شفقنا– سهم ایران در فضای رسانهای منطقه چه قدر است؟ پرسشی که براساس واقعبینی، خوشبینی و بدبینی شما پاسخ آن چندان تغییر نمیکند: سهمی ناچیز. اگر چه به نظر میرسید جامعۀ ی ما با رویکرد جدید خود بعد از انقلاب اسلامی بیش از کشورهای منطقه به دنبال تأثیرگذاری بود، اما کارشناسان در میزگرد شفقنا با عنوان «استراتژی رسانهای ایران در جهان اسلام» معتقدند این عملکرد ضعیف چندان با اهداف اولیه انقلاب تطابق ندارد. مراد کاویانی راد، مدرس ژئوپلیتیک در این میزگرد از کارشناسان مخصوص صداوسیما میگوید و این که چه طور صداوسیما با یک نگاه حذفی از کارشناسان توانمند مرتبط به جریانهای فکری غیرهمسو با خود به سمت کارشناسانی رفته است که صرفا موارد دلخواه آنها را بیان میکنند. حجتالاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی، مدرس حوزه علمیه و مهمان دیگر شفقنا هم به دید بینالمللی اسلام اشاره میکند و این که یک رسانهی دینی لزوما دید محلی ندارد. او معتقد است یک رسانهی دینی هم میتواند دید بینالمللی داشته باشد و ذائقهی مردم را تغییر بدهد. دیگر مهمان این نشست، بشیر معتمدی، مدرس ارتباطات نیز غیرحرفهای بودن رسانههای ایرانی را یکی از دلایل مهم تاثیر ضعیف آنها بر جریان خبری منطقه میداند، که باعث میشود خروجی نهایی آنها مورد قبول مخاطبان قرار نگیرد. از آنجا که این میزگرد در آستانهی پنجمین سالگرد تأسیس شفقنا (پایگاه بینالمللی همکاریهای خبری شیعه) برگزار شد، تحلیلها به سمت ارزیابی عملکرد آن در سالهای گذشته هم رفت. آنچه در ادامه میخوانید بخش اول این میزگرد است:
*در تفکرات دینی، «منبر» کارکرد یک رسانه را داشته و به طور سنتی حایز اهمیت بوده است؛ هم اکنون که عصر تحول در ارتباطات است، این نقش را رسانه های مدرن به عهده گرفته اند؟ دین چطور می تواند از تحول رسانهای عصر کنونی استفاده درستی کند؟
جوادی آملی: در فرهنگ دینی از رسانه به عنوان بلاغ یاد میکنیم و در حوزه بلاغ هم ویژگیهای عمدهای را مورد توجه قرار دادیم. رسانه در گذشته چنین ماهیتی نداشت و اکنون یک جایگاه ویژه ای را پیدا کرده است که هم از ماهیت به هویت تبدیل و هم هویت ساز شده است. لذا باید با یک دقت نظری جریان رسانه را مورد رصد قرار داد. رسانه با سه بعد نفوذ، گسترش و تعمیق امروزه جایگاه ویژه ای را در عرصه فرهنگ و تمدن به خود اختصاص داده است و می دانیم نقش اساسی و پایه ای در همه حوزه ها دارد.
با توجه به آنچه در منابع دینی داریم و به عنوان آموزه های وحیانی هم میتوانیم از آن یاد کنیم، در حوزهی رسانه میتوانیم این تعریف را داشته باشیم که آنچه از جایگاه اندیشه تراوش میکند، فقط با یک زبان یا قلم و امثال آن نیست. چون رسانه ابعاد تازه ای را به خود اختصاص داده است و همه قوای ظاهری و باطنی را به خدمت میگیرد. اگر به هر حال یک کارشناسی عمیقی هم در حوزهی نفسشناسی و قوای نفس باشد چه بسا بتواند عمیقتر ظاهر شود و طبیعی است که میزان نفوذش به مراتب بیشتر خواهد بود. ما پیامبر گرامی اسلام را به عنوان مبلغ اصلی وحی میشناسیم، وحی را به عنوان بلاغ الهی میدانیم و شما میبیند که قرآن چقدر معجزه گونه اثر میکند. با این که فقط با لفظ و عبارت است اما جهات متعددی در او دیده شده است، موسیقی خاصی دارد و حیثیت های ریاضی ویژه ای دارد که الان دانشمندان مختلف از این ابعاد حیثیت آن را بررسی میکنند و هر چه ما بتوانیم این جهات را بهتر بیابیم در آن حوزه بلاغی که دین به آن توجه دارد، میتواند مؤثرتر باشد.
ما شاید سختترین جامعه در بین جوامع باشیم زیرا با داشتن اعتقادات و باورهای عمیق وحیانی، به راحتی نمی توان جامعه را تکان داد. باورهای ما خیلی استوار است و معرفت ما هم به مراتب عمیق و استوار است. معرفت حکمی، کلامی عرفانی و نهایتا معرفت قرآنی ما یک توان فوق العاده ای به جامعه بخشیده است و اگر این زیرساخت های معرفتی نبود، قطعا جامعه ما در مقابل این هجمههای فرهنگی نمیتوانست در جایگاه خودش قرار بگیرد، پس مسالهی رسانه برای ما معنای خاصی دارد. ولی جوامع دیگر چون زیر ساختهایِ فرهنگی ندارند، از یک معرفت و باور جدی در مسایل اعتقادی برخوردار نیستند و ریشهها بسیار سطحی بر اساس سنن و آداب و رسوم شکل می گیرد طبیعی است که اثر گذاری رسانه در آن بخش ها خیلی بیشتر خواهد بود ولی ما باید به مراتب نسبت به رسانه نگاه عمیق تری داشته باشیم.
*با توجه به اهمیت منبر در گذشته برای حوزه آیا در حوزه شاخههایی وجود دارد که به این موضوع بپردازد و به رسانهها و شبکههای اجتماعی به همان اندازه اهمیت بدهند یا طلبههایی را برای فعالیت در این حوزه پرورش دهند؟
جوادی آملی: به صورت رسمی شکل نگرفته است اما با توجه به شناختی که ما داریم خصوصا اندیشه آیت الله جوادی آملی و مدرسه فکری ایشان این مساله را میتوانیم در حوزه به صورت یک توان و قوه ببینیم.
*اگر بخواهیم از بعد ژئوپلیتیکی به موضوع نگاه کنیم، به نظر شما رسانهها در تعیین سیاستهای بینالمللی چقدر میتوانند نقش داشته باشند؟ و به طور ویژه رسانههای منطقهگرا چقدر میتوانند در بروز یا کاهش بحرانها را موثر باشند؟
کاویانی راد: یادمان باشد رسانه به ذات یک بحث ژئوپلیتیک نیست اما کارکرد ژئوپلیتیک دارد. دو بحث در این زمینه مطرح است، یکی ادراک محیطی و دوم تصور ژئوپلیتیکی. تصور ژئوپلیتیک عمدتا ناظر بر این است که یک کنش گر -که میتواند یک فرد، سازمان یا دولت باشد- چه برداشتی از خودش دارد و منافع و مصالح خود را چگونه تعریف میکند. بعد بر اساس چنین برداشتی به کنش و منش در عرصه مناسبات بینالمللی میپردازد. معمولا کشورها از دو طریق سعی میکنند مباحث سیاست بینالملل را تحت تاثیر قرار دهند یکی سخت افزار و دیگری نرم افزار. بُعد سخت افزاری از گذشته های دور وجود دارد اما از چند دهه اخیر بُعد نرم افزاری بحث جدیدی در تحولات سیاست بینالملل داشته است. به همین خاطر حتی ایالات متحده به عنوان یکی از بزرگترین قدرتهای جهان قبل از اینکه بخواهد به کشوری حمله کند اول تصمیم میگیرد افکار منطقه را با خود همراه کند. پس رسانهها این توانایی را دارند که از طریق جریان سازی، همراه کردن افکار و اندیشهها و حتی بر هم زدن افکار و اندیشه، مانع از اجرایی شدن یک تفکر و برنامه و مشوق برنامهی دیگر شوند. اگر قرار باشد صحبت من عمدتا معطوف به سایت خبری شما باشد باید بگویم شما از منظر شیعه به تحلیل مسایل میپردازید اما در منطقهای هستیم که عمده جمعیت آن شیعه نیست بلکه اهل سنت است، پس محدودیتی در جذب مخاطب دارید. مخاطبان شما اکثرا غیرشیعه مذهب هستند. پس اهل سنت در حوزه مخاطب شما قرار نمیگیرد. بحث دوم این است، در منطقهای زندگی میکنیم که افکار تولید شده در آنجا با مبانی شیعه خیلی سازگار نیست و با عنوان تکفیری از آن یاد میشود که عمده زادگاه آن عربستان است. بحث بعدی قضیه این است که شما به رسانهای وابستگی دارید که ناگزیر از ایدئولوژیک فکر کردن است یعنی شما باید در چارچوب نظام جمهوری اسلامی کار کنید. یعنی شما نمیتوانید خارج از چارچوب دولت نقد کنید که بشار اسد هم در داستان سوریه نقشی دارد! بنابراین رسانهی شفقنا در این جا با دو بحران جدی مواجه است: یکی بحث زبان است، عمده مطالب تولیدی شما در حوزه زیان فارسی است در حالی که عمده مخاطبان ما در منطقه فارسی زبان نیستند و شما از منظر شیعه به مساله نگاه میکنید که اکثر مردم منطقه شیعه مذهب نیستند. شما ناگزیر در قالب رویکرد کلان ایدئولوژیک فکر میکنید پس توان اثرگذاری را در تحولات منطقه و بر اذهان عموم مردم از دست میدهید. مساله بعدی این است که رسانههای بسیاری هم در منطقه فعال هستند و آنها مخاطب خود را غیرشیعه تعریف کردهاند. شاید اوج این صحبت را در سخنان مقام رهبری ببینید. در عید فطر جملهای گفتند که بر چند کلمه تاکید داشت: بحرین، یمن، سوریه، عراق و لبنان. به عبارتی اگر قرار باشد من ژئوپلیتیکی این بحث را مطرح کنم، میگویم این کشورها به واسطهی قرابتهای هویتی برخاسته از مذهب در پیوند با جمهوری اسلامی ایران قرار میگیرند و اینها قلمرو ما محسوب میشوند. در چنین فضایی یک نوع شکافی بین شیعه و سنی ایجاد میشود و این شکاف شیعه و سنی عمدتا در رسانههای مدعی منطقهای بودن به نوعی نمود داشته است. مثلا وقتی رسانهی شبکه العربیه را نگاه میکنید رویکرد نقادانهای نسبت به شیعه دارد؛ از الفاظی مثل شیعهی صفوی استفاده میکند یعنی شیعیان، شیعه واقعی نیستند. شما در بررسی رسانههای منطقه متوجه میشوید عمدتا رویکرد همگرایانهای نداشتهاند یعنی من احساس میکنم تحلیل و تفسیری که از وقایع ارائه میدهند عمدتا در تشدید تنشهای منطقهای مؤثرتر بودند تا این که بتوانند در فروکاستن از این تنش موجود اثر گذار باشند.
*دربارهی فضای کلی رسانههای ایرانی صحبت میکنید؟
کاویانی راد: نه بحث من منطقهای بود و العربیه را مثال زدم چون بخش فارسی آن مدعی منطقهای بودن است. عمده تحلیلهای این شبکه به نوعی نقد عملکرد جمهوری اسلامی ایران، ایدئولوژی شیعه و حتی خود شیعه است و چون بخش عمده جمعیت شیعه منطقه را ایران تشکیل میدهد، چنین رویکردی در تشدید بیثباتی منطقه خاورمیانه و حتی مشروعیت بخشی برای اقدامات تکفیریها بیتاثیر نیست. به نظر من تکفیریها الزامأ داعشی نیستند، بسیاری از جریانها که در سوریه هستند و نقش موثری در ویران سازی این کشور داشتهاند، متاثر از چنین تلقینات، القائات و فضاسازیهای ذهنی است.
*آقای معتمدی، اگر بخواهیم این بحث را روی ایران و رسانههای فعال در ایران متمرکز کنیم، به نظر شما عملکرد رسانههای ایرانی نسبت به بحرانهای به وجود آمده در منطقه را چه طور ارزیابی میکنید؟
معتمدی: به نظر من اشکال عمده رسانههای ایرانی افق دید پایین آنهاست. افق دید آنها در حد ایران و حتی نخبگان ایران است. تلاش ندارند در سطوح بالاتر یعنی در سطح منطقه و بینالمللی تاثیرگذار باشند. از سوی دیگر هم فشارها و تضییعات موجود برای رسانههای ما در کشور، اساسا به رسانهها اجازه نمیدهد در فضای بینالمللی تاثیرگذار باشند و این عمدتا متوجه سلب آزادی از سوی حکومت هاست. وقتی آزادی رسانه محدود میشود و آنها را درگیر مسایل جزیی میکند در نهایت افق دیدشان را کمتر میکند. به همین دلیل یک رسانه مثل الجزیره در منطقه خیلی تاثیرگذارتر است اما قویترین رسانه ایرانی یعنی رسانه ملی ما چقدر توانسته در مسایل منطقهای واقعأ تاثیر گذار باشد؟ شبکه العالم و پرس.تی.وی را راه انداختند اما نگاه ایدئولوژیک موجود این اجازه را نمیدهد که آزادی عمل داشته باشند و در بحرانهای منطقه تاثیرگذار باشند. ساختار شفقنا این است که این وابستگی را کمتر دارد و اتفاقا میتواند آزادی عمل بهتری داشته باشد. پیشنهاد من به شفقنا این است که با توجه به تصویری شدن فضای رسانهای فعلی به این سمت برود و رسانه خود را تصویری کند. صفحه اول «شفقنا» نسبت به یک سال پیش تصویریتر شده است اما اگر به این سمت برود که تلویزیون اینترنتی راه اندازی کند و رسانهاش را فعالتر کند چون آن فشارها یا چارچوبهای سخت حکومتی را ندارد، راحت تر میتواند تاثیرگذاری خود را در بحرانهای منطقهای نشان دهد.

*یعنی شما فکر میکنید العالم و پرس.تی.وی به خاطر وجود نگاه دولتی، نتوانستهاند در منطقه تأثیرگذار باشند؟
معتمدی: عمدتا با رویکردی که به مسایل دارد، به نظر میرسد آزادی عمل ندارد و از آن طرف هم میتوانیم بگوییم لایههای زیرین آن حرفهای نیست که بتوانند تأثیرگذار باشند.
*در سطح کلان به موضوع بپردازیم یعنی استراتژی رسانه ای ایران در جهان اسلام. در نگاهی به گذشته مشاهده میشود در زمان حمله آمریکا به عراق، لشکر رسانهای آمریکا فضا را به سمتی برده بود که همه منتظر حمله آمریکا به عراق بودند و در واقع امریکا را منجی عراق میدیدند. در چنین فضایی که دنیا از رسانه به عنوان بازوی اول و قبل از بازوی نظامی خود استفاده میکند، آیا ایران در استفاده از این قدرت موفق بوده است؟
کاویانی راد: اگر شاخص ایران را صداوسیما بدانیم، به نظر من تاثیر کمی در این زمینه داشته است. صدا و سیمای ایران به عنوان فراگیرترین نهاد اثرگذار در عرصه خبر، در چند سال اخیر بخش عمده مخاطبان خود را از دست داده است. وقتی به پشت بام خانههای مردم یک نگاه عادی میاندازید، تعداد زیادی ماهواره میبینید و هر کدام به نوعی سند و نشانهای از ناکارآمدی صدا و سیماست که هر روزه مخاطب خود را بیشتر از دست میدهد.
اگر تا دیروز قشر مذهبی و سنتی جامعه ما در مقابل رسانه مقاومت میکرد اما الان به دلیل ناکارآمدی رسانه اقشار سنتی و مذهبی ما به سمت رسانه کشیده شدهاند و سعی میکنند اخبار خود را از طریق رسانههای خارجی دریافت کنند و کمتر به سمت رسانههای داخلی کشیده میشوند. به همین خاطر من موفقیت رسانهایمان را کم میدانم.
جالب است که حتی در بسیاری از کشورها واکنش دولتمردان آنها واکنشی همراه با طرد است. یعنی باور دارند کشور ما خیلی آشکار از مواضع بسیاری از جریانهای سیاسی در این کشورها حمایت میکند و معمولا سعی میکند حاکمیتهای موجود را به چالش بکشد. برای همین در بسیاری از کشورها با خبرنگاران داخلی ما برخورد میشود و من کمتر دیدهام این اتفاق در دیگر مناطق رخ دهد. این مساله ناظر بر این است که اثر گذاری ما بر افکار عمومی منطقه خیلی بالا نبوده است. چون آنها آزادی عمل لازم را برای پرداختن به مسایل ندارند، الزامأ کارکرد رسانهای هم ندارند و در بسیاری از مواقع کارکرد رسانهها ماهیت نظامی، اطلاعاتی و امنیتی به خود میگیرد. ما میگوییم چنین چیزی نیست ولی نوع واکنش آن کنش گر خارجی ناظر بر این برداشت است که آنها کاری غیر از رسانه و پیام رسانی انجام می دهند و به همین خاطر خیلی موفقیت آنها را بالا ارزیابی نمیکنم.
*همان طور که بحث شد، رسانههای ایرانی فعال در عرصه جهانی مانند العالم و پرس.تی.وی به عنوان رسانههای دولتی شناخته میشوند. آیا به نظر شما رسانههای مذهبی و