شفقنا «فرهنگ» مجموعه پارامترهایی است که در زندگی روزمره دخالت میکند و مردم در محضر و مواجهه با آن زندگی میکنند. حالا اين واژه به نظر برخي جامعهشناسان، شامل مجموعه پیچیدهای از دانشها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد بهعنوان عضو، از جامعه خویش فرامیگیرد، تعریف ميشود. بهنظر «ادوارد تيلور» (در كتاب فرهنگ ابتدايي) هر منطقه از هر کشور، میتواند فرهنگ متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته باشد. فرهنگ به وسیله آموزش، به نسل بعدی منتقل میشود؛ درحالیکه ژنتیک به وسیله وراثت منتقل میشود. همچنین فرهنگ، راهکارهای شایع موجه در یک جامعه است برای رفع هرگونه نیاز واقعی یا غیرواقعی. فرهنگ، راه مشترک زندگی، اندیشه و کنش انسان در یک جامعه است. فرهنگها دارای عناصر بسیارند که درست از میان خودآگاه و ناخودآگاه هوشیاری اجتماعی عبور میکند. بنابراين مردم برای تغییر فرهنگ خود لازم است زحمت زیادی بکشند. ميپرسيد چرا؟ به اين دليل كه فرهنگ خواهان مانایی است. اما رسانههای جمعی میتواند آن را از راه بیگمان تغییر دهد. حالا سوال اينجاست كه چرا بهنظر ميرسد فرهنگهاي نادرست زودتر از فرهنگهاي صحيح و سنجيده در جامعه نهادينه ميشوند. «شهروند» درباره این موضوع، با دكتر مجيد صفاري نيا، روانشناس اجتماعي گفتوگو كرده است که در ادامه میآید:
بهنظر ميرسد در جامعه ما فرهنگ غلط زودتر از فرهنگ درست جا ميافتد و نهادينه ميشود. نظر شما درباره اين گزاره چيست؟
با اين گزاره تا حد زيادي موافقم.
بهنظر شما دلايل وجود اين مسأله را چگونه ميتوان بررسي كرد؟
متاسفانه بهنظر ميرسد رفتار خردمندانه و حل مسأله در مردم جامعه ما كمتر است. به دليل استانداردهاي سلامت اجتماعي پايين، رفتارهاي هيجاني مثل خشم و شادي ناگهاني بيشتر در بين مردم ديده ميشود. شايد اگر بتوان مقايسهاي بين فرهنگي انجام داد، رفتارهاي هيجاني در ميان مردم ما بيشتر است. از سوي ديگر اين تمايل در ميان انسانها، به نوعي يك تمايل ذاتي به حساب ميآيد. به استناد اصل سادهسازي و صرفهجويي آدمها براساس تصورهاي قاطع و پيشداوريهايشان رفتار ميكنند. با اين توضيح كه چون ذهن تمايل به فكر كردن ندارد و به نوعي علاقهمند به صرفهجويي است، با استناد به همين صرفهجويي از تصورات قالبي استفاده ميكند. يعني وقتي چيزي تبديل به يك تصور و باور قالبي غلط شد، رفتار ما از اين به بعد به تناسب همين رفتار قالبي شكل ميگيرد. از سوي ديگر عادات نادرست و ناصحيح اتفاقا در افرادي كه نادرستي هستند بيشتر ديده ميشود. اين افراد يا هوشيارانه تصميم نميگيرند و خودبهخود به اين سمت كشيده ميشوند يا منش و شخصيت و ذاتشان خيلي سالم نيست به همین دلیل اين رويه و روش را اتخاذ ميكنند.
بهنظر ميرسد حداقل واكنش به وضعي كه شما توصيفش كرديد پرسش درباره راههاي برونرفت از وضع موجود است. در چنين شرايطي نياز اصلي جامعه ما چيست؟
آنچه ما نيازمندش هستيم یا حداقل به نظر ميرسد که نیازمندش باشیم، آن است كه مهارتهاي زندگيكردن و مهارتهاي خردمندي را در افراد بالا ببريم. در بخشي از ادبيات علمي مولفههاي خردمندي را به شناخت، تفكر، حل مسأله، همدلي، عبادتكردن و ارتباط موثر تقسيم ميكنند. بايد ببينيم مردم ما در حوزههاي اجتماعي، فرهنگي و تاريخي تا چه اندازه شناخت دارند. شايد بتوان با دانستن ميزان مطالعه مردم به شناخت آنها در اين سه حوزه دست يافت. به همين منظور بايد ببينیم مردم ما تا چه اندازه اهل مطالعه كتاب، روزنامه و مطالب علمي هستند. تا هر اندازه ميزان خردمندي و دانش جامعهاي بالاتر برود به همان ميزان رفتارهاي هيجاني كاهش مييابد و رفتارهاي مبتنيبر حل مسأله افزايش مييابد.
چه عواملي را ميتوان در افزايش رفتارهاي هيجاني و ميل افراد به بروز رفتارهايي با اين پسزمينه موثر دانست؟
شرايط در جامعه ما بهگونهاي است كه به دلايلي مختلفي نظير بحرانهاي اقتصادي (كه در طول سالهاي اخير با آن دست به گريبان بوده)، مهاجرت (پيشبيني ما اين است كه تا سال ٢٠٢٠ جمعيت شهرنشين ما ٧٠درصد جمعيت كل كشور را تشكيل دهد) و بحرانهاي اجتماعي، افراد رفتارهاي هيجاني را بيشتر از خود نشان ميدهند و به جاي حل مسائل و شناخت وضع از تصورات قالبي و پيشداوريهايشان استفاده ميكنند.
ممكن است كمي هم درباره تصورات قالبي صحبت كنيد؟ آخر به نظر ميرسد اين تصورات و پيشداوريهايي كه بسياري از مردم از آن پيروي ميكنند يكي از دلايل اصلي و عمده عدم حركت فردي به سمت رفتارهايي كه بهعنوان خير اجتماعي از آن ياد ميكنيم همين مسأله است.اگر بخواهم درباره تصورات قالبي مثالي مطرح كنم به اين موضوع اشاره ميكنم كه ما ميگوييم: فلاني ترك است، آن ديگري لر است. يعني نميگوييم فلان فرد كه اهل لرستان است آدم دوستداشتني و موجهي است. وقتي ميگوييم فلاني لر است درواقع داريم تصميمگيري و انديشيدن به قضاوت درباره آن انسان را ساده ميكنيم. در همين فضا مردم از اتفاقات بد استقبال بيشتري ميكنند. البته نميخواهم بگويم اين مسأله در جوامع ديگر وجود ندارد اما ميتوانم اينطور به قضيه نگاه كنم كه چنين رفتارهايي احتمالا واكنشهايي رواني هستند. واكنش رواني به پديدههايي كه در جامعه ممنوع است و برخورد درست و منطقي در مورد آنها صورت نگرفته است.
چگونه ميتوان راه عبور از وضع موجود را ترسيم كرد؟ راهچاره چيست؟
خود شما صحبت از فرهنگ كرديد. همانطوركه ميدانيد فرهنگ و فرهنگسازي به هيچوجه مسألهاي كوتاهمدت نيست. ما در ادبيات تغيير رفتار ميگوييم حساسسازي و آگاهسازي ميتواند رفتار آدمها را تغيير دهد. بهعنوان مثال اگر كشور دچار بحران آب است، پخش تيزرهاي تبليغاتي در تلويزيون، بر نحوه مصرف آب در همان لحظه توسط مردم اثر ميگذارد. اما اينكه صرفهجويي در مصرف آب براي مردم تبديل به يك فرهنگ شود در گرو تلاش و تفكر و سالها كار دارد. به نظر من يكي از دلايلي كه باعث شده كمتر شاهد رفتارهاي منطقي در ميان مردم باشيم بيتوجهي به علومانساني و نظريههاي علومانساني است. ما در عرصههاي فرهنگي و اجتماعي به نظريههاي موجود توجه نميكنيم.
من چند ماه پيش در خلال جلسهاي به وزير آموزشوپرورش گفتم: «آقاي وزير مردم وقتي شب به خانه ميروند خودشان به همراه دختر و پسر و همسرشان همگي دارند در تلگرام چت ميكنند. شما نيازمند آن هستيد كه شورايي تحت عنوان «روانشناسي اجتماعي در تعليم و تربيت» را در آموزشوپرورش راهاندازي كنيد و متخصصان علومانساني در آنجا بنشينند، بينديشند و تغييرات احتمالي در كتابهاي درسي را به منظور طراحي آموزشهاي خاص در مدارس مدنظر قرار دهند». بعد از گفتن اين جمله آقاي وزير فقط و فقط مرا نگاه كرد. وقتي ميگويم بيتوجهي به علومانساني منظور آن است كه امروز پديدههايی به نام وايبر، تلگرام و واتسآپ به وجود آمدهاند. اين پديدهها درست مثل شمشيرهاي دولبه ميمانند كه البته يكي از لبههاي اين پديدهها كارآيي بسيار خوبي دارند. من بهعنوان متخصص عضو شبكه روانشناسي مثبت، كارآفريني و … هستم. در اين بين ممكن است فرزند من آنچنان كه من از اين پديده استفاده ميكنم به استقبال تلگرام، واتسآپ و وايبر نرود. درست است كه يكسال از آشنايي ما با تلگرام ميگذرد، درست است كه دو سالي ميشود ما با واتسآپ آشنا شدهايم و باز هم درست است كه ٤سال است با وايبر سر و كار داريم اما دنيا از دو دهه قبل به تناسب توسعه نرمافزار و كامپيوتر رشتهاي تحتعنوان روانشناسي فضاي مجازي (CyberPsychology) را تعريف كرده است. چاقو را درست كرده بعد از آن رشتهاي هم پيشبيني كرده تا نحوه استفاده از چاقو را در آن آموزش دهد. ما هم بايد اين رشته را وارد دانشگاههاي خودمان كنيم. غفلت اما باعث ميشود اتفاقات خوبي در انتظارمان نباشد. ما با كوتاهيهايمان كاري ميكنيم كه دچار آسيب شويم و تازه پس از آن به فكر چاره ميافتيم. چون برنامهريزي نميكنيم و تخصصگرايي هم نداريم، مستاصل ميشويم. از سوي ديگر ما نيازمند شوراي سلامت اجتماعي در كشور هستيم. شورايي متشكل از چند وزير، اصحابرسانه، متخصصان و نهادهاي اجرايي كه اعضا با جديت كار كنند و استاندارد احساس امنيت، احساس امنيت اجتماعي، پيشگيري از اعتياد و احترام به محيطزيست را مدنظر قرار دهند. اين مسائل البته ممكن است در استانهاي مختلف وضع متفاوتي داشته باشد. بهعنوان مثال مردمي كه در خراسان زندگي ميكنند ممكن است نسبت به اين كجفهميها و كجرويها نوعي از ادراك را داشته باشند كه با مردم تهران متفاوت است. بايد اين موارد شناسايي شود و اعضاي شوراي سلامت اجتماعي، سعي كنند با پيشبيني فرصت زماني چند ساله استانداردهاي سلامتاجتماعي در جامعه را بالا بياورند، به تبع اين موضوع حال مردم هم خوب خواهد شد. به گمان من آموزش و پرورش و دانشگاهها بايد حل مسأله را به دانشآموز و دانشجو بياموزند. آنها بايد خردمند بودن را با مولفههايي چون شناخت، تفكر، ارتباط با خدا، ارتباط موثر و… آموزش دهند.
در آمريكا هم اين اتفاقها ميافتد. بهعنوان مثال در آنجا روابط دختر و پسر ١٦ ساله آزاد است. با اين وجود در مدرسه به دختر ١٦ ساله آموزش خويشتنداري هم داده ميشود. در ايران شما جايي را سراغ داريد كه آموزش خويشتنداري بدهد؟ آيا رسانه و بهخصوص تلويزيون برنامهاي دارد كه در خلال آن به دختر ١٦ ساله آموزش خويشتنداري بدهد؟ اصلا آيا ما كتابي درباره آموزش خويشتنداري داريم؟ خير! بنابراين ميشود اينطور نتيجه گرفت كه در جامعهاي چون آمريكا رويدادهاي منفي وجود دارد اما آموزش خويشتنداري هم هست. در جامعه ما اين اتفاقات بد هست و در عين حال مهارتي هم آموزش داده نميشود.
نویسنده: رضا نامجو











