شفقنا- مراسم بزرگداشت سردار سیدعلی صنیع خانی با حضور جمعی از مسئولین، چهره های برجسته و عموم مردم عصر روز گذشته در تالار شهید آوینی فرهنگسرای بهمن برگزار شد. در این مراسم دکتر ناصر مهدوی، محسن وفامهر، حجت الاسلام و المسلمین علی باقری و حجت الاسلام و المسلمین مداح سخنرانی کردند.
ناصر مهدوی: امام حسین(ع) هرگز کسی را مجبور نکرد که به دیانت روی آورد

به گزارش خبرنگار شفقنا، دکتر ناصر مهدوی در مراسم بزرگداشت و یادبود سردار سیدعلی صنیع خانی، بیان کرد: «ما انسان ها ممکن است دردهای بسیاری را در زندگی تحمل کنیم، اما هیچ دردی به اندازه درد جدایی نیست، هیچ دردی و زخمی به عمقِ زخم فاصله گرفتن از انسان های بزرگی که به زندگی سایر انسان ها گرمی و معنا می دهند، نیست.
با اینکه گاهی زندگی انقدر آکنده از رنج می شود که تحمل ناپذیر می گردد و انقدر از در و دیوار زندگی بوی غمناک غم بر دل می بارد که تحمل این رنج ها و غم ها برای آدمی بسیار دشوار می شود، در این میان انسان های بزرگی هستند که وقتی از راه می رسند، این غم را برای آدم تحمل پذیر می کنند. وقتی آدم به یادشان می افتد و از آنها گرمی و روشنی می گیرد، به او ایستادگی و مقاومت درس می دهد و زندگی معنی پیدا می کند و انسان احساس می کند که خداوند صدای او را شنیده و دعای او استجابت شده است.
من معلمی ساده هستم که بسیار افتخار می کنم برای آقای صنیع خانی، عزیزترین برادرم که مرگش باور کردنی نیست، سخن می گویم. من از هنگامی که با این انسان رو به رو شدم، درست جایی که به پایان می رسیدم و از همه طرف رنج چنگ می زد و دلم را می گرفت، تا حدی که حتی گاهی از خداوند گله می کردم که خدایا تو صدای ما را نمی شنوی، من احساس تنهایی می کنم، یک مرتبه آقای صنیع خانی تماس می گرفتند و پس از صحبت با ایشان، دلم آرام می گرفت. این سخن امیرمومنان علی(ع) است که می فرمایند: «وقتی می خواهید آدم ها را بشناسید، ببینید که چقدر می توانند غم را از دلت بیرون بیاورند.» همان تعبیری که مولانا گفت: «کار مردان روشنی و گرمی است* کار دونان حیله و بیشرمی است«.
وقتی آدم ها می خواهند به درگاه خداوند بروند، مهم ترین ملاکی که قرار داده می شود، همین است؛ از ما از کثرت عبادت نخواهند پرسید، از من نمی پرسند شما چند بار مکه، مدینه و جبهه رفتید چرا که اینها باید روح و مغز داشته باشند بلکه از ما می پرسند که تأثیرتان نسبت به آدم های دیگر چگونه بود یعنی شما چگونه زندگی کردید. مرگ های بزرگ برای آدم های بزرگی است که زندگی های با شکوهی داشتند، کسانی خوب می توانند بمیرند که خوب زندگی کنند برخلاف تفکری که ما تاکنون داشتیم که فکر می کردیم، جهان آخرت با این جهان یک فاصله و بُعد عمیق دارد، برعکس قرآن اشاره می کند که انگار جهان پس از مرگ کاملاً به نوع زندگی ما در جهان دنیوی وابسته است یعنی این دنیاست که تعیین کننده و بسیار مهم است.
