شفقنا- آيت الله محمد سروش محلاتی در بخش 59 از سلسله نوشتارهایی با عنوان «تأملاتی در دعای سحر» که در اختیار شفقنا قرار داده اند؛ این گونه آورده اند:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنا وَ نَبِیِّنَا مُحَمَّد و آله الطاهرین
«اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ مِنْ کَمالِکَ بِاَکْمَلِهِ وَکُلُّ کَمالِکَ کامِلٌ» سخن دربارهی این فراز از دعای شریف سحر بود که انسان از خداوند کمال بلکه مرتبهی عالی و عالیترین مرتبهی کمال را درخواست میکند. به این مناسبت مراتب مختلف کمال در اسماء و صفات حقتعالی و در تجلیاتی که از حقتعالی صادر میشود و در تشریعی که از طرف حقتعالی مقرر میشود صحبت شد. در مرحلهی سوم، برخی از بزرگان به تناسب، ارتباط موضوع ولایت با کمال دین را مطرح فرمودهاند که خداوند در قرآن کریم در غدیر، دین را کامل معرفی کرده است؛ (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ[1]). رابطهی ولایت و دین چگونه است؟ مقصود از این ولایت که در اینجا مورد بحث قرار میگیرد چیست؟ عرض شد که ولایت میتواند معانی مختلفی داشته باشد؛ ولایت به معنای محبت، به معنای امامت و به معنای حکومت. در تفسیری که حضرت امام(ره) از این جمله ارائه میکند، بر این نظر هستند که آن ولایتی که از ارکان تشیع است و در ردیف اصول قرار میگیرد، ولایت به معنای امامت است، نه ولایت به معنای حکومت.
وِلایت یا وَلایت
درعینحال در شرح دعای سحر از استاد بزرگوارشان آیت الله شاهآبادی(ره) نقل میکنند که ایشان معتقد بود که وِلایت (به کسر واو) با وَلایت (به فتح واو) معنای متفاوتی دارد و آنچه در ردیف نماز و روزه آمده است (که «بُنِیَ الإسلامُ علی خَمسٍ»، اسلام بر پنج پایه است؛ از نماز و روزه تا به ولایت پایان میپذیرد)، آن ولایت را باید به فتح واو خواند، یعنی وَلایت و آنجا «وَلایت» به معنای محبت است که در ردیف فروع قرار گرفته است، اما آن ولایتی که در ردیف اصول است و جنبهی بنیادین دارد و قهراً قبول آن ولایت، شرط اعمال میشود، به کسر واو است یعنی «وِلایت» نه «وَلایت»؛ و قهراً آن روایت مربوط به این بحث نخواهد بود.
آنچه اینجا باقی میماند سخنی است که در قسمت قبل ناتمام ماند و آن اینکه غالب فقهای شیعه بر این باور هستند که اگر کسی اعتقاد به امامت نداشته باشد و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) را نپذیرد، اعمال و عباداتش باطل است؛ نمازی که خوانده است باطل است، روزهای که گرفته است باطل است، حجی که انجام داده است باطل است. این یک نظر شایع و رایج در میان فقهای ماست که به عنوان نمونه فتوای آیت الله خویی; را در این زمینه نقل کردم که ولایت شرط صحت عمل است و کسیکه ولایت ندارد، عبادتش صحیح نیست، گویا نماز نخوانده است، یا اینکه نماز را بدون وضو بهجای آورده است.
دیدگاه امام خمینی(ره)
تردیدی در نظر خود حضرت امام وجود داشت؛ چون ایشان یکجا تعبیر بطلان دارند، ولی در مورد دیگر تصریح فرمودهاند که اعمال این افراد باطل نیست، صحیح است ولی در عالم آخرت اجر و پاداشی نخواهند داشت. به دلیل این تردید، مراجعه کردم تا نظر ایشان را روشنتر پیدا کنم و دیدم که در «تحریرالوسیله» تصریح میفرمایند که منکر ولایت یا به تعبیر فقها کسیکه ایمان به معنای خاص نداشته باشد، عملش صحیح نیست. این مطلب را در بحث شرایط صحت صوم مطرح کردهاند که شرط اول اسلام است، شرط دوم ایمان است و ایمان در اصطلاح فقها به همان معنای اعتقاد به امامت و تشیع است و اگر کسی در قسمتی از روز هم ایمان به ولایت نداشته باشد، باز هم روزهی او باطل میباشد؛
فلایصحّ من غیر المؤمن و لو فی جزء من النهار[2]
مثلاً شخصی وسط روز شیعه میشود، مسلمان بوده و روزه گرفته بود و یکی دو ساعت بعد هم شیعه شد ولی چون در جزیی از زمان روزه او بدون اعتقاد به ولایت و امامت بوده، روزهی او در آن روز صحیح نیست و باید قضاء کند.
البته این فتوا، فتوای اختصاصی امام خمینی نیست و همهی بزرگان قرن اخیر بر این نظر بودهاند؛ یعنی وقتی سید(ره) در «العروه الوثقی» همین نظر را مطرح میکند که شرط صحت، ایمان به این معنا و قبول امامت ائمه: است، فقهای بعد هم معمولاً میپذیرند؛ میرزای نائینی(ره)، سید ابوالحسن اصفهانی(ره)، حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) بزرگانی هستند که مطابق با همین متن با عروه همراهی کردهاند.
دیدگاه آیت الله بروجردی
در این میان فقیهی که در قرن اخیر عَلم مخالفت را برداشت و کار بزرگی انجام داد و فتوای سنگینی هم صادر کرد، آیت الله العظمی بروجردی(ره) است. ایشان در حاشیهی عروه نظر مخالف دادهاند و تصریح کردهاند:
اعتباره فی الصحة غیرواضح، نعم یعتبر فی القبول و ترتب الثواب علیه[3].
ایشان نگاه خاصی در اینگونه مسائل داشتند و با فقهای دیگر متفاوت بودند و اینجا هم فرمودند که اعتقاد به امامت شرط صحت نیست یعنی همهی فرق اسلامی اعمالشان میتواند صحیح باشد، یعنی تکلیف خود را انجام دادهاند، یعنی بینماز و بیروزه نیستند. البته برحسب روایات اجر و پاداش در عالم آخرت نخواهند داشت. اما اگر نماز و عبادتشان فاسد باشد، فردای قیامت جزو بینمازها و عذاب تارکین صلات را خواهند داشت، نه اینها وظیفهی خود را انجام دادند اما اجر و پاداش نمیبرند. آیت الله بروجردی(ره) در اینجا بین صحت عمل با اجر و پاداش آن عمل تفکیک میکنند؛ عمل آنها صحیح است ولی اجر و پاداش ندارد.
بعد بعضی از فقهای ما این مطلب را تبعیت کردند و پذیرفتند و در دوران ما برخی از شخصیتهای برجسته همین نظر را دنبال کردند؛ آیت الله منتظری(ره) از استادشان آیت الله بروجردی(ره) تبعیت کردند و همین نکته را در تعلیقهی خود بر عروه آوردند، همچنین حضرت آیت الله شبیری زنجانی در مباحث کتاب صوم خودشان این مسئله را دنبال کردند و همین نظر مرحوم آیت الله بروجردی را تأیید فرمودند. در حوزهی نجف هم حضرت آیت الله سیستانی همین نظر را در متن فتوایی خودشان(منهاج الصالحین) آوردهاند که اعمال و عبادات فرق اسلامی غیر از مذهب شیعه هم صحیح، مبرء ذمه و مسقط تکلیف است. اخیراً هم یکی از علما و از شاگردان آیت الله سیستانی در یک فایل صوتی و تصویری همین نظر را از استاد خودشان نقل کردهاند، ولی متأسفانه ترجمهای که از این فتوای آیت الله سیستانی صورت گرفته، ترجمهی دقیقی نیست. ایشان اعمال مذاهب دیگر (اهلسنت) را صحیح و مبرء ذمه دانستهاند، نه اینکه موجب اجر و پاداش اخروی بدانند. فتوای ایشان اینطوری که نقل کردهاند این است:
فإنّ عبادته کصلاته و صومه و حجّه تکون مجزیة و مبرءة لذمته من التکلیف بها
نمازی که خوانده، تکلیف «اقیموا الصلاه» را رعایت کرده و وظیفهاش از عهدهی او ساقط شده و صحیح است، ولی در ترجمهای که از فتوای ایشان صورت گرفته، اینطور ترجمه کردند که «عبادت او مانند نماز و روزه و حجش ثواب و پاداش دارد» که ترجمهی غلطی است و اصلاً فقها بین مسئله صحت و اجر پاداش تفکیک کردهاند و در میان فقهای معروف گذشته کسیکه قائل به اجر و ثواب و پاداش برای ایشان شود، بنده سراغ ندارم.
بههرتقدیر این نظر دربارهی اعمال مسلمانان غیرشیعی (اهلسنت)، مورد نقد از سوی برخی علما قرار گرفته است. شیخ انصاری(ره) در اینجا نظری دارد و شهید مطهری(ره) هم در اینجا نظری دارد. در واقع برای این بزرگان، پذیرفتن این روایات – که مبنای بطلان عمل فرق دیگر است – سخت بوده است.
اشکال شیخ انصاری
اشکالی که شیخ انصاری(ره) در اینجا در کتاب رسائل خودش در بحث حجیت عقل و در مباحثهی با اخباریین مطرح میکند، این است که عقل نیکی و پسندیده بودن احسان را درک میکند؛ اینکه کسیکه از فقرا دستگیری میکند، به محرومین رسیدگی میکند، جان انسانی را نجات میدهد، احسان است و انسان حسن احسان را درک میکند. وقتی عقل حُسن احسان را درک کرد، به معنای این است که این عمل شایستهی تقدیر و پاداش است، آنوقت چطور در روایت زراره آمده که اگر کسی ولایت نداشته باشد؛ نه نمازش، نه روزهاش، نه حجش، هیچکدام فایده و اجری ندارد؟! حتی اگر همهی اموالش را هم در راه خدا بدهد آنهم ارزشی ندارد؛ «و لو تصدَّق بجمیع ماله» عقل حسن احسان را درک میکند. اینکه نمازش قبول نیست، یک امر تعبدی است و حرفی نیست، روزهاش قبول نباشد، امر تعبدی است، اما جایی که عقل، حسن عملی را درک میکند، چطور؟! مگر ممکن است بگوییم شخصی که تمام اموالش را داده و قصد قربت هم داشته و در راه خیر و ثواب برای مردم هزینه کرده، هیچ ثوابی نمیبرد؟!:
و أما نفی الثواب علی التصدق مع عدم کون العمل بدلالة ولی الله فلو أبقی علی ظاهره دلّ علی عدم الإعتبار بالعقل الفطری …[4]
اگر ظاهر این روایت را اخذ کنیم، در تضاد با بدیهیات عقل انسان است، لذا باید از آن تفسیری ارائه کنیم که تضاد با عقل نداشته باشد، مثلاً اینطور تفسیر کنیم که اگر اموالش را در راه خیری مصرف کرده که برحسب اعتقادش بوده، ولی خیر واقعی نبوده است و یک فرقه و گروه منحرفی را با کار خودش ترویج کرده است و الا اگر واقعاً فعل، فعل خیر باشد، عقل اجازه نمیدهد که تقدیر و سپاس و شایستگی و شایستهی سپاس بودن در اینجا نفی شود. این یک ابهامی که شیخ(ره) در اینجا مطرح فرمودهاند.
اشکال استاد مطهری
بزرگانی مانند شهید مطهری; هم از زاویهی دیگری این مطلب را دنبال کردهاند و به اشکالی برخورد کردهاند و آن اشکال این است؛ اگر مسلمانی به ولایت امیرالمؤمنین(ع) اعتقاد ندارد، دو حالت دارد: یک موقع از روی عناد حقیقت را نمیپذیرد یعنی برای او امامت و حقانیت امیرالمؤمنین(ع) روشن شده ولی چون عناد دارد نمیپذیرد. خود عناد با حقیقت آفت عمل است و موجب حبط عمل انسان میشود و بر مبنای حبط، آفتهایی داریم که اعمال پسندیدهی انسان را آتش میزند و از آن جمله، مسئلهی عناد با حقیقت است. این درست است و در آن حرفی نیست. اما اگر کسیکه امامت را نپذیرفته، مسئله برای او روشن نشده و هنوز حقانیت علی بن ابیطالب(ع) را درک نکرده است، چرا چنین فردی اعمال خیر، نماز و روزهاش مورد قبول الهی قرار نگیرد و اجر و پاداشی نداشته باشد؟
این بزرگواران چه در سطح شیخ انصاری(ره)، چه در سطح شهید مطهری(ره) از مسئلهی صحت عمل عبور کردهاند و مناقشهی آنها با علمای دیگر در این جهت است که اصلاً این عمل (این نماز، این روزه و این صدقه) علاوهی بر اینکه صحیح است و شخص تکلیفش را انجام داده، اجر و پاداش هم باید به آن تعلق بگیرد. بر فرض که این شخص که به درک حقانیت علی بن ابیطالب(ع) و اولاد معصومینش(ع) نرسیده، مقصر نیست، چرا اجر و پاداش را از عمل او بگیریم؟ آقای مطهری(ره) به صورت مفصل در کتاب «عدل الهی» این بحث را دنبال کرده و در صفحهی آخر آن کتاب به این نتیجه رسیدهاند؛ حکمی را که هم برای سنیها و مسلمانان غیرشیعه معتقد هستند، هم برای کفار و غیر مسلمانان:
آیات و روایاتی که دلالت میکند اعمال منکرین نبوت یا امامت مقبول نیست، ناظر به آن است که آن انکارها از روی عناد و لجاج و تعصب باشد، اما انکارهایی که صرفاً عدم اعتراف است [یعنی نفهمیده و نمیپذیرد و اعتراف نمیکند] و منشأ عدم اعتراف هم قصور است [یعنی کوتاهی ندارد] نه تقصیر، مورد نظر آیات و روایات نیست. اینگونه منکران از نظر قرآن مستضعف و “مرجون لأمر الله” به شمار میروند[5].
دیدگاه سوم!
این دو بزرگوار، مقداری قلمرو این مسئله را مضیّق و تنگتر کردند، تا اینکه بتوانند تا حدودی و در شعاعی قبول اعمال غیر شیعه (اهلسنت) را هم تثبیت کنند. اما فراتر از این نظرات، نظر سومی هم در اینجا وجود دارد که مناسب است این نظر سوم را هم عرض کنم. طبق نظر اول غالباً معتقدند که اعمال مخالفین مذهب، باطل و فاسد است. نظر دوم این بود که اعمال آنها باطل نیست، صحیح است، ولی اجر و پاداشی به آنها تعلق نمیگیرد. فقها در گذشته یکی از این دو نظر را داشتند و بالاتر از این نظر دوم در فقهمان سابقه ندارد اما نظر سوم این است که اعمال مخالفین اولاً صحیح است و ثانیاً اجر و پاداش هم به آن تعلق میگیرد و این را یکی از بزرگان در دورهی معاصر مطرح کردهاند. البته این نظر با توجه به نظرات فقهی مخالف آن در فقه ما نظری سنگینی بوده و برای بسیاری از افراد هم گران میآید و آن را نمیپذیرند و عکسالعمل نشان میدهند، ولی فقیهی که این نظر را مطرح کرد، چون هم از قوت فقاهت برخوردار بود و هم اینکه در مسئلهی ولایت امیرالمؤمنین(ع) فردی متصلب بود و متهم به ضعف در ولایت نبود، توانست این نظر را مطرح کند.
خلاصهی این نظر را هم در این قسمت مطرح میکنم، شاید بسیاری از دوستان عزیز و حتی اهل علم این نظر را نشنیده باشند. اجمالاً استدلالی که در اینجا وجود دارد، این است که از آیات شریف قرآن استفاده میشود که هر عمل خیری اجر و پاداش دارد؛ (فمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خیرًّا يَرَهُ[6]) و کمترین عمل خیر در عالم آخرت در اختیار انسان قرار میگیرد و اجر و پاداش دارد، ولو در حد یک ذره. یعنی اگر فرض کنیم که انسانی در طول زندگی خودش و در طول شصت هفتاد سال عمرش، فقط به اندازهی یک ذره خیر داشته باشد و بقیهی زندگیاش همه شر باشد، آیهی شریفهی قرآن میفرماید که مثقال ذرهای خیر داری، خواهی دید. افراد دیگر که به جای مثقال، اعمال خیر فراوان دارند ولی اینجا سخن از مثقال است، یعنی کمترین واحد خیر را هم که بیاوری، به همان اندازه اجر و پاداش الهی هست. این یک دسته از آیات که تعبیرات مختلفی در قرآن کریم در این باره وجود دارد مثل (إِنَّا لَانُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا[7])، (أَنِّي لَاأُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ[8]) و… که خداوند میفرماید عمل ضایع نمیشود.
در نقطهی مقابل، خدا در قرآن میفرماید: (إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ[9]) خدا نقل میکند و البته تأیید میکند که فقط از انسانهای باتقوا قبول میشود. از یک طرف خدا میفرماید قبولی اختصاص به تقواپیشگان دارد، یعنی افرادی که اهل تقوا نیستند اعمالشان قبول نمیشود و از آن طرف میفرماید هرکسی (اگرچه بیتقوا) کمترین عمل خیر داشته باشد پاداش میبیند. جمع بین این دو دسته از آیات قرآن چیست؟ در مقام جمع اینطور بیان میکنند که یک اجر و پاداش داریم و یک مرحلهی قبول که بالاتر است. هرکسی هر عمل خیری انجام دهد – چه انسانهای خوب و چه انسانهای بد، چه باتقوا و چه بیتقوا – آن عمل خیر را در آخرت میبیند، یعنی اجر و پاداش دارد، ولی انسانهایی که کار خیر انجام میدهند، برخی در عالم آخرت، فراتر از اجر و پاداش، در نزد حقتعالی منزلتی پیدا میکنند که نشانهی قبولی آنهاست و قبولی عمل آنها، که آن مربوط به افراد باتقواست و الا هرکسی کاری انجام دهد، پاداشش را میبرد. مثلا پارچهای را به خیاط میدهید، کت و شلواری برای شما میدوزد، بعد که میروید تحویل بگیرید نگاه میکنید میبینید که لباس خیلی دلچسب شما درنیامده است، نه اینکه خراب کرده باشد، نه اینکه به تن شما نرود، نه، دوخته ولی دوختی که کامل و شایسته نیست. اینجا چون او کار خود را مطابق با قاعده انجام داده، اجرت او را به او میدهید و اگر بنا بود که به او یک میلیون تومان بپردازید، میپردازید. این مرحلهی ادای اجر است، اگرچه عمل دلچسب نباشد، ولی مرحلهی بالاتر این است که علاوهی بر اینکه عمل اجر و پاداش خود را دارد، از طرف حقتعالی مورد قبول و تأیید قرار میگیرد و آن تأیید الهی یک فضیلت و برتری است که فراتر از این اجر و پاداشی است که بر عمل تعلق میگیرد. لذا هرکس که عمل خیری انجام بدهد؛ (فمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خیرًّا يَرَهُ)، هرکسی باشد، هیچ استثنایی هم ندارد، کار خیر اگر خیر است، در عالم آخرت محو و باطل نمیشود و فرقی نمیکند شیعه باشد یا سنی. اما اگر کسیکه فاعل خیر است، مزیتی از نظر تقوا و از نظر ولایت داشته باشد، مرحلهی بالاتری از قبول هم برای او وجود دارد.
به این وسیله این روایات را معنا کرده و نتیجه گرفتهاند که برای عمل سه مرحله وجود دارد (نه دو مرحله)؛ مرحلهی اولی که همهی فقها مطرح فرمودهاند صحت عمل است، یعنی عمل مطابق با قاعده و دستور الهی کار انجام گرفته است. مرحلهی دوم اجر و پاداش عمل است که در عالم آخرت اتفاق میافتد و مرحلهی سوم قبولی عمل است، چون هر عملی که اجر و پاداش دارد، الزاماً به معنای قبولی نیست که خداوند کاملاً آن را بپسندد و تحویل بگیرد و تقدیر شایستهای از آن به عمل بیاورد؛ (إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)
براساس این نظر، به این نتیجه میرسیم که اعمال مخالفین مذهب – از مسلمانان دیگر – علاوهی بر اینکه صحیح است، اجر و پاداش هم دارد. عرض شد که تا به حال سابقهای برای این نظر در میان آرای فقهای خودمان پیدا نکردهام ولی آیت الله سید محمد روحانی(ره) در کتاب «المرتقی» (در جلد اول از بحث حج) این نظر را ابراز کردهاند.
نیازی نبود که در ضمن شرح دعای سحر توقف و مکثی دراینباره داشته باشیم و به این مقدار دراینباره صحبت کنیم، ولی بههرحال چون برخی از فقها و بزرگان، این نکته را دربارهی کمال دین و رابطهی ولایت با کمال دین در اینجا متعرض شده بودند و در شرح دعای سحر حضرت امام هم مطرح بود، مناسب دیدم مقداری در اینجا مکث کنیم؛ نظر ایشان را تقریر کنیم و نظرات دیگری هم که وجود دارد تبیین شود. البته فرصت و مجال برای تحقیق در این زمینه برای ارائهی ادلهی مختلف هرکدام از این دیدگاهها و نقد و بررسی آنها وجود ندارد، ولی برای دوستان علاقمند همین مباحث میتواند زمینهی برای مطالعهی بیشتر را فراهم کند.
[1] . سوره مائده(5): آیه3.
[2] . امام خمینی؛ تحریرالوسیلة؛ ج1، ص309.
[3]. العروه الوثقی؛ ج3، ص611.
[4] . شیخ انصاری؛ فرائد الاصول؛ ج1، ص61.
[5] . مرتضی مطهری؛ عدل الهی، ص318.
[6] . سوره زلزله(99): آیه7.
[7]. سوره کهف(18): آیه30.
[8] . سوره آل عمران(3): آیه195.
[9] . سوره مانده(5): آیه27.











