شفقنا- حجت الاسلام مجتبی لطفی در مطلبی با عنوان «چگونه راحت زندگی کنیم؟(1) / پای درس جامع السعادات نراقی(ره) این گونه آورده است:
«جربزه» از جمله رذائل قوه عاقله نزد دانشمندان علم اخلاق شمرده می شود. «جُربزه» معرب است، فارسی آن «کُرُبزی» یعنی: فریفتن توسط کسی که بسیار زبان باز است و سریع به چیزی اعتقاد پیدا کرده، در مقام تفکر تندروی میکند و مطالبی را به هم بافته و هدفش گول زدن دیگران است. صاحب این رذیله اخلاقی، ذهنی جوّال دارد و ذهنش به بیراهه رفته، راحت نیست، ویرانی ایجاد میکند و در اموری که نیاز به دقت نظر است، یا گاه مطابق واقع نیست گرچه اهل علم است، اما خود را بیش از حد اهل فکر، دقت و نظر میداند و چه بسا در واقعیّات، امور عقلی و در خدا و پیامبر هم شک میکند و منجر به فساد در اعتقاد و نفی حقایق عالم هستی میشود. «سوفیسطها» از این گروهاند، سوفیسط یعنی کسی که خود را محب حکمت و الهیات میداند. آنها منکر واقعیّات هستند و همه چیز را خیال میدانند و میگویند اینکه خورشید، ماه، آسمان و ستارگان را میگوئید هستند، از کجا معلوم! شاید واقعیّت نداشته باشند و خیال من آنها را تصور میکند. آنها تا جایی پیش رفتهاند که حتی در وجود خیال هم شک کردهاند و میگویند: این خیال من هم خیال است! مثالی را سوفیسطها میزنند: شما دست راست خود را در آب داغ کرده و دست چپ را داخل آب سرد؛ سپس هر دو دست را داخل آب ولرم کنید دستی که داخل آب داغ بوده آب ولرم را سرد و دستی که داخل آب سرد کرده بودید آب ولرم را آب گرم مییابد، حال آنکه این درست نیست که این آب هم گرم باشد هم سرد! با این مثال پس واقعیّات همگی خیال است.
گویا با استدلال نمیتوان پاسخی به اهل سفسطه داد برای همین است که میگویند: راهش، فقط کتک زدن آنهاست چنانچه در داستان مثنوی آمده است[1]، و اگر گفت: آخ! در جواب میگوئیم تو خیال میکنی دردت میآید و درد بر اثر کتک واقعیّت ندارد! در مقابلِ سوفیسطها یا سفسطهگران، «رئالیستها» هستند که اعتقاد به واقعیّات عالم هستی دارند. «رِنه دکارت» که میگوید: «میاندیشم پس هستم»، میخواسته پاسخ سوفسطاییها را بدهد؛ او میگوید: من اندیشه دارم و این اندیشه منشاء میخواهد و منشاء آن خود من هستم پس، از اندیشه کردنم میفهمم که من هستم. البته این استدلال محل اشکال است که در جای خود باید بحث شود.
راه علاج؛
مقابل این صفت در جنبه تفریط جهل، و جنبه اعتدالی آن، حکمت است. در وهله اول انسان بایستی پی به قبح این عمل برده و وقتی رذالت آن را درک کرد و شناخت، در پی معالجه این مرض بکوشد و به دنبال دلایل محکم و معتبر باشد تا عقایدی که به آنها معتقد شده است را، اصلاح کند. قرآن با جمله پرسشی از زبان رسولان الهی میگوید:{أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ}[2]؛ «آیا در خدا شکی هست! خدایی که آسمانها و زمین را خلق کرده؟!» خدا تمام هستی را خلق کرده و این همه نعمت در عالم وجود آفریده است، شما مشاهده کنید، یک عضو کوچکی مثل چشم شما، چه ریزه کاریهایی دارد و هر چه علم پیشرفت میکند به موازات آن، ابعاد این نعمت الهی بهتر روشن میشود. این جهان هستی از ریزترین تا بزرگترین مخلوقات آن بدون خالقی که علم و قدرت ندارد، امکان وجود ندارد. اگر انسان شکاک با مشاهده ادله معتبر مختلف شک کند، انسانی خارج از حد متعارف است. البته کسی که عادت به رذیلة جربزه کرده به یک باره نمیتواند از آن جدا شود بلکه با تمرین و مکلف کردن نفس به راه مستقیم، به حد وسط که حکمت است، خواهد رسید.
سعی کنید برای اینکه دچار این صفت نشوید از تعلیم و تعلم باز نمانید؛ این خود باعث خواهد شد انسان به محفوظاتش اضافه شود؛ به ویژه از درس گفتن غافل نشوید؛ درسهایی که خواندهاید به دیگران یاد دهید حتی اگر یک یا دو شاگرد دارید، چون انسان مجبور میشود در مقابل پرسشهای شاگرد از پاسخ نماند و آن وقت بیشتر مطالعه میکند. من خودم به واسطه درس گفتن در تحقیق مباحث موفقتر شدم و خیلی از چیزها را یاد گرفتم.
(مجتبی لطفی، برگرفته از شرح آیت الله منتظری بر جامع السعادات)
[1]. آن یکی بر رفت بالای درخت
صاحب باغ آمد و گفت ای دنیّ
گفت: از باغ خدا بندة خدا
عامیانه چه ملامت میکنی
گفت: ای ایبک بیاور آن رسن
پس ببستش سخت آن دم بر درخت
گفت: آخر از خدا شرمی بدار
گفت: کز چوب خدا این بندهاش
چوب حق و پشت و پهلو آنِ او
گفت: توبه کردم از جبر ای عيار
اختیارش اختیار ما کند
میفشاند آن میوه را دزدانه سخت
از خدا شرمیت گو چه میکنی؟
گر خورد خرما که حق کردش عطا
بخل بر خوان خداوند غنیّ؟
تا بگویم من جواب بوالحسن
میزدش بر پشت و پهلو چوب سخت
میکشی این بیگنه را زار زار
میزند بر پشت دیگر بندهاش
من غلام آلت و فرمان او
اختیار است اختیار است اختیار
امر شد بر اختیار ای مستندِ
(مولوي، دفتر پنجم)
[2]. ابراهیم(14)، 10