جهان پس از مرگ، جهان آیینه ها و انعکاس است، جهانی است که ما در آنجا خودمان را نشان می دهیم. به قول برخی از فیلسوفان گویی جهان تکرار است، ما در جهان پس از مرگ یک بار دیگر تکرار می شویم و همه چیز در قیامت بستگی به نوع زندگی دنیوی دارد.
شب عاشورا امام حسین(ع) به یارانشان گفتند که فردا جنگ است، من با جماعت جبهه مقابل صحبت کردم، اینان مست قدرت و مال هستند، عقل شان بسته و چشمشان کور شده، جزء توانایی های مادی و جاذبه های دنیوی چیزی نمی بینند و گوششان نمی شنود، فردا در میدان جنگ خون می ریزند و خشونت و آدم کشی می کنند. این جماعت با من کار دارند، شما حق انتخاب دارید، می توانید بروید و شرمنده هم نباشید برای اینکه تا همین مقدار که آمدید و در کنار من بودید، اهمیت بالایی دارد. سپس حضرت قسم می خورند که من هیچ یک از شما را پس از مرگ سرزنش نخواهم کرد و گریبان شما را نخواهم گرفت و به خدا خواهم گفت که اینان باوفاترین انسان ها بودند.
در حقیقت حضرت در آن موقعیت و شرایط اضطراری، به انسان ها «حق انتخاب و تعیین سرنوشت» می دهد، کسی را مجبور نمی کند که رو به دیانت بیاورند حتی در موقعیت اضطراری امام حسین(ع) به آنها حق انتخاب می دهد که اکنون می توانید، انتخاب کنید. پس از این سخنان حضرت، همه یاران به گریه می افتند و می گویند که مگر این دنیا چه ارزشی دارد که ما شما را ترک کنیم، نهایت ما می میریم و حاضریم چندین بار هم بمیریم، ولی دست از تو نمی کشیم.
این نکته های مهم را به ما نیاموختند، تاریخ ما تاریخ قربانی کردن امام حسین به نوع دیگری بوده است، مرگ امام حسین، مرگ یک قهرمان در عاشورا بود، مرگ امام حسین مرگ عاشقانه در کربلا بود. حضرت مصیبت، رنج و درد کشید، ولی مرگ ایشان مظلومانه نبوده است. مرگ مظلومانه را بعداً ما شیعیان به کربلا تحمیل کردیم، ما شیعیان به امام حسین(ع) تحمیل کردیم که فقط از او اشک بگیریم برای اینکه این قهرمان، مسئولیت آفرین بود.
مرگ حسین(ع)، مرگ قهرمانانه و عاشقانه است و این سخن برای نسل امروز درس آموز و افتخار آمیز است. این سخن می تواند نسل امروز را دوباره با دیانت، تشیع و حسین بن علی پیوند بزند. می تواند به زندگی ما گرمی ببخشد، ما همچنان می توانیم از زندگی سطحی، بالاتر برویم و دل به حقایق نورانی ببندیم.
امام حسین(ع) در جریان حادثه کربلا نکته بسیار مهمی مطرح می کنند و می فرمایند: ای مردان بزرگ و انسان های والایی که اکنون اینجا هستید، بدانید که فردا مُردن شرط دارد، شما باید خوب بمیرید، اینجا عرصه ای است که افرادی باید وارد شوند که فرزانه و سرافراز بمیرند، اینجا مرگ های قیمتی، قهرمانانه و جاودانه خریدار دارد، در اینجا هر نوع مرگی پذیرفته نیست.
سپس یاران می پرسند: ما در کنار تو با کسانی می جنگیم که به نام دین، زندگی مردم را تباه و فلج کردند، همه جا دردسر و بوی فقر پیچیده، هر کجا را که می نگری بوی اندوه آدم های ناتوان و تهی دست می آید. پس از جنگ در مقابل این ظلم و ستم در نهایت خواهیم مُرد، آیا این خوب مُردن نیست!؟ پس شرط خوب مُردن چیست؟ حضرت می فرمایند: شرط خوب مُردن، خوب زندگی کردن است. کسی می تواند خوب بمیرد که بتواند باشکوه و خوب زندگی کند. کسی می تواند خوب بمیرد که از فضیلت های درونی خود پاسداری کند و فکر سازنده داشته باشد، قلب رئوف و مهربان داشته باشد، آزارش به دیگران نرسیده باشد؛ بنابراین خوب مُردن، به خوب زندگی کردن بستگی دارد.
در قرآن آمده که عده ای پس از مرگ می گویند؛ ما در دنیا جاه و جلالی داشتیم، ولی در دنیای ابدی چشم های ما نابیناست! سپس به سوی خداوند روی می کنند و می گویند که خدایا ما آدم های مشهور و معروفی بودیم و در همه جا اسم و رسم ما مطرح بود، اما امروز نابینا و ناتوان هستیم و دستمان بسته هست! چه اتفاقی افتاده است!؟ به قول مولانا «سرنگون افتادگان را زین منار* مینگر تو صد هزار اندر هزار»
چرا امروز هیچ نشانی از این بزرگی ها و تبحر در ما باقی نمانده!؟ قرآن می فرماید: «كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى« زندگیت، زندگی حقیر و سطحی بود. دغدغه هایت، دغدغه های کوچکی بود و گره گشا نبود، از معرفت شرابی ننوشیدی، عاشق نشدی، رازها و رمزهایی که در برابرت بود، نیاموختی. در زندگی، سطحی عبور کردی و رفتی و بعد از اینکه مرگ به سراغت آمد، دستت خالی است برای اینکه غرق و مست هیاهو بودی.
وا حسرتا برای تو باقی مانده چون زندگی تو سطحی، دغدغه هایت کوچک و معشوقت حقیر بود، برای اینکه عشق های تو اغلب از عشق های مُردنی بود، امروز هم نزد خداوند هیچ بهره ای نداری. وقتی عذاب می کشند، می گویند خدیا اینجا سخت و درد است، خداوند می فرماید که من شما را عذاب نمی دهم، سرنوشتی است که با خود آوردید و این دستاورد خودت و نقاشی زشتی است که در دنیا برای خود کشیدی و به همین دلیل حضرت علی(ع) می فرمایند: مردم به یاد مرگ باشید، وقتی در یک مراسم ترحیمی شرکت می کنید فقط برای درگذشتگان اشک نریزید، قدری به حال خودتان باشید چون این رخداد برای همه شما تحقق پیدا خواهد کرد. مراقبت باشید به گونه ای حاضر نباشید که نقاشی های شما زشت باشد و زندگیتان بد باشد. وقتی زندگی بد باشد، هر چقدر هم اسم ما معروف و مشهور باشد و به ثروت و اندوخته های دنیوی ما اضافه شده باشد، بد می میریم. خوب مُردن سخت وابسته است به اینکه خوب زندگی کنیم.
این خوب زندگی کردن از کجا آغاز می شود؟ بزرگان پاسخ دادند، از «قصدی» که می کنیم. عجیب است که در قرآن وقتی صحبت از «قصد» مطرح می شود، گویی به معنای نگاه کردن است. زندگی از جایی آغاز می شود که به این زندگی توجه و تمرکز می کنیم.
هر روز که بیدار می شویم، دغدغه ما چیست، به چه چیزی توجه می کنیم، گمشده ما چیست، چه چیزهایی است که حاضریم زندگی خود را برای آن فدا کنیم؟ چه چیزهایی است که اگر از ما بگیرند زندگی ما بی معنا می شود؟ شخصیت ما مدل گشودگی و توجه و عزم ماست. حضرت مولانا در تعبیری بسیار زیبا می گوید: «بر هر چه همیلرزی میدان که همان ارزی* زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد»
ممکن است که من عبادت کنم، ولی دلم برای چیزهای دیگری بلرزد، برخی تمام توجه شان به اشیاء و جاذبه های بیرونی است. مجذوب جاذبه ها، دل فریبی ها و دل ربایی های دنیوی، مال، قدرت، جاه و جلال می شوند، در چنین شرایطی زندگی خوبی نداری و مرگ خوبی هم نخواهی داشت.
برخی توجه شان به خداوند است، اما نه به این معنا که از خداوند عشقی طلب کنند بلکه شاید به این معنا که به جای خدا بنشینند. خیلی ها در تاریخ ادیان بودند که از خدا سخن گفتند، ولی طمع کردند که روی زمین خدایی کنند و فجایعی در تاریخ ایجاد کردند. اما برخی عاشق، سرمست و بی تاب خداوند هستند، اینان عالی ترین دل ها را دارند و از زندگی سطحی به زندگی درخشان می روند و آقای صنیع خانی این چنین عاشق خداوند بود.
خدا را دوست داشتن یک اثری دارد، خدا را دوست داشتن ناخودآگاه یک نوع تجلی رفتاری ایجاد می کند. از کجا بدانیم که خدا را دوست داریم؟ پاسخی که خدا می دهد این است که ببینید چقدر به همسایه عشق می ورزید و درد آدم ها را کم می کنید، چقدر به آدم ها مهر می ورزید و دست آدم ها را می گیرید.
آقای صنیع خانی خوب مُرد، برای اینکه خوب زندگی کرد و خوب زندگی کرد برای اینکه سراسر وجود این انسان، عشق به انسان های تهی دست بود، عشق به آدم هایی بود که رنجور بودند و سختی کشیده بودند و بار روی دوششان بود. خداوند می فرماید: «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم» اگر دلت نرم است و مردم را دوست داری و به حقوق انسان ها احترام می گذاری و از رنج دیگران درد می کشی، بدان که بزرگترین هدیه خدا بر توست. وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛ اگر سنگدل بودی، هیچ کسی در اطراف تو نمی ماند.»
عشق به خداوند همه وجود آقای صنیع خانی را فراگرفته بود و نشانه اینکه خدا را دوست داشت، این بود که به بندگان خدا مهر می ورزید و می کوشید اندوه و رنج را از دل آنها بیرون ببرد و زندگی صمیمانه را تعلیم دهد. امیدوارم به عنوان دوستداران ایشان، این چراغ محبت را روشن نگه داریم و کینه ها را از دل بیرون ببریم و راه شفقت و مهربانی را فرا بگیریم.»
بندگان حق رحیم و بردبار * خوی حق دارند در اصلاح کار
مهربان بیرشوتان یاریگران * در مقام سخت و در روز گران
حجت الاسلام و المسلمین علی باقری: مرحوم صنیع خانی به دنبال مقام، موقعیت و مادیات نبود/ بسیاری از انقلابیون از جهت «استقلال فکری» دچار مشکل هستند

به گزارش خبرنگار شفقنا، در این مراسم حجت الاسلام و المسلمین علی باقری به 6 ویژگی سردار صنیع خانی اشاره و اظهار کرد: «سیدعلی صنیع خانی، دیندار تراز» بود و با توجه به ویژگی هایی که در رفتار و عمل ایشان سراغ دارم، می توان یک تصویر نسبتاً جامعی از شخصیت صنیع خانی ارایه دهد.
ویژگی اول که با نگاه به معارف دینی مهم ترین ویژگی به حساب می آید، «سلامت نفس و صفای باطن» است که ریشه همه خوبی ها، فضیلت ها، ارزش های انسانی و اخلاقی و الهی است و همان سرمایه بزرگی است که خداوند می فرماید: روزی فراخواهد رسید، در فرجام این جهان که هیچ یک از سرمایه های انسان ها به کار آنها نمی آید. «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ».
وی ادامه داد: تنها سرمایه ای که به کار رستاخیز انسان و جهان واپسین انسان می آید، قلب سلیم است. قلب سلیم، دل حق پذیر است، دلی است که همچون آیینه از هر زنگاری و غباری تهی است و حقایق را بازتاب می دهد. قلب سلیم دلی است که رذایل اخلاقی در آن دیده نمی شود، قلب سلیم دلی است که فرمان به رفتارهای زشت نمی دهد، قلب سلیم دلی است که با اندیشه ها و تفکرات باطل سر سازگاری ندارد. قلب سلیم آیینه صاف و صیقلی است که می تواند انسانیت انسان را در تمامیت خودش به نمایش بگذارد و سیدعلی صنیع خانی از این قلب سلیم برخوردار بود. از هر کینه، حسادت، کبر و غرور، خود شیفتگی، خودخواهی، ریا و تظاهر، خودنمایی و هر آنچه می توان آن را به عنوان یک رذیلت اخلاقی یاد کرد و نام برد، دلش خالی بود و وجودش سراسر صفا، پاکی و یکرنگی بود.
وی ویژگی دوم سردار صنیع خانی را «اخلاص و بی شائبه بودن» دانست و اظهار داشت: مرحوم صنیع خانی به دنبال اسم و رسم، مقام و موقعیت، مادیات و قهرمان شدن نبود. او فقط به خدا می اندیشید و قرب خدا و متخلق شدن به اخلاق الهی برای او مهم بود.
وی به سومین ویژگی برجسته سیدعلی صنیع خانی اشاره و خاطرنشان کرد: مرحوم صنیع خانی، بصیر، ژرف اندیش و روشن بین بود. بسیارند مومنان، انقلابیون، مبارزان و وفاداران به نظام دینی که مقلدانه حرکت می کنند، کورکورانه تبعیت می کنند، قدرت شناخت زمان و تحولات زمان را آنگونه که باید ندارند، براساس بی معرفتی و کج اندیشی و عدم برخورداری از قدرت تحلیل صحیحِ پدیده های پیرامونی، طبعاً مواضع صحیحی هم نمی توانند بگیرند و نمی توانند روی مواضع صحیح دوره خود استوار و پایدار بمانند و هر روز رنگی عوض می کنند. به تعبیر حضرت علی(ع) این افراد «أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ كُلِّ رِیحٍ» هستند.
وی اضافه کرد: برخی از افراد هر صدایی که هر روز بلند شود، دنبال او می روند. کافی است یک کسی، حرفی بزند و زیر پرچم او همان حرف را فریاد بکشند، اگر روز دیگری حرف ضدی زده شود، باز همان را تکرار می کنند یعنی برایشان مهم نیست که حق چیست و حقیقتی که باید دنبال شود، کدام است! اقتضای مصلحت مردم چیست و فهم صحیح پدیده ها چه چیزی را اقتضا می کند، کافی است که دیگران سخنی بگویند، اینان از آن پیروی کنند!
به عنوان مثال بسیاری از انقلابیون که در جای خود زحمت کشیده و می کشند، اما از جهت استقلال فکری، صاحب نظر بودن، ژرف اندیش بودن، روشن ضمیر بودن، برخورداری از بصیرت دینی، سیاسی و انقلابی دچار مشکل هستند. یا پدیده ها را جز در کادر تقلید از بزرگان نمی فهمند، یا می فهمند و منافع خودشان را در اظهار تبعیت می بینند و دنبال می کنند و برخلاف باور خودشان عمل می کنند، اما مرحوم صنیع خانی اینگونه نبود.
آقای باقری ادامه داد: آقای صنیع خانی روشن بین، بصیر، ژرف اندیش و صاحب درک روشن از پدیده های سیاسی و اجتماعی جامعه بود و براساس این درک روشن تصمیم و موضع می گرفت و اقدام می کرد.
وی به دیگر ویژگی های مرحوم صنیع خانی اشاره و بیان کرد: «تعهدباوری و مسئولیت شناسی» یکی دیگر از ویژگی های مرحوم صنیع خانی بود. ایشان یک انسان بی تفاوت در برابر مسایل کشور و مردم نبود. انسانی نبود که فقط به خود بیاندیشد، انسانی که فقط در پی جمع آوری «آلاف و اولوف» برای خود باشد، انسانی که فقط به دنبال تأمین نیازهای صرفاً فیزیولوژیکی و حیوانی خود و نزدیکانش باشد. او یک انسان متعهد و مسئولیت شناس بود، انسان دغدغه مند بود، او غصه مردم را می خورد و درد مردم را داشت لذا هرگز حاضر نشد در حالی که امکانات لازم و کافی را داشت، مثل بسیاری از مسئولین و انقلابیون که به «آلاف و اولوف» رسیدند، منطقه محروم نشین نازی آباد و خانی آباد را ترک کند.
وی اضافه کرد: مرحوم صنیع خانی هرگز دنبال مقام های پر طمطراق و پست های آنچنانی و جمع آوری ثروت نبود، همین حداقلی را هم که داشت با دیگران تقسیم می کرد و در طبقه اخلاص می گذاشت. او از اینکه در برابر همنوعان، خویشان، فقرا، نیازمندان، ستمگران، ستمدیدگان، بی خانمان ها و حتی در برابر محیط زیست و مشکلات محله ای که در آن زندگی می کرد، بی تفاوت باشد پرهیز داشت.
وی با تأکید بر اینکه آقای صنیع خانی انسانی متعهد، بود و فلسفه وجودی خودش را کمک به دیگران می دانست، گفت: مرحوم صنیع خانی برای درمان بیماری خود که به فوت او منجر شد، می توانست با اتکا به عقبه نیرومندی که در میان مسئولین داشت، به بهترین بیمارستان ها مراجعه و از بهترین امکانات استفاده کند، ولی خود را مانند سایر مردم می دانست و امتیاز ویژه ای برای خود قائل نبود.
وی درباره ویژگی پنجم سردار صنیع خانی، اظهار داشت: مرحوم صنیع خانی عاشق قرآن و مکتب اهل بیت(ع) بود. ایشان از انقلابیون بیگانه با معارف دینی و قرآنی نبود، از جمله مومنانی نبود که فقط با نام قرآن آشنا هستند و قرآن را تبرکاً روی طاقچه منزل می گذارند. مرحوم صنیع خانی همواره در اندیشه ارتقای دانش دینی و قرآنی و وحیانی خود و رسیدن به اعماق بیشتر از معارف قرآنی بود و همچنین با هزینه مالی که خودش در این راه فراهم کرده بود، فرصتی برای دیگران و علاقه مندان به دریافت معرفت های قرآنی فراهم می کرد تا هر علاقه مندی به معارف قرآنی بتواند پای این مکتب بنشیند و به ایمان دینی خود عمق و ژرفا ببخشد و انسان ها را از دینداری کورکورانه و به تعبیری از دینداری معیشت اندیش ارتقا دهد و به دینداری آگاهانه، عاقلانه و خردمندانه برساند.
آقای باقری درخصوص ششمین ویژگی مرحوم صنیع خانی بیان کرد: سردار صنیع خانی از «اصالت خانوادگی» برخوردار بود. ریشه ایشان در اعماق زمین بود، از جمله افراد انقلابی و ارزشی که روی آسفارت برآمدند و با هر بادی ممکن است که از این سو، به آن سو حرکت کنند و بعد هم سرنگون شوند، نبود. ریشه ای استوار داشت، از یک خانواده شریف، کریم، بزرگوار و فضیلت مند برخوردار بود و خود در یک چنینی خانواده ای رشد کرده بود لذا سعی می کرد عمر خود را در مسیر تعالی بخشی به ارزش هایی که در عینیت زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی نشان می داد، سپری کند.
وفا مهر: سردار صنیع خانی توجهی ویژه به محرومان داشت

در ادامه این مراسم علی وفامهر به گفته خود، خلاصه ای از زندگی سردار سیدعلی صنیع خانی را عنوان و اظهار کرد:
گرچه ویژگی و رفتار عملی و مشهود سردار صنیع خانی در انقلابی بودن او قبل از انقلاب، فداکاری در زمان جنگ و مردمی بودن پس از جنگ به وضوح مشاهده می شود، اما مبنای فکری او که به وی انگیزه و هدف در زندگی می داد، شناسایی عوامل تأثیرگذار بر رفتار انسان ها بود.
وی اضافه کرد: مرحوم صنیع خانی می دانست که علاوه بر تأثیر خانواده و فرهنگ و باورها، ساختار فیزیکی محیط زندگی نیز بر رفتار و اخلاق انسان ها تأثیرگذار است. باور عمومی این است که اگر در شهری مسجد زیاد باشد، مردم بیشتر به مسجد می روند. در قرون وسطی بنای کلیساها به گونه ای بود که از همه جا می شد یک یا چند کلیسا را دید و بعد از انقلاب هم عده ای بر این عقیده بودند که یک شهر اسلامی باید نمادهای اسلامی بودنش نمایان باشد، اما آقای صنیع خانی به عدم تأثیرگذاری و ایجاد دلزدگی این نظریه پی برده بود و به این باور رسیده بود که رفتار اجتماعی انسان ها متأثر از رفتار محیط با آنهاست.
آقای وفامهر گفت: سردار صنیع خانی تأثیر محیط به لحاظ شکل و معماری را نیز مهم می دانست و در جلسه ای که با شهردار سابق تهران داشتیم، از او خواست که بازار دوم نازی آباد را به شکل اولیه برگرداند، اما تأثیرگذاری رفتار و محیط، با مردم را تأثیرگذارترین اثر بر رفتار مردم می دانست و در این مورد هم گرچه همه این اصل را می دانند که رفتار ملت ها به همان گونه ای است که با آنها رفتار می شود، اما سردار صنیع خانی در این مورد هم نظرش بسیار عمیق تر و دقیق تر از اینها بود و این تأثیرگذاری را یک پدیده کوتاه مدت نمی دید بلکه تأثیر رفتار مسئولان با مردم را در بلندمدت جست وجو می کرد، به عنوان مثال در مورد نازی آباد می گفت این محله را با محلات اطراف مقایسه کنید و تأثیر این محله را بر افراد سرشناس آن بررسی کنید و توضیح می دادند که وقتی محیط و محله ها به لحاظ ساختاری براساس نیازهای اجتماعی انسان طراحی شده باشد، آدم هایی که در این محیط بزرگ می شوند، افرادی تأثیرگذار و مثمر ثمر هستند، از سوی دیگر افرادی که در محیط های محروم بزرگ می شوند، افرادی بلندنظر و دریادلی پرورش نمی یابند.
وی بیان کرد: تمام همت سردار صنیع خانی در این مسیر بود که با شناسایی و رسیدگی به افراد محروم و مخصوصاً آموزش، مهارت آموزی، فراهم کردن وسیله و ایجاد نهادهایی برای اشتغال، آنها را به انسان هایی با اخلاق، با گذشت و مفید به حال جامعه مبدل سازد و تأکید بر این داشت که اگر یک محله، مسجد، مدرسه، درمانگاه، ورزشگاه، کتابخانه و داروخانه، کارخانه، بازار، مزرعه، پارک برای تفریح و پارکینگ برای خودرو و به طور کلی رشد متوازن داشته باشد، آدم های این محیط ها رفتارشان متفاوت از رفتار آدم هایی خواهد بود که احساس می کنند مسئولین نسبت به زندگی آنها بی تفاوت هستند.
