امروز : چهارشنبه 23اردیبهشتماه 1405 | ساعت : 07 : 08

آخرین اخبار

بار مالیاتی بر دوش رسانه‌ها

شفقنا رسانه- حذف عبارت صریح معافیت مالیاتی مطبوعات و...

زلزله ۳/۴ ریشتری پردیس؛ طوفان در تهران؛ برق دماوند قطع شد

شفقنا- دقایقی پیش زلزله‌ای باقدرت ۳/۴ دهم ریشتر و...

اکبر عبدی، بازیگر سینما و تلویزیون دچار عارضه قلبی شد

شفقنا- المیرا عبدی فرزند اکبر عبدی بازیگر سینما و...

مقامات آمریکایی چشم‌انداز تیره‌وتاری درباره قیمت بنزین ارائه دادند

شفقنا - مقامات وزارت انرژی آمریکا روز سه‌شنبه پیش‌بینی...

امید و عبور از دوران سخت/ یادداشتی از استاد هادی سروش

شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین هادی سروش در یادداشتی اینگونه...

پیام تسلیت معاون اول رئیس‌جمهور در پی درگذشت دکتر مهدی سهرابی

شفقنا- معاون اول رئیس‌جمهور در پیامی، درگذشت دکتر مهدی...

اصول اصلی ایران در مذاکرات از زبان کاظم غریب‌آبادی

شفقنا- کاظم غریب‌آبادی معاون حقوقی و بین‌المللی وزارت امور...

سخنگوی دولت: اینترنت حق رسمی مردم است

شفقنا- سخنگوی دولت تأکید کرد که اینترنت حق رسمی...

ببینید: پرتاب موفقیت آمیز جدیدترین موشک روسیه با برد ۳۵ هزار کیلومتر

شفقنا- روسیه امروز(سه شنبه) از پرتاب موفقیت‌آمیز جدیدترین موشک...

ده‌ها کشته و زخمی در پی انفجار انتحاری در پاکستان+ فیلم

شفقنا- مسؤولان پلیس و نیروهای امداد در پاکستان امروز...

سهام اروپا در بحبوحه آتش‌بس شکننده بین آمریکا و ایران سقوط کرد

شفقنا - سهام اروپایی روز سه‌شنبه سقوط کرد، زیرا...

فردا روز دحوالارض است

شفقنا- «دحوالارض» روزي است كه بنابر روايات، زماني كه...

«پروژه لبنان بزرگ و متولد شده از ذهن نژادپرست فرانسوی به پایان خود رسیده است»: مقاله بدرالحاج در الاخبار

شفقنا- «بدر الحاج» پژوهشگر و مورخ لبنانی در مقاله ای نوشت:  اوایل سپتامبر 1920 میلادی، ژنرال «هانری گورو»(فرمانده سربازان فرانسوی در شام آن زمان) در بیروت ایستاد و با دست قطع شده الحاق بخشی از خاک سوریه به جبل لبنان را اعلام کرد. در سال 1920، این مرد آنچه را که ارتش فرانسه در سال 1860 برنامه ریزی کرده بود، انجام داد آن هم زمانی که به بهانه «بازگشت آرامش» در جنگ داخلی لبنان مداخله کردند. در آن زمان ارتش فرانسه دو نقشه را برای دولت جدیدی که به دنبال استقرار آن در آینده لبنان بودند، ترسیم کردند.

به گزارش شفقنا، الحاج در ادامه این مطلب که در روزنامه الاخبار منتشر شده، آورده است:

نقشه اول در سال 1860 نهایی شد. این نقشه، ساختار دولت پیشنهادی مسیحی را که قرار بود در لبنان تشکیل شود، تشریح می کرد. این نقشه از عکار در شمال تا الحوله در جنوب امتداد می یافت و دشت البقاع و سرزمین های حاصیبا و بشاره (جبل عامل) را هم شامل می شد.

