۲۳ تیر ۱۴۰۵

آخرین اخبار

اتحادیه اروپا تحریم هایی علیه شرکت پیام رسان روسی «مکس» وضع کرد

شفقنا رسانه- اتحادیه اروپا تحریم هایی علیه شرکت سازنده...

نماینده مجلس: دولت زمینه اجرای هرچه سریع‌تر متناسب‌سازی مستمری‌ها را فراهم کند

شفقنا- نماینده مجلس از پیگیری مطالبات بیمه‌پردازان و مستمری‌بگیران...

پایان روز فراز و فرود شاخص بورس

شفقنا- شاخص کل بورس در پایان معاملات امروز ۴۲...

اصلاح مصوبه ترمیم سوابق تحصیلی ابلاغ شد

شفقنا- دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش از ابلاغ...

جام جهانی؛ نامزدهای اصلی توپ طلا

شفقنا-جام جهانی ۲۰۲۶ رقابت برای توپ طلای ۲۰۲۶ را...

برگزاری دور جدید مذاکرات میان لبنان و اسرائیل در رُم

شفقنا- لبنان و اسرائیل در میانه درگیری‌های جاری در...

دریافت کارت بیش از ۴۲۰ هزار متقاضی آزمون کارشناسی ارشد

شفقنا-مدیرکل روابط عمومی سازمان سنجش آموزش کشور با بیان...

نهج‌البلاغه میزان فاصله ما از حقیقت خود و جامعه را نشان می‌دهد/ انس با نهج‌البلاغه یعنی توجه به آنچه هستیم و نیز شناخت جامعه آنگونه که هست/ نهج‌البلاغه می‌تواند در ایجاد نگاه واقع‌بینانه به انسان و محیط نقش بنیادی ایفا کند؛ سید سعید کتابی‌پور در گفت‌وگو با شفقنا

شفقنا- «سید سعید کتابی پور» مدرس کتاب شریف نهج البلاغه  معتقد است: انس با نهج‌البلاغه یعنی توجه به آنچه هستیم و نیز شناخت جامعه آنگونه که هست. اگر دقت کنیم در بیانات حضرت در می یابیم که ما کیستیم و چگونه زندگی می کنیم و یا چه جامعه‌ای داریم، و اینکه نشان می‌دهد که فاصله ما از حقیقت خود و جامعه چه اندازه است. ما نمی توانیم با خیال پردازی و ترسیمی خلاف از واقعیتِ زندگی به سعادت و کمال برسیم.  می توان به صراحت و با جزم گفت که نهج‌البلاغه می تواند در تغییر نگاه  یعنی ایجاد نگاه واقع بینانه به انسان و محیط  نقش بنیادی ایفا کند. از این هم نباید غافل بود که این کتاب ارزشمند  طراح رسیدن به حقیقیت انسانیت و کمال و سعادت آدمی نیز هست.

این پژوهشگر دینی در گفت و گو با شفقنا به توضیح «واقعیت انسان از منظر نهج ‌البلاغه» پرداخت و گفت: شناخت انسان براساس آموزش‌های دینی بر پایه معرفت نفس و محیط تربیتی او است؛ از این رو گاهی سخن از انسان و قوای درونی اوست و گاه سخن ازشرایط بیرونی، خانواده و یا محیط اجتماعی و فرهنگی تاثیرگذار در تربیت است. در مرحله دیگر اینکه انسان با دارایی‌ها و شرایط موجودش به کجا باید برسد؟ آنچه در هدایت قرآنی انسان مطرح می‌کنند که همانا سعادت و کمال دنیوی و اخروی است بیان دیگری از همین است که به کجا باید برود.

وی افزود: اما معرفی انسان از منظر امام علی (ع) در نهج البلاغه به نوعی بیان تجربه زیستی امام علی(ع) با انسان‌هاست به آنگونه که در حال زندگی کردن هستند. البته تجزیه و تحلیلی از انسان آنگونه که درگذشته بود، و در حال هست و  نیز در آینده خواهد بود، یعنی انسانی فرا تاریخی . انسانی که بر این وجود فردی – اجتماعی و همچنین محیط زندگی اش، همیشه تلخی و شکست و ناکامی بیشترغالب است. آنچه حضرت در نهج‌البلاغه به آن می پردازد، از همین منظر واقع گرایی است. گفتار و مکتوبات حضرت در مورد انسان، بیانی از نفسانیات و نیز تلخی و زشتی و باطل گرایی‌های اوست.  این دید منفی و بدبینانه حضرت بر انسان و جامعه نیست، بلکه او به خوبی واقعیت‌های فردی و اجتماعی انسان را بگونه‌ای که هست بیان می کند و این به پشتوانه شناخت حضرت از انسانی است که با او زندگی می کند.

حجت السلام کتابی‌پور با اشاره به فرازی از نامه ۳۱ نهج البلاغه توضیح داد: حضرت می‌فرمایند « أَیْ بُنَیَّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا اِنْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ»؛ یعنی پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکردم، اما در رفتار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکی از آنها شده‌ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنها بوده ام. در حقیقت امام می فرماید من دریافتم این است که انسان معاصر به مانند گذشتگان است، با همان دغدغه‌ها و همان بلاها. «ما قَدْ کَفَاکَ أَهْلُ اَلتَّجَارِبِ بُغْیَتَهُ‌ وَ تَجْرِبَتَهُ فَتَکُونَ قَدْ کُفِیتَ مَئُونَهَ اَلطَّلَبِ وَ عُوفِیتَ مِنْ عِلاَجِ اَلتَّجْرِبَه»؛ کارهایی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند، و تو را از تلاش و یافتن بی نیاز ساخته اند.

وی تصریح کرد: پس آنچه آنها را در گذشته به هلاکت و تباهی کشانده بر پایه تجربه در حال و آینده نیز چنین خواهد کرد.  تدبر در تقسیم بندی حصر گونه‌ی طبقات جامعه در کلام امام که نشانگر دایمی بودن آن نیز می باشد به یکی از معضلات انسانی رهنمون می‌کند؛ در حکمت ۱۴۷ آمده است: « اَلنَّاسُ ثَلاَثَهٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ اَلْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ»؛ یعنی مردم سه دسته‌اند، دانشمند الهى، و آموزنده‌اى بر راه رستگارى، و پشّه‌هاى دست خوش باد و طوفان و همیشه سرگردان، که به دنبال هر سر و صدایى مى‌روند، و با وزش هر بادى حرکت مى‌کنند، نه از روشنایى دانش نور گرفتند، و نه به پناهگاه استوارى پناه گرفتند.

تحلیل حضرت از توده جامعه

وی افزود: با مراجعه به کلمات دیگر حضرت در مذمت مردم شهرهای کوفه و شام و بصره و انباردرمی یابیم که تحلیل کاملی است از توده ی مردم  که گاه به قدرت علمی عالمان و یا به قدرت دینی حاکمان در ورطه بد اخلاقی و بی دینی افتاده اند. بی تدبری و سبک سری مردم در کلام فوق بخوبی بیان شده است و البته همین موجب گسترش باندهای قدرت سیاسی، اقتصادی و دینی می شود. مراجعه به خطبه ها و نامه ها نقش همین مردم در تقویت باند بنی امیه بسیار روشن است. اگرچه در پی این قدرت در نهایت مردم دچار سستی  و بی تفاوتی و یا حتی گریز از مسولیت‌های اجتماعی و دینداری می‌شوند، و به دنبال آن جامعه به دلیل تعلقات دینی دچار انواع شبهات می‌گردد و در این هنگام است که انواع  نحله‌ها و جریان‌های سیاسی و فرهنگی و علمی که گاه به پشوانه مراکز قدرت هستند، ظهور می‌یابند.

