شفقنا- حجت الاسلام والمسلمین عبدالرحیم اباذری در نوشتاری با عنوان«جرعه ای از دریای حسینی» و در هشتمین بخش که دراختیار شفقنا قرار داده این گونه آورده است:
مردم سالاری دینی در قیام عاشورا
قیام و نهضت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را از جهاتی می توان مصداق مردم سالاری دینی نامید ، البته نه مردم سالاری مصطلح سیاسی و فلسفی مرسوم بلکه به این معنا که در سرتاسر این حرکت 162 روزه ( از 28 رجب 60 تا 10 محرم61 ) هیچگونه اکراه و تحمیلی نسبت به اصحاب ، یاران و حتی نسبت به دشمنان دیرینه مشاهد نمی شود ، امام حسین علیه السلام از همان قدم اولِ حرکت ، چگونگی برخورد و ارتباط با اصحاب ، یاران و حتی منسوبان نَسَبی و سَببَی خویش را بر محور اختیار ، انتخاب آزادانه و عدم تحمیل استوار ساخته است و اصحاب و یاران نیز با شوق و اشتیاق کامل در خدمت آن حضرت هستند.
وقتی حضرت اعلام خروج از مدینه کرد و حرکت به سوی مکه آغازید تـعدادی از آنها به کاروان کربلا ملحق شدند و تعدادی هم هرچند از سرشناسان بودند ، از غافله پس ماندند ، حضرت بدون این که حتی تعریضی به آنان داشته باشد خیلی بزرگوارانه با آنها مواجه شد و بعضی را نماینده و ناظرخویش بر حوادث در غیاب امام در مدینه انتخاب کرد و بعضی دیگر را وصی خویش قرار داد و وصیت نامه نوشت و به دست آنها سپرد.
هنگامی که نامه های مردم کوفه و سران قبائل مبنی بر دعوت و بیعت از آن حضرت به دست امام رسید به آرای مردم اهمیت و جواب مثبت داد ؛ مسلم بن عقیل را از سوی خود بدانجا فرستاد تا از نزدیک ماجرا را تحقیق و گزارش کند ، بعد از چند روز خودش نیز به سمت کوفه حرکت کرد. اما وقتی به دلایلی آراء مردم کوفه پراکنده وعوض شد ، آن حضرت احساس کرد که مقبولیت مردمی به هم خورده است باز به آن تمکین کرد و مسیر خویش را از کوفه تغییر داد. ( موسوعه کلمات الامام الحسین ، ص 305 ) و طی خطبه ای خطاب به لشکر حر فرمود : « هان ای مردم ! من بسوی شما نیامدم مگر پس از دعوت نامه های بسیاری که شما فرستادید و نوشتید که ما امام و رهبر نداریم به سوی ما بیا ، امید است خدا ما را به واسطه شما بر هدایت رهنمون سازد . اکنون من آمده ام ، اگر بر بیعت خود هستید مرا مطمئن کنید و اگردر پیمان خود نیستید من هم شما را رها کنم و به همان جایی برگردم که آمدم. ( همان ، ص 355)
امام حسین علیه السلام طی مسیر از بعضی افراد به انگیزه های گوناگون دعوت به یاری خویش می کرد باز در این موارد می بینیم فقط به حد دعوت ، ارشاد و راهنمایی بسنده می نمود و تصمیم و اقدام را به خود آنان وا می نهاد، اگر جواب مثبت نمی دادند با دعای خیر آنها را وداع و بدرقه می نمود و هیچ نشانه ای از اکراه و تحمیل در میان نبود. اگر هم در موردی هشدار می داد هشدار از روی خیرخواهی بود ، وقتی از زهیر بن قین دعوت کرد ، او نخست امتناع ورزید و ماجرا در همین جا ختم شد ، اما وقتی او به خیمه برگشت با تشویق همسر ، نظرش عوض شد و با اختیار و اشتیاق ستودنی به جمع یاران امام پیوست ( وقعه الطف ، ابی مخنف ، 162) از سوی دیگر کسانی مانند ، عبدالله بن عمر ، عبیدالله بن حرجُعفی و دیگران بودند هرکدام به دلایلی از همراهی حضرت امتناع ورزیدند.
نکته اوج مردم سلاری نهضت و قیام حسینی در شب عاشورا متجلی گشت به گزارش مورخان معتبر امام حسین علیه السلام ، بنی هاشم ، اصحاب و یاران خود را جمع کرد و طی خطبه ای بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: من اصحابی و خاندانی با وفاتر ، عادلتر و نیکوکار تر از خاندان و اصحاب خود سراغ ندارم ، خدا به همه شما پاداش نیک دهد ، این قوم فقط با من کار دارند و مرا هم گیر آوردند ،. اکنون که شب فرا رسیده از تاریخی شب استفاده کنید و برخیزید هر یک دست دیگری را بگیرید و تاریکی شب را مرکب قرارداده و از اینجا پراکنده شوید و مرا با این قوم تنها گذارید ،( همان ، ص 395)
وقتی سخنان حضرت تمام شد ، اصحاب و یاران همگی گفتند : خدا چنین روزی را هرگز نیاورد که ما بخواهیم تو را در این صحرا تنها رها کنیم و بعد از تو زنده بمانیم. اولین کسی که بلند شد و این سخن گفت ، ابوالفضل عباس بود و بعد از او اصحاب و یاران دیگر به نوبت بلند شدند و همان محتوا را به عبارت های مختلف تکرار و تاکید کردند. مسلم بن عوسجه در بخشی از سخنانش گفت: یا اباعبدالله! اگر هفتاد بار مرا بکشند و پیکرم را بسوزانند و خاکسترم بکنند و دوباره زنده شوم ، باز از تو جدا نخواهم شد. محمد بن بشیر که فرزندش در مرز اسیر بود ، امام خطاب به وی فرمود : خدا تو را رحمت کند ، تو از بیعت من آزاد هستی ، برو به دنبال فرزندت و او را از اسارت خلاص کن. محمد بن بشیر عرض کرد : درنده های بیابان مرا زنده زنده خورند اگر بخواهم از تو جدا شوم. شبیه همین را زهیر، بریر، حبیب و سایر اصحاب نیز بر زبان آوردند .
بعضی از اصحاب که با همسران خود در جمع یاران حضور داشتند حضرت فرمود : هرکه همسر با خود آورده ، او را به قبیله بنی اسد بسپارد ، چون فردا بعد از شهادت ما ، زنان اسیر دشمن می شوند و من از اسارت بانوانِ شما نگرانم. اما زنان نیز حاضر به ترک امام نشدند ، از جمله وفنی علی بن مظاهر اسدی توصیه امام را به همسرش ابلاغ کرد ، او خطاب به شوهرش گقت : آیا می پسندی که دختران رسول خدا اسیر شوند و من در امان باشم ؟ من می مانم و بانوان را یاری می کنم و تو مردان را.
در نهایت چون حضرت از وفاداری همه اصحاب و یاران از روی اختیار ، آگاهی و بدون هرگونه اجبار و تحمیل مطمئن شد و مقبولیت خویش را در میان اصحاب به عیان دید، برای همه دعا کرد و بشارت بهشت داد و در برخی گزارش ها آمده جایگاه همه را در بهشت به آنها نشان داد و با اطمینان قلب خود را برای فردای عاشورا مهیا ساخت. ( همان ، ص 400 -412 )
به یقین می توان گفت که نهضت و قیام اباعبدالله الحسین یکی از مصادیق بارز مردم سالاری دینی به معنای خاص خودش است ، در این حرکت و تشکیلات یاران و اصحاب آگاهانه و آزادانه و بدون کوچکترین اکراه و رودرواسی در خدمت حضرت هستند و امام نیز وقتی بیعت و مقبولیت خود در میان اصحاب و یاران را به دست آورد ، آنها را با درایت و تدبیر ستودنی ، مدیریت و هدایت می کند. همچنانکه این مقبولیت بعد از 15 قرن هنوز ادامه دارد ، چنانکه امروز با تمام وجود مشاهده می کنیم مراسم عزاداری سید الشهداء ، تهی از هرگونه اکراه ، اجبار و بلکه از روی شوق و اشتیاق توسط اقشار مختلف مردم از ادیان ، مذاهب و فرقه های گوناگون مورد استقبال و اشتیاق قرار می گیرد و برگزار می شود.
این نکته از تاریخ کربلا می خواهد به ما بیاموزد که با اجبار و اکراه نمی توان حتی تدبیر منزل کرد تا چه رسد که کشور و جهان را بخواهیم اداره کنیم ، مانند اباعبدالله الحسین ، نخست زمینه های ایمان ، ایثار و اخلاق را باید در جان اصحاب و یاران زنده و شکوفا کرد تا آنها مسیر درست را خود با عشق و شوق انتخاب بکنند. این مهمترین روش تربیتی در مکتب حسینی و قیام عاشوراست که متاسفانه مورد غفلت قرار گرفته و به فراموشی سپرده می شود.