در عنوان این نقشه، ذهنیت نژادپرست فرانسوی که قصد تشکیل «یک کشور مسیحی» را در سر داشت، آشکار بود؛ به همین خاطر سرزمین های حاصل خیز را علی رغم مخالفت لبنانی ها به مناطق مورد نظر خود که از آن به «الجبل النقی»تعبیر می کردند، ملحق کردند. آنها(فرانسوی ها) مخالفان را خاموش کردند و به آنها چنین فهماندند که زندگی بدون این چهار منطقه در الجبل معنا ندارد و آنها نیز به خواسته های فرانسه تن دادند.

 قسمت بالای نقشه خطی که در سال 1860 تهیه شد و عنوان آن دولت مسیحی است.

اما نقشه دوم، تفاوتی با اولی نداشت و تنها تفاوت آن این بود که در آن  از عبارت «حکومت مسیحی» استفاده نشده بود. این نقشه سال 1862 منتشر شد و عنوان زیر را با خود به یدک می کشید: «نقشه لبنان پس از بررسی لشکر توپوگرافی نیروی مداخله ارتش فرانسه در سوریه در سالهای 1860-1861». این نقشه  نزد ژنرال بلوندل و تحت نظارت مارشال کنت راندون در سال 1862 تدوین شد.

محتوای هر دو نقشه یکی بود و آن هم تشکیل یک کشور مسیحی بود. هانری گورو اجرای این نقشه را با یک تغییر اساسی که پس از مداخلات بریتانیا و صهیونیست ها صورت گرفته بود، روی بخش جنوبی لبنان بزرگ آغاز کرد. همانطوری که فرانسوی ها توسط لامنس یسوعی معترضان را به لزوم الحاق زمین های حاصلخیز به این چهار منطقه متقاعد می کردند در فلسطین هم همین اتفاق افتاد و اانگلیسی ها برای الحاق سرزمین های الحوله و الجلیل الاعلی به پروژه خود تلاش کردند و همچنین سعی کردند منابع آب را تصرف کنند، اما موفق نشدند. همه اینها در خدمت اهداف پروژه صهیونیستی بود زیرا مرکز بین المللی یهودیان پشت تلاش های انگلیس بود و از آن حمایت می کرد.

همه این طرح سلطه جویانه و فرقه گرایانه، اساس فروپاشی داخلی و درگیری وجودی با پروژه صهیونیزم بود که امروز فصل هایی از آن را در لبنان معاصر شاهد هستیم زیرا اساس آن را دین تشکیل می داد  و طولی نکشید که با تغییر اوضاع اجتماعی و اقتصادی از هم پاشید و همه تلاش های صوری برای اصلاحات با شکست مواجه شد. فرزند جدیدی که فرانسوی ها متولد کرده بودند، در ژن هایش یک بیماری را با خود داشت که می بایست دیر یا زود از بین می رفت.

قسمت دوم نقشه خطی که شامل منطقه الحوله در لبنان بزرگ است

این رژیم در قبال کسانی که تهدیدی برای آن محسوب می شدند، بی رحم بود. فقط قاتلان تحت حمایت رهبران طوایف و سفارتخانه های خارجی مصونیت داشتند. همچنان سفارتخانه های خارجی حاکمان را انتخاب می کردند. نفوذ آنها شبیه نفوذ کنسول ها در قرن نوزدهم بود. نمونه ها در این خصوص زیاد است و از امور مسلم ممنوعیت مسلح کردن ارتش لبنان و ممنوعیت شلیک حتی یک گلوله به سمت صهیونیست ها بود. تمام جنبه های سیاست تحت کنترل آنها بود.

چه بر سر کشور آمد؟

کسانی سربرآوردند که افسران ارتش را می کشتند و شهروندانی را که «شبیه خود نمی دانستند»، به قتل می رساندند. کشور را غارت کردند و کلیسا ها را منفجر کردند. آنها توسط افسران دشمن آموزش دیده بودند. پس از آن همه جنایت از زندان آزاد شدند و قربانیان فراموش شدند. برخی نیز با حمایت تانک های اسرائیلی و آمریکایی به قدرت رسیدند.

بار دیگر به مرحله جنگ لبنان برمی گردیم. لبنان تجزیه شده بود. فرانسوی ها بیشتر الجبل عامل را تحت کنترل خود داشتند. نتیجه این تجزیه و عمل انجام شده چه بود؟ مخالفان خود را کشتند و  برخی از آنها همدیگر را سلاخی کردند. رودهایی از خون جاری شد. نتیجه سیطره آنها بر اوضاع، آوارگی و کشتار بود. مگر می شود آوارگی مردم شرق صیدا را فراموش کرد؟

پروژه تجزیه، «النقاء» را که رویای آن را در سر می پروراندند، بوجود آورد. کشتار تل الزعتر رخ داد سپس بعد از الحاق همه بیروت به رژیم تجزیه طلبانه خود، کشتارهای صبرا و شتیلا رخ داد. کشتارها به آوارگان فلسطینی محدود نمی شد و سرویس های امنیتی آنها هزاران لبنانی را که هنوز سرنوشتشان مشخص نیست، کشتند.

شعار آنها این بود که «دیگران شبیه ما نیستند.». هنگامی که جنوب لبنان در سال 2000 میلادی آزاد شد، حتی یک خائن از کسانی که دوشادوش نیروهای اشغالگر جنگیدند، به سزای اعمال خود نرسیدند. رفتارهای آنها تفاوتی با صهیونیست ها و داعش نداشت.

به این حقیقت تلخ برگردیم که رژیم فرقه گرایانه دلیل اصلی از هم پاشیدن رویای افسران فرانسوی بود. انسان امروز می پرسد: وجه مشترک بین شهروند عکار یا طرابلس و شهروند دیگری از مثلا کسروان چیست؟ سیستم های تربیتی فاجعه بار و مدارس وابسته به نهادهای دینی که دانشجویانی با فرهنگ های متعارض از آن فارغ التحصیل شدند. سوال دیگری که مطرح می شود این است که این رژیم فرقه گرا برای مناطق چهار گانه مذکور چه کاری کردند؟ تا همین اواخر در عکار و جنوب و بقاع خبری از جاده و بیمارستان نبود.

در مورد مسئله حاکمیت ملی، جنوب لبنان از قبل از شکل گیری اسرائیل در معرض حملات صهیونیست ها بوده است؛ ارتش به دلیل نداشتن سلاح – که دستور غرب بود- از پاسخگویی منع شده بود. آب های جنوب فقط برای شهرک نشینان اسرائیلی بود و لبنان از استفاده از آن منع شده بود. آنها همه بدبختی های خود را به گردن فلسطینی ها انداختند، برای خلاصی از دست آنها با صهیونیست ها متحد شدند، بیروت را اشغال کردند و قدرت را به دست گرفتند. تمام رویاهایشان فرو ریخت و اربابشان فرار کرد. سپس بازگشتند و تمام بدبختی های کشور را به گردن سوری هایی انداختند که قبلاً آنها را با آغوش باز پذیرفته بودند و وقتی آنها رفتند، مقاومت منشأ بدبختی شد.

ما به تاریخ خیلی دور برنمی گردیم، افسران ارتش در ملاء عام یا در منازل خود ترور می شدند. آنها با ارتشی جنگیدند که بخشی از آن را ژنرال میشل عون رهبری می کرد. کشتارهای زیادی را علیه مسیحیان مرتکب شدند.

امروز نبردی جدید را علیه لبنانی ها به راه انداخته اند، نمایندگانشان شبانه روز فریاد می زنند و جنایات دشمن صهیونیستی را توجیه می کنند.

آنها آرزوی روزهای اوری لوبرانی(هماهنگ کننده فعالیت های دشمن در لبنان) را دارند، زمانی که او در جونیه «سفارت» تأسیس کرد. و دوباره اینجا هستند و راهی را در پیش می گیرند که آنها را به سمت خودکشی می برد. اما حقیقت تلخ این است که لبنان متولد شده از بطن ذهنیت نژادپرست فرانسوی به پایان خود رسیده است.

متن مطلب در الاخبار

اخبار مرتبط
اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید