شفقنا- روزنامه ستاره صبح در سرمقاله خود با عنوان «اشتباه انقلابیون» به قلم علی صالحآبادی،زندانی سیاسی پیش از انقلاب این گونه آورده است:
روز گذشته «انقلاب» با پشت سر گذاشتن «فراز و نشیبهای فراوان» ۴۳ ساله شد و از امروز انقلاب وارد سال چهل و چهارم خود میشود. بدون شک انقلاب ایران مردمیترین انقلاب قرن بیستم به شمار میرود که همه به آن اذعان دارند، اما روز گذشته امامجمعه موقت تهران گفت: «انقلاب الهی بود و کار مردم نبود!». پرسش این است که چرا چنین اقبالی از انقلاب شده است؟ زنان بیحجاب، کارگران، روشنفکران، چپگراها، روحانیون و بازاریها همه به صحنه آمدند و یکصدا گفتند ما دیگر «شاه و نظام سلطنتی» را نمیخواهیم و بهجای آن «جمهوری اسلامی» میخواهیم.
به نظر نویسنده این اقبال گسترده اجتماعی دو دلیل مهم داشت؛ یکی اینکه مردم باوجوداینکه ازنظر معیشت، وضعیت مناسبی داشتند- زیرا رشد اقتصادی در دهه ۴۰ و ۵۰ مثبت و نرخ تورم پایین و ارزش پول ملی بالابود- اما عموم مردم از اینکه «ساواک» دانشجویان، آزادیخواهان و حتی کسانی که خواستار اجرای «قانون اساسی مشروطه» بودند را زندانی و شکنجه میکرد به ستوه آمده و به دنبال فرصتی بودند تا از ساواک و شاه انتقام بگیرند.
موضوع دوم برای ملت بهویژه آنهایی که باسواد بودند و به حقوق مردم و نقش و کارکرد «پارلمان» آشنا بودند این بود که یک باور عمومی شکل گرفت که «شاه» تصمیم گرفته کشور را بدون نظر مردم، نمایندگان، آگاهان، «ملییون» و «مذهبیون» اداره کند. دراینارتباط «شاه» پا را فراتر نهاد و دستور داد همه احزاب منحل شوند و حزب رستاخیز در سال ۱۳۵۴ تشکیل شود. واکنش شاه به مخالفان این بود که هر کس دوست ندارد عضو حزب رستاخیز شود، پاسپورتش را بردارد و از ایران برود. این موضوع توهین به شعور ملت و مهمتر اینکه «تحقیر» مردم بهحساب آمد. این عوامل و برخی عوامل دیگر بستر را برای یک قیام عمومی آماده کرد.
عامل سوم که باعث پیروزی انقلاب شد حرفها و وعدههایی بود که آیتالله خمینی در پاریس به ملت ایران داد و گفت: «جمهوری که ما به دنبال ایجاد آن هستیم مثل جمهوری فرانسه است و کمونیستها هم در چنین جمهوری آزاد خواهند بود». رهبر انقلاب علاوه بر آن گفتند که روحانیون درکارهای اجرایی وارد نمیشوند. همچنین اطرافیان ایشان در پاریس میتوان به سید ابوالحسن بنیصدر، ابراهیم یزدی، صادق قطبزاده و … اشاره کرد که بهنوعی در بین روشنفکران ایرانی جایگاه داشتند. این علامتها باعث شد تا همه به میدان انقلاب بیایند. آنهایی که به مسائل زمانه آشنا بودند دریافتند که وقتی قرار است در ایران جمهوری مثل جمهوری فرانسه تشکیل شود، معنا و مفهومش این است که مردم دریک انتخابات آزاد فردی را بهعنوان رئیسجمهور برای مدت چهار سال انتخاب میکنند و بعد از چهار سال اگر نخواستند او را تغییر میدهند.
به عقیده نویسنده که در متن انقلاب بوده، انقلابیون بیشتر دچار «هیجان انقلابی» بودند تا «شعور انقلابی»؛ زیرا اگر دارای شعور انقلابی بودند (منظور روشنفکران) با بهرهگیری از تجارب بینالمللی دو اقدام همزمان را انجام میدادند که ندادند. یکی ایجاد یک «نظام انتخاباتی حزبی» که دولتها نتوانند بر نتیجه و فرایند انتخابات تأثیر بگذارند و دیگری اینکه انقلابیون بهجای اینکه به دنبال ورود به قدرت و اینکه چه کسانی باید به قدرت برسند و چه کسانی نباید به قدرت برسند وارد یک نزاع بیپایان شدند که همچنان ادامه دارد و در این جریان انقلابیون از مشارکت در اداره کشور حذف شدند. انقلابیون باید از همان فردای انقلاب به فکر این میبودند که چه نوع دولتی یا مجلسی یا ساختار حکومتی میتواند در کشور مستقر شود تا خروجیاش، رشد اقتصادی، توسعه، پیشرفت، رفاه عمومی، قدرت خرید بالا، درآمد سرانه بالا، زیست مسالمتآمیز در «درون» و «برون» حداقل مشابه آنچه سه کشور مالزی، ترکیه و کره جنوبی که پیش از انقلاب در این شاخصها از ایران عقبتر بودند، باشد.
نویسنده بر این باوراست که جمهوری اسلامی «بدیل» ندارد، بدیلش خودش است. متأسفانه سطح نارضایتی مردم به دلیل ناکارآمدی و ندانمکاری، لج بازی، عدم درک درست از نظام بینالملل در جامعه روبه گسترش است. لازم است تا دیر نشده متصدیان برای انجام اصلاحاتی که انقلابیون نتوانستند انجام دهند، حال که حاکمیت مدعی است مجلس و دولت انقلابی امور کشور را در دست گرفتهاند آنها با بهرهگیری از خرد جمعی و افراد باتجربه و تجربه توسعه جهانی بهویژه کشورهای مالزی، اندونزی، ترکیه، ویتنام و … رویههای غلط را اصلاح و روشهای درست را جایگزین کنند.











