امروز : جمعه 14آذرماه 1404 | ساعت : 02 : 38

آخرین اخبار

جوزف عون:«هدف از مذاکرات مستقیم با اسرائیل دوری از وقوع جنگی دیگر است»

شفقنا-«جوزف عون»، رئیس جمهور لبنان امروز پنجشنبه گفت: اولین...

رییس جمهور: اگر نیت خدمت به مردم را نداشتم، یک روز هم در این...

شفقنا- رئیس جمهور با انتقاد از برخی رفتارهای اداری...

غذاهای فرآوری شده چه تاثیری بر سلامت روانی کودکان دارد؟

شفقنا-کودکان در سراسر جهان به طور فزاینده‌ای غذاهای فرآوری...

افزایش دمای هوا در خاورمیانه و شمال آفریقا بیش از دو برابر میانگین جهانی

شفقنا- سازمان جهانی هواشناسی وابسته به سازمان ملل متحد...

آیا خوردن گوشت قرمز بر طول عمر تأثیر می‌گذارد؟

شفقنا- پژوهش‌های علمی جدید نشان می‌ دهند که گوشت...

۵ ماده غذایی که پوست را جوان و شاداب می‌کند

شفقنا- یک مطالعه بین‌المللی نشان داده است که افزایش...

یک گزارش: هشدار مکرون به زلنسکی درباره خیانت آمریکا

شفقنا- بنا به گزارش‌ها، مکرون به زلنسکی هشدار داده...

وزیر علوم: حکمرانی آموزش عالی نیازمند سیاست گذاری واحد است

شفقنا- وزیر علوم، تحقیقات و فناوری تاکید کرد: ما...

«اقتصادِ آوار»؛ مردم غزه چگونه امرار معاش می‌کنند؟

شفقنا- العربی الجدید نوشت: غزه با گسترش ویرانی‌های ناشی...

ایران: تحریم‌های یک‌جانبه، ظالمانه و فراسرزمینی باید پایان یابند

شفقنا- نمایندگی ایران در سازمان ملل در نیویورک خواستار...

وزیر خزانه‌داری آمریکا: نیویورک تایمز دیگر روزنامه‌ای معتبر نیست

شفقنا - اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، با متهم‌کردن...

حکیم: عراق در برابر فرصت تاریخی بازسازی قرار دارد

شفقنا- سید عمار حکیم، رهبر جریان حکمت ملی عراق،...

نظرسنجی: یک چهارم اسرائیلی‌ها به مهاجرت فکر می‌کنند

شفقنا- مطالعه‌ای که موسسه دموکراسی اسرائیل انجام داده، نشان...

«شرح دعای 38 صحیفه سجادیه»؛ حجت الاسلام والمسلمین خلجی: کسی می تواند امر به معروف کند و به عدالت فرمان دهد که خود در صراط مستقیم باشد

شفقنا- استاد حوزه علمیه قم گفت: کسی قادر به این کار است که امر به معروف کند و به عدالت، فرمان دهد که خودش هم در صراط مستقیم باشد. تا شرایط لازم، جمع نباشد، عدالت در جامعه، حاکم نخواهد شد.

به گزارش شفقنا، متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین خلجی در دهمین جلسه نشست های ماه مبارک رمضان با موضوع «شرح دعای سی و هشتم صحیفه سجادیه» که در دفتر آیت الله العظمی صانعی (ره) برگزار می شود، در جلسه سوم به شرح زیر است:

«بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلاۀ و السلام علی سیدنا و نبینا حبیب اله العالمین العبد المؤید ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین و السلام علی بقیۀ الله فی الارضین و علی جمیع الانبیاء و المرسلین.

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْهُ».

بحث ما با استناد به کلام حضرت علی بن الحسین، زین العابدین(ع) در ارتباط با ظلم و ستم، و نظارت بر آن بود.

 

اهتمام حضرت علی به اقامه عدل

امیرالمؤمنین (ع) پس از آن که از گردونه خلافت، خارج شد، به هیچ وجه حاضر به پذیرش حکومت نبود و می‌فرمود: «دَعُونِي وَ الْتَمِسُوا غَيْرِي»؛ مرا رها کنید و به دنبال دیگری بروید؛ چون من اگر وزیر شما باشم، بهتر از آن است که امیر شما باشم. اما بعد از آن که حجت بر آن حضرت، تمام شد و مردم اجتماعی بی‌نظیر کردند که امام(ع) ناچار به پذیرش گردید، فرمود: «أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا»؛ سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور جمعیت نبود و با وجود یاوران، حجت بر من تمام نشده بود و اگر خدای متعال از عالمان، دانایان و انسان‌های فهیم، تعهد نگرفته بود که بر سیری و شکم بارگی ستمکاران و مرفهان و گرسنگی مظلومان، بی‌اعتنا نباشند، هرگز خلافت را نمی‌پذیرفتم؛ یعنی به عنوان یک عالم متعهد در حد اعلی، حجت بر او تمام شده، لذا ناگزیر گردید که حکومت را بپذیرد.

حضرت، افزون بر اینکه هجوم مردم و انتخاب حضرت از سوی آنان را دلیل پذیرش خلافت اعلام کرده اند، اما دلیل عمده این امر را مبارزه با ستم و حمایت از مظلومان و گرسنگان می داند؛ چون یکی از آثار ظلم، این است که ستمدیدگان، سرانجام در روزی به پا می خیزند. حضرت در سخنی دیگر به امام مجتبی(ع) نیز همین مطلب را متذکر شده اند.

دو نامه فوق العاده در «نهج البلاغه» وجود دارد و با این که همه سخنان حضرت و کلمات قصارش در اوجند، اما این دو نامه، مهم تر از دیگر فرمایش های ایشان است. از این دو، یکی وصیت نامه ای است که به امام مجتبی(ع) نوشته و دیگری هم نامه ای که به مالک اشتر نگاشته است. حضرت به امام مجتبی(ع) فرموده است: «وَ الْحَیْفُ یَدْعُو إلَی السَّیْفِ»؛ ظلم، سرانجام، سبب می شود که شمشیرها از نیام در آیند و علیه ظالم بشورند.

بعد از آن که عثمان کشته شد و معاویه پیراهنش را –که معلوم نبود واقعاً متعلق به اوست یا نه- بهانه ساخت و زیر چتر آن، حضرت امیر(ع) را متهم کردند که باعث قتل عثمان شده، حضرت جواب هایی داده و در یکی از آنها تحلیلی جالب از کشته شدن عثمان کرده و فرموده است: دو چیز باعث کشته شدن عثمان گردید:

– یکی این که عثمان «مستأثِر» بود؛ یعنی یک فرد خودخواه و خودکامه بود که همه چیز را برای خود و اطرافیانش می خواست؛ لذا اموال مردم را به خاطر خودش و اطرافیانش می ربود.

– دیگر این که مردم مظلوم به ستوه آمده بودند و بر او شوریدند و عثمان هم زیر دست و پای مظلومان، له شد.

این تحلیل نشان می دهد که امیرالمؤمنین(ع) با ظلم –خواه ظلم فردی باشد، مثل ستم همسر به همسر، خواه اجتماعی- به شدت، مبارزه می کند. از آنجا که حضرت درکی عمیق از عدالت داشت و از ظلم درد جانسوزی، نگران آینده مسلمانان بود. در پایان وصیت نامه ایشان آمده است: «غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یُکْشَفُ لَکُمْ عَنْ سَرَائِرِی وَ تَعْرِفُونَنِی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی»؛ وقتی که من از دنیا رفتم و بعد از آن که کس به جای من نشست، می فهمید که چه کسی بر شما حکومت می کرده و الآن چه کسی؛ لذا می فرمود من نگران آینده مسلمانانم؛ چون یک فتنه وحشتناک به نام «فتنه بنی امیه» در راه است، «أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیكُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیةَ؛ فَإنَّها فِتْنَةُ عَمْیاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیتُهَا»؛ این فتنه ای است که سراسر جهان اسلام را فرا خواهد گرفت و –چنان که در کلامی دیگر فرموده- این ظلم و جنایتی که بنی امیه در حق مردم، روا می دارند، به خانه ها نیز نفوذ خواهد کرد «وَ ایمُ اللهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی»؛ به خدا سوگند که بنی امیه را خواهید دید که حاکمانی بد هستند «كَالنَّابِ الضَّرُوسِ»؛ آنها کسانی اند که نه به مال مردم، رحم می کنند؛ نه به جان مردم و نه به عرض آنان.

 

 «سوده» ستایشگر عدالت حضرت امیر(ع)

یکی از زنان بسیار شجاع که نقشی مهم در جنگ صفین داشته و کسی بوده که فرزند خودش و همه لشکریان را علیه لشکر معاویه، بسیج می‌کرده، «سوده حمدانی» است. او زنی شاعر، خوش ذوق و اهل شعر و ادب بود و در عین حال از شجاعتی کم نظیر برخوردار بود. این خانم در جنگ صفین، در لشکر امیرالمؤمنین(ع) حضور داشت و با اشعارش لشکر را علیه سپاه معاویه، تحریک می‌کرد. وی خطاب به پسرش چنین سرود:

وَ انْصُرْ عَلِیّاً وَ الْحُسَیْنَ وَ رَهْطَهُ        وَ اقْصُدْ لِهَنْد وَ ابْنِهَا بَهَوَانٍ

علی(ع)، حسین(ع) و قبیله لشکرشان را یاری کن تا هند و پسرش معاویه و سپاهیانش را به ذلت و خواری بکشانی.

بعد از شهادت حضرت امیر(ع) معاویه یکی از فرمانداران گستاخ، ستمگر و بی‌رحم خود را به منطقه حمدان فرستاد و او هم ظلم و ستم فراوانی در آنجا نمود و کشاورزی را تباه کرد. سپس سوده به نمایندگی از مردم به شام آمد و از معاویه، وقت ملاقات گرفت. معاویه به او وقت داد و او به ملاقاتش رفت. تا چشم معاویه به سوده افتاد، گفت: تو همان زنی هستی که در جنگ صفین، لشکر علی را علیه من تشویق و تهییج می‌کردی؟ معاویه در ضمن سخنانش به این شعر سوده هم اشاره کرد.

سوده پاسخ داد: آری، من همانم اما گذشته را رها کن «دَعْ عَنْکَ تِذْکَارَ مَا قَدْ نَسِیَ، مَاتَ الَّرأْسُ»؛ آقا و مولای ما به شهادت رسید؛ تو هم گذشته را فراموش کن. معاویه پرسید: برای چه آمده ای؟ گفت: برای دادخواهی آمده ام. جانوری که فرستاده ای تا بر ما حکومت کند، به مردم ما ظلم می نماید و کشاورزی و زندگی ما را تباه کرده؛ و به تعبیر توده مردم، خون ما را در شیشه کرده است. معاویه گفت: من تو را نزد «بُسْر» می فرستم و به او دستور می دهم که هرگونه دلش خواست، با تو برخورد نماید. معاویه یک سیاستمدار بسیار خبیث و کینه توز بود. همین که چنین گفت، سوده دو بیت شعر خواند:

صَلَّی اللَّهُ عَلی جِسْمٍ تَضَمَّنَهُ           قَبْرٌ فاصَبَح فیه العدلُ مدفوناً

قَد حَالَفَ الحَقَّ لا یَبقی بِهِ بَدَلاً         فًصَارَ بِالحَقِّ وَ الإیمَانِ مَقرُوناً

درود خداوند بر آن جسم مطهری که وقتی در خاک، دفن شد، عدالت هم همراه او به خاک سپرده شد. او عدالت را با خود برد. سوگند خورده بود که به هیچ روی، عدالت را با چیز دیگری جایگزین نکند. علی(ع) با حق و ایمان، مقرون و وجودش سرشار از ایمان بود و با مرگ او عدالت نیز مُرد.

معاویه پرسید: این اشعار را درباره چه کسی می گویی؟ گفت: راجع به علی(ع) می گویم. ای معاویه! زمانی، حاکمی از طرف علی(ع) آمده بود و به درستی به وظیفه اش عمل نمی کرد. لذا به کوفه و منزل علی(ع) رفتم و دیدم که نماز می خواند و می خواست بر خیزد نماز دیگری بخواند. همین که چشمشش به من افتاد، نشست و فرمود: جلو بیا. رفتم. فرمود: چه کار داری؟ گفتم: حاکمی که شما فرستاده اید، چنین و چنان کرده است و ظلم می کند. وقتی این مطالب را به علی(ع) گفتم، اشک از چشمانش جاری شد. سرش را به سوی آسمان، بلند کرد و فرمود: خدایا! تو شاهدی که من اینها را نمی فرستم تا به مردم، ظلم و اموالشان را غارت کنند و مزاحم آنان شوند. سپس دست به جیب خود برد، یک قطعه پوست را بیرون آورد و بر آن نوشت: (قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَ لاَ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا). این آیه ای است که حضرت شعیب(ع) برای قوم خودش تلاوت کرده است. امیرالمومنین(ع) به حاکمی که فرستاده ولی به وظیفه اش عمل نکرده بود، نوشت که بیّنه ای برای تو آمده و تو حق نداری فساد کنی (وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ)؛ این بخش از آیه مبارکه، یک اصل جهانی است و به مسلمانان، اختصاص ندارد که می فرماید کالاها و مال مردم را ضایع نکنید؛ اگر کالای مردم، خوب است، آن را بد جلوه ندهید؛ نوشته کسی را تباه نسازید و جامعه را به تباهی نکشانید (وَ لاَ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا)؛ بعد از آن که در جامعه، صلاحیت حاکم گردید و صلح برقرار شد و مردم در آرامش و امنیت، زندگی می کنند، نباید دست به فساد بزنید و آن را به فساد، مبدل سازید.

حضرت علی(ع) این نامه را نگاشت و سپس به فرماندارش فرمود: با رسیدن این نامه، دفتر خود را تحویل بده، و او را عزل کرد. ای معاویه! من وقتی نزد علی(ع) شِکوه بردم، گریه کرد شاهد گرفت بر این که به کسی دستور نداده به مردم، ظلم کند، اما تو به من پاسخ می دهی که: تو را سوار شتر برهنه می کنم و به منطقه خودتان می فرستم تا آن فرماندار، هر غلطی خواست، بکند؟

وقتی که سوده چنین گفت، معاویه گفت: پس عیبی ندارد، می گویم درباره تو به عدالت، رفتار کنند. سوده گفت: من تنها نیستم، بلکه نماینده تمام مردمم.

 

اهمیت و شرایط امر به معروف و نهی از منکر

در باب امر به معروف و نهی از منکر، روایاتی داریم که عجیبند. می فرمایند امر به معروف و نهی از منکر، از اعظم فرایض است و «بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ»؛ یعنی در پرتو آن، همه تکالیف الهی اقامه می شوند و اگر معروف، گسترش نداشته باشد و منکر محو نشود، خداوند متعال به درستی، بندگی نمی شود، اما مشکل در شیوه ای است که برای این کار در پیش گرفته می شود. متأسفانه ما این مهم را مراعات نکردیم و درست به عکس، نتیجه داد. مثلاً اگر یک خانم بی‌حجاب را دیدید، به جای آن که او را موعظه کنید؛ با احترام با او سخن بگویید و تذکر بدهید، به صورتش اسید بپاشید و چهره یک دختر بیست و چندساله را با اسید، نابود کنید و زیبایی اش را از بین ببرید و در واقع، هستی اش را نابود کنید، امر به معروف و نهی از منکر نیست. در اصفهان، چنین کاری شده بود و من اتفاقا در همان ایام هم در روز عاشورا، درباره امر به معروف، سخن می گفتم که خانمی از جا بلند شد و مرا متهم به جوّسازی کرد. پاسخ دادم که: من درباره نهی از منکر، صحبت می کنم نه امر به معروف. اصلاً نفهمیده بود امر به معروف، چه فرقی با نهی از منکر دارد.
این روش امر به معروف و نهی از منکر نیست. این کار باید طبیبانه باشد. دکتر نمی تواند بیمار را کتک بزند کسی که مبتلا به منکر می شود، بیمار است و بیماری روحی دارد و بیمار، نیازمند درمان هست نه کتک زدن، شکنجه دادن، اذیّت و نابود کردن.

در دوران دبیرستان، در ماه های رمضان، پای منبر مرحوم آقای فلسفی(رضوان الله علیه) می رفتم. ایشان مطلبی درباره امر به معروف گفت که بسیار جالب بود. می فرمود: روزی، از خانه مان پیاده به منزل دخترم می رفتم تا صله رحم کنم. دیدم که خانمی دارد می آید و چادر به سر دارد، اما بخشی از سرش باز است. پیرمردی از سنخ افرادی که مقدسند؛ عبا به دوش می اندازند؛ محاسن دارند و کلاهی نخی به سر می گذارند، به این خانم رسید و با تعبیری نامناسب و تشبیه صورت او به توالت، از او خواست حجابش را کامل کند. آن خانم هم در واکنش به این رفتار ناشایست، چادر از سر بر داشت، آن را تا کرد؛ روی دستش انداخت و گفت: مردک فلان فلان شده، به شما چه ارتباطی دارد.

آن پیرمرد بعد از این برخورد، رو به من کرد و گفت: حاج آقا، می بینی این خانم، چقدر بی حیاست!؟ گفتم: می بینم اما دو چیز را می بینم؛ یکی بی حیایی این خانم و یکی هم خریّت حضرتعالی! مرد حسابی، این چه نحوه امر به معروف است که صورت یک خانم را به دستشویی، تشبیه کردی؟ این کار شما امر به معروف و نهی از منکر نیست. این امر، راه و مراتب دارد. کسی که قصد چنین کاری دارد، باید حتماً معروف و منکر را تشخیص دهد، خودش اهل منکر نباشد، اهل عمل به معروف باشد و …

امر به معروف و نهی از منکر، شرایط بسیاری دارد. اگر کسی احتمال دهد که امر و نهیش اثر ندارد، حق ندارد اقدام کند، چه رسد به اینکه یقین داشته باشد در مقابل او لجبازی می کند و رفتاری بدتر نمایش می دهد.

 

شرط اقامه عدالت در جامعه

در باب عدالت و مبارزه با ظلم، مهم، این است که چه کسی می تواند عدالت را پیاده کند. این بحث را به جلسه آینده، موکول می کنم که با سالروز تولد حضرت مجتبی(ع) نیز مقارن است؛ لذا لختی درباره شخصیت آن بزرگوار نیز سخن خواهم گفت.

چه کسی می‌تواند در جامعه، عدل را اقامه کند؟ اجمالاً قرآن می‌فرماید: (مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ)؛ کسی قادر به این کار است که امر به معروف می کند و به عدالت، فرمان می دهد اما خودش هم در صراط مستقیم باشد. تا شرایط لازم، جمع نباشد، عدالت در جامعه، حاکم نخواهد شد.

السلام علیک یا امیر المؤمنین السلام علیک و علی ابنائک المعصومین.

خدایا! ما را بیامرز. عاقبت ما ختم به خیر بگردان.

پروردگارا! پدرانمان، مادرانمان، گذشتگان، علمای گذشته اسلام، حضرت آیت الله العظمی آقای صانعی و منسوبانشان، همه را در این ماه مبارک رمضان، بر سر سفره کرامت و رحمت خویش بنشان.

پروردگارا! لحظه مرگ ما را لحظه رضامندی خود و اولیائت قرار ده.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.»

اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید