امروز : پنج‌شنبه 13آذرماه 1404 | ساعت : 23 : 30

آخرین اخبار

رییس جمهور: اگر نیت خدمت به مردم را نداشتم، یک روز هم در این...

شفقنا- رئیس جمهور با انتقاد از برخی رفتارهای اداری...

غذاهای فرآوری شده چه تاثیری بر سلامت روانی کودکان دارد؟

شفقنا-کودکان در سراسر جهان به طور فزاینده‌ای غذاهای فرآوری...

افزایش دمای هوا در خاورمیانه و شمال آفریقا بیش از دو برابر میانگین جهانی

شفقنا- سازمان جهانی هواشناسی وابسته به سازمان ملل متحد...

آیا خوردن گوشت قرمز بر طول عمر تأثیر می‌گذارد؟

شفقنا- پژوهش‌های علمی جدید نشان می‌ دهند که گوشت...

۵ ماده غذایی که پوست را جوان و شاداب می‌کند

شفقنا- یک مطالعه بین‌المللی نشان داده است که افزایش...

یک گزارش: هشدار مکرون به زلنسکی درباره خیانت آمریکا

شفقنا- بنا به گزارش‌ها، مکرون به زلنسکی هشدار داده...

وزیر علوم: حکمرانی آموزش عالی نیازمند سیاست گذاری واحد است

شفقنا- وزیر علوم، تحقیقات و فناوری تاکید کرد: ما...

«اقتصادِ آوار»؛ مردم غزه چگونه امرار معاش می‌کنند؟

شفقنا- العربی الجدید نوشت: غزه با گسترش ویرانی‌های ناشی...

ایران: تحریم‌های یک‌جانبه، ظالمانه و فراسرزمینی باید پایان یابند

شفقنا- نمایندگی ایران در سازمان ملل در نیویورک خواستار...

وزیر خزانه‌داری آمریکا: نیویورک تایمز دیگر روزنامه‌ای معتبر نیست

شفقنا - اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، با متهم‌کردن...

حکیم: عراق در برابر فرصت تاریخی بازسازی قرار دارد

شفقنا- سید عمار حکیم، رهبر جریان حکمت ملی عراق،...

نظرسنجی: یک چهارم اسرائیلی‌ها به مهاجرت فکر می‌کنند

شفقنا- مطالعه‌ای که موسسه دموکراسی اسرائیل انجام داده، نشان...

کلمات قصار/ پروین اعتصامی: خون یتیم و پیرزن نوشیده‌اند؟

شفقنا – کلمات قصار/ پروین اعتصامی:

دیوانه و زنجیر
گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانه‌ای
عاقلان پیداست، کز دیوانگان ترسیده‌اند
من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم بپای
کاش میپرسید کس، کایشان بچند ارزیده‌اند
دوش سنگی چند پنهان کردم اندر آستین
ای عجب! آن سنگها را هم ز من دزدیده‌اند
سنگ میدزدند از دیوانه با این عقل و رای
مبحث فهمیدنیها را چنین فهمیده‌اند
عاقلان با این کیاست، عقل دوراندیش را
در ترازوی چو من دیوانه‌ای سنجیده‌اند
از برای دیدن من، بارها گشتند جمع
عاقلند آری، چو من دیوانه کمتر دیده‌اند
جمله را دیوانه نامیدم، چو بگشودند در
گر بدست، ایشان بدین نامم چرا نامیده‌اند
کرده‌اند از بیهشی بر خواندن من خنده‌ها
خویشتن در هر مکان و هر گذر رقصیده‌اند
من یکی آئینه‌ام کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و بر خویشتن خندیده‌اند
آب صاف از جوی نوشیدم، مرا خواندند پست
گر چه خود، خون یتیم و پیرزن نوشیده‌اند
خالی از عقلند، سرهائی که سنگ ما شکست
این گناه از سنگ بود، از من چرا رنجیده‌اند
به که از من باز بستانند و زحمت کم کنند
غیر ازین زنجیر، گر چیزی بمن بخشیده‌اند
سنگ در دامن نهندم تا در اندازم بخلق
ریسمان خویش را با دست من تابیده‌اند
هیچ پرسش را نخواهم گفت زینساعت جواب
زانکه از من خیره و بیهوده، بس پرسیده‌اند
چوب دستی را نهفتم دوش زیر بوریا
از سحر تا شامگاهان، از پیش گردیده‌اند
ما نمیپوشیم عیب خویش، اما دیگران
عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده‌اند
ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان
دفتر و طومار ما را، زان سبب پیچیده‌اند
ما سبکساریم، از لغزیدن ما چاره نیست
عاقلان با این گرانسنگی، چرا لغزیده‌اند

اخبار مرتبط

پاسخ دیدگاه

لطفا نظر خود را وارد کنید
نام خود را بنویسید