطهری در تحلیل صلح امام حسن(ع) به نکته و در واقع یک اصل مهمی در رهبری جامعه توجه میدهد و آن اینکه زمامدار اسلامی باید به پیامدهای تصمیمات و اقدامات درباره جامعه و به ویژه هزینههایی که بر آن تحمیل میکند کاملا واقف باشد و با لحاظ آنها، عمل کند و صرف آمادگی و پذیرش پیآمدهای آن از سوی شخص زمامدار و گروهی از اطرافیان و خواص، کافی نیست. آقای مطهری همین نکته اساسی را فرق میان موقعیت دو امام(ع) میشمارد که یکی تن به صلح داد و دیگری تا سرحدّ شهادت ایستاد:
«امام حسن متصدی خلافت بود. خلافت پست است و قبول مسئولیت جان و مال و ناموس و ایمان و فرهنگ جامعه. یک مقام کاندیدا برای خلافت- و حتی منصوص- می تواند در شرایط نامساعد از قبول این پست امتناع ورزد، آنچنان که علیّ بعد از پیغمبر برای خلافت قیام نکرد و خود را به کشتن نداد و بعد از قتل عثمان صریحاً فرمود:« دعونی و التمسوا غیری» … امام حسن متصدی خلافت بود و مسئول جان و مال و ناموس مردم از اقصی بلاد شرق تا غرب و شمال و جنوب اسلامی. مسئول آن که در یمن زندگی میکرد نیز بود. ادامه مقاومت در برابر معاویه یعنی جان صدها هزار سرباز و مردم عادی و غیرنظامی را در مقابل هجومها و شبیخونهای معاویه به خطر انداختن، آنچنان که قبلاً بسر بن ارطاة را به یمن، و سفیان غامدی را به انبار فرستاد.
پس نهایت مقاومت امام حسن کشته شدن خودش نبود، بلکه تحلیل رفتن تدریجی یک دولت و فنای تدریجی سربازانش و [در] مخاطره قرار گرفتن جان و مال و ناموس مردم غیرنظامی بود؛ اما امام حسین یک معترض و یک ثائر و آمر به معروف و ناهی از منکر بود در مقابل متصدیان و مسئولان امر. او فقط مسئول جان ]خود] و فرزندان و اصحاب بیعتکننده خودش بود و به همین دلیل در شب عاشورا مسئولیت فرزندان و یاران را نیز از خود برداشت که آنها به حساب او کشته نشوند، ولی آنها آمادگی خود را منهای بیعت اعلام کردند. اساساً معنی ندارد که یک فرد به نیابت دیگران انقلاب کند، و این تفاوت عظیم موقف امام حسن و موقف امام حسین است. امام حسن در موقف یک مقام مسئولِ حفظ جان و مال مردم است و امام حسین در موقف یک مقام منتقد و معترض که قیام و مقاومتش برای دیگران هیچ گونه خطر ناخواسته ایجاد نمی کند».[23]
پنجم: تقدم منطق عمل بر منطق سخن
با توجه به فلسفه تشریع امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول مهم و حیاتی، تقدم منطق عمل بر منطق سخن است. آنچه نوعاً موضوع بحث فقیهان است، امر و نهی در معنای مرسوم آن است، اما در توسعه معنایی این موضوع با توجه به آنچه در برخی نصوص آمده است و با توجه به منطق تحلیلی این تشریع، افزون بر قلمرو سخن، دو لایه دیگر از امر به معروف و نهی از منکر باید مورد توجه قرار گیرد:
1- تاکید بر گسترش مصداقی آن به عمل به مجموعهای از وظایف اجتماعی و ارتقای این وظیفه به آن سطح از مسائل مهم و پرهیز از محدود ساختن آن به برخی امور فرعی و فردی؛ مانند آنچه در خطابهای معروف از امامحسین(ع) نقل شده است که با خواندن آیه «الْمؤمنُون و الْمؤمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بالْمعروفِ و ینْهَوْنَ عن الْمنْکر»، در شرح جایگاه و اهمیت این واجب الهی و اینکه چرا آیه شریفه در بیان اوصاف مردان و زنان مؤمن، نخست این واجب را ذکر کرده، خاطرنشان کرده است: دلیل آن این است که خداوند میداند وقتی این فریضه ادا شود و برپا گردد، همه واجبات، کوچک و بزرگ، برپا خواهد شد؛ به این سبب که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است همراه با جبران مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم فیء و غنایم و گردآوری زکات از محلهای آن و توزیع در جای درست آن.[24]
ظاهر این سخن این است که امر به معروف و نهی از منکر تنها دعوت زبانی به اسلام نیست، بلکه همراه و آمیخته با امور یادشده است. طبق این معنا اموری مانند احقاق حقوق مردم خود از مصادیق امر و نهی است و کسی که در صدد پایبندی به این فریضه است، باید چنین وظایفی را نیز انجام دهد یا زمینه انجام آنها را فراهم سازد. احتمال مقصود دعوت به اسلام به همراه دعوت خاص به این امور باشد که از احکام مهم اسلامی است. احتمال سوم این است که این فریضه گرچه به معنای دعوت به اسلام و طبعا همه اجزای آن است، اما به شرطی که در جامعه، این دست امور نیز که زمینه اثرگذاری دعوت به اسلام و ارزشها و احکام آن را فراهم میسازد، نیز محل توجه و عمل باشد که خود از مهمترین مصادیق معروف هستند.
