شفقنا آینده- دکتر اعظم ملایی، محقق و پژوهشگر روابط بین الملل درباره تبعات جنگ اوکراین بر تحولات خاورمیانه اظهار داشت: اوکراین و روسیه تأمین کننده حدود ۳۰ درصد گندم و غلات جهان هستند، بنابراین از نظر اقتصادی، به واسطه نیاز شدید کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به واردات مواد غذایی به ویژه گندم، دانههای روغنی و خوراک دام و طیور، جنگ اوکراین به طور مستقیم بر معیشت مردم منطقه تأثیر داشته و به بحران گرانی مواد غذایی و کاهش قدرت خرید مردم دامن زده است؛ معضلی که این روزها در بازار ایران نیز به خوبی مشهود است. این امر چنانکه به درستی مدیریت نشود، می تواند کشورهای منطقه غرب آسیا را با مشکل بروز ناآرامیهای اجتماعی مواجه کرده و موج نارضایتی های مردمی در آنها را افزایش دهد.
متن گفت وگوی خبرنگار شفقنا آینده با دکتر ملایی را می خوانید:
– تبعات جنگ اوکراین بر تحولات خاورمیانه در حوزه سیاسی و اقتصادی و انرژی چه خواهد بود؟
حمله روسیه به اوکراین که در ابتدا تصور میشد حملهای برق آسا و دارای دستاوردهای سریع و ملموس باشد، به تدریج به سومین ماه خود نزدیک می شود و البته پایان مشخصی هم برای آن قابل تصور نیست. این جنگ هر چند در درجه نخست زندگی مردم اوکراین را تحت تأثیر قرار داده و شهرها و تأسیسات زیربنایی این کشور شرق اروپا را به ویرانی کشانده است؛ اما تبعات آن به طور قطع به مرزهای اوکراین خلاصه نمی شود.
یکی از جدی ترین تبعات سیاسی این جنگ، در حاشیه قرار گرفتن برجام و کند شدن تلاشها برای به سرانجام رسیدن این توافق بین المللی بوده است؛ مسأله ای که البته تنها جنبه سیاسی ندارد و به واسطه تداوم تحریمها و فشار بر اقتصاد ایران و معیشت مردم، دارای آثار عمیق اقتصادی و اجتماعی نیز هست. هر چند باقی ماندن اختلاف نظرهای ایران و آمریکا و عدم آمادگی دو طرف برای کوتاه آمدن و دست کشیدن از خط قرمزها، عامل اصلی به نتیجه نرسیدن برجام بوده است، اما بدون شک جنگ اوکراین تمرکز سیاستمداران بر این مسأله را از بین برد و با ایجاد زوایای جدیدی در روابط ایران با هر یک از طرفهای این توافق، بر پیچیدگی بیش از پیش آن افزود.
کاهش توجه جامعه جهانی به اقدامات طالبان در افغانستان و مصائب و مشکلات مردم بی پناه این کشور و کمرنگ شدن بحران فلسطین و اقدامات ضد بشری رژیم صهیونیستی از دیگر تبعات سیاسی جنگ اوکراین در چند ماه اخیر بوده است.
از منظر اقتصادی نیز باید گفت؛ روسیه و اوکراین دو منبع مهم تأمین گندم و کالاهایی مانند دانههای روغنی و خوراک دام و طیور هستند، از سوی دیگر جایگاه ویژه روسیه در صادرات نفت و گاز باعث می شود نتایج جنگ اوکراین به خود این کشور محدود نشود و تبعات و تکانه های منطقه ای و بین المللی نیز به دنبال داشته باشد. روسیه پس از آمریکا و عربستان، سومین تولیدکننده بزرگ نفت در جهان است. صادرات روزانه نفت روسیه حدود ۵ میلیون بشکه اعلام شده که نیمی از آن روانه کشورهای اروپایی می شود. از سوی دیگر اروپا حدود ۴۰ درصد گاز مورد نیاز خود را از روسیه تامین میکند. بنابراین جایگاه ویژه روسیه و اوکراین در چرخه تأمین کالاهای استراتژیک سبب می شود جنگ اوکراین علاوه بر ابعاد امنیتی و نظامی، ابعاد سیاسی و اقتصادی فراوانی نیز داشته باشند.
اوکراین و روسیه تأمین کننده حدود ۳۰ درصد گندم و غلات جهان هستند، بنابراین از نظر اقتصادی، به واسطه نیاز شدید کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا به واردات مواد غذایی به ویژه گندم، دانههای روغنی و خوراک دام و طیور، جنگ اوکراین به طور مستقیم بر معیشت مردم منطقه تأثیر داشته و به بحران گرانی مواد غذایی و کاهش قدرت خرید مردم دامن زده است؛ معضلی که این روزها در بازار ایران نیز به خوبی مشهود است.
این امر چنانکه به درستی مدیریت نشود، می تواند کشورهای منطقه غرب آسیا را با مشکل بروز ناآرامیهای اجتماعی مواجه کرده و موج نارضایتی های مردمی در آنها را افزایش دهد. این خطر زمانی جدی تر می شود که به این نکته توجه کنیم که جنگ اوکراین در زمانی اتفاق افتاد که کشورهای منطقه غرب آسیا به تازگی موجهای پی در پی و اثرگذار اپیدمی کرونا را پشت سر گذاشته اند و اقتصادهای آنها شکننده و کسب و کارها در آنها آسیب دیده و بحران زده هستند. این امر آستانه تحمل مردم را پایین آورده و آنها را در مقابل فشارهای معیشتی جدید، به شدت آسیب پذیر ساخته است. بر این اساس به نظر می رسد جنگ اوکراین آثار در هم پیچیده اقتصادی و سیاسی برای کشورهای غرب آسیا داشته و خواهد داشت.
– آیا ممکن است یارکشی هایی در این خصوص با توجه به نفوذ هر کدام از قدرت های بین اللملی در منطقه در میان کشورهای خاورمیانه شکل گیرد؟
قطعا همینطور است؛ در شرایط جنگی کنونی، عطش کشورهای اروپایی به تأمین گاز و نفت مصرفی خود از منابعی غیر از روسیه، سبب ایجاد بلوک بندیها و یارکشیهای جدیدی در عرصه بین المللی شده و این امر کشورهای منطقه غرب آسیا که از تأمین کنندگان عمده و اساسی نفت و گاز جهان هستند را بیش از سایر کشورها تحت تأثیر قرار داده است.
هر چند انتظار می رفت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که به طور سنتی خود را در قالب بلوک غرب تعریف می کنند، بلافاصله حمله روسیه را محکوم کرده و در صدد تأمین نیازهای کشورهای غربی و جایگزینی نفت و گاز روسیه برآیند، اما مصلحت اندیشی های سیاسی، گوشمالی دادن به دولت بایدن به دلیل بی توجهی به خواسته های همپیمانان عربش و البته نفوذ مؤثر روسیه بر این کشورها سبب شد تا در موضع گیری های رسمی امارات، عربستان و قطر خبری از محکومیت حمله روسیه نباشد. همچنین بی طرفی نسبی و تعلل این کشورها در پر کردن جای خالی صادرات روسیه، سبب تداوم دلهره و نگرانی اروپا از آثار تحریمهای روسیه شده و موجی از اختلاف نظر در بین اعضای اتحادیه اروپا پیرامون اتخاذ موضع سرسخت تر در قبال روسیه ایجاد کرده است.
ترکیه نیز که به واسطه عدم پذیرشش در اتحادیه اروپا، از کشورهای قاره سبز زخم خورده و عصبانی است و در سالهای اخیر تا حد زیادی توسط دولت آمریکا نادیده گرفته شده است، موقعیت را برای تلافی جویی و نشان دادن نقش استراتژیک خود مغتنم شمرده و علارغم وعده و وعیدهای اولیه، به بهانه توافقات دوجانبه با روسیه، در عمل از بستن تنگه های بسفر و داردانل به روی کشتی های جنگی روسیه در دریای سیاه که می توانست در فرایند جنگ بسیار اثر گذار باشد، طفره رفته است. در واقع هر چند ترکیه و روسیه پیرامون سوریه، لیبی، قره باغ و حتی اوکراین با هم اختلاف نظرهایی دارند، اما اردوغان می کوشد با بهره گیری از این بحران، به متحدان غربی خود بفهماند ترکیه همپیمانی همیشه در دسترس نیست این بار نمی خواهد به راحتی و بدن گرفتن امتیاز، نقش نگهبان جبهه جنوب شرق ناتو را بازی کند.
بنابراین به نظر می رسد در جریان یارکشیهای جنگ اوکراین مشخص شد قدرتهای غربی از جمله آمریکا و اروپا دیگر از قدرت و قابلیت بسیج کنندگی گذشته برخوردار نیستند. در مقابل، کشورهای منطقه غرب آسیا نیز از سیاست حرف شنوی و پیروی صرف از قدرتهای غربی فاصله گرفته و به سمت رویکردهای عملگرایانه و منفعت جویانهتر متمایل شده اند. این کشورها در جریان جنگ اوکراین نشان دادند که همچون آمریکا و اروپا، تعهد ویژه ای به همپیمانان سابق خود ندارند و در صحنه پر آشوب بین المللی به دنبال اهداف و منافع ملی خود هستند.
– فکر می کنید جنگ اوکراین بتواند نوعی همگرایی میان کشورهای منطقه ایجاد کند یا واگرایی ها بیتشر خواهد بود؟
خیر. من به چنین تأثیر مثبتی مبنی بر همگرا شدن کشورهای منطقه خوشبین نیستم؛ چرا که اتفاقا رویکرد کشورهای منطقه در قبال این بحران به وضوح نشان از عملگرایی و منفعت جویی دارد. بر اساس این منطق، کشورهای این منطقه هر یک به دنبال منافع و مصلحت خود در این بحران هستند و از آنجا که این منافع نیز یکدست و همسان نیستند، پتانسیلی برای ایجاد همگرایی ندارند.
جمهوری اسلامی ایران در این بحران به دنبال ترغیب روسیه به حمایت بیشتر از ایران در برجام و البته پیگیری و تقویت رویکرد«نگاه به شرق» است و به دلیل رویکردهای خصمانه آمریکا و بدعهدی کشورهای اروپایی در قضیه برجام، انگیزه ای برای حمایت از آنها در بحث انرژی و … ندارد. ترکیه به دنبال احیای نقش رهبری منطقه ای خود است و می کوشد با نمایش جایگاه استراتژیک بری و بحری خود در این بحران، در بلند مدت، اروپا را به پذیرش ترکیه در قالب اتحادیه اروپا و آمریکا را به سپردن نقشهای منطقه ای بیشتر به این کشور ترغیب کند، ضمن اینکه از روسیه نیز در موارد مورد اختلاف منطقه ای امتیاز بگیرد.
کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز که هنوز از استراتژی امنیت ملی دولت بایدن مبنی بر کاهش حضور و تعهدات در خاورمیانه و خلیج فارس، تنها گذاشتن آنها در برابر ایران و تلاش برای بازگشت به برجام، ناراضی و رنجور هستند، می کوشند با سیاست بی طرفی نسبی در جنگ اوکراین و عدم همراهی کامل با درخواستها و نیازهای غرب، این پیام را منتقل کنند که دنیای غرب نیز به اعراب خلیج فارس نیاز دارد و نباید آنها را بازیچه اهداف و منافع خود قرار دهد.
بدین ترتیب، مشخص است که هر چند رویکرد کشورهای منطقه غرب آسیا در قضیه جنگ اوکراین دارای شباهتهای نسبی است؛ اما اهداف و منافع آنها با یکدیگر متفاوت است و رویکرد و چشم انداز کشورهای منطقه به گونه ای نیست که بتوان پتانسیل همکاری و همگرایی را در آن دید. بر عکس به نظر می رسد جنگ اوکراین در صورت تداوم به عاملی جدید برای دسته بندیهای مجزا و واگرایی کشورهای منطقه برای خنثی کردن اهداف و نیات کشورهای رقیب تبدیل خواهد شد.
– با توجه به خروج آمریکا از منطقه و پررنگ شدن حضور چین در این منطقه چه تحولاتی در آینده در انتظار خاورمیانه خواهد بود؟
ملموسترین نتیجه خروج آمریکا از منطقه در مقطع کنونی و در کوتاه مدت نگرانی و عصبانیت کشورهای وابسته عرب از این امر و تلاش آنها برای پیدا کردن جایگزینهایی برای ایالات متحده بوده است. این جایگزین میتوانست چین یا روسیه باشد؛ اما در شرایط کنونی که روسیه درگیر جنگ شده و در سالهای آتی نیز همچنان باید با تبعات این جنگ دست و پنجه نرم کند و به دنبال جبران هزینه های آن باشد و از سوی دیگر چین نیز در عرصه بین المللی بیشتر رویکرد اقتصادی دارد تا سیاسی، فعلا خروج آمریکا بیشتر سبب گسترش نفوذ و حضور رژیم صهیونیستی در منطقه غرب آسیا شده است؛ مسأله ای که به شدت برای روند همگرایی منطقه ای و به ویژه جمهوری اسلامی ایران تهدیدزاست و هر گونه چشم انداز صلح و همکاری دسته جمعی را از بین می برد.
نکته اساسی و مهم این است که بیشتر کشورهای عرب منطقه به دلیل فقر سرزمینی و بحران هویت ناشی عدم برخورداری از پیشینه تمدنی از اعتماد به نفس و بلوغ سیاسی کافی برای زیست منطقه ای و بین المللی مستقل برخوردار نیستند و با چنین رویکردی، هر قدرت فرامنطقه ای که به این منطقه پا بگذارد؛ چه غربی باشد یا شرقی، می تواند سیستم امنیتی را مختل کرده و سبب تفرقه و واگرایی و در نهایت رقابت و رویارویی بیشتر کشورهای منطقه شود.
بنابراین به نظر می رسد این رسالت اندیشمندان و نخبگان سیاسی منطقه است که به جای تمرکز بر تبعات ورود و خروج قدرتهای فرامنطقه ای و جایگزین شدن آنها با یکدیگر، به دلایل ریشه ای اختلافات منطقه ای بپردازند و بکوشند با رویکرد واقع بینانه، اهداف کشورهای منطقه را به یکدیگر نزدیک کرده و منفعت جمعی و مشترک همه آنها را در سیستم امنیتی بومی و درون گرا تعریف کنند.