این دین پژوه ادامه داد: در پاسخ به معضل و مشکل فراگیرِ گریز از دین و انسانیت و افتادن در انحرافات اخلاقی و شبهات است که امام در خطبه 131می فرماید:« اَللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ اَلَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ وَ لاَ اِلْتِمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ اَلْحُطَامِ»؛ یعنی خدایا تو مى‌دانى که جنگ و درگیرى ما براى به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود. جامعه دچار یک بحران فکری است که چگونه دیندارانی که روزی از همه چیز خود برای دیگران ایثار می‌کردند و سردمدار فضایل بودند، امروز مسابقه در کسب قدرت و ثروت گذاشته‌اند. این تغییرها یک واقعیت اجتماعی است که حضرت آنها را لمس می کند. و او به عنوان امام و هادی اول باید از این واقعیات پرده‌برداری کند تا نقش راستین پیشوایان دینی را معلوم گردد که «وَ لَکِنْ لِنَرِدَ اَلْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ اَلْإِصْلاَحَ فِی بِلاَدِکَ فَیَأْمَنَ اَلْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ اَلْمُعَطَّلَهُ مِنْ حُدُودِک»؛ بلکه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جامعه بازگردانیم، و در سرزمین های تو اصلاح را آشکار سازیم، تا بندگان ستم دیده ات در امنیت زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده ی تو با دیگر اجرا گردد.

وی افزود: هنرمندی که می خواهد ناهنجاری هایی که گریبان‌گیر افراد و یا اجتماع شده است را به تصویر بکشد، زمانی در این وظیفه موفق است که بتواند تمام واقعیت‌ها را به آنگونه ای که هست، نشان دهد یعنی بتواند حتی در نشان دادن زشتی‌های اجتماعی به زیبایی و خوبی عمل کند و سهم هر کس را در ایجاد این فضا به راستی ترسیم کند.  امام در نهج البلاغه انسانِ موجود را به صورت وجود فعلیش چنین بیان می کند: «غَرَضِ اَلْأَسْقَامِ وَ رَهِینَهِ اَلْأَیَّامِ وَ رَمِیَّهِ اَلْمَصَائِبِ وَ عَبْدِ اَلدُّنْیَا وَ تَاجِرِ اَلْغُرُورِ وَ غَرِیمِ اَلْمَنَایَا وَ أَسِیرِ اَلْمَوْتِ وَ حَلِیفِ اَلْهُمُومِ وَ قَرِینِ اَلْأَحْزَانِ وَ نُصُبِ اَلْآفَاتِ وَ صَرِیعِ اَلشَّهَوَاتِ وَ خَلِیفَهِ اَلْأَمْوَاتِ»؛ در دنیا هدف بیمارى‌ها، در گرو روزگار، و در تیررس مصائب، گرفتار دنیا، سودا کنندۀ دنیاى فریب کار، وام‌دار نابودى‌ها، اسیر مرگ، هم سوگند رنج‌ها، هم نشین اندوه‌ها، آماج بلاها، به خاک در افتادۀ خواهش‌ها، و جانشین گذشتگان است.؛ حضرت به زیبایی و درستی با بیان واقعیت‌های موجود نشان می‌دهد که به چه دلیل انسان از حقیقت انسانیت و فضایل اجتماعی فاصله دارد. او از آدمیِ در نهج البلاغه سخن می‌گوید که با آن زندگی کرده و گویا تمام رفتارهای او را زیر ذره بین قرار داده است، لذا انحراف و شرارت و فساد حاکم بر انسان، حضرت را وادار می کند که به نقد و یا توبیخ آنچه در این انسان هست بپردازد – اگر چه امام غافل از آنچه این انسان باید باشد نیست – این نگاه واقع بینانه امام نه تنها در رفتارهای فردی انسان، بلکه حتی شامل نگاه تند به جنبه اجتماعی نیز می شود. ایشان جامعه ای را می بیند و در آن زندگی می کند که پر از دگرگونی‌ها و خواسته‌های نفسانی است که انسان را دچار اشتباه و غفلت می‌کند. در سفارش به فرزند جوان خود که او را در میان این هجمه‌ها نفسانی می بیند و چه بسا ممکن است بدلیل شرایط جوانی،  جامعه در او تاثیر گذار باشد می فرماید: « وَ إِنَّمَا قَلْبُ اَلْحَدَثِ کَالْأَرْضِ اَلْخَالِیَهِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ»؛ و دل جوان همچون زمین ناکشته است، هرچه در آن افکنند بپذیرد.  لذا ازیک تجربه تلخ سخن می گوید: «ثُمَّ أَشْفَقْتُ أَنْ یَلْتَبِسَ عَلَیْکَ مَا اِخْتَلَفَ اَلنَّاسُ فِیهِ مِنْ أَهْوَائِهِمْ وَ آرَائِهِمْ مِثْلَ اَلَّذِی اِلْتَبَسَ عَلَیْهِمْ»؛ امّا از آن ترسیدم که مبادا رأى و هوایى که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد. از این جهت امام به هر آنچه تاثیرگذار بر شکل‌گیری انسان دارد، پرداخته است.

قدرت با فساد پیوند محکم دارد

حجت الاسلام کتابی پور گفت: از این عوامل تاثیرگذار، واقعیت  قدرت است که موجب شد با زبانی تند بر مذمت مردم و حاکمیت بپردازد،  چرا که واقعیت قدرت این است که همواره با  فساد پیوند محکمی دارد؛ برای درک درست این سخن باید توجه شود به نقد اصحاب جمل و صفین و نهروان و یا نقد قدرت در خطبه شقیقه و یا  تاثیر فساد قدرت بنی امیه بر دین و جامعه در خطبه و نامه ها. در این راستاست که نقد حاکمان و والیان و منصوبان که گاه از دوستان و یاران امام می‌باشند در نهج البلاغه بسیار وجود دارد و بر همین دلیل است که به دنبال قدرت دادن به نمایندگانش عیون یعنی ناظران و جاسوسانی( نامه های ۱۸،۱۹،۴۰)  را برای آنها  قرار می‌دهد تا گزارشی از رانت خواری و فساد حکومتی و زد و بندهایی که بواسطه کانون قدرت برای خود کسب کردند برای امام ارسال کنند.

وی افزود: توبیخ‌ها و عزل‌ها و تهدیدهای موجود در مکاتبات نهج‌البلاغه که در نامه‌های ۱۸،۱۹،۲۰،۴۰،۴۱ منعکس شده، گویای این واقعیت است. حضرت بارها تذکر می دهد به ضعف‌هایی که آدمی در عرصه قدرت به آن دچار می شود. در مکاتبات حضرت به والیان و استانداران و نمایندگانش، عبدالله بن عباس, عمر بن ابی سلمه و زیاد بن امیه… بیانگربدبینی حضرت به قدرت هویداست، چرا که وقایع اجتماعی برای امام روشن کرده که بسیاری در عرصه قدرت و حاکمیت زمین خورده‌اند همانطور ‌که در خصلت‌های فردی اسیر نفس و شیطان می شود.

این مدرس نهج البلاغه ادامه داد: درنامه ۵۳ که به مالک اشتر نوشته شده تمام آنچه در قدرت و یا برقدرت  چنبره زده و همچنین راههای نجات از آن برای کارگزارش به درستی بیان شده است.  امروزه از این نامه به عنوان منشور حکومتی یاد می شود. شاید از این کلامِ درمنشور بتوان خوی قدرت را دریافت که: «وَ لاَ تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُم»؛ مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن مردم را غنیمت دانی؛

وی افزود: انس با نهج‌البلاغه یعنی توجه به آنچه هستیم و نیز شناخت جامعه آنگونه که هست. اگر دقت کنیم در بیانات حضرت در می یابیم که ما کیستیم و چگونه زندگی می کنیم و یا چه جامعه‌ای داریم، و اینکه نشان می‌دهد که فاصله ما از حقیقت خود و جامعه چه اندازه است. ما نمی توانیم با خیال پردازی و ترسیمی خلاف از واقعیتِ زندگی به سعادت و کمال برسیم.  می توان به صراحت و با جزم گفت که نهج‌البلاغه می تواند در تغییر نگاه  یعنی ایجاد نگاه واقع بینانه به انسان و محیط  نقش بنیادی ایفا کند. از این هم نباید غافل بود که این کتاب ارزشمند  طراح رسیدن به حقیقیت انسانیت و کمال و سعادت آدمی نیز هست.

 

اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید