شفقنا- در دهه اول ماه محرم الحرام و ایام سوگواری اباعبدالله الحسین(ع) قرار داریم. این ایام بهترین فرصت است تا شیعیان اباعبدالله الحسین(ع) با مکتب و سلوک آن حضرت بهتر و بیشتر آشنا شوند. یکی از متقنترین و بهترین راه برای این شناخت و آگاهی، مطالعه ی بیانات نورانی خود حضرت است. براین اساس شفقنا در مباحثی کوتاه که در ایام عزاداری حسینی (ع) ارائه خواهد شد، با همراهی حجت الاسلام و المسلمین استاد محمد سروش محلاتی یکی از خطبه های مهم امام حسین(ع) را مورد بحث و بررسی قرار میدهد.
به گزارش شفقنا، در قسمت پنجم تحلیل و بررسی خطبه منا امام حسین(ع) توسط حجت الاسلام و المسلمین استاد محمد سروش محلاتی آمده است:
اشاره شد که امام(ع) توجه ویژهای به جایگاه نخبگان در جامعه دارند و همین جایگاه اجتماعی است که مسئولیت سنگینی را برعهدهی نخبگان و فرزانگان جامعه قرار میدهد.
فساد حاکمان و نقش نخبگان
میتوان همهی کسانیکه در یک جامعه زندگی میکنند را به سه گروه تقسیم کرد: گروه اول تودههای مردم، گروه دوم نخبگان جامعه و گروه سوم حکمرانان و والیان. در گروه سوم زمینهی بروز فساد زیاد است چون از یکسو قدرت در آنجا تمرکز پیدا کرده است و از طرف دیگر ثروت عمومی جامعه در دست آنهاست و خود جمع شدن قدرت سیاسی با قدرت اقتصادی برای اینکه فساد و ظلم ایجاد کنند، کافی است: «کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى»(سوره علق، آیه6و7) وقتیکه انسان خود را غنی و بینیاز میبیند، سر به طغیان برمیدارد. در اینجا برای اینکه جلوی این فساد و طغیان گرفته شود، قهراً تودههای مردم هستند که با آگاهی و اقدام بهموقعشان میتوانند جلوی فساد و تباهی در قدرتمندان را بگیرند ولی آگاه کردن و به صحنه آوردن مردم، نیازمند فعالیت گروه دوم یعنی نخبگان جامعه است. آنها باید اطلاعات واقعی از وضع جامعه را در اختیار مردم قرار دهند و به مردم گزارش دهند که در حکومت چه میگذرد. آنها باید افشاء کنند که در پس پردهی زهد و ریاکاری حاکمان چه اتفاقی میافتد؟ این آگاهیبخشی، کار نخبگان در جامعه است و اگر این گروه نخبگان (که گروه میانی هستند) نقش خود را بهدرستی ایفا نکنند، از طبقات بالا، فساد سرازیر میشود و همهجا را میگیرد و در طبقهی پایین و تودهی مردم هم هیچ اتفاقی نمیافتد و سکوت و سکون همهجا حاکم میشود و مردم هم میپذیرند.اینجاست که ما با نقش بسیار اساسی و حساس نخبگان جامعه مواجه میشویم.
درد آنجایی است که نخبگان به وظایف خود عمل نکنند و نقش خود را باور نداشته باشند. در خطبهی اباعبدالله الحسین(ع)، توجه به این نقش در طبقهی نخبگان وجود دارد و حضرت خود آنها را مورد خطاب قرار میدهند و این مسئولیت را با آنها مطرح میکنند تا شاید به وظیفهی خود عمل کنند. گلایه حضرت از خود این گروه است. گلایهی از حاکمان در سرجای خود. امثال معاویه و یزید در وضع و شرایطی قرار گرفتهاند که جز فساد و فریب از آنها انتظاری نیست و اگر بخواهیم سعی و تلاش خودمان را برای اصلاح آنها بهکار بگیریم، کمتر به نتیجه خواهیم رسید. تودههای مردم هم اگرچه از فطرت پاکی برخوردار هستند و آمادهاند تا برای احقاق حقوق خود حرکت کنند اما نیازمند هدایت و رهبری هستند و پیشگامانی باید در میان آنها وجود داشته باشند که حرکت را آغاز کنند و مردم را به صحنه بیاورند. لذا در اینجا توقع و انتظار از نخبگان است.
ارزیابی وضع نخبگان
امام حسین(ع) بعد از اینکه فرمودند شما نخبگان در میان مردم دارای اعتبار و نفوذ هستید، عملکرد آنها را در سه بند و از سه زاویه مورد بررسی و ارزیابی قرار دادند: زاویهی اول این است که نخبگان نسبت به پیشوایان واقعی و راستین خود چگونه عمل کردهاند؟ زاویهی دوم این است نخبگان نسبت به حقوق تودههای مردم چه رفتاری دارند؟ و زاویهی سوم این است که نخبگان نسبت به خود چه رفتاری داشتهاند؟ درست است که این خطبه حضرت، مخاطبان خاصی داشته که حضرت با آنها صحبت فرمودند ولی این خطبه پیام کلی هم دارد و میتوان از روح این خطبه استفاده کرد و الهام گرفت و فهمید که ریشهی مشکلات اجتماعی در کجاست.
عملکرد نخبگان نسبت به امام خود
نسبت به بخش اول؛ آیا نخبگان در عصر حسین بن علی(ع) وظایف خود را در قبال امامت انجام دادهاند؟ یکی از گلایههای حضرت این است که شما حق ائمهی خود را ادا نکردهاید. روشن است که مقصود از امامان، امامان باطل نیستند و اعتراض حضرت به این دانشمندان و علماء و نخبگان این است که چرا از امامان حق حمایت و جانبداری نمیکنید، همان پیشوایان واقعیای که در جامعه حذف شدند، جلوی فعالیت آنها گرفته شده است و منصب واقعی آنها از آنها ربوده شده است. نخبگان هستند که باید از پیشوایان واقعی خود حمایت کنند و مردم را به صحنه بیاورند و زیر پرچم آنها وارد کنند. این همان اعتراضی بود که حضرت فاطمهی زهرا (س) هم در خطبهی خود مطرح کردند که چرا مثل علی بن ابیطالب باید خانهنشین باشد و وقتی مورد ظلم و ستم قرار میگیرد، عکسالعملی در نخبگان جامعه دیده نمیشود؟
امام حسین(ع) در بند اول ارزیابی خود فرمودند: «فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْأَئِمَّهِ» شما نسبت به حق امامان و پیشوایان واقعی خودتان کوتاهی کردید، استخفاف داشتید، مسألهی حق امام را جدی نگرفتید. در فاصله حدود پنجاه سال بین وفات پیغمبر(ص) تا زمانیکه این سخنرانی انجام گرفته است، یک مشکل در جامعه اسلامی پیدا شده است (و البته این مشکل ادامه پیدا کرد) که پیوسته استخفاف به حق ائمه(ع) وجود داشته است. چه آن بیست و پنج سالی که امیرالمؤمنین علی(ع) را بهطورکلی کنار گذاشتند و چه آن پنج سالی که حضرت قدرت را به دست گرفته بودند ولی باز هم آنگونه که میبایست مردم و نخبگان از وجود حضرت در حکومت استفاده نکردند و استخفاف به امام، در یک مرحلهی نازلتر باز وجود داشت. بعد از امیرالمؤمنین(ع)، استخفاف نسبت به امام در دوران امام مجتبی(ع) خیلی واضح و روشن است و بعد هم به دوران امام حسین(ع) میرسد که جامعه از آن منزلت و جایگاهی که برای امامت وجود داشت، هرگز نتوانست بهدرستی استفاده کند.
اما امام حق امام چیست که امام حسین(ع) میفرمایند شما حق ائمه را کوچک شمردید؟ حضرت این مطلب را در اینجا توضیح ندادند که حقوق خود را بخواهند مطرح کنند و گلایه کنند که وظایفتان را نسبت به من بهعنوان یک شخص ادا نکردهاید. مسأله برای حضرت جنبهی شخصی ندارد. اینجا هم که حضرت اشاره فرمودند، بهجای این که بفرمایند: «فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّی» استخفاف به حق من کردید یا حتی بفرمایند: «فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْإمام» که مصداقش خود حضرت باشد، مقداری دایره را وسیعتر و تعبیر را عامتر قرار دادند: «فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْأَئِمَّهِ» که شما به حق پیشوایان خود اعتنای لازم را نداشتید.
حق امام در نهج البلاغه
امیرالمؤمنین علی(ع) این حق الائمه را توضیح دادند که حقوقی برای مردم است و حقوقی هم برای امام: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ» من برعهدهی شما حقی دارم و شما هم برعهدهی من حقی دارید. من وظایفی نسبت به شما دارم و شما هم وظایفی نسبت به من دارید. حقی طرفینی است. خیلی مهم است شخصیت و حاکمی مانند امیرالمؤمنین علی(ع) بهصراحت اعلام کند که شما نسبت به من حقوقی دارید. مگر مردم، مسألهی حق مردم بر حاکم را شنیده بودند و میشناختند و مطالبه میکردند؟ اینها مفاهیمی است که امیرالمؤمنین به مردم ارائه میکنند و آموزش میدهند که بله، شما به گردن علی بن ابی طالب هم حق دارید تا تکلیف دیگران در سطوح دیگر هم مشخص شود. حضرت نفرمودند: شما حقوقی بر کارگزاران من (مثل مالک اشتر) دارید، نه! حضرت مسأله را متوجه شخص خودش میکند و شانه را زیربار مسئولیت میآورد که نمیشود علی بن ابیطالب از یکسو منصب ولایت را داشته باشد و از طرف دیگر حقوق مردم را نپذیرد. آن تکلیف با این حق تلازم دارد. علی بن ابیطالب این شجاعت را دارد که بهصراحت به مردم بگوید شما حقوقی دارید و من هم حقوقی دارم. بحث ما فعلا در مورد حقالائمه است و آن حق مردم را که حضرت بیان فرمودند را باید در جای دیگر صحبت کرد. «وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَهِ وَ النَّصِیحَهُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ وَ الْإِجَابَهُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَهُ حِینَ آمُرُکُمْ»(خطبه34 نهج البلاغه) آنچه که حق من علی است و بهتعبیر دیگر، از وظایف شما بهحساب میآید، این است: شما که با من بیعت کردید، بر این بیعت وفادار باشید. پیوسته خیرخواه من باشید، چه در حضور و چه در غیاب. وقتیکه برای مسائل مهم از شما فراخوان دارم، دعوت مرا بپذیرید و درصورتیکه دستوری و فرمانی صادر شد، اطاعت کنید.
به هرحال؛ نقد اول امام حسین (ع) نسبت به نخبگان این است که اگر شما امامت را میشناختید و قدرت را در اختیار انسانهای شایسته قرار میدادید، امروز جامعهی اسلامی گرفتار معاویه و یزید نبود. این حاصل آن است که شما امر رهبری جامعه را کوچک شمردید و نسبت به آن بیاعتنایی کردید.
عملکرد نخبگان نسبت به مردم
اما قسمت دوم؛ آیا نخبگان جامعه وظیفهی خود را نسبت به تودههای مردم انجام دادند؟ حضرت میفرمایند: «فَأَمَّا حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَیَّعْتُمْ» شما حق ضعفاء و محرومان را هم (که تودههای مردم هستند) تضییع کردید و از بین بردید.
این تعبیر «فَضَیَّعْتُمْ» تعبیر سنگینتر و شدیدتری نسبت به «فَاسْتَخْفَفْتُمْ» است، نسبت به حقوق ائمه فرمودند: بیاعتنایی کردید ولی نسبت به تودهی مردم و ضعیفان فرمودند: حقوق آنها را ضایع کردید. نکتهی قابل توجهی در این تعبیر است. مخاطب این جمله امام حسین(ع) که شما حق ضعفاء را تضییع کردید، همان کسانی هستند که حضرت قبلا در مورد آنها فرمودند در میان مردم به دانش شناخته میشوند، خوشنام هستند، مردم آنها را خیرخواه میدانند و به آنها اعتناء دارند، کسانی که اگر اختلافی هم در بین مردم باشد به آنها مراجعه میکنند… با توجه به اینکه حضرت در جملات قبل آنها را هم از نظر علم و هم از نظر عمل میستاید، چگونه در اینجا میفرمایند: شما حق ضعفاء را تضییع کردید؟ اگر حق محرومین را تضییع کردند و از ضعفاء و حقوق آنها سوءاستفاده کردند، چطور حضرت در جملات قبل فرمودند که شما آدمهای خیرخواه و خوشنامی هستید؟ جمع بین دو این فرمایش حضرت چگونه است؟ سؤال این است؛ مگر میشود یک دانشمندی که نام نیک هم دارد، جایگاه خوبی هم دارد، آدم خوبی هم هست، حق ضعفاء را تضییع کرده باشد؟ لطافت کلام امام حسین(ع) است که بله! همان افراد با همان تعریفها، حقوق محرومان را تضییع کردند. حضرت تضییع حق ضعفاء را به نخبگان نسبت میدهند و نه به حاکمان. در اینجا مخاطب، دستگاه فاسد حکومت نیست که شما اموال عمومی را به یغما بردید، حقوق مردم و تودههای مردم را نابود کردید. نه؛ مخاطب نخبگانند، همان آدمهای نخبه، دانشمند، اهل فکر، فرزانه.
تضییع حق محرومان توسط نخبگان
پاسخ این است که همین آدمهای بهظاهر شایسته، خوشنام و خوشفکر بهدلیل اینکه در برابر مظلومین اقدامی نکردند و برای احقاق حقوق آنها سکوت کردند، فرمانروایان جائر، حقوق این ضعفاء را گرفتند و این نخبگان، شاهد صحنههای بیعدالتی بودند و فریادی برنیاوردند، لذا تضییع حق ضعفاء، هم با آن حاکمان جائر نسبت پیدا میکند و هم با این نخبگان ساکت. چون باید میآمدند و میایستادند و حق اینها را میگرفتند. ترکالفعل داشتند و همین ترک الفعل، کافی و مُصحّح این نسبت است. اینکه حضرت آیه «لایَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ …» را در صدر خطبهی خود قرار دادند، برای همین بود که چرا علمای گذشته جلوی حرامخواری را نگرفتند، نه اینکه علمای گذشته خود حرامخوار بودند. چرا جلوی فریب و مکر را نگرفتند، نه اینکه خود اهل مکر و فریب بودند. از اول، بحث در این است که آنها برابر ظالمین سکوت، مماشات و مدارا کردند. فرمایش امام حسین(ع) این است که نتیجه همان سکوت شما بود که ظالمین توانستند گریبان مظلومین را بگیرند، حلق آنها را فشار دهند و حقوق آنها را نابود کنند. همین ترک الفعل شما کافی است برای اینکه این جنایت به شما هم نسبت پیدا کند. مگر سکوت کردن کم جنایتی است؟! در زیارت اباعبدالله الحسین(ع) میخوانیم: «وَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیَتْ بِه»
فرض کنید عمداً شخصی جایی را آتش زده است. اگر کسیکه مسئول اطفاء حریق است نیاید و بهموقع اقدام نکند، مقصر خواهد بود و تلفاتی که اتفاق افتاده است، به او هم نسبت پیدا میکند و میشود تلفات را به او هم نسبت داد. اگر یک شخص پزشک، مسئولیت خودش را در قبال بیمار انجام ندهد و درحالیکه میتواند بیمار را نجات دهد اقدامی نکند، این بیماری به او انتساب پیدا کرده است حتی میشود گفت او باعث مرگ بیمار شده است.
«فَأَمَّا حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَیَّعْتُمْ» به معنای این نیست که خود نخبگان رفتهاند و نسبت به ضعفاء مستقیماً ظلم کردهاند. ممکن است در برخی موارد هم این طور باشد ولی لازم نیست اینطور تفسیر کنیم. با توجه به صدر و ذیل خطبه، فرمایش حضرت در مورد علمایی است که حضرت از نظر اعمال و مسئولیتهای شخصی، به آنها اعتراضی ندارند. پس گناه تضییع حقوق تودههای مردم به گردن شما نخبگان است، هرکجا گرسنهای هست، شما مقصرید. هرکجا حق مظلومی مورد تعدی قرار میگیرد، بهپای شما نوشته میشود. خیلی از افرادی که حقوقشان در گوشهوکنار جامعه و حکومتها مورد تعدی و تجاوز قرار میگیرد، آدمهای ضعیف و ناتوان و ناشناختهای هستند که دستشان به جایی نمیرسد و فریادشان شنیده نمیشود و به همین دلیل حقشان تضییع میشود اما شما نخبگان صدای اینها را نمیشنوید؟ شما خبر ندارید؟ به شما اطلاع نمیدهند؟ اگر اطلاع ندارید که وا مصیبتا! پس چرا در این مکان قرار گرفتید؟ اگر اطلاع دارید و درعینحال آنها را رها میکنید، شما هستید که حقوق ضعفاء را تضییع کردید. لذا همان فساد و ظلمی که به حاکمان جائر نسبت پیدا میکند، نسبتی هم با شما پیدا میکند.
نشانه تضییع حق محرومان
این مسأله پیچیدهای نیست تا بگوییم معادلهای است که فهم و درک آن احتیاج به استعداد فوقالعادهای دارد. یک فرمول خیلی ساده در کلام امیرالمؤمنین علی(ع) هست برای اینکه انسان تشخیص دهد حق ضعفاء چگونه تضییع میشود. امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج البلاغه فرمودند که هرکجا فقیری هست، فقر در نتیجهی ظلمی است که از ناحیهی غنی اتفاق میافتد: «إِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الاَغْنِیَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ: فَمَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلاَّ بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِیٌّ وَ اللّهُ تَعَالَى سَائِلُهُمْ عَنْ ذلِک»، هرکجا فقر، محرومیت، گرسنگی دیدید، امیرالمؤمنین فرمودند: بدانید یک تضییع حقی شده است. هر مقدار که سطح این گرسنگی در جامعه بیشتر و هرمقدار این فقر وسیعتر و عمیقتر باشد، ظلم و اجحاف و تضییع حق بیشتر اتفاق افتاده است. در هرجامعهای میشود تشخیص داد که فقر چقدر در آن جامعه نفوذ دارد (مسائل دیگر اجتماعی و سیاسی و… سرجای خود). همین یک رقم و همین یک قلم، بهتنهایی کافی است برای اینکه نشان دهد در جامعه چقدر حق ضایع میشود و چقدر ظلم و جور اتفاق میافتد. این طور نیست که بگوییم یک درصد است و آن هم دیگر چارهای نیست. نه! یک درصد و پنج درصد و ده درصد مطرح نیست. آمارهای رسمی در این باره، در جوامع مختف وجود دارد و در جامعهی ما هم وجود دارد.
عملکرد نخبگان نسبت به حق خود
جالب است که همینهایی که نه حق امام را بهرسمیت میشناسند و نه حق تودههای مردم را جدی میگیرند، وقتی به حق خودشان میرسد، بدون مسامحه و بهجد آن را دنبال میکنند. بند سوم فرمایش حضرت این است: «وَأَمَّا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُم فَطَلَبْتُمْ» هر چیزی را که به پندار خودتان، حق خود میدانید، مطالبه کردید. برای دیگران ساکت اما هرکجا که صدمهای به حیثیت و آبروی خودتان وارد شود، فریادتان بلند است که اسلام از دست رفت، دارد ظلم اتفاق میافتد. اگر ظلم است و ظلم قبیح است، چطور در موارد دیگر که مشابه این مسأله اتفاق افتاد، نسبت به دیگران ساکت بودید؟! شما بهدلیل سکوت دیروز، استحقاق دارید که امروز حق خودتان هم تضییع شود و این سنت الهی است. این جهان کوه است و فعل ما ندا! همانکاری که با دیگران کردید، دیگران امروز برسرشما میآورند. حضرت میفرمایند: اینها نسبت به حق خودشان خیلی حساساند و اگر گوشهی حقشان تضییع میشوند تا گاوماهی مطالبه میکنند، نامهنگاری میکنند، سرگشاده مینویسند، اعتراض میکنند، قهر میکنند که حق ما تضییع شده است. آیا قبلاً از این اتفاقها نیافتده بوده است و این بار اول است؟ حضرت نفرمودند که حق خودتان را مطالبه میکنید. نه؛ هرچه را که فکر کنید حقتان است مطالبه میکنید: «بِزَعْمِکُم». یعنی هرچه را که فکر کنید حقتان است تا گاوماهی بهدنبال آن میروید چون مربوط خودتان است. اولین شرط لازم روشنفکر و نخبه بودن این است که از خودپرستی بیرون بیاید تا بتواند حقپرست باشد.
نقل اسکافی در المعیار و الموازنه
این جملاتی که از خطبهی حضرت نقل کردم، برحسب نقل ابن شعبه در “تحف العقول” است که درواقع اصلیترین متن این خطبه است ولی اسکافی در کتاب “المعیار و الموازنه” که از متون مهم تاریخ و حدیث است، این متن را با همین تعبیرات از امیرالمؤمنین علی(ع) نقل کرده است و منافاتی هم ندارد که هم از امیرالمؤمنین(ع) باشد و هم از امام حسین (ع)، همانطور که بعضی از جملاتی که در این خطبه هست و در ادامه خواهد آمد، در نهج البلاغه هم هست. اما آنچه را که اسکافی نقل کرده است، متن کامل این خطبه از اول تا آخر است نه فقط برخی از بخشهای آن. اما بالاخره مؤیدی است بر اصل این متن، چه از دو امام بزرگوار باشد یعنی هم از امیرالمؤمنین(ع) و هم امام حسین(ع)، چه از یک امام. بهرحال؛ اعتبار متن را بالا میبرد، بهخصوص که «اسکافی» از نظر زمانی مقدم بر مؤلف تحف العقول است (اسکافی برای دوران معتصم عباسی است و متوفای قرن سوم است و احتمالا مقداری از قرن دوم را هم درک کرده باشد).
در نقل اسکافی جملهای در اینجا اضافه دارد که حضرت فرمودند: «و أما حقّکم بزعمکم فطلبتم فکنتم کحراس مدینه أسلموها و أهلها للعدو» شما نخبگان و علماء مثل محافظان و پاسداران شهری هستید که وقتی دشمن حمله میکند، شهر و مردم را دربرابر دشمن رها میکنید. مسئولیت شما این بود که مرزها را نگه دارید و در برابر دشمن بایستید ولی دشمن که آمد رفتید. شما مسئولیت صیانت و دفاع از حقوق مردم را دارید. بعد حضرت مثال دیگری زدند: «و بمنزله الأطباء الذین استوفوا ثمن الدواء و عطلوا المرضی» شما نخبگان مثل پزشکانی هستید که اول حقتان را میگیرید و ویزیت را دریافت میکنید و بعد بیمار را رها میکنید. فقط حقوق خودتان را مطالبه میکنید. دستتان هم که به قدرت برسد، اول دنبال منافع و حقوق خودتان هستید و حقوق مردم هم اهمیتی ندارد.
کارنامه ضعیف و امیدهای بزرگ نخبگان
بعد امام حسین(ع) فرمودند عملکردتان را نشان دهید: «فَلَا مَالًا بَذَلْتُمُوهُ» شما از مالتان که نگذشتید. «وَ لَا نَفْساً خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِی خَلَقَهَا» جان خودتان را هم که در راه خدا به خطر نیانداختید. نه جهاد با مال دارید و نه جهاد با جان. «وَ لَا عَشِیرَهً عَادَیْتُمُوهَا فِی ذَاتِ اللَّهِ» با کدام گروه که در برابر خدا و مردم هستند و احکام الهی را زیرپا میگذارند، درگیر شدید؟ چه کارنامهای دارید؟ دنبال زندگی خودتان و سرتان در لاک زندگی خودتان و فرزندانتان و آقازادهها و… بوده است.
شبیه این جمله از امیرالمؤمنین علی(ع) هم در نهج البلاغه در کلام ۱۱۷ نقل شده است: «فَلَا أَمْوَالَ بَذَلْتُمُوهَا لِلَّذِی رَزَقَهَا» این اموال را که خدا به شما داده است، برای او صرف نکردید «وَ لَا أَنْفُسَ خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِی خَلَقَهَا» شما حاضر نشدید جان خودتان را برای آن خدایی که شما را آفرید به خطر بیاندازید.
با این حال که کارنامهی روشنی ندارید، راحتطلبی و عافیتطلبی در صدر و ذیل زندگی شما هست: «وأَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللَّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجَاوَرَهَ رُسُلِهِ وَ أَمَانَهُ مِنْ عَذَابِهِ» از خدا هم توقع و آرزو دارید که به بهشت برسید و در کنار انبیاء قرار بگیرید و عذاب الهی برای شما گزندی نداشته باشد و در امنیت قرار بگیرید. این کارنامه، با این آرزوها سازگار نیست. حضرت فرمودند: نه! چنین امیدهایی نداشته باشید.











