شفقنا- آيت الله سیدضیاء مرتضوی در بخش یازدهم از سلسله نوشتارهایی که در اختیار شفقنا قرار دادند، در تفسیر و تحلیل «دعای ماه مبارک رمضان» اظهار کردند: در مقام قانونگذاری در حکومت به ویژه با توجه به اختلاف فتاوی و اجتهادهای مختلفی که در بسیاری از مسایل وجود دارد، در غیر مسائل قطعی و مسلم به صورت نسبی، باید در یک مواردی یک نگاههای حداقلی را پیشه خود کنیم تا بتوانیم بر همین حداقلها در قانونگذاری و در حاکمیت خود بایستیم و جامعه وحدت و یکپارچگی خود را حفظ کند.
متن کامل بخش دوازدهم بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
در شرح کلی دعای شریف ماه رمضان که با جمله «اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ» شروع میشود، به این بحث منتهی شدیم که ما از نگاه معرفتی و باورهای ایمانی افراد، آیا باید مردمان را فقط به دو بخش مومن و یا کافر تقسیم کنیم یا میتوانیم به اقسام دیگری نیز تقسیم کنیم؛ یعنی فردی یا افرادی و گروههایی را در نظر بگیریم که نه مومن و مسلمان و نه کافر هستند و آیا بر این تقسیمهای دوگانه یا سهگانه ما آثاری هم بار هست یا نه؟ و اشاره کردیم که هم آثار معرفتی بار هست و هم تا آنجا که به زندگی ما و معاشرت اجتماعی ما بر می گردد آثار فقهی، حقوقی و اعتباری متعددی بار می شود.
این دعا یک مثال است که ما برای غیرمومنان دعا کنیم یا نه، همانهایی که به گمان ما در این تقسیمی که داریم، اهل دوزخ هستند. مثلاً بگوییم «اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ» و برای این دنیای آنها دعا کنیم ولی فردای آنها سراسر آتش و عذاب است. سوال این بود که آیا می توان برای جمله «اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ» معنای عام قائل شد که نه تنها غیر هممذهبان بلکه غیر مسلمانان را نیز شامل شود؟
در بررسی این مساله، به برخی از بحثها و گفتوگوهایی که جناب زراره با امام باقر(ع) داشته است، رسیدیم. در آن میان یک روایت تفصیلی را به نقل از جناب کلینی آغاز کردیم که در موضوع ازدواج زراره بود و زراره با اینکه پا به سن ازدواج گذاشته بود، اما این دغدغه را از نظر فکری و اعتقادی داشت که نوع غالب افراد آن جامعه، شیعه نبودند، مخصوصاً که خودِ جناب زراره تا آنجایی که مطرح شده، اساساً از یک خانواده غیر شیعی بود البته او و برادرانش شیعه بودند، ولی این امر نشان میدهد که چه بسا در اطراف او، نزدیکان و خویشاوندان و زنان و دخترانی بودند که جزو طایفه و قبیله او بودند و می توانست با آنها ازدواج کند، اینان چه بسا از غیر شیعه بودند و به هر حال، وضع اینگونه بود که ازدواج با یک زن شیعه محدودیتهایی داشت، به سبب اینکه یک گروه اقلیتی در آن جامعه بودند، مانند اینکه در دوره ما برخی از خانوادهها به دنبال همسر و عروسی هستند که دارای ظواهر ایمانی خاصی مثل حجاب کامل و چادر باشد و طبعاً با محدودیت بیشتری مواجه هستند.
این بحث جناب زراره به مسایل کلیتر و تقسیماتی کشید که ما در شرح آن سخن گفتیم و باید آن را تکمیل کنیم. در ادامه گفتوگو حضرت باقر(ع) به زراره راهنمایی کرد که با برخی از زنان و دخترانی ازدواج کند که یک ذهن ساده و بسیطی دارند و اصلاً در این فضاهای فکری و اعتقادات تفصیلی که ممکن است برای او مشکل باشد، نیستند. یعنی با دخترانی که دانسته پا روی ولایت و امامت اهل بیت(ع) نمی گذارند و خانوادهای باشد که از این نظر مشکلی ندارد و البته شیعه هم نیستند، اما این باعث شد که زراره یک اشکال کلیتر را مطرح کند و آن این بود که آیا این زن و دختری که امام(ع) اشاره می کند، غیر از این است که یا مؤمن است یا کافر؟ تا اینجا را در بخش قبل توضیح دادیم و حال ادامه بحث.
امام(ع) در پاسخ این سوال و اشکال فرمود: «تصوم و تصلی و تتقی الله و لا تدری ما أمرکم؟ زنی است که روزه میگیرد و نماز میگزارد و تقوای الهی دارد و البته به اعتقاد شما آگاهی ندارد». یعنی چرا فقط بخشی را که او آگاهی ندارد و فکرش به آنجا نمیرسد را می بینی!؟ یعنی او یک مسلمانی است که پایبندی به واجبات هست، اما به دلیل ناآگاهی اعتقادات شیعی شما درباره امامت را ندارد. ازدواج با او که مانعی ندارد. با این حال زراره نپذیرفت و آن را توضیح خواهم داد و پیش از آن به نکته دیگری در همین زمینه اشاره میکنم.
جناب کلینی برخی روایات را نقل کرده است که نشان میدهد امام صادق(ع) برخی از اصحاب خود را نکوهش کرده است که مسایل اعتقادی شیعه را برای هر کسی بیان می کردند و گویا در پی تبلیغ عمومی بودند، در حالی که خیلی از افراد کشش کافی نداشتند و مشکلاتی پدید میآمد و این کار برخلاف وضعیت تقیّه بود و گاه امنیت شیعیان به خطر میافتاد. به صورت خاص در یکی از این روایات آمده است که وقتی از یکی از اصحاب سوال کرد که چه کسانی مستضعف فکری هستند، امام(ع) با ناراحتی بیان و اعتراض کرد که مگر شما مستضعفی باقی گذاشتهاید!؟ حتی زنان مشک بر دوش هم از این استضعاف بیرون آوردید.
این استضعاف و نکوهش و پرسشی که حضرت مطرح کرد، ناظر به این بود که شما با این کارهایی که میکنید و با کسانی که چه بسا ظرفیت ندارند، برخی از مسایل اعتقادی را مطرح می کنید، طبعا آنان پی میبرند که در این مسایل گفتههای دیگری هم هست و اینها باید پی بگیرند و دنبال کنند. گاهی شرایط برای آنان فراهم نیست، اما گاهی کوتاهی و سهلانگاری میکنند و این قصور آنان چه بسا تبدیل به تقصیر می شود و از وضع استضعافی که در آن معذور بودند، خارج میشوند و شما برای آنان و شیعه مشکل ایجاد میکنید.
در واقع، اگر در توضیح برای کسی که شرایط فکری او خیلی اجازه نمیدهد که مسایل تفصیلی، اعتقادی و توحیدی را مطرح کنید، اصرار بورزید، همین مقدار اعتقاداتی هم که دارد ممکن است فردا کنار بگذارد. یا با توجه به علقههای طایفهگری و تعصبات خویشاوندی که دارد، اگر اکنون این زن و دختر باید از زندگی غیر اسلامی یا غیر شیعی خودش فاصله بگیرد و این همه دشواریها را تحمل کند، خانوادهاش او را طرد میکند و حتی ممکن است امنیت او آسیب ببیند و چه بسا اتهاماتی را حتی متوجه او کند، این کار معلوم نیست مصلحت او باشد، بلکه او در همان عذر، قصور و استضعاف و معذوریت خودش باقی است.
البته این مسأله نیازمند بررسی است و اینک فقط به این اشاره می کنم که آیا همه جا مطلوب است که دیگران را دعوت به معتقدات خود کنیم؟ یا برخی از مواقع ممکن است مطلوب نباشد، اگر هم به صورت فردی، خصوصی و موردی مطلوب باشد، اما وقتی جنبههای تبلیغات و ترویجهای عمومی به خود بگیرد، ممکن است که به مشکلات اجتماعی و نا امنیهای عمومی منجر شود. ممکن است دیگران هم چنین مواضعی را بگیرند، و کار به رسانههای جمعی برسد و مشکلاتی را در دودستگی و چنددستگی در جامعه ایجاد کند و وحدت ملی را دچار آسیب کند. به هر حال، در دعوت مستقیم و مخصوصاً زبانی دیگران به دین یا مذهب حق خود باید توجه به پیامدهای آن هم داشت چنانکه طرح غیرمستقیم برخی از مسایل نیز ممکن است با همین انگیزه یا با انگیزههای دیگری صورت بگیرد، اینها هم اگر چنین تبعاتی دارد، باید به آنها توجه کرد.
یک وجه روایات متعددی که از جمله در کتاب کافی شریف چند مورد آن نقل شده آمده است که «کونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیرِ أَلْسِنَتِکمْ»، این یک ملاک و محور است که دعوت ما، دعوت زبانی نباشد که هم تأثیر زیادی ندارد و هم ممکن است پیامدهایی را داشته باشد. دعوت ما باید دعوت عملی باشد، الگوسازی عملی از جمله هم الگوهای فردی و هم الگوهای اجتماعی و عمومی داشته باشیم.
ما باید یک جامعه سالم، یک حکومت و کشور الگو را نشان دهیم، اگر چنین باشد، رسانههای ما اگر هم کاملاً سکوت کنند و حتی اگر به درخواست دیگران، مبلغ از ما بخواهند و ما نفرستیم، خود به خود حق مسیر خود را پیدا خواهد کرد و دیگران جذب خواهند شد. این نکته افزودهای به مناسبت شرح روایت زراره بود و به ادامه روایت برمیگردم.
امام باقر(ع) در پاسخ زراره و اشاره به زنانی که میتواند وی با آنان ازدواج کند، فرمود: «تصوم و تصلی و تتقی الله و لا تدری ما أمرکم». این زن ویژگیها و نقاط مشترکی با تو دارد، که اهل نماز، روزه و پاکدامنی است و تقوای خدا را دارد و حلال و حرام را می فهمد و نسبت به اموال و خوراک خود مواظبت دارد که حرامی را نخورد و نجاست و پاکی را رعایت کند، همین کفایت می کند؛ ولی در اینجا زراره خواست در تاکید بر نظر خود استدلال کند که قرآن مردمان را دو دسته بیشتر نکرده است و از این رو گفت: «قد قال الله عز و جل: هو الذی خلقکم فمنکم کافر و منکم مؤمن؛ خداوند کسی است که شما را آفرید، دستهای از شما کافر و دستهای دیگر مومن هستند» و بعد هم سوگند خورد که نه به خدا سوگند؛ هیچ یک از مردم نمیشود که نه مؤمن باشد و نه کافر: لا والله، لا یکون أحد من الناس لیس بمؤمن و لا کافر«»!
عجیب است که زراره جوان در برابر امام باقر(ع) بر صحت گفته خود و برای نپذیرفتن گفته امام(ع) قسم میخورد مردم یا کافرند و یا مومن و نمیشود کسی از این مردمان و زنان و دختران را پیدا کرد که شق سوم باشد و قرآن هم فرموده است که خداوند انسان ها را آفرید و انسان ها کافر یا مومن هستند.
در برابر این استدلال قرآنی جناب زراره، چه باید گفت؟ آنچه در ادامه روایت آمده است نزدیک به همان مطلبی است که در روایت دیگری از زراره از امام صادق(ع) آمده بود و ما پیشتر توضیح دادیم، اما اینجا با شرح و تفصیل بیشتری است و نکات افزودهای دارد و مفاد کلی آن بازگو میشود. امام(ع) در نقض سخن زراره به آیات چندی اشاره کرد که دستههایی از مردمان معذور یا بلاتکلیف را معرفی کرده است.
– دسته ای که کار خوب و کار بد دارند و امید است خداوند آنها را بپذیرد و مورد مغفرت قرار دهد: الذین خلطوا عملا صالحاً و آخر سیئا عسی الله أن یتوب علیهم، و بعد از زراره پرسید: چرا قرآن گفته است «عسی» یعنی امید است؟ ولی زراره باز همان پاسخ قبلی را تکرار کرد که مردم یا مومن هستند یا کافر!
– دستهای که مستضعف هستند و چارهای ندارند و راهی به ایمان ندارند: إلا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا (الی الایمان). کسانی که در محیطی بزرگ شدند که غیر از این بار نیامدند یا اساساً کشش فکری و ذهنی آنها نیست که این مسایل را بفهمند، یعنی مشکل و مانع بیرونی نبوده است، درباره اینان چه می گویی؟ زراره گفت اینان نیز یا مومن هستند و یا کافر! اما امام(ع) سوگند خورد که اینان نه مومن هستند و نه کافر.
– دستهای که قرآن آنان را با عنوان «اصحاب الاعراف» معرفی کرده است. اما زراره دوباره گفت آنان نیز یا مؤمن هستند یا کافر! اگر وارد بهشت شوند مومن هستند و اگر وارد جهنم شوند کافرند: «إن دخلوا الجنة فهم مؤمنون وإن دخلوا النار فهم کافرون». یعنی ما اکنون اینان را اگر به حساب این دنیا بخواهیم تقسیم کنیم، مومن نیستند، آن دنیا هم که باید ببینیم که خداوند آنها را به بهشت یا جهنم می برد. حضرت فرمود: «به خدا سوگند آنان نه مومن هستند و نه کافر، و اگر مومن بودند که بیتردید وارد بهشت میشدند همان گونه که مومنان وارد آن میشوند و اگر کافر بودند که مانند سایر کافران وارد جهنم میشدند؛ اینان کسانیاند که خوبیها و بدیهایشان یکسان است و اعمال آنان کارساز نیست».
یعنی اصحاب اعراف بودن نتیجه افکار و اعمال همین دنیای آنان است، اینان هم نه مومن و نه کافر هستند، یعنی دسته سوم هستند و اگر در شمار مومنان یا کافران بودند بودند که تردیدی در بهشتی یا جهنی بودن آنان نبود که بخواهند حالت منتظره داشته باشند. اینان در چنین جایگاهی هستند و وضعشان همان است که خداوند فرموده است که یا «اصحاب الاعرف» هستند یا «مرجون لامر الله» یا «ضالین».
زراره دوباره پرسید: بالاخره اینان اهل بهشت هستند یا اهل جهنم. گمراهان و کسانی که ولایت ائمه(ع) را ندارد که نام آنها را مستضعف می گذارید، بهشتی یا جهنمی هستند؟ و امام(ع) پاسخ داد: «اترکهم حیث ترکهم الله؛ رهایشان کن به همان گونه که خداوند آنها را رها کرده است».
به بیان این بنده، یعنی با کدام ملاک میخواهی بگویی همه اینها بهشتی یا جهنمی هستند، مگر چنین وظیفهای داری. آنچه برای تو مهم است اینکه میخواهی یک زندگی را شکل دهی و ازدواجی کنی، حداقلهای شرایط را این دختر و زن دارد، اگر در همه جهات همعقیده و همفکر با تو نیست، اما در برابر تو هم نیست، اگرچه برخی انحرافات فکری و گمراهیهای عقیدتی دارد، اما در بسیاری از موارد هم با تو مشترک است، او هم اهل توحید است و اهل نماز، روزه، حج، زکات، و عفاف است، و به پیامبری که تو ایمان داری، ایمان دارد، او هم برای علی(ع) که احترام قائل هستی و محبت حضرت را داری، احترام قائل است و محبت او را دارد و با دشمنان او دوستی ندارد. برای شکلگیری زندگی اجتماعی و مناسبات انسانی، مگر باید رفت تا حاق ماهیت فکری، ایمانی و عقیدتی افراد را کنکاش کرد و همه را مثل خود دانست و به قول زراره یک خط کشی داشت که نام آن را شاغول فکری زراره بگذاریم.
اگر اینگونه باشد که قوام و استواری جامعه تحقق پیدا نمیکند، جزیرههای جدا شکل میگیرد و هر کسی راه خود را میرود و سفره خود را می اندازد و بستر خود را پهن می کند. اگر حکومتی هم در سایه چنین فکری شکل بگیرد، آیا اساساً نام آن دولت و حکومت خواهد بود؟ آیا میتواند محور وحدت باشد و ضامن امنیت باشد؟ اگر در جامعه و حکومت یک خط کشهای گاه توهمی به دست گرفته شود و میان خطکشیهای اختراعی صورت گیرد، طبعا اداره آن جامعه مشکل خواهد بود. البته جاهایی که به واقع تمایزهای روشن و معقول و مشروعی باشد، منعی نیست اما بسیاری موارد خط کشیدن و جدا کردن بیاساس و تفرقهافکنی است.
از مسئولیتهای اجتماعی گرفته تا فراهم ساختن فرصتها و خدمات اجتماعی و گاه حتی خدمات اولیهای هم که مربوط به جامعه است، برخی قیودی بگذاریم که این قیود به برخی از همین کنکاشهای ذهنی و فکری برمیگردد. ما در مقام قانونگذاری در حکومت به ویژه با توجه به اختلاف فتاوی و اجتهادهای مختلفی که در بسیاری از مسایل وجود دارد، در غیر مسائل قطعی و مسلم به صورت نسبی، باید در یک مواردی یک نگاههای حداقلی را پیشه خود کنیم تا بتوانیم بر همین حداقلها در قانونگذاری و در حاکمیت خود بایستیم و جامعه وحدت و یکپارچگی خود را حفظ کند.
جناب زراره در آغاز دنبال حل مشکل شخصی خود در یک مساله شخصی و خانوادگی و ازدواج بود، ولی مشکل او در مساله ازدواج، فقط مشکل شخصی نبود و محدود به آن مشکل هم نبود. این تفکر هست که به صورت کلی برای جناب زراره مشکل ایجاد کرده و زرارهها اگر مصدر کار و فتوا و قانونگذاری و اجرا باشند، اگر با چنین فکری باشند و خود را اصلاح نکنند، آن وقت همان میشود که درباره شورای اسلامی شهر یزد پیش آمد و پیشتر به آن اشاره کردیم. پرسش این است که در مثل چنین مسالهای اساساً سبیل و سلطه فرض دارد؟ فرض این است که در یک نظام سیاسی آنچه که حکومت میکند و حاکمیت دارد، قانون است.
در یک نظام سیاسی، در بدنه آن مثلاً شورای شهر یا در یک وزارتخانه و فرماندهان میانی نظامی یا انتظامی، تحت امر هستند، نهادهایی مانند مجلس و دولت و قوه قضائیه و مقامات بالاتری هستند و سلطه و حاکمیت اصلی در آنجا ترسیم میشود و در چنین وضعی آیا باز قاعده نفی سبیل ما را ملزم می کند که مثلا یک عضو از هشت نفر اعضای شورای شهر را که اکثریت هم مسلمانان هستند، از شورای شهر بیرون کنیم یا اجازه حضور ندهیم؟ آیا به عنوان مثال، یک مسلمان نمیتواند یک حقوقدان غیر مسلمان را که امین و مورد اعتماد اوست و بر جنبههای تخصصی و کارشناسی کاملاً واقف است، وکیل کند که از حقوق و موضوع دعوای او در یک محکمه دفاع کند، به صرف اینکه طرف دعوای او فرضاً یک مسلمان است؟
وقتی زراره پرسید اینان به هر حال از اهل بهشت یا دوزخ هستند؟ حضرت فرمود: اترکهم حیث ترکهم الله؛ همانطور که خداوند آنها را رها کرده بدین معنا که جهنمی یا بهشتی معرفی نکرده، تو هم همین گونه عمل کن. زراره دوباره پرسید: «أفترجئهم؟ آیا این افراد و دستهها را «ارجاء» میدهید؟» یعنی کارشان را موکول به آخرت می کنید؟ حضرت فرمود: «نعم، أُرجئهم کما أرجأهم الله إن شاء أدخلهم الجنة برحمته و إن شاء ساقهم إلى النار بذنوبهم و لم یظلمهم؛ بله همانطور که خداوند آنها را عقب انداخته و حکم قطعی درباره آنها نکرده، من هم چنین میکنم؛ خداوند اگر خواست آنان را با رحمت خود به بهشت میبرد و اگر خواست به سبب گناهان خود وارد جهنم میسازد و ستمی هم به آنان نکرده است».
دوباره جناب زراره پرسید: آیا می شود کافری وارد بهشت شود؟ امام(ع) فرمود: نه! زراره گفت: آیا جز این است که وارد جهنم نمیشود مگر کافر؟ فرمود: نه! چنین نیست که همه کفار به جهنم بروند، مگر اینکه خداوند بخواهد. زراره همه غیر مسلمانان را کافر جهنمی میشمرد، در حالی که برخی افراد هستند که غیر مسلمان هستند و خداوند آنها را به جهنم نمیبرد. یعنی کافری که امام(ع) او را اهل جهنم میشمارد در معنای خاص است و کافر در ذهن زراره در معنای عام است؛ یعنی هر فرد غیر مؤمن!
امام باقر(ع) فرمود: «یا زراره! إننی أقول ما شاء الله و أنت لا تقول ما شاء الله؛ من میگویم: آنچه خداوند خواست و تو نمیگویی آنچه خداوند خواست»! یعنی فرق امام(ع) و زراره این است که امام(ع) کار اینان را به خدا واگذار می کند و می گوید آنچه خدا خواست و زراره نمیگوید. این نشان میدهد که جناب زراره نه تنها از نظر جسمی در سن جوانی بود بلکه از نظر فکری هم نیاز داشت که هنوز پختگی پیدا کند و بزرگ شود و به مراحل بعدی معرفتی و علمی برسد.
چنان که امام(ع) در پایان فرمود: «أما إنّک إن کبرت رجعت و تحللت عنک عقدک؛ تو وقتی بزرگ شوی، از این فکر برمیگردی و این گرههای فکری و اعتقادیات باز میشود»، و دیگر مشکلات فکری حل خواهد شد. در واقع هنوز جوان هستی و به اندازه کافی رشد فکری و علمی پیدا نکردهای لذا در آینده با تأمل و توجه و بررسی و مطالعه بیشتر و به دست آوردن ملاکهای اصلی و ارزیابی مسایل فرعی با آن ملاکهای اصلی، مشکلات تو حل خواهد شد.
ما همه در فکر و عمل و اظهار نظرهای خود نیاز داریم که چارچوبهای روشن فکری و اصول عقیدتی قطعی را مبنای فکر و مطالعات و اجتهادات عقلی و اعتباری خود قرار دهیم و براساس همینها ظواهر قرآن و روایات و حتی نصوص روایات را معنا و تفسیر کنیم تا جامعه و حکومت بر مدار آن گردش کند.
وقتی در جامعه یا محیطی حتی برخی نظرات مفسر و فیلسوف بزرگی مانند علامه طباطبایی تحمل نمیشود و مثلا از ادامه حواشی و تعلیقات ایشان بر کتاب «بحار الانوار» جلوگیری میشود، نشان میدهد که آن نگاه تنگ جناب زراره همچنان جامعه و حتی محیطهای علمی را آزار میدهد و مانع برکات فکری و عملی میشود و اینگونه افراد را میتوان از مصادیق «و یمنعون الماعون» شمرد که در قرآن آنان را نکوهش کرده ست.
ما نیازمند شرح صدر علمی و فکری در جامعه به صورت عام و در میان فرهیختگان در حوزه ها و دانشگاهها و محیطهای علمی به صورت خاص هستیم و ادامه این بحث را به قسمت بعد وا میگذاریم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.











