شفقنا- حبیب الله عباسی؛ استاد احمد واعظی معتقد است که فرهنگ حاکمان، کارگزاران، تصمیم گیران و تصمیم سازان باید تمدنی شود و مردم و بدنه مردم و اقشار مختلف مردم که رکن اساسی تمدنسازی است، اگر در باور، اندیشه، گرایش و نظام ارزشی همسو و همراه با اقتضائات تمدنی نوین نباشند، حقیقت پیشرفت تمدنی حاصل نمیشود.
وی می گوید: باید به تمدن نوین اسلامی، رویکرد فرهنگ گرایانه داشته باشیم، این رویکرد فرهنگ گرایانه در واقع، مرکز ثقل امر تمدنی را روی دوش آحاد جامعه قرار میدهد و طبقات مختلف جامعه را متوجه پیش نیازهای نرمافزارانه تمدنی و لزوم فرهنگ سازی میکند.
رئیس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم تأکید دارد که جوهره اصلی پیام فطری دین معطوف به عدالت، کرامت انسان، رعایت حقوق دیگران، معنویت، خداباوری، خداگرایی، محبّت و مودّت و برادری است و اگر می خواهیم یک جامعه اسلامی داشته باشیم، لازم است یک فردیت اسلامی داشته باشیم، وقتی این فردیت اسلامی محقق می شود که آن پیام ها در جان فرد مستقر شده باشد و وقتی جامعه اسلامی شکل می گیرد که آن پیام ها در عینیت جامعه، در روابط بین افراد و مناسبات اجتماعی شکل گرفته باشد.
رویکرد اقتدارگرایانه به امر تمدن
به گزارش شفقنا، حجت الاسلام و المسلمین دکتر احمد واعظی در سخنرانی با عنوان «تأمل انتقادی بر اقتدارگرایی تمدنی و دفاعیهای از رویکرد فرهنگ گرایانه به تمدن نوین اسلامی»، اظهار داشت: وقتی صحبت از تمدن نوین اسلامی و ایجاد تمدن نوین اسلامی میشود، پارادایمی در اذهان به خصوص اذهان کسانی که از تمدن نوین اسلامی دفاع جدّی میکنند، شکل می گیرد و آن پارادایم این است که فرایند ایجاد تمدن اسلامی یک فرایند عمودی است یعنی یک فرایندی از بالا به پایین است و در واقع اقتدارگرایی حاکمیتی و توان نهفته در حکمرانی اگر به درستی به خدمت گرفته شود و با اقتدار توأم باشد، مسیر تأسیس تمدن شکل میگیرد.
به تعبیر دیگر اعتقاد به اینکه تحقق مولفه های قدرت برای یک جامعه است که می تواند آن جامعه را متمدن کند و اگر می گوییم تمدن نوین اسلامی یعنی باید حرکت کنیم به سمت اینکه مولفه های قدرت را در جامعه اسلامی ایجاد کنیم؛ این مولفه های قدرت اعم از قدرت نظامی، قدرت اقتصادی، تسلط هژمونیک بر منطقه و حوزه روابط سیاسی تا اطاعت پذیری از نظم اجتماعی حاکم، و تقویت انقیاد اجتماعی نسبت به اقتدار سیاسی است. یعنی رویکرد اقتدارگرایانه به امر تمدن و این که تمدن را یک فرایند از بالا به پایین یا یک فرایند عمودی ببینیم.
وی ادامه داد: اگر باز بخواهم تفنن در تعبیر داشته باشم، می توانیم بگوییم این پارادایم در واقع امر تمدن و تمدن سازی را یک برساخت حاکمیتی می کند، یعنی ایجاد تمدن یک امر تفویض شده به حوزه قدرت سیاسی است و مطالبه تأسیس تمدن اسلامی یک مطالبه ای است که باید سمت و سویش متوجه حاکمیت باشد و حاکمیت اگر بخواهد درست و حسابی باشد باید حاکمیتی باشد که کارویژه آن احداث تمدن است و به دنبال ایجاد آن مولفه های قدرتی باشد که برآیند آن مولفه های قدرت اگر همه جانبه محقق شد، تمدن نوین اسلامی شکل می گیرد.
وی گفت: تاکنون متفکری تمدن نوین اسلامی را اینگونه تئوریزه نکرده است؛ در عین حال باید توجه داشت که این پارادایم در پس ذهن تمام کسانی است که مسئله تمدن اسلامی را مطرح می کنند و هیچ عطف توجهی به حوزه فرهنگ و اینکه بار اصلی تمدن سازی بر دوش آحاد جامعه است، وجود ندارد. وقتی توجهی به این امر ندارند یعنی در غیبت کامل هستند نسبت به آنچه در عینیت و اذهان جامعه یا به اصطلاح در فرهنگ جامعه می گذرد و معتقدند واقعیت های عینی جامعه فقط و فقط معطوف به مولفه های قدرت هستند و بر اساس آن امارات تأسیس تمدن نوین اسلامی را نزدیک و نزدیکتر می دانند چرا که شاهدند در این زمینه ها یک حوزه اقتداری حاصل میشود.
«نهادسازی مناسب» لازمه تأسیس تمدن نوین اسلامی
آقای واعظی افزود: در پس ذهن چنین تصور اقتدارگرایانه ای از مقوله تأسیس تمدن اسلامی ولو آن را تئوریزه و به اصطلاح تئوریک نکرده باشد، ممکن است بگوییم این تصویری که از این پارادایم ارائه شد، خیلی رادیکال و سختگیرانه است لذا می توان تقریر معتدل تری از این پارادایم اقتدارگرایی تمدنی، ارائه کرد؛ با حفظ این نکته که مقوله ساخت تمدن و تأسیس تمدن اسلامی را یک برساخت حاکمیتی بدانیم و بیان اینکه تقویت اقتدار حاکمیتی و به چنگ آوردن مولفه های قدرت و این که امر تأسیس تمدن اسلامی یک برساخت حاکمیتی لازم، اما کافی نیست؛ یک وجه نرم افزاری دیگری هم لازم است که آن مسئله «نهادسازی مناسب» است.
وی درخصوص «نهادسازی مناسب» توضیح داد: نهادسازی مناسب یعنی اینکه مسئله عمودی و از بالا به پایین است و بار به دوش حاکمیت است، اما حاکمیتی که نخواهد به هر وسیله ای مولفه های قدرت را تحکیم ببخشد بلکه در عینیت جامعه و در حوزه اقتصاد، روابط اجتماعی و سیاسی نهادسازی های مناسب کند که این نهادسازی در واقع یک امر نرم افزارانه است.
نهادسازی باید با انگیزههای جامعه پیوند بخورد
وی گفت: تفسیر «نهادسازی مناسب» قرائت معتدل تری از آن پارادایم ارائه میدهد، امّا ادعای من این است که حتی این تفسیر معتدلانه که امر تمدن سازی نوین اسلامی را فقط و فقط در مولفه های قدرت در ابعاد مختلف نمی بیند و معطوف به وجه نرم افزارانه تمدن (عبارت از نهادسازی) است، اما با این حال با یک مشکل جدی روبرو است و آن مشکل این است که در هر جامعه، نهادسازی باید با انگیزههای جامعه پیوند بخورد.
به عنوان مثال اگر بخواهید عدالت برقرار کنید یا رفع تبعیض کنید، قانونهایی برای جامعه مینویسید و فرایندهایی را تعریف میکنید، اما این نهادسازی ها در بستر جامعه اگر با جهات انگیزشی مردم گره نخورد و با همراهی باورهای مردم و همراهی نظام ارزشی مردم شکل نگیرد، این نهادها و این نهادسازی ها نه مانا و پایا می شود و نه عمق اجتماعی پیدا می کند.
وی گفت: در تمدن معاصر غربی تا وقتی مفاهیم و نگرشهایی از جمله اعتنای به حقوق بشر، حقوق افراد، رفع تبعیض جنسیتی، رفع تبعیض نژادی، رفع فقر و توجه و رسیدگی به افراد نیازمند و فقیر وارد درون مایه فرهنگ غربی نشد یعنی انسان مدرن با انسان ما قبل مدرن در این تلقی های ذهنی و در این وجوه فرهنگی، متفاوت و متمایز نشد و آن اتفاق یعنی نهادسازی ها در بستر عینیت جامعه اتفاق نیفتاد و برخی نهادهای مدنی تداوم پیدا نکرد.
وی نهادسازی ها در بستر عینیت جامعه را در فضای ایران نیز مورد بررسی قرار داد و اظهار داشت: در فضای ایران از بعد از مشروطیت مسئله پارلمان، انتخابات، دموکراسی و چنین اموری را شاهدیم، اما به علت اینکه فرهنگ سیاسی ما نسبت به لوازم و مقتضیات این امور دچار نارسایی است و فرهنگ و بدنه جامعه همراهی لازم را ندارد، ثمرات و نتایج مطلوب آن حاصل نمیشود.
آقای واعظی در تبیین مفهوم «فرهنگ سیاسی» گفت: فرهنگ سیاسی اعم از فرهنگ مردم است. فرهنگ سیاسی مردم و فرهنگ سیاسی نخبگانی باید متناسب این نهادها باشد چون فرهنگ سیاسی نخبگانی و فرهنگ سیاسی عمومی ما با اقتضائات این امور کما هو حق همراه نشد، همه این مفاهیم اشکال ناقصی به خود گرفته است. به عنوان مثال انتخابات برای مجلس دوران رضاخانی یا مجلس دوران پهلوی، نمایش دموکراسی است، نه حقیقت دموکراسی و مردم سالاری.
هنوز با حقیقت دموکراسی و مردم سالاری فاصله داریم
وی اضافه کرد: بعد از انقلاب نیز گرچه قدم های خیلی استواری برداشته شده و مردم سالاری بعد از انقلاب با قبل از انقلاب، قابل مقایسه نیست، ولی هنوز خیلی فاصله داریم. هنوز هم فرهنگ سیاسی احزاب سیاسی، فرهنگ سیاسی نخبگانی، فرهنگ سیاسی حاکمان و کارگزاران، فرهنگ سیاسی مردم و آگاهی های اجتماعی متناسب، با شکل مطلوب، فاصله دارد. این امر نشان دهنده این است که ما حتی نمی توانیم شکل اعتدالی پارادایم تأسیس به اصطلاح تمدن نوین اسلامی به عنوان یک برساخت حاکمیتی و از بالا به پایین را هر چند با مقوله اعتنای به نهادسازی توأم شود را بپذیریم یا نمی توانیم آن پارادایم را مورد دفاع قرار دهیم.
باید به تمدن نوین اسلامی، رویکرد فرهنگ گرایانه داشته باشیم
آقای واعظی تأکید کرد: آنچه بنده از آن دفاع می کنم این است که باید به تمدن نوین اسلامی، رویکرد فرهنگ گرایانه داشته باشیم، این رویکرد فرهنگ گرایانه در واقع، مرکز ثقل امر تمدنی را روی دوش آحاد جامعه قرار میدهد و طبقات مختلف جامعه را متوجه پیش نیازهای نرمافزارانه تمدنی و لزوم فرهنگ سازی میکند. مسئله کارکردهای حاکمیت در سر جای خودش مهم است یعنی احدی نمی تواند منکر این شود که تمدن ساحت های مختلفی دارد، بخشی از مسئله تمدن سازی بر می گردد به جهت گیری های نهادهای مختلف قدرت سیاسی در این که به سمت آن اهداف و آرمان ها و جهت گیری ها حرکت کنند. بنابراین ما در عین حال که معتقدیم مقوله تمدن سازی وجه بالا به پایین دارد، دارای وجه عمودی نیز هست.
وی گفت: رویکرد تمدنی باید بر فرایندهای تصمیمسازی و تصمیمگیری حکومت و برنامهریزیها و تدوین قوانین و مقررات و نهادسازیهای اجتماعی حاکم باشد. در واقع اینگونه نیست که بگوییم ما فقط با مقوله فرهنگ و کار فرهنگی به دنبال تمدن نوین اسلامی هستیم چرا که مقولات مربوط به حکمرانی و انجام وظایف حاکمیتی، وجه بالا به پایین هم دارد، اما مسئله ای که می خواهم عرض کنم مسئله «وزن دهی» است، ما چقدر به اقدامات حاکمیتی و مقوله فرهنگ سازی وزن دهی کردیم؟!
وی معتقد است که فرهنگ حاکمان، کارگزاران، تصمیم گیران و تصمیم سازان باید تمدنی شود و مردم و بدنه مردم و اقشار مختلف مردم که رکن اساسی تمدنسازی است، اگر در باور، اندیشه، گرایش و نظام ارزشی همسو و همراه با اقتضائات تمدنی نوین نباشند، حقیقت پیشرفت تمدنی حاصل نمیشود.
آقای واعظی با بیان اینکه در مسئله حرکت فرهنگی تمدنی که کانون و مرکز ثقل است، چند کار اصلی بر عهده داریم، اظهار داشت: مسئله نخست اینکه پیام های تمدن ساز اسلام یعنی پیام هایی که فطرت آدمی را خطاب قرار می دهد را دریافت و فهرست کنیم. در حوزه فرهنگ آنچه در میان ما ثابت است، مسایلی است که با فطرت انسانی گره می خورد، وگرنه برساخت های فرهنگی که بشری است و ایده پردازی ها در معرض تغییر و تبدل است.
وی تأکید دارد که این تعبیر در آیه شریفه «تلک الایام نداولها بین الناس» را نباید فقط به یوم السیاسیه و یوم القدره و یوم الدوله تفسیر کرد، چون معمولاً وقتی این آیه تلاوت میشود، دست به دست شدن قدرت در حوزه سیاست و بیاعتباری امور دنیوی به ذهن میرسد. ولی من این تعبیر را یوم الفکر، یوم النظر و یوم الایده هم می دانم یعنی همانگونه که دیگرانی آمدند و گفتند کسی دیگر حرف نزند که نوبت ماست و ایده پردازی کردند و فلسفه، نظر و دیدگاه ارائه کردند و کار فرهنگی کردند، یک عده دیگر می گویند وقت شما تمام شده و اکنون زمانه ماست. در حقیقت افکار و اندیشهها بدین صورت دست به دست می شوند.
آقای واعظی عنوان کرد: آنچه مانا و ماندگار هست، با فطرت انسانی گره می خورد و پیام هایی است که به فطرت انسانی معطوف است «لا تبدیل لخلق الله». بنابراین ما اگر بخواهیم یک کار عمیق تمدنی کنیم ضروری است که در حوزه فرهنگ درک کنیم که دین و قرآن چه پیام های انسان ساز، جامعه ساز، معنوی و توحیدی دارد.
وی در حوزه مطالعات تمدنی و سازوکار تحقق تمدن، پیشنهادی ارایه داد و گفت: جوهره اصلی پیام فطری دین معطوف به عدالت، کرامت انسان، رعایت حقوق دیگران، معنویت، خداباوری، خداگرایی، محبّت و مودّت و برادری است. در واقع اگر بخواهیم یک جامعه اسلامی داشته باشیم، لازم است یک فردیت اسلامی داشته باشیم، وقتی این فردیت اسلامی محقق می شود که آن پیام ها در جان فرد مستقر شده باشد و وقتی جامعه اسلامی شکل می گیرد که آن پیام ها در عینیت جامعه، در روابط بین افراد و مناسبات اجتماعی شکل گرفته باشد.
آقای واعظی در پایان تأکید کرد که مطالعات معطوف به تمدن نوین اسلامی ابعاد بسیار متنوعی دارد و آسیبشناسی وضعیت کنونی جامعه به لحاظ تمدنی تا عرصههای مربوط به فرهنگسازی تمدنی و حوزههای مربوط به جهات حاکمیتی تمدنساز، ضروری است.











