زمان انتشار : 14 مرداد ,1401 | ساعت : ۱۸:۲۰ | کد خبر : 1419466 | پرینت

«امام حسین (ع) نمی خواست کار به جنگ بکشد» / حسین (ع): مردم من خیرخواه شما هستم، مردم می دانید من کیستم؟ / داستان غم انگیز بازگشت به جاهلیت پس از پنجاه سال: اثری سید جعفر شهیدی – 3

مرحوم استاد دکتر سید جعفر شهیدی

شفقنا – مرحوم سید جعفر شهیدی مورخ شهیر تاریخ اسلام در کتاب قیام حسین علیه السلام، ابعاد مختلف نهضت کربلا  را به بحث وبررسی گذاشته است.

شفقنا قسمت هایی از این کتاب را به صورت برگزیده تقدیم می کند. در این بخش برخی از خطابه ها و اتمام حجت امام حسین (ع) و داستان غم انگیز بازگشت به جاهلیت مردمی از آن دوران تنها پس از پنچاه سال را می خوانیم:

 

معلوم نیست آن همه سختگیری در آغاز کار و سپس طرح نقشه جنگ و اجرای آن با چنان بی رحمی، با اشاره دمشق بوده است، یا به ابتکار شخصی حاکم کوفه. شاید رئیس و مأمور هر دو در آن دخالت داشته اند، اما یک نکته را از لابلای همه گفت و شنودهایی که در صحنه کارزار و انبوه مردم و قصر کوفه و کاخ دمشق رفته می توان دریافت، و آن این است که مردم کوفه در آغاز نمی دانستند و شاید هم نمی خواستند این حادثه چنان پایان فجیعی داشته باشد. بسیاری از سران سپاه خود از جمله مردمی بودند ، که برای حسین نامه نوشتند و او را به کوفه خواندند. آنان در آغاز خواهان چنین جنگی نبودند و شاید احتمال نمی دادند، کار به جنگ بکشد. پسر سعد که فرماندهی سپاه را داشت از یک سو طالب نام بود و حکومت ری را می خواست و از سوی دیگر از ننگ هراس داشت و نمی خواست دست خود را به خون حسین بیالاید. آیا از خدا می ترسید؟ تا آن زمان که این مأموریت را نپذیرفته بود جای چنین احتمالی هست. اما پس از آن می بینیم نگرانی او بیشتر از سرزنش مردم بود تا از خشم خدا. او می دانست گروهی از مردم از گناهی چنین بزرگ چشم نمی پوشند که پسر یکی از صحابه پیغمبر، فرزند پیغمبر را بکشد، هر چند معلوم نیست اگر چنین تکلیفی به أن سرزنش کنندگان می شد چند نفرشان نمی پذیرفتند. به هرحال وقتی تنور جنگ از گرمی افتاد و هر کسی سرکار خود رفت او با امت پیغمبر چگونه می تواند زندگی کند؟ این چیزی بود که عمر درباره آن نگرانی داشت. چند بیتی را هم که نشانه این دودلی است به او نسبت داده اند. و نیز چنانکه نوشته اند، چند تن از آشنایان او از راه خیرخواهی یا به سبب دیگر او را از ارتکاب چنین کار زشت بیم می دادند. حال بیشتر فرماندهان او نیز بهتر از وی نبود. اما در این میان چند ماجراجوی پست فطرت هم بودند که از هیچ چیز بیمی نداشتند. همانها که زود زود رنگ عوض می کنند، همانها که در هر حادثه تنها سود شخصی خود را می جویند، همانها که گاهی هم سود خود را نمی خواهند و تنها از زیان مردم لذت می برند، همانهایی که خوشی آنان در این است که خانواده ای و یا شهری و یا اجتماعی روی آرامش نبینند، همانهایی که على آنان را چنین وصف می کند:

«ناخوش باد مردمی که جز در جایی که شری هست چهره آنان را نمی توان دید.» مردمی که علی از دست آنان می نالید و حسن از شر آنان، گوشه گیری را اختیار کرد. مردمی چون شبث بن ربعی، شمربن ذی الجوشن و یک دو تن فرومایه دیگر که می خواستند بهر صورت که ممکن است کار هر چه زودتر و زشت تر پایان پذیرد. اما آنانکه دوراندیش تر بودند چندان شتاب نمی کردند بدین جهت کار آغاز جنگ یک دو نوبت عقب افتاد. امام نیز نمی خواست کار به جنگ بکشد. اگر امام طالب جنگ بود هنگام برخورد با حر که یکی از یاران وی بدو گفت: «بهتر است این مانع را از پیش برداریم وگرنه با مانع های سخت تر روبرو می شویم.» سخن او را می پذیرفت. اما در پاسخ وی از روی ارشاد گفت: «وظیفه من در حال حاضر جنگ نیست.»

پس اینکه مورخان نوشته اند: چند تن از یاران امام تا آنجا که توانستند از راه خیرخواهی سپاهیان کوفه را اندرز دادند، و آنان را از زشتی کاری که در صدد انجام آن هستند، آگاه نمودند درست بنظر می رسد. هر دو گروه مسلمان بودند و آماده درگیری با یکدیگر. دستور قرآن در چنین موردی این است که «اگر دو دسته را سازش دهید. اگر یکی از دو دسته ستمکاری را پیش گرفت با او بجنگید تا بحکم خدا گردن بنهد». به این ترتیب امام و یاران او بیش از هر مسلمان دیگر خود را مکلف به پیروی قرآن می دانستند. باید تا آنجا که می توانند بکوشند تا این گمراهان به اشتباه خود متوجه شوند. یکی از آنان که در این راه از خیرخواهی کوتاهی نکرد، زهیر پسر قین بود. وی پیشاپیش سپاه کوفه رفت و گفت: مردم خیرخواهی حق هر مسلمانی بر مسلمان دیگر است. تا کار به شمشیر نکشیده است ما با یکدیگر برادریم و یک دین داریم و یک ملت هستیم اما همین که کار بجنگ کشید و شمشیرها از نیام بیرون آمد دیگر رشته پیوندی میان ما نخواهد بود.» این گفتار و گفتارهایی از این قبیل و مشاجره هایی که میان چند تن از سپاه حسین و لشکر کوفه رفته است، اگر هم در لفظ های آن دگرگونی پدید آمده باشد. نمایانگر واقعیتی است و حقیقتی را بازگو می کند. این گفته ها از نوع حدیث و روایت نیست که به خاطر غرضی خاص آنرا پرداخته باشند. نقل این گفتگوها نشان می دهد که گزارشگری دقیق در صحنه حاضر بوده و آنچه را رخ داده بقلم آورده است.

حسین (ع) نیز تا آنجا که توانست کوشید وجدان خفته این مردم دین بدنیا فروخته را با سخنانی که سراسر خیرخواهی و دلسوزی و روشنگر حقیقت بود بیدار سازد. به آنها گفت که این آخرین فرصتی است که برای انتخاب زندگی آزاد به آنها داده می شود. اگر این فرصت را از دست بدهند دیگر هیچگاه روی رستگاری نخواهند دید. اگر به این عزت پشت پا زنند به دنبال آن زندگی پر از خواری و مذلت در انتظار ایشان است. برای همین بود که نخستین ساعات روز دهم محرم نیز به پیغام آوردن و پیغام بردن و سخن گفتن و خطبه خواندن گذشت. در این لحظات حساس و پراضطراب از سوی حسین و اصحاب او چند خطبه کوتاه خوانده شده است. این خطبه ها که خوشبختانه تاریخ آن را ضبط کرده است، سندهائی گرانبهاست. سندهایی که بیش از آنکه نشان دهنده روح آزادگی و شرف و پرهیزگاری باشد، نمایانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزی بر مردم گمراه و تلاش و کوشش انسانی برای نجات چنین مردم است. و این است یکی از خطبه های حسین در آن ساعات پراضطراب: «مردم شتاب مکنید؟ سخن مرا بشنوید! من خیر شما را می خواهم! من می خواهم به شما بگویم برای چه کاری به سرزمین شما آمده ام! اگر سخن مرا شنیدید و انصاف دادید و دیدید من درست می گویم، این جنگ که هر لحظه ممکن است در گیرد، از میان برخواهد خاست. اگر به سخن من گوش ندهید اگر به راه انصاف نروید زیان آن دامنگیر شما خواهد شد. مردم می دانید من کیستم؟ می دانید پدر من کیست؟ أیا کشتن من بر شما رواست؟ و آیا رواست حرمت مرا در هم بشکنید؟ مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر پدر من وصی پیغمبر و پسرعموی او و نخستین مسلمان نیست؟ آیا این حدیث را شنیده اید که پیغمبر درباره من و برادرم گفت این دو فرزند من دو سید جوانان اهل بهشت اند؟ اگر گفتار مرا راست می دانید چه بهتر، به خدا تا خود را شناخته ام دروغ نگفته ام. و اگر گمان می کنید من دروغ می گویم، هنوز از اصحاب محمد (ص) چند تن زنده اند می توانید از آنها بپرسید: جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، سهل ساعدی، زید بن ارقم، انس بن مالک! آنها به شما خواهند گفت که آنچه می گویم درست است. مردم به چه مجوز شرعی می خواهید خون مرا بریزید؟ جای هیچ تردید نیست که امام این سخنان را برای رهایی از جنگ دشمن و یا بیم از کشته شدن نگفته است. او اگر چنان چیزی می خواست چند روز پیش بهتر ممکن بود. این گفتار که هر کس شامه ای درست و نابیمار داشته باشد بوی آشتی طلبی و خیرخواهی و مردم دوستی را از آن بخوبی می شنود، نمونه ای از گفتارهایی است که در سراسر تاریخ تنها چند تن در مانند چنین شرایطی ایراد کرده اند. سخن مردان خداست. سخن کسی است که رسالت خود را در بیدار کردن وجدانهای بخواب رفته می داند. کسی که خود را در میان شعله های شرار خشم و طغیان شهوت که توده جاهل در آن می سوزند، می افکند و می کوشد تا آنجا که ممکن است یک دو تن را برهاند و از میان این شعله بیرون برد. یکبار دیگر این خطبه را بخوانید. در آن هیچ گونه آرایش لفظی و رعایت صنعت بیان بکار نرفته است. سخنران در آن به دلیلهای منطقی و استدلال توجه نکرده است. بیانی است بسیار ساده، متضمن معنى که همه آن را بخوبی می دانستند، و خود را از آن بی اطلاع نشان می دادند. گفتاری که ساده ترین آن مردم هم بخوبی می توانست عمق آن را دریابد.

