شفقنا – آیت الله «کاظم قاضی زاده» گفت: حضرت به مالک اشتر اینطور دستور میدهند: «جناب مالک! به مصر که میروی یادت باشد، جلسهای باشد که در آن تنهای تنها درد دلها و اعتراضات را بشنوی، نه اینکه اجازه سخنرانی به چند نفر خاص که حرفهای گزنده نمیزنند بدهی». سپس میفرمایند: «لشگریان و پاسدارانت باید بروند تا آدمی که اعتراض و درد و دلی دارد راحت حرفش را بزند».
به گزارش شفقنا ، استاد دروس خارج حوزه علمیه قم در سخنانی با موضوع«مواجهه علی(ع) با مخالفان» تصریح کرد: دشمنان میخواستند مظاهر علی (ع) را مخفی کنند و دوستان هم به دلیل اینکه مورد هجمه دشمنان قرار نگیرند، این مظاهر را مخفی میکردند؛ اما فضائل و شخصیت علی (ع) طوری است که بعد از سالیان و قرنها میگوییم: ای دنیا کاش میتوانستی تمام نیروی خود را جمع کنی، تا به جهان علی (ع) دیگری را ارائه دهی. به همین دلیل همه افراد، اصناف و گروهها علی (ع) را مقتدای خود میدانند؛ اهل معرفت علی (ع) را سرسلسله عرفان میدانند، اهل ادب کلمات او را سر منشا ادب میدانند، اهل جنگ و جهاد جنگاوری او را بالاترین میدانند و اهل پهلوانی او را مقتدای خود میخوانند. ما نیز به عنوان مسلمانان و مؤمنان با نام، کلمات و سیره امیرمومنان از نظام شاهنشاهی به نظام جدید آمدهایم.
وی افزود: کافی است شما تنها به یک نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر توجه کنید. این نامه حدود ۳۰ صفحه است. بسیاری از مطالب جدی و عالی در این نامه هست که شاید هنوز منشور ملل متحد به آن پی نبرده است. حضرت میفرمودند مردم دو گروه بیشتر نیستند «اِمّا اَخٌ لَكَ فِى الدِّينِ وَ اِمّا نَظيرٌ لَكَ فِى الْخَلْقِ»؛ يا در دینداری شبیه تو و مسلمان هستند و یا اگر مسلمان نیستند انسانند. با مردم و همان هایی که تحت حکومت تو قرار دارند باید با خوبی، مهربانی و عطوفت رفتار کنی.
برخورد حضرت علی (ع) با مخالفانش ایشان را از بقیه متمایز میکند
آقای قاضیزاده گفت: در هر حکومتی افرادی هستند که با حاکمان همراه و نزدیکند، به حرفهای آنان گوش میدهند و فرمانبردارند؛ طبعا اینکه حکومت به آنها عنایت داشته باشد چیز عجیبی نیست. اینکه حاکم از آنها خوشش بیاید و آنها نسبت به حاکم عرض ارادت کنند نیز عجیب نیست. اما موضوعی که درباره امیرمومنان (ع) مطرح است نوع برخورد و مواجه ایشان با کسانی است که با ایشان همراه نبودند، نافرمان، دشمن و مخالف بوده و سخنان نامربوط میگفتند. این سیره، سیره علوی را از دیگران جدا میکند. داستان معروفی است که حضرت امیر از مردم کوفه خواستند ایشان را همراهی کنند و در مقابل بعضی دشمنان بجنگند. فردی که به گواه تاریخ استاندار بود با شیعیان امیرمومنان به شدت مخالف بود و نقل شده که روستا به روستا به دنبال شیعیان رفته و آنها را میکشت. تعداد زیادی از شیعیان، سادات و موالیان حضرت امیر به دست او کشته شدند. حضرت طی اعلان عمومی از کوفیان خواستند که در جنگ شرکت کنند، کوفیان نیامدند و ایشان را همراهی نکردند. معمولا در حکومتها شیوه این است که هنگام نافرمانی مردم چند تن را اعدام کرده تا مخالفتها پایان یابد. کاری که بعدها حجاج در کوفه انجام داد. حجاج میخواست بهجنگ برود، به همه مردم فرمان داد در جنگ شرکت کنند. فردی به او گفت من هشت پسر داشتم، همه رفتند. من پیر و لنگ هستم. اجازه میدهی که من در جنگ شرکت نکنم؟ هنوز صحبتش تمام نشده بود، حجاج دستور داد سر از تنش جدا کنند. مردم با دیدن این شرایط همه به جنگ رفتند اما حضرت علی (ع) اینطور نبود.
وی افزود: حضرت امیر (ع) جمله زیبایی در این رابطه دارد که باید این جمله را با آب طلا نوشت. حضرت میفرمایند: به شما مردم میگويم بیایید و در تابستان بجنگید، میگویید گرم است، میگویم در زمستان بیایید و بجنگید، میگویید سرد است. سپس میفرمایند: «إِنِّي لَعَالِمٌ بِمَا يُصْلِحُكُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَكُمْ»، من میدانم که چه چیزی شما را اصلاح کرده و کجی شما را راست میکند، «وَ لَكِنِّي لَا أَرَى إِصْلَاحَكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِي» ولی علی کسی نیست که بخاطر اینکه مردم را فرمانبردار کند به هر وسیلهای دست بزند. «من اصلاح شما را به بهانه فساد خودم قبول نمیکنم». یعنی حضرت میخواهد بگوید درست است که شما نافرمانید، درست است که من از شما ناراضی هستم، اما نمیتوانم حالا که شما نافرمان شدید کاری کنم که شما به جنگ بیاید. حضرت در ادامه همین خطبه میفرمایند صبر کنید من میروم کسی میآید که شما را صلابه میکشد و محروم میکند آنوقت به یاد دوران من بیافتید.
شنیدن صدای مخالف اولین گام تحقق جامعه علوی است
آقای قاضیزاده گفت: گاهی اوقات فکر میکنیم اقداماتی مانند جریمه صد میلیون یا یک میلیارد یا سه میلیارد جریمه میکنیم و محرومیت اجتماعی که برای بازدارندگی در برابر منکر انجام میشود چه نسبتی با سیره حضرت امیر (ع) دارد؟ حضرت میفرمایند من میدانم شما خلاف کردید اما من نمیخواهم به هر وسیله ای شما را فرمانبردار کنم. برخی در برابر این برخوردهای سنگین میگویند همه دنیا همین کار را انجام میدهند؛ ولی حضرت علی (ع) اینطور نبود. نوع مواجه او با مخالفان به این شکل بود. در همین فرمان، حضرت به مالک اشتر اینطور دستور میدهند: «جناب مالک! به مصر که میروی یادت باشد، جلسهای باشد که در آن تنهای تنها درد دلها و اعتراضات را بشنوی، نه اینکه اجازه سخنرانی به چند نفر خاص که حرفهای گزنده نمیزنند بدهی». سپس میفرمایند: «لشگریان و پاسدارانت باید بروند تا آدمی که اعتراض و درد و دلی دارد راحت حرفش را بزند». اگر قرار باشد که همه تعریف کنند اشکالات را چه کسی بگوید؟ جامعه به کجا میرسد؟ حضرت میفرمایند از پیامبر شنیدم «لن تُقَدَّسَ اُمّةٌ لا يُؤخَذُ للضَّعيفِ فيها حَقُّهُ مِن القَوِيِّ غيرَ مُتَعتَعٍ»؛ جامعهای که در آن ضعیف نتواند بدون لکنت زبان حقش را از قوی بگیرد، تقدیس نمیشود». یعنی جامعهای خوب است که در آن، فرد ضعیف بتواند حقش را از استاندار، وزیر و فرمانده نظامی بگیرد، نه اینکه اگر کسی میخواهد حرف بزند، اول به او بگوییم حرفهایت را بنویس بده ببینیم تا رئیس و مدیر خوشش میآید یا خیر و اگر خوب نیست نگو! و اگر موقع سخنرانی حرف بدی زد او را از دانشگاه و چه و چه و چه محرومش کنیم. اینکه جامعه اسلامی نشد.
وی افزود: اولین گامی که حضرت علی (ع) توصیه میکند این است که صدای معترضان و منتقدان شنیده شود و بتوانند حرفشان را بدون لکنت بزنند. بعضی شاید بگویند در دنیای جدید نمیتوان این کار را کرد. مثلا کسی که در سبک کلانی مانند وزارت مشغول است اگر بخواهد به کار مردم رسیدگی کند نمیتواند در را باز بگذارد که همه بیایند، درست هم میگویند. اما فکر و پیشنهاد من این است که در دنیای جدید کسی که بخواهد پیرو امیرمومنان (ع) باشد، باید با خبرنگاران آزاد مصاحبه کند. زیرا خبرنگار آزاد زبان مردم است و حرف مردم را ميزند و اعتراض میکند. خبرنگاری که به او گفته اند این چهارتا سوال را بپرس مراقب باش بیشتر و کمتر نشود، چیزی همنگو فایده ای ندارد. جامعهای که بتواند در دنیای امروز اعلام کند که من به راحتی میتوانم مصاحبه زنده ترتیب دهم و حاکمان جامعه بنشینند و خبرنگاران منتقد سوال کنند، همان جامعهای است که حضرت امیر (ع) میفرماید ضعیف میتواند حق خود را از قوی بگیرد.
علی (ع) در برابر فحش دشمنانش با رحمت برخورد کرد
آقای قاضیزاده گفت: گاهی اوقات به حضرت فحش میدادند و بر او مرگ میفرستادند. حضرت امیر (ع) با اصحاب خود نشسته بودند، زن زیبایی از آنجا گذشت. چشم حاضران گرد شد و نگاه میکردند حضرت فرمود : «نظر این انسانهای نگاه کننده بلند است و این سبب هیجان شهوت میشود» و سپس فرمودند «فإذا نَظَرَ أحَدُكُم إلَى امرأةٍ تُعجِبُهُ» اگر زنی را جایی دیدید که شما را به تعجب واداشت و خیلی زیبا بود «فلْيُلامِسْ أهلَهُ» پس به خانه بروید و با همسرتان نزدیک شوید، «فإنّما هِيَ امرأةٌ كامرأتهِ»، این زن است و آن هم زن است ظاهرش کمی فرق میکند. پس از گفتن این سخن بعضی از مخالفان حضرت گفتند «قاتَلَهُ اللّه ُ كافِرا ما أفقَهَهُ»، مرگ بر علی چقدر فهمیده است. اطرافیان حضرت خواستند اهانت کنندگان را به دلیل اهانت به حضرت بکشند. حضرت فرمودند: «رُوَيدا إنّما هُو سَبٌّ بسَبٍّ أو عَفوٌ عن ذَنبٍ»، یعنی دست نگهدارید، به من فحش داده است. یا من در برابر او فحشی میدهم یا او را می بخشم.
وی افزود: خوارج یکی از جریانهای اساسی مخالف با حضرت در آن زمان بودند. معاویه در آستانه شکست بود که با حیله عمروعاصِ زیرک قرآنها را بر سر نیره کردند، قرآن ها که بر سر نیزه رفت همینها که بعدها جز خوارج شدند نزد حضرت امیر (ع) آمدند و گفتند یاعلی، مالک را برگردان. در آن زمان مالک با لشگریان به قلب سپاه معاویه زده بود و اگر پیشروی بیشتری صورت میگرفت معاویه شکست خورده بود. آنها گفتند یاعلی ما با قرآن نمیجنگیم. هرچه حضرت فرمود قرآن ناطق منم، بگذارید مالک برود آنها نپذیرفتند. امام (ع)، مالک را فراخواند، مالک از امام اجازه خواست تا همچنان کار را تا شکست معاویه دامه دهد.امام فرمود اگر بروی دیگر علی را نمیبینی. یعنی همین اطرافیان مقدس احمق، علی را میکشتند. جنگ را تبدیل به متارکه کردند و سپس بحث صلح مطرح شد. باز حضرت امیر مخالف حکمیت بودند، اینان اصرار ورزیدند و گفتند ابوموسی اشعری حکم شما باشد. حضرت میخواستند ابنعباس را بفرستند، اما آنان بر فرستادن ابوموسیاشعری پافشاری کردند و گفتند او تجربه و سن بیشتری دارد. در ماجرای حکمیت عمروعاص از سپاه معاویه و ابوموسی اشعری از سپاه امام حکم شدند. ابوموسی و عمروعاص نشستند تا باهم صحبت کنند. عمروعاص به ابوموسی گفت مشکل جهان اسلام این دو نفر هستند. تو علی را عزل کن، من هم معاویه را عزل میکنم .بعد مسلمانان به دنبال نفر دیگری برای حکومت میگردند و همه چیز درست میشود. ابوموسی بالای منبر رفت و گفت من همینطور که این انگشتری را از دست در میآورم علی را از خلافت عزل میکنم. پایین که آمد عمروعاص که از قبل انگشترش را از دست درآورده بود بالای منبر رفت و گفت من همینطور که این انگشتری را به دست میکنم معاویه را بر خلافت جهان اسلام منصوب میکنم. خود خوارج برگشتند و گفتند چرا ما حکمیت را پذیرفتیم، حکمیت برای خداست. ما که این کار را کردیم کافر شدیم، علی هم کافر شده! بعد هم طلبکارانه نزد حضرت آمدند و گفتند یاعلی ما همه کافر شدیم توبه کردیم تو هم باید توبه کنی. حضرت فرمود من در جنگ ها کنار پیامبر میجنگیدم، از بدر و احد مسلمان بودم، حالا بگویم کافر شدم، توبه کنم که دوباره مسلمان شوم؟ حضرت استدلال میکردند و میفرمودند شما حرف حقی میرنید اما باطل از آن نتیجه میگیرید. این که میگویید «لا حکم الا الله» درست است؛ حکم فقط برای خداست، ولی حکم برای خدا غیر از فرمانروایی است. «لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أَمِیرٍ بَرٍّ أَو فاجِرٍ»، جامعه یک حاکم میخواهد، خواه درستکار و خواه بدکار باشد. بحث بر سر فرمانروایی جهان اسلام است و یک نفر باید حاکم باشد. اینکه ما حکمیت قرار دادیم تا حاکم را مشخص کنیم چه ارتباطی به حکم الهی دارد. نمیپذیرفتند، اعتراض میکردند و بد و بیراه میگفتند؛ اما جالب است که حضرت در مقابل آنها جملات متعددی دارند.
وی افزود: ایشان در یک مورد به آنها فرمودند خوارج مخالف من هستند و من به دلیل مخالفتشان با من سهمشان از بیت المال را قطع نمیکنم. مانع نماز خواندشان در مساجد نمیشوم و تا زمانی که خونی نریختهاند، با آنها نمیجنگیم. یکی از خوارج به نام ابنالکرار نزد حضرت آمد و گفت یاعلی به خدای کعبه سوگند بر ما ستیز نمودی و خود بهتر از ما میدانی که چه جرم و گناهی مرتکب شدی. تو مجرمی. حضرت به او گفت تو و یارانت به شهرتان بروید خداوند شما را رحمت کند. او بد میگفت حضرت خوب. در مقابل فحش و سخنان ناحق لطف و محبت میکردند و گذشت داشتند. حتی همین خوارج قبل از اینکه جریان ابن ملجم پیش بیاید حضرت را به قتل تهدید میکردند، حضرت در مقابل تهدیدها میفرمودند «ان علیّ من الله جنت حصینه»؛ شما تهدید کنید بی فایده است من از جانب خداوند یک محافظ دارم. خدامحافظ من است شما تهدید کنید. اما اگر روز مرگم فرارسد و عمرم سراید آن محافظ را خدا برمیدارد و من تسلیم مرگ میشوم.
رفتار حضرت امیر (ع) با مخالفانش، ارزشمند است
آقای قاضی زاده تصریح کرد: مهمترین مسئلهای که برای حضرت امیر (ع) در این چندسال اتفاق افتاد، شب نوزده رمضان بود. دو سه نفر از همین خوارج کنار هم نشستند و گفتند بیایم در یک شب، یک ساعت و یک لحظه سه نفر را بکشیم تا عالم اسلام از آنها خلاص شود و حضرت امیر را به شهادت رساندند. ابن ملجم را دست بسته خدمت امیرمومنان (ع) بردند. حضرت فرمودند: «الرفیق الاعلی خیر مستقر و احسن مقیلا»، و اما درباره ابن ملجم اینطور فرمودند: اگر زنده بمانم، ولىّ خون خويشم و اگر از دنيا رفتم، نكند بعد از شهادتم در خون مسلمانان فرو رويد و بگوييد: اميرمؤمنان كشته شد. ابن ملجم را مثله نكنيد كه من از پيامبر(ص) شنيدم كه از مثله كردن بپرهيزيد، هرچند نسبت به سگ گزنده باشد». علی (ع) در برابر ابن ملجم که عالم اسلام را به عزا نشاند فرمود یک ضربه زد، یک ضربه بزنید. اینجاست که تفاوت حضرت علی (ع) با دیگران مشخص میشود.
وی افزود: فرض کنید در کشوری کودتا و به جان حاکمی سوءقصد میشود، بخاطر یک توطئه صدها نفر را میکشند و هزاران نفر را سالها در زندان نگهمیدارند و سپس توجیهات مختلف میآورند. امیرمومنان (ع) خیلی راحت میتوانستند از این بهانهها استفاده کنند و بگویند تمام خوارج را نابود کنیم. مواجه امیرمومنان (ع) با مخالفانشان یکی از مهمترین ارزشهایی است که میتوانیم در زندگی ایشان مورد توجه قرار دهیم.
آقای قاضی زاده گفت: قرآن کریم آیه بسیار بلندی دارد که میفرماید: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ» اگر کسی کار بدی کرد تو جواب او را با خوبی بده. ناگهان میبینید کسی که دشمن خونی بود به دوست صمیمی تبدیل میشود. ما باید از این سیره امیرمومنان در عرصه اجتماعی، فردی و خانوادگی استفاده کنیم. این روزها و شبها بهانه آشتیکنان و رفاقت است، بهانه دوستی با کسانی است که دشمنی کردند. کاش در سطح کلان مملکت هم به این نکته بیشتر توجه میکردند، ولی خود ما هم همین هستیم. نگاه که میکنیم دو برادر سالیان است با یکدیگر قهرند. عمر ما کوتاه است. باید کاری کنیم تا در عرصه های مختلف به امیرمومنان نزدیک شویم.