هر کدام از معانی یادشده که مراد باشد، اما تردیدی نیست که از نگاه مصداقی، امور یادشده که همه در سطح حقوق مردم تعریف میشود، از مصادیق آشکار و مهم «معروف» هستند و خلاف آن «منکر» خواهد بود. چنان که در فقه نیز، گاه در توسعه معنایی یا مصداقی امر به معروف و نهی از منکر به همین نکته توجه و حتی استناد شده است. به عنوان نمونه، شیخ طوسی در استدلال بر وجوب پذیرش منصب قضاوت، از سوی واجدان شرایط، از جمله به این موضوع استدلال کرده است که قضاوت در شمار امر به معروف و نهی از منکر است.[25]
2- تاکید بر نقش عمل و پایبندی خود افراد به آموزههای دینی و شرعی در دعوت به آنچه در تعریف «معروف» قرار میگیرد و دوری عملی از «منکر». این مسأله بسیار مهمی در اصل تاثیر و گسترش دامنه و عمق فریضه امر به معروف و نهی از منکر است. از یک سو، قرآن پس از آنکه دستور به برپایی نماز و ادای زکات و عبادت میدهد، کسانی را که دیگران را به کار خیر فرا میخوانند و خود را فراموش میکنند، در حالی که آیات الهی را نیز میخوانند، سرزنش کرده است.[26] در آیه دیگر، مؤمنانی را نکوهش میکند که چیزی را میگویند که خود عمل نمیکنند و این کار را در پیشگاه خداوند بسی گناه و نفرتانگیز شمرده است.[27]
از سوی دیگر، در روایات چندی بر دعوت عملی مردم به نیکیها از طریق الگوسازی تاکید شده است؛ چنان که در روایتی صحیح از عبدالله بن أبییعفور به نقل از امام صادق(ع) آمده است: «دعوتکننده مردم به غیر زبان خود باشید؛ تا از شما پرهیزکاری و مجاهده و نماز و خوبی ببینند؛ که اینها دعوتکننده است.[28] در نقل صحیح دیگری با کمی تفاوت آمده است: «دعوتکننده مردم به خیر باشید تا از شما مجاهده و راستی و پرهیزکاری ببینند».[29]
چنان که در روایت صحیح زید شحّام که از امام صادق(ع) شنیده، آمده است: «بر تو باد تقوای خداوند و ورع و مجاهده و راستی در گفتار و حسن اخلاق و حسن همسایگی، و دعوتکننده به خودتان به غیر زبانتان باشید. زینت باشید و مایه ننگ نباشید و بر شما باد به رکوع و سجده دراز؛ چرا که وقتی کسی از شما رکوع و سجده طولانی به جا میآورد، شیطان از پشت سر او فریاد میزند: وای که او اطاعت کرد و من عصیان کردم، او سجده کرد و من خودداری کردم».[30] نیز شیخ صدوق در روایت معتبری به نقل از امام صادق(ع) آورده است که رسول خدا(ص) فرمود: «دو گروه از امّت من وقتی صالح شوند، امتم صالح میشوند و وقتی فاسد شوند، امتم فاسد میشوند: زمامداران و قاریان»[31] و چنان که جناب مجلسی نیز گفته است،[32] مقصود از قاریان، عالمان به قرآن و سنت هستند.
تاکید آیتالله مطهری بر مسأله اجرا و عمل نیز در همین راستا قرار دارد: «امر به معروف چون تنها گفتن و بیان نیست بلکه اجراست، باید دید از چه طریقی بهتر اجرا میشود. شک ندارد که جلو افتادن در عمل و پیشقدمی در عمل، بهترین طریق اجراست. باید جلو افتاد و مردم را تشویق کرد. در نهی از منکر هم باید مبارزه با فساد باشد نه با فاسد. مبارزه با فاسد معنایش این است چرا آن شخص مرتکب شده نه این شخص. اگر مسلمانان میخواهند امر به معروف بکنند باید مثلاً مؤسسات نشر کتاب به وجود آورند، مدارس مفید به وجود بیاورند، بیمارستان تأسیس کنند، بنگاه حمایت یتیمان و مؤسسه خیریه اطفال فلج به وجود بیاورند، مردم در عمل ببینند که دین در اینجا بیمارشان را و جاهلشان را و یتیمشان را نجات داد».[33] نیز وی نوشته است:
«ما چند جهت را باید در نظر بگیریم: یکی اینکه در مرحله قلب، آمر به معروف و ناهی از منکر باشیم، یعنی عمل از عمق ضمیر ما سرچشمه بگیرد و دارای اخلاص و دلسوزی و علاقه باشد، امر به معروف ما برای ترویج یک شخص و یا یک صنف معین نباشد. دوم مرحله زبان، یعنی بیان ما حقیقتروشنکن و هادی باشد نه تحکّم و آمریت و کور شو و ببین و کر شو و بشنو و دیوانه شو و بفهم. سوم مرحله عمل و ید، البته نه به معنای زور بلکه به معنای پیشقدمی در راه خیر و استباق که در قرآن است».[34]
پیشینه این نگاه استاد مطهری درباره مرحله سوم، همان است که شیخ طوسی مطرح کرده است. وی پس از اینکه امر به معروف را از دو طریق دست و زبان معرفی میکند، مقصود از طریق دست را این میشمارد که شخص آمر و ناهی «معروف» را انجام دهد و از «منکر» دوری کند، به گونهای که مردم به او تاسّی کنند. وی مصداق دوم امر به معروف از طریق دست را این میشمارد که مردم با اجبار به آن کشانده شوند، ولی خاطرنشان میشود که این نوع از تنها با اذن حاکم مجاز است و اگر چنین اذنی نباشد، باید به همان امر و نهی زبانی و الگوسازی در عمل بسنده کرد.[35]
شیخ طوسی درباره نهی از منکر نیز مشابه سخن یادشده را گفته و سپس افزوده است که گاه انکار و باز داشتن از منکر با زبان، از طریق پند دادن و انذار و ترساندن است و گاه نیز باید انکار عملی کرد و آن عبارت است از کنارهگیری از شخص و بیاعتنایی به او و تحقیر او به گونهای که دست از کارهای منکر بکشد.[36]
