شفقنا- اطلاعات نوشت: توافقهای امضاء شده میان تهران ـ پکن بسیار و متنوع است که با شروع جنجالی اجرا و توقف و رهاشدن ادامه کار مواجه شده است. بسیاری از کارشناسان فنی، اقتصادی و حتی سیاسی ما بر این باورند و بسیار گفته و نوشتهاند که ارزیابی و بازنگری در روابط فنی، صنعتی، مالی و پروژههای مشترک اقتصادی دو کشور (ایران و چین) که حتی به امضای دوطرف نیز رسیده اما همچنان از سوی طرف چینی «راکد» مانده و رها شده است، ضرورت دارد و این در حالی که ما بازار بزرگ کشور خود را که هم وسعت و چرخش سودآوری بالا چه در داخل و چه در ارتباطات همسایگان منطقهای ما برای چین داشته و دارد، بدون مدیریت کنترلی(هزینه و فایده) رها کردهایم.
به گزارش شفقنا ، روزنامه اطلاعات در مطلبی با عنوان «روابط ایران و چین» به قلم ابوالقاسم قاسم زاده این گونه آورده است:
دیدار رئیس جمهوری چین (شی جین پینگ) با دولت مردان سعودی در عربستان و سران شورای همکاری خلیج فارس با صدور بیانیهای که در آن بندی علیه تمامیت ارضی ایران داشت، موجب انفجار خبری و تفسیری در داخل و خارج از کشور شده است. از پی آن، سفیر چین در تهران به وزارت خارجه ما فراخوانده شد تا به طور رسمی مراقبت ایران اعتراض از امضای بیانیه پایانی آن نشست توسط رئیس جمهوری چین ابلاغ شود.
سفیر چین بعد از فراخواندن او به وزارت خارجه در مصاحبه کوتاهی گفت: «چین قصد دخالت درباره اختلافهای ارضی کشورها در منطقه خلیج فارس را ندارد و به زودی معاون نخست وزیر چین برای دیدار رسمی از ایران و گفتگو با مقامات دولت جمهوری اسلامی ایران به تهران میآید!»
بعد از این دیدار، وزیر خارجه (امیر عبداللهیان) با انتشار «توییتی» به زبان چینی اعلام کرد: «… در ضرورت احترام به تمامیت ارضی ایران با هیچ طرفی تعارف نداریم.» میتوان ارزیابی اولیه این باشد که علیرغم اظهارات سفیر چین در تهران، موجی که رسانههای غربی و عربی در منطقه ایجاد کردهاند و از آن بهرهگیری سیاسی بردهاند، این است که رئیس جمهوری چین با همه ذکاوت سیاسیاش، گرفتار اشتباهی سیاسی آشکار حتی در عرف بینالمللی شده است،اگرچه ترمیم این اشتباه نیازمند فرصت و زمان برای دولت چین است؛ با این حال همچنان موج خبرسازی ادامه دارد و میتوان نقدها را چنین خلاصه کرد:
۱ـ بازنگری در مفهوم نظری و عملی از سیاست و سیاستورزی در روابط خارجی از سوی اساتید علوم سیاسی و روابط بینالملل و همچنین روزنامهنگاران داخل کشور صحنه آرای انتشار تفاسیر و نظرپردازیهای خبری ـ تحلیلی در بازنگری روابط دو دولت ایران و چین شده است. در اغلب این نوشتهها تأکید شده است: جدا از باورهای «ایدئولوژیکی » از مفهوم سیاست یا روابط سیاسی دولتها که برای جمهوری اسلامی ایران برآمده از باورهای انقلاب اسلامی و با گزاره ایدئولوژیکی نبرد تاریخی «حق و باطل» است و واقعیت مفهومی و کاربردی سیاست و سیاستورزی در حوزه دیپلماسی دولتها برای تنظیم روابط، اولاً مفهوم و معنای بسته «ایدیولوژیکی». ندارد. ثانیاً چرخه دیپلماسی در روابط دولتها (سیاست خارجی) بر تعاریف واقعگرایانه از «منافع» استوار است. بهرهگیری عقلانی از کنشها و واکنشهای قدرت ملی در شعاع گوناگون چه در مقیاس منطقهای یا بینالمللی در جهت فربهسازی آن پایه و اساس «دیپلماسی» است. بر این اساس، در سیاستورزی و در مدیریت دولتها از آن در تنظیم روابط دولتها، «خوب» یا «بد» مطلق جایگاهی ندارد. از نظر آکادمیک از سوی استادان علوم سیاسی، سیاستورزی «دیپلماسی» خود نوعی «هنر» است؛ هنر، حراست از منافع ملی و فربهسازی مداوم آن.
۲ ـ براین اساس یکی از استادان علوم سیاسی در دانشگاه تهران در یادداشتی یادآور شده است:«سیاست بینالملل عرصه کنش تعاملی تمام بازیگرانی است که در صدد حداکثرسازی منافع، امنیت و قدرت هستند. در فضای سیاست بینالملل، هیچ گاه کنش بازیگران براساس منافع و اراده متحد یا شریک منطقهای حاصل نمیشود. سیاست بینالملل عرصه درهم تنیده رقابتهای منطقه برای نیل به شکل سازمان یافته و تکاملی از همکاریهای دوجانبه و چندجانبه خواهد بود.
انتشار بیانیه مشترک عربستان و چین منجر به شوک سیاسی برای مقامات و تحلیلگران مسائل سیاست خارجی ایران شد. در طی ۵ سال گذشته از یکسو انگاره همکاریهای سازمان یافته و توسعه یابنده ایران با چین به عنوان بخشی از تفکر راهبردی ایران برای قرن ۲۱ بوده است. از سوی دیگر، گروههای اپوزیسیون مخالف نظام سیاسی با قالبهای تفکر سطحی و انگارههای غیرواقعبینانه در سیاست بینالملل، ایران را تابعی از سیاست استعماری چین قلمداد کردهاند.
چنین رویکردی با واقعیتهای سیاسی، راهبردی و امنیت منطقهای چین، روسیه،ایران یا هر بازیگر دیگری همگونی و هماهنگی ندارد. واقعیت آن است که سیاست بینالملل ماهیت سیال تغییر یابنده و دگرگون شونده داشته و خواهد داشت.
در هر لحظه تاریخی از سیاست بینالملل، شکل خاصی از معادله قدرت به وجود میآید و تکامل مییابد. هیچ کشوری به ویژه قدرتهای بزرگ، تمایل به همکاری راهبردی و فراگیر با بازیگری که مشکلات منطقهای و راهبردی خود را حل نکند، نخواهد داشت. این امر تراژدی تکرار شونده سیاست بینالملل برای هر کشوری بوده و خواهد بود»
۳ ـ تجربه روابط دولت جمهوری اسلامی و دولت چین تجربهای است که نیاز به بازیابی و ارزیابی اقتصادی، سیاسی دارد. اغلب کارشناسان اقتصادی و سیاسی ما بارها لزوم نقد و بررسی مراحل آن را براساس منافع ملی تذکر دادهاند. پروژههایی برای اجرابه امضای چین و ایران رسیده اما هنوز به نتیجه مفید و لازم و البته پایان موفقیت آمیز نرسیده است. یک نمونه از چندین نمونه آن را دکتر عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی دولت دکتر روحانی یادآور شده است: «.. پروژه برقی کردن راه آهن تهران ـ مشهد را با هدف سرعت ۲۰۰کیلومتر در ساعت و با ظرفیت حدود ۴۰ میلیون مسافر در سال با مبلغی در حدود ۲ میلیارد دلار با دولت چین قطعی کردم. در سفری که آقای شی جین پینگ به تهران داشت، تنها قراردادی که امضاء شد، همین یک قرارداد بود که خود او هم قبل از سفرش به تهران بر آن تأکید کرده بود که میخواهم این قرارداد در حضور من امضاء شود. دقت کنید؛ قرارداد، نه یادداشت تفاهم. قرارداد یعنی همه مذاکرات درباره مسیر مشخصات فنی، قیمت و جزئیات به نتیجه رسیده و همه چیز قطعی شده و دوطرف متعهد به اجرای پروژه شده بودند. پس از آن ما میبایست ۱۵% مبلغ اجرای پروژه را به صندوق پروژه تودیع کنیم. علیرغم تنگنای ارزی دولت، با هماهنگی مجلس شورای اسلامی، بلافاصله این کار انجام شد و امروز که این مطلب را مینویسم، این مبلغ در صندوق پروژه موجود است. یعنی چیزی در حدود ۳۰۰ میلیون دلار، برای شروع فعالیت، طرف چینی میبایست یک ضمانتنامه پیش پرداخت به طرف ایرانی میداد تا قرارداد فعال گردد.
ضمانتنامه پیش پرداخت کمترین ریسک را دارد، چون در برابر آن، طرف قرارداد کل مبلغ را برداشت میکند. از آن تاریخ تاکنون، هنوز چینیها این ضمانتنامه را در اختیار طرف ایرانی ندادهاند و قرارداد امضاء شده متوقف است…» توافقهای امضاء شده میان تهران ـ پکن بسیار و متنوع است که با شروع جنجالی اجرا و توقف و رهاشدن ادامه کار مواجه شده است. بسیاری از کارشناسان فنی، اقتصادی و حتی سیاسی ما بر این باورند و بسیار گفته و نوشتهاند که ارزیابی و بازنگری در روابط فنی، صنعتی، مالی و پروژههای مشترک اقتصادی دو کشور (ایران و چین) که حتی به امضای دوطرف نیز رسیده اما همچنان از سوی طرف چینی «راکد» مانده و رها شده است، ضرورت دارد و این در حالی که ما بازار بزرگ کشور خود را که هم وسعت و چرخش سودآوری بالا چه در داخل و چه در ارتباطات همسایگان منطقهای ما برای چین داشته و دارد، بدون مدیریت کنترلی(هزینه و فایده) رها کردهایم.
همه کشورها از جمله آمریکا، چین و روسیه بر این باورند که همچنان «ایران» «هاب» و گذرگاه استراتژیکی، تجارت و فروش محصولات و ایجاد سریع ارزش افزوده سرمایه و سرمایهگذاری است، اما مدیریت بسته و ناکارآمد ما چندان سودی از این امکان بزرگ برای کشور فراهم نمیسازد. بازنگری علمی و براساس منافع ملی در روابط ایران و چین، به ویژه با امضای توافقنامه ۲۵ ساله دو کشور ضروری و لازم است.