«مردم من خیرخواه شما هستم. من برای تفرقه افکنی نیامده ام همه مرا می شناسید. می دانید من دروغگو نیستم. شما چرا می خواهید مرا بکشید؟ چه کسی این حق را به شما داده است؟» در اینجا بود که فتنه جویان و جنگ طلبان ترسیدند مبادا این سخن سراسر خیرخواهی در دل سنگ مردم کارگر افتد. ترسیدند مبادا سپاهیان یا عده ای از آنان تحت تأثیر گفتار امام قرار گیرند. اگر چنین شود، آنان بدانچه می خواهند – فتنه انگیزی۔ دست نخواهند یافت. همان پست نهاد تشنه خون فریاد کرد: «خدا را بر باطل پرستیده باشم اگر بدانم چه می گویی!» این سخن را کسی گفت که به یقین در سراسر زندگی لحظه ای خدا را نه به حق و نه به باطل نپرسیده بود، چه او هرگز با خدا راهی نداشت. ما از زندگانی این مرد از آن روز که در کوفه خود را به على بست تا این روز که هر لحظه انتظار می کشید کار پسر على را تمام کند خوب آگاهیم. شمر بن ذی الجوشن، او از نوع مردمی بود که از آزار آزادمردان لذت می برند و شادی آنان هنگامی است که نهال عمر مردی با تقوی و شرف را به دست خود ببرند و متأسفانه در طول تاریخ تعداد آنان را کم نمی بینیم. سرانجام آنچه نباید بشود شد. یا آنچه باید روی دهد آغاز گردید. صحنه ای پدید آمد که قرآن در نیم قرن پیش از آن خبر داده بود. «اگر محمد بمیرد یا کشته شود شما بگذشته خود برمی گردید؟ اگر چنین کنید به خدا زیانی نمی رسد». این مردم پس از پنجاه سال به خوی دیرین خود برگشتند، به زندگی جاهلیت. به زندگی که جز خشم و شهوت چیزی راهبر آن نبود. پنجاه سال قرآن و حدیث و سیرت بزرگان صحابه و رفتار مسلمانان راستین در مدت چند ساعت به یکسو نهاده شد. طبیعت درنده ای که در زیر این قیدها محدود و محصور بود رها گشت. طبیعتی که نه تنها از خوی مسلمانی بهره ای نداشت بلکه میان آن و طبیعت انسانی نیز فاصله ای عمیق دیده می شد.

 

هشت دلیل قیام حسین (ع) / آنچه حسین (ع) می خواست مبارزه با منکر بود نه بدست آوردن حکومت / پاسخ امام (ع) به امان نامه حاکم مدینه: بهترین امان، امان خداوند است / اثری از سید جعفر شهیدی 1

 

کربلا سرزمین نبرد عدالت با ستم است / از سعد تا پسر سعد؛ سقوط عبرت آموز: اثری از سید جعفر شهیدی 2

انتهای پیام

fa.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

لینک کوتاه خبر : https://fa.shafaqna.com/?p=1419466

پاسخ به این نظر

نظر خود را بنویسید
نام خود را بنویسید
این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.