جناب صاحب جواهر نیز پس از نقل سخن شیخ طوسی یادآور شده است که از برترین و استوارترین و مؤثرترین مصادیق امر به معروف و نهی از منکر، به ویژه درباره رؤسای دین، این است که شخص آمر و ناهی، خود لباس معروف، چه واجب و چه مستحب را بر تن کند و ردای منکر، چه حرام و چه مکروه را از تن به در کند و نفس خود را با مکارم اخلاقی کامل سازد و آن را از اخلاق نکوهیده دور بدارد؛ که این کار او سبب کامل برای این است که مردم معروف را به جا آورند و از منکر دوری کنند؛ به ویژه وقتی چنین شخصی این کار را با پندهای نیک و سودمند در ایجاد خوف و رجا کامل سازد؛ که هر جا سخن خاص خود و هر دردی درمان خاص خود را دارد و طبابت جانها و عقلها از طبابت جسمها، بارها دشوارتر است و در این صورت است که شخص، بالاترین مصادیق امر به معروف را به جا آورده است و از خداوند توفیق این مراتب امر به معروف را درخواست میکنیم.[37]
این سخنی است که گروهی از فقهای معاصر عینا آن را تکرار کردهاند؛ چنان که امامخمینی با تاکید و تفصیل بیشتری مطرح کرده است، به ویژه در پرهیز دادن عالمان از مواضع تهمت و بالاخص نزدیک شدن آنان به قدرتهای جور و نیز مواظبت مردم در دوری از چنین عالماننمایانی که لباس روحانیان را به ناروا بر تن کردهاند.[38]
با این حال آیتالله مطهری نیز مرحله سوم را محدود به پیشقدمی عملی در فعل معروف و ترک منکر نکرده است. وی با اشاره به برخی نصوص که فریضه امر به معروف را سه مرحله کرده است، قلب و زبان و دست که در متون فقیه نیز آمده است و نقد برداشت رایج از این سه مرحله مینویسد:
«ما از این سه مرحله تا کنون این طور استنباط کردهایم که مرحله قلب یعنی مرحله جوش و خروش و لعن و نفرین و إعمال عصبیتهای جاهلانه، و مرحله نطق و بیان یعنی مرحله پندها و اندرزهای خشک و تحکمآمیز و بیهدف، و مرحله دست یعنی مرحله إعمال زور و خشونت و زدن و بستن و دهان خرد کردن». سپس تفسیری متمایز از آن پیش رو میگذارد و در پایان نیاز به اعمال قدرت را نیز در مواردی لازم میشمارد:
«در حالی که میتوان گفت که مرحله قلب و دل یعنی مرحله علاقه و فکر. ما اول باید علاقه و اخلاص داشته باشیم، بیعلاقه و ریاکار و مغرض و مستأکل دنیا به دین نباشیم و بعد هم فکر و منطق صحیح داشته باشیم و ثانیاً در مرحله زبان بیان حقیقت روشنکن داشته باشیم، نه اوامر و نواهی تحکمآمیز. به وسیله زبان و قلم میتوان حقایق را روشن کرد و درخور فهم و هضم روحی افراد قرار داد، و در مرحله سوم باید منطق عملی داشته باشیم؛ یعنی راه عملی را انتخاب کنیم و طی نماییم و البته گاهی اوقات خود اعمال زور راه عملی است. همان طوری که در مجازاتها باید اعمال خشونت شود و نباید «رأفت ما را أخذ نماید» (مطابق تعبیر قرآن)، در جلوگیری از منکرات هم گاهی باید اعمال خشونت شود (قد أحکم مراهمه و احمی مواسمه) اما نه این است که مرحله عمل یعنی مرحله جنجال و رجالهبازی و اعمال خشونت و زورگویی».[39]
ششم: توجه به منطق امر و نهی و شناخت سبب
یکی دیگر از نکات کلیدی در امر به معروف و نهی از منکر و دستیابی به هدف و فلسفه تشریع آن توجه به این حقیقت است که این فریضه دارای منطق خاص خود است، با هدف مشخصی تشریع شده و دارای چارچوبی خاص است. از این رو باید شرایط آن را دانست تا شخص در انجام آن مرتکب منکری دیگر نشود و گرنه خود آن موضوع برای نهی از منکر دیگری خواهد بود؛ چنان که هدف از آن «قطع فساد» و «برپایی واجبات» است، منوط به قصد قربت نیست.[40]
بنابر این، باید روش درست نیز فرا گرفته شود و این امر با توجه به پیچیدگی و درهم تنیدگی مسائل اجتماعی و فرهنگی و ضرورت ریشهیابی، و اینکه هر پدیده اجتماعی علل مختلف و گاه چندجانبه دارد، به ویژه وقتی سخن از امر و نهی در مسائل عمومی و عامّ البلوی میرود، کاری آسان نیست. با همین توجه است که آیتالله مطهری، بر ضرورت شناخت ریشههای فساد و چگونگی برخورد با معضلات و فسادهای اجتماعی و پایبندی به منطق عقلایی و صحیح برخورد با منکرات و دوری از بسندگی به منطق «پند» و «بند» تاکید ورزیده است و نوشته است:
«عیب کار ما در امر به معروف و نهی از منکر این است که هنوز منطق را وارد اینها نکردهایم، یعنی نخواستهایم از روی منطق عمل کنیم تا معروف را رواج و منکر را از بین ببریم. معنای اینکه منطق را وارد کنیم این است که حساب کنیم پیدایش هر چیزی سببی دارد و همچنین عدم رشد و نمو یک چیز سببی دارد، با سبب منکر مبارزه کنیم و سبب معروف را ایجاد کنیم. حداکثر منطق ما این است که بگوییم و بنویسیم و بعد هم اگر دیدیم گفتن و نوشتن فایده ندارد اعمال زور بنماییم، در صورتی که منطق این نیست. منطق این است که مزاج اجتماع را به دست آوریم که چرا منکر را پذیرفته و از معروف سرباز زده است. داستان آن فرماندار آمریکایی میرساند که در مبارزه با منکر قمارِ زنها منطق را دخالت داد، و معنای فکر اجتماعی و بحث اجتماعی و عمل اجتماعی همین است که عوامل و علل و معلولات اجتماعی را بشناسیم و اگر نه ما مرد اجتماع نیستی». وی افزوده است:
«در مبارزهای که حتی با ملاحده و مادیین و تودهایها دولت و روحانیت میکنند همین است که اعمال زور و سرنیزه کنند. در موضوع کتب ضلال منطق خوبی هست و آن اینکه همان طوری که سموم را از دسترس دور میگذارند آنها را نیز چنان کنند ولی ما در همین کار هم اعمال خشونت میکنیم. ما جز «پند» و «بند» نمیشناسیم، معتقدیم ابتدا باید پندهای تحکمآمیز کرد و بعد هم إعمال زور و جبر کرد و «چون پند دهند نشنوی، بند نهند». ما باید بدانیم که در راه امر به معروف و نهی از منکر غیر از پند و بند، منطق دیگر هم هست که صحیحتر است».[41]
چنان که استاد مطهری در سخنرانی خود در سال 1339 با موضوع امر به معروف و نهی از منکر گفته است:
«این خود یک غفلت عظیم و اشتباه بزرگی است امروز در اجتماع ما که برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله، و خلاصه برای زبان و مظاهر زبان بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجاز میخواهیم. بالضروره، گفتن و نوشتن خصوصا اگر همانطوری باشد که قرآن فرموده، حکمت و موعظه حسنه باشد، حقائق را روشن کند، تنها به صورت پندهای تحکمآمیز و آمرانه نباشد، شرط لازمی است ولی به اصطلاح شرط کافی و یا علت تامه نیست، و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و میخواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمیشود ناراحت میشویم و ناله و فغان میکنیم و میگوییم: گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من / آنچه البته به جائی نرسد فریاد است. این شعر برای ما در همه زمانها صادق بوده و هست. فکر نمیکنیم که ما اشتباه میکنیم، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم، گاهی هم – بلکه بیشتر اوقات – باید از راه عمل و چشم استفاده کنیم، ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آنها با چشم خودشان ببینند. یک مقداری هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم».[42]
با لحاظ همین منطق است که به عنوان نمونه، اگر تاثیر امر و نهی منوط به اجازه ارتکاب گناه کوچکتر باشد، امامخمینی آن را با این شرح مجاز شمرده است:
– اگر مورد اجازه مهمتر باشد، تردیدی نیست که نباید اجازه داد و وجوب امر و نهی ساقط است، بلکه اگر از نظر اهمیت یکسان باشند نیز ظاهراً نمیتوان اجازه داد و امر و نهی ساقط است.
– اگر موضوع امر و نهی مهمتر باشد، به گونهای از اهمیت که شارع به هیچ رو راضی به وقوع آن نیست، مانند کشتن انسان بیگناه، در این صورت واجب است اجازه گناه داده شود.
– اگر موضوع امر و نهی به رغم مهمتر بودن آن، از نوع قبل نیست که شارع مطلقا راضی به وقوع آن نباشد، در این صورت حکم آن خالی از اشکال و تامل نیست، هر چند جوازاجازه نیز خالی از وجه نیست.[43]
مبارزه با ناهنجاریها و منکرات اجتماعی باید با توجه به همین اصل صورت گیرد. گمان نمیرود در هیچ جایی مانند جامعه ما، این اندازه امر و نهی و باید و نباید صادر شود! بلکه میتوان گفت اساساً یکی از مشکلات جامعه ما که خود منشأ مشکلات بیشتر است، از یک سو زیاد سخن گفتن است و از سوی دیگر سخن گفتن بسیاری از افراد در حوزههایی است که در آن باره آگاهی کافی ندارند و با این حال، امر و نهی میکنند و معلوم است فسادها و ناهنجاریهای اجتماعی مانند امور فردی نیست که با امر و نهی و نهیب زدن بتوان با آن مبارزه کرد، زیرا نوعا برخاسته به عوامل مختلفی پیوند میخورد.
مقایسه میان حجم رسانهها و دستگاههای رسمی و غیر رسمی، روحانی و غیر روحانی و بودجههای ما در ترویج فرهنگ اسلامی و مبارزه با فساد و خلاف، با برخی کشورهای دیگر که مقابله فرهنگی با آنها یک اصل و قاعده برای ما به شمار میرود و ارزیابی منصفانه و شجاعانه بازدهیها از جمله در شاخصهای مشترک اجتماعی مانند امنیت جانی و مالی، اعتیاد، طلاق، نظم و انضباط مانند مقررات رانندگی، فحشای پنهان، رشوه، اختلاس، دروغ، وجدان کاری، قانونپذیری، حفظ محیط زیست و نرخ زندانیان، میتواند گواه این گفته باشد.
باید دانست که صرف حسن نیت نه تنها کافی نیست؛ باید عمل، منطقی و درست باشد و لذا قصد قربت شرط نیست اما شناخت معروف و منکر و نیز ماهیت عمل شخص و راه امر و نهی شرط است و گرنه همین امر واجب حرام یا دستکم بیثمر خواهد بود. نباید گمان کرد که حسن فاعلی افراد میتواند کار غلط آنان را در مسائل اجتماعی و به ویژه حقوق مردم موجه سازد، بلکه در بسیاری موارد اثر سوء آن بیشتر است.