آقای وفامهر اضافه کرد: به طور خلاصه انگیزه سردار صنیع خانی در ایجاد کتابخانه و برگزاری کلاس های تقویتی در مسجد رسول(ص) قبل از انقلاب و تأسیس همیاران محله نازی آباد بعد از انقلاب، احیای مدارس فنی و حرفه ای و ایجاد کمیته اشتغال و کمک به کودکان و خانواده های محروم براساس ارزیابی، همگی ناشی از این فکر خداپسندانه سردار صنیع خانی بود.
حجت الاسلام و السلمین مداح: مرحوم صنیع خانی انحرافات را متذکر می شد و «مردم باور» بود

حجت الاسلام و السلمین مداح، داماد مرحوم صنیع خانی در این مراسم بیان کرد: سیدعلی به حقیقت با خدا و اهل تعبد، مسجد و نماز جماعت بود. زمانی هم که نمی توانست پدر را به مسجد ببرد، خودش جلو می ایستاد و پدر و من به ایشان اقتدا می کردیم چون ایشان را باور داشتم و تقوا و خداترسی او را دیده بودم.
وی ادامه داد: در زمان خاکسپاری شهید سیدحسن صنیع خانی، مرحوم سیدعلی با لباس رزم و خاک آلوده روی بلندی ایستاد و دقایقی صحبت کرد و گفت: «مردم من از جایی می آیم که بچه های شما مثل برگ خزان روی زمین می ریزند.»
وی به برخی از ویژگی های اخلاقی و عقیدتی مرحوم صنیع خانی اشاره و خاطرنشان کرد: ایشان به امام خمینی(ره) و انقلاب
اعتقاد و باور داشت و به شدت دنبال این بود که اگر هر جایی انحرافی می بیند، متذکر شود. آقای صنیع خانی معتقد به انقلاب، نظام و آرمان های امام(ره) بود و پای آن ایستاد.
آقای مداح به ویژگی اخلاقی آقای صنیع خانی اشاره و خاطرنشان کرد: مرحوم سیدعلی صنیع خانی از ویژگی های اخلاقی برجسته ای برخوردار بود و این حسن خلق را در منزل نیز شاهد بودم. هیچ وقت در خانه عصبانیت، پرخاشگری و بداخلاقی از ایشان را مشاهده نکردیم. روزی سه بار به پدر سر می زد و به ایشان رسیدگی می کرد و دست او را می بوسید. برای خانواده بهترین بود. هر جا که وارد می شد، بوی عطر تقوا، اخلاق، ایثار، فداکاری و دوستی را استشمام می کردیم.
وی با بیان اینکه سردار صنیع خانی، انقلابی اهل مدارا بود، گفت: ایشان «مردم باور» بود و اعتقاد داشت که باید در محله ای که بزرگ شدم بمانم و در حد توان مشکل مردم را حل کنم.
وی اضافه کرد: سردار صنیع خانی برای همه افراد از طیف های سیاسی مختلف احترام قائل بود و از آنها در جلساتش دعوت می کرد.
آقای مداح در پایان گفت: سیل جمعیتی که در مراسم مرحوم سیدعلی صنیع خانی حضور پیدا کردند، نشان از اصالت، نجابت، دیانت و بصیرت این سید بزرگوار دارد. بسیاری از مردم برای از دست دادن او متأثر و گریان هستند. حضرت علی(ع) در وصف چنین افرادی می فرمایند: «خَالِطُوا الناسَ مُخالَطةً اِن مِتُّم مَعَها بَکَوا علیکم، و اِن عِشتُم حَنُّوا اِلیکُم؛ با مردم چنان رفتار و معاشرت کنید که اگر در آن حال مردید، بر شما بگریند، اگر زنده ماندید، خواهان معاشرت با شما باشند.»
گزارش تصویری(1): مراسم ختم و یاد بود مرحوم سردار سید علی صنیع خانی
گزارش تصویری(۲): مراسم ختم و یاد بود مرحوم سردار سید علی صنیع خانی