هفتم: آزادی بیان لازمه فریضه امر و نهی
یکی از بهترین دلیلها بر ضرورت وجود آزادی بیان در جامعه خود فریضه امر به معروف و نهی از منکر است. آزادی بیان بدون آزادی اندیشه ناقص است. این است که سد آزادی اندیشه و بیان شدن به تعبیر آیتالله مطهری از معروفهای زشت است. وی مینویسد:
«از جمله امر به معروفهای زشت، جلوی آزادی افکار را گرفتن و محیط هو و اختناق به وجود آوردن است، با کتب ضلال مبارزه کردن به شکلی که امروز شایع است، و ضمناً باید تاریخچهای از اختناق عقاید به وسیله پاپها و کشیشها و محکمه تفتیش عقاید ذکر شود و اشاره شود به داستانهایی از صحابه ائمه که با ائمه به محاجّه میپرداختند و همچنین داستان ابن ابیالعوجاء در مکه با امام ششم(ع)». نیز مینویسد:
«باید به مثال شنای در آب اشاره شود و هم گفته شود که همان طوری که «انّ حیاة العلم بالنقد و الرد»، همین طور حیات دین به نقد و رد است. تجربه نشان داده که هر وقت حق انتقاد و سؤال از مردم گرفته شده، مردم غرق در خرافات و موهومات شدهاند».[44]
با همین نگاه است که استاد مطهری در شرح یکی از ابعاد امر به معروف و نهی از منکر به وجود مطبوعات آزاد به عنوان رکن چهارم کشور و مشروطیت اشاره میکند:
«در کشورهای مترقی و مشروطه، مطبوعات مقامی را احراز کرده است که به نام رکن چهارم کشور یا مشروطیت خوانده میشود. ظاهراً مقصود این است که مشروطیت بر اساس سه پایه و سه قوه مجزا و متعادل بر پا شده است: قوه مقننه، مجریه، قضائیه، و با اینکه مطبوعات در اساس قانون مشروطیت وارد نشده ولی از لحاظ اثر و اهمیتی که دارند در ردیف سه رکن اساسی مشروطیت به شمار رفته است». وی افزوده است:
«حالا باید دید اثر مطبوعات و نقش مطبوعات در ترقی یک کشور چیست؟ اثر مطبوعات و وظیفه مطبوعات تنها نشر اخبار نیست، یعنی نشر اخبار آنقدر اهمیت ندارد که مطبوعات را رکن چهارم به شمار آورد، بلکه از نظر انتقاد از کارهای هیئتهای سه گانه، یعنی از نظر انتقاد از قوه مقننه و مجریه و قضائیه- و البته انتقادهای صحیح و منطقی- و از نظر راهنماییهای فرهنگی و مقالات علمی در مجلات علمی- نه مقالات هرزه و فاسدکننده- و از نظر هدایت مردم به زندگانی صحیح، بیدار کردن و آگاه کردن اذهان و افکار عمومی و در جریان گذاشتن آنها، آشنا کردن مردم به مسائل روز و نشان دادن راه ترقی و تعالی کشور و شناساندن خدمتگزار و خیانتکار به مردم و آشنا کردن مردم به علوم و مسائل علمی جدید، اینها همه وظیفه مطبوعات است. از نظر اسلام انجام این وظایف به وسیله مطبوعات یا سخنرانیها، امر به معروف و نهی از منکر نامیده میشود. امر به معروف و نهی از منکر که از فروع دین شمرده شده و خودش رکنی از ارکان دین به شمار آمده (نظیر نماز و روزه و حج و جهاد) نظیر همان است که مطبوعات رکن چهارم مشروطیت به شمار رفته است».[45]
پیداست آنچه آیتالله مطهری در ضرورت برخورداری جامعه از مطبوعات آزاد بر آن تاکید کرده، یک مصداق و مثال است و گرنه حکم مربوط به همه رسانههای گروهی است. رسانههای آزاد شنیداری و دیداری مانند رادیو و تلویزیون نیز ابزار بیبدیل برای فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جوامع کنونی است و اگر یک بخش مهم از قلمرو امر و نهی صاحبان قدرت و دستگاهها و کارگزاران حکومت است، محدود ساختن رادیو و تلویزیون به مالکیت و اختیار حکومت اساسا با فلسفه این فریضه سازگاری ندارد و دو چندان در جهت خلاف است، زیرا از یک سو بخش عمدهای از ابزار امر و نهی از جامعه گرفته شده و از سوی دیگر بر قدرت توجیهگری حکومت و ساکت کردن ناقدان و آمران و ناهیان افزوده شده است!
بر این اساس، یکی از نواقص قانون اساسی موجود که از جمله از سر بیتجربگی یا کمتجربگی قانوننویسان رخ داده، انحصار رسانه صدا و سیما به رسانه دولتی است؛ چنان که در جرمانگاری، وجود برخی عناوین قانونی کشدار مانند «تشویش اذهان عمومی» و «تبلیغ علیه نظام» میتواند به ابزاری در جهت محدود ساختن فریضه امر و نهی تبدیل شود.
با همین نگاه است که آیتالله مطهری مینویسد: «یکی از امر به معروفهای زشت، جلوی آزادی افکار را گرفتن و محیط هو و اختناق به وجود آوردن است» و چون این نکات به عنوان یادداشتهای اولیه در تدوین یک بحث جامع در موضوع امر به معروف و نهی از منکر فراهم آمده افزوده است: «و ضمناً باید تاریخچهای از اختناق عقاید به وسیله پاپها و کشیشها و محکمه تفتیش عقاید ذکر شود و اشاره شود به داستانهایی از صحابه ائمه که با ائمه به محاجه میپرداختند و همچنین داستان ابنابیالعوجاء در مکه با امام ششم(ع)».[46]
از سوی دیگر و در راستای آزادی بیرونی، شخص آمر و ناهی و به تعبیر دیگر، مصلح، باید از درون نیز آزاد و آزادمنش باشد؛ چنان که آیتالله مطهری، در کنار شرط آزادی بیان، به شرط آزادی درون نیز توجه کرده و نوشته است:
«یکی از شرایط مُصلح شجاعت و آزادمنشی و حرّیت است؛ نه در بند تعظیم و دستبوسی عوام باشد و نه طمع به مال آنها داشته باشد و نه اهل رودرواسی و رشوت و رفاقت باشد و او را لوم هیچ لائمی نگیرد. با شرایط نامبرده که خلاصهاش همان آزادمنشی و آزادگی است، میتواند مصلح باشد». وی در استشهاد بر گفته خود به سخنی از امیرالمؤمنین(ع) استناد کرده است که از سازشکاری و همراهی و طمعورزی باز داشته است.[47]
هشتم: در راستای خدمت به دین، نه اشخاص و جریانها
در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر، گرچه قصد قربت شرط نیست اما در هر حال باید با هدف تقویت معروف و دفع منکر صورت گیرد و از انگیزههای شخصی و گروهی دیگر که طبعا پای منافع افراد و جریانها را به میان میآورد و در واقع سوء استفاده از دین و شریعت در راستای منافع دنیوی است، باید کاملا پرهیز شود. این فریضه ابزاری برای کسب قدرت و سلطه و ریاست و تثبیت وضع خود و رسیدن به منافع و مطامع مادی نیست و تنها باید از خاستگاه و در چارچوب مصلحت دین و تقویت دینداری مردم و حاکمیت فرمان خداوند تعالی جامه عمل پوشد.
بر همین اساس در فقه توصیه شده است که شخص آمر و ناهی مانند پزشک دلسوز و پدر مهربان و خیرخواه تنها مصلحت فرد یا جامعه را در نظر بگیرد و برای جلب رضایت خداوند تعالی و به قصد قربت و دور از هر گونه شائبه دیگر مانند ارضای حس برتریطلبی، امر و نهی کند و این بخشی از توصیه امامخمینی به آمران به معروف و ناهیان از منکر است.[48]
آیتالله مطهری با شرح و بسط بیشتری به ضرورت پرهیز از آمیخته کردن این فریضه به انگیزههای دیگر و حفظ استقلال و اصالت آن تاکید کرده است:
«از شرایط مفید بودن امر به معروف و نهی از منکر این است که اصالت داشته باشد، یعنی تابع هیچ جریان دیگر نباشد، باید منبع جریانها باشد نه تابع از جریانها، متبوع جریانها باشد نه تابع آنها. نباید تابع شخص یا صنف یا یک جریان خاص سیاسی بوده باشد، نباید تابع و در خدمت شخص باشد و لو یک شخصیت روحانی، نباید در خدمت صنف و حزب باشد و لو صنف روحانی و حزب روحانیین، نباید تابع هیچ جریان سیاسی باشد». وی افزوده است:
«فرق است بین اینکه روحانیین در خدمت دین باشند و یا دین و اصول مقدس دین مثل امر به معروف در خدمت آنها باشد، مثل اینکه فرق است بین اینکه دولت در خدمت ملت باشد و یا ملت در خدمت دولت. اصل صحیح این است که دولتها در خدمت ملتها باشند. ملل متمدن و پیشرفته آنها هستند که دولتها در خدمت ملتها هستند، بر خلاف ملتهای عقبافتاده که ملتها در خدمت دولتها میباشند. در جریان دینی هم هر گاه واقعاً روحانیون و مؤمنین در خدمت دین قرار گرفتند، آن وقت سرفرازی دین است ولی هر وقت دین در خدمت عمامهبهسر و عرقچینبهسر قرار گرفت، آن منتهای بدبختی و ذلت و بیچارگی دین است. بعضیها از ضعف دین شکایت میکنند. بالاترین مظاهر ضعف دین همین است که دین به صورت خدمتکاری برای شخصی و لو یک شخص روحانی و به صورت خدمتکاری برای صنفی و لو صنف روحانیین قرار بگیرد. دین به منزله پدر خانواده است و صنفها به منزله اولاد این پدر. پدر به همه به چشم ترحم نگاه میکند و اگر خود آن پدر بخواهد خود را در خدمت یک فرزند قرار دهد و خود را جزء خدمتگزاران آن فرزند قرار دهد، دیگر او پدر واقعی نیست». سپس مینویسد:
«این معنی که گفتیم که دین نباید در خدمت چیزی دیگر قرار بگیرد همان معناست که گفته شده که باید اخلاص نیت داشت. البته مقصود تنها اخلاص نیت به مفهوم فقهی نیست که به قصد قربت باشد، بلکه مقصود این است که خود را برای دین باید خالص کرد و دین را هدف نهایی باید قرار داد نه اینکه دین را برای هدف دیگر و لو به قصد قربت خواست».[49]
آیتالله مطهری با اشاره به اینکه «نهی از منکر وسیله ماجراهایی سیاسی شده، مثل داستان سقاخانه و یا آنکه افرادی ماجراجو آن را وسیله پیشرفت شخص خودشان قرار میدادند و عدهای سادهلوح را جلو میانداختند که بر مخرّب شریعت لعنت!»، با توجه به وضع موجود در جامعه، این پرسش را مطرح میکند که «حقیقت این است که نمیدانم از امر به معروف و نهی از منکرهای نشده بیشتر باید متأسف بود و یا از شدهها که خودشان منکر بودند، و علتِ نشدن و فراموش شدن چیست… در اینجا باید گفت که: دواؤک فیک و ما تُبصر(!) و داؤک منک و تستنکر».[50]
نهم: اصل اعتدال و پرهیز از سختگیری و حساسیت بیجا
خداوند عالم و حکیم در تشریع احکام به توجه به مصالح و مفاسد واقعی که از آن به مصالح و مفاسد نفس الامری تعبیر میشود، در دایره احکام تکلیفی، احکام مختلفی اعمّ از واجب، مستحب، حرام مکروه و مباح در معنای خاص آن وضع کرده است و در قلمرو احکام وضعی نیز چنین است. خداوند تعالی هم به صورت عام و هم بسته به موارد احکام خود بارها بر لزوم پایبندی مکلفان به احکام تاکید کرده است؛ اما همین پایبندی ممکن است از سر ناآگاهی و حتی با حسن نیت از دو ناحیه آسیب ببیند؛ یکی سختگیری بر خود و دیگران در پرهیز از آنچه خداوند از آن منع نکرده است و در واقع تحریم عملی آنچه خداوند حلال شمرده است و دیگر زیادهروی و افراط در انجام آنچه در اصل مطلوب خداوند تعالی است و هر دو که نقطه مشترک آن را میتوان لزوم «اعتدال» و میانهروی شمرد، در نصوص قرآنی و حدیثی ما از آن نهی شده است.
چنان که قرآن خطاب به پیامبر اکرم(ص) نیز درباره انفاق یادآور شده است که نه دستبسته عمل کند که اهل انفاق نباشد و نه چنان دست و دلبازی کند که خود به تنگدستی و زحمت و سرزنش این و آن افتد و خداوند آگاه و بینا به هر کسی بخواهد روزی میدهد.[51] نیز به پیامبر(ص) خاطرنشان میشود که چرا به انگیزه خشنودی همسران خود، چیزی را که خداوند برای تو حلال کرده، حرام میکنی.[52] به مؤمنان نیز گفته است: چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای شما حلال ساخته حرام نکنید و به حکم خداوند تعدی نکنید.[53]
دو نکته یادشده در روایات متعددی نیز مورد اهتمام قرار گرفته و از مؤمنان خواسته شده است که چیزی را که خداوند بر آنان حرام و منع نکرده است، بر خود منع نکنند و نیز در انجام آنچه خواسته شده، وقتی امری الزامی و واجب نیست، بر خود تحمیل نکنند و میانهروی داشته باشند؛ چنان که در یک سخن کلیدی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که خداوند دوست دارد به رخصتهای او عمل شود؛ چنان که دوست دارد به دستورهای الزامی او عمل شود.[54] چنان که علی(ع) در خطابهای در تاکید بر خودداری از خودسری در به زحمت انداختن خود و جامعه با دستورهای بیجا و احتیاطهای ناروا، خاطرنشان ساخت که خداوند تعالی مرزهایی را ترسیم کرد و از آنها نگذرید و واجباتی قرار داد و کم نگذارید و درباره چیزهایی سکوت کرد و سکوت او از سر فراموشی نبود، پس خود را به آنها مکلف نسازید؛ رحمتی از سوی خداوند برای شما است و آن را بپذیرید.[55]
امام صادق(ع) پس از شرح روش پیامبر اکرم(ص) در اعتدال در روزهداری، سخنی را از پدر خود، امام باقر(ع) نقل کرده است که میفرمود: «کسی پیش من مبغوضتر از این نیست که به او گفته میشود پیامبر خدا(ص) چنین و چنان میکرد و او میگوید: خداوند مرا عذاب نخواهد کرد که در نماز بکوشم! گویا معتقد است که رسول خدا(ص) چیزی از کار خیر را به دلیل ناتوانی ترک کرد!»[56] چنان که در حدیثی صحیح از امام باقر(ع) آمده است که وقتی اسماعیل جعفی از ایشان درباره محدودهای از دین پرسید که هیج کسی نمیتواند ناآگاه از آن باشد، امام(ع) فرمود: دین وسیع است، لکن خوارج به سبب نادانی بر خودشان تنگ گرفتند.[57]
از سوی دیگر، در روایات بر اعتدال در عبادت به صورت خاص تاکید شده است و به عنوان نمونه، جناب کلینی بابی در خصوص این موضوع با عنوان « باب الاقتصاد فی العبادة» گشوده و روایات چندی را نقل کرده است؛[58] از جمله در روایتی صحیح از امام صادق(ع) آمده است که عبادت را پیش خودتان ناخوشایند نسازید.[59]
این توصیه هم درباره عبادت خود شخص آمده است که با مدارا رفتار کند و عبادت خداوند را مبغوض خود نسازد،[60] و هم در دعوت دیگران به عبادت و تاکید بر آن؛ چنان که امام باقر(ع) این سخن پیامبر اکرم(ص) را بازگو کرده است که این دین سخت و تناور است، پس با مدارا وارد آن شوید و عبادت خداوند را پیش بندگان خداوند مبغوض نسازید که مانند سواره افراطکار خواهید بود که نه راهی پیموده و نه حیوانی سالم نگه داشته است.[61]
این رهنمودها که محدود به اینها نیز نیست، تا آنجا که به موضوع امر به معروف و نهی از منکر با پیوند دارد، همان گونه که ضرورت اعتدال و واقعبینی و پرهیز از تحمیل اعمال بر خود را نشان میدهد، بر لزوم پرهیز از زیادهروی و افراطکاری درباره عموم جامعه و به صورت خاص در دعوت به معروف و لحاظ ظرفیت آنان، تاکید دارد تا مایه زدگی و نفرت نشود؛ چنان که باید درباره هر امر معروف و منکری به درجه اهمیت آن در نگاه شارع حکیم و در سنجش با سایر امور، توجه کرد و حساسیت بیجا نشان نداد و همان گونه که درباره مسائل حیاتی نباید مسامحه کرد، نباید اذهان عمومی را به مسائل کماهمیت مشغول ساخت و اینها یکی از اصول مهم و مورد توجه آیتالله مطهری بوده است:
«امر به شیء امر به مقدمات وی هست. ما باید ببینیم راه اصلاح چیست و قبلاً باید نقطههای اصلی انحراف و کجی را به دست بیاوریم که در چه نقطه است. ما نباید به نام امر به معروف و نهی از منکر، در ترخیصات مردم دستدرازی کنیم و به بند کفش و دکمه لباس و موی سر و دوخت جامه مردم ایراد بگیریم. ان الله حرّم حراماً فلا تعتدوها… لعن الله الخوارج ضیقوا علی انفسهم .از یکی از اساتید بزرگ فقه شنیدم این حدیث را که: إنّ الله یحب أن یؤخذ برخصه کما یحب ان یؤخذ بعزائمه».[62]
آیتالله مطهری، همچنین درباره حساسیتهای درست و نادرست اجتماعی و ضرورت شناخت درست مسائل اصلی و فرعی جامعه و واکنش نشان دادن به فراخور اهمیت هر یک، سخن گفته است. وی نوشته است:
«یکی دیگر از علائم رشد و بیرشدی، حساسیتهای اجتماعی است، جامعهها در حساسیت نشان دادنها با یکدیگر اختلاف دارند. اشتباه است اگر خیال کنیم که یک جامعه باصطلاح دینی حساسیتهایش همیشه رنگ و شکل دینی دارد و احیانا انگیزه دینی هم دارد، ولی آیا اگر حساسیتها در موضوعات دینی بود و حتی انگیزهها هم دینی بود کافی است که آن حساسیتها را با آن دین و مصالح آن دین منطبق بدانیم؟ جواب اینست: نه. نکته مهم همین جا است گاهی مردم بعلل خاص اجتماعی درباره بعضی مسائل بسیار اصولی دین حساسیت خود را از دست میدهند گویی شعورشان نسبت بان اصول خفته است، به چشم خود میبینند که آن اصول پایمال میشود ولی ککشان باصطلاح نمیگزد ولی درباره بعضی مسائل که از نظر خود دین جزء اصول نیست، جزء فروع است یا احیانا جزء فروع هم نیست جزء شعائر است، یا خیر جزء اصول است ولی بالاخره اصلی است در عرض اصلهای دیگر، آن چنان حساسیت نشان میدهند که حتی توهم خدشهای بر آن، یا شایعه دروغ خدشه بر آن، آنها را بجوش میآورد».
آیتالله مطهری با اشاره به اینکه گاهی در جامعه حساسیتهای کاذب به وجود میآورند و مردم درباره اموری حساسیت نشان میدهند که دلیلی ندارد، در تشریح آن نمونهای از چنین حساسیتی را در گذشته درباره گوجه فرنگی که آن زمان به آن «ارمنیبادمجان» گفته میشد، بازگو میکند آن را نمونهای از حساسیتهایی میشمارد «که در مورد هیچ و پوچ و یا در مورد امور جزئی پیدا میشود، صد برابر حساسیتی است که در مورد امور اساسی پیدا میشود، کار حساسیت به جائی میرسد که تحمل «ارمنیبادمجان» از تحمل شراب و قمار و فحشاء دشوارتر میگردد!»؛[63] امری که امروزه در جامعه ما مصادیق فراوانی از آن را از سوی برخی متولیان امر و دیگران میتوان دید!
[1]. آل عمران، آیه 110.
[2]. بحار الانوار، 44/329.
[3]. تحریر الوسیله، 1/465.
[4]. تحریر الوسیله، 1/464-465.
[5]. تحریر الوسیله، 1/467.
[6]. تحریر الوسیله، 1/478.
[7]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/249.
[8]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/248.
[9]. تحریر الوسیله، 1/465.
[10]. نهج البلاغه، خ147، ص167.
[11]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/269.
[12]. الکافی، 8/386.
[13]. نهج البلاغه، ص167، خ147.
[14]. یادداشتهای استاد مطهری، ج10، ص270-271.
[15]. تحریر الوسیله، 1/472.
[16]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/ 244.
[17]. وسائل الشیعه، 28/24.
[18]. تهذیب الاحکام، 10/148.
[19]. نور، آیه 2.
[20]. کنز العرفان، 2/342.
[21]. الکافی، 7/210.
[22]. تهذیب الاحکام، 7/463.
[23]. یادداشتهای استاد مطهری، 9/321.
[24]. تحف العقول، ص237.
[25]. المبسوط، 8/83.
[26]. بقره، آیه 44.
[27]. صف، آیه 2 و 3.
[28]. الکافی، 2/78.
[29]. الکافی، 2/105.
[30]. الکافی، 2/77.
[31]. وسائل الشیعه، 6/183.
[32]. روضة المتقین، 7/260.
[33]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/247.
[34]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/252.
[35]. النهایه، ص300.
[36]. النهایه، ص300.
[37]. جواهر الکلام، 21/382.
[38]. تحریر الوسیله، 1/482.
[39]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/251.
[40]. تحریر الوسیله، 1/265.
[41]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/250.
[42]. مجموعه آثار استاد مطهری، 20/204.
[43]. تحریر الوسیله، 1/468.
[44]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/272.
[45]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/284.
[46]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/272.
[47]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/266.
[48]. تحریر الوسیله، 1/481.
[49]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/254.
[50]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/264.
[51]. اسراء، آیه 29-30.
[52]. تحریم، آیه 1.
[53]. مائده، آیه 87.
[54]. وسائل الشیعه، 16/232.
[55]. من لا یحضره الفقیه، 4/75.
[56]. الکافی، 4/90.
[57]. الکافی، 2/405.
[58].الکافی، 2/86.
[59]. الکافی، 2/86.
[60]. الکافی، 2/87.
[61]. الکافی، 2/86.
[62]. یادداشتهای استاد مطهری، 10/242.
[63]. امدادهای غیبی در زندگی بشر، ص153-156.»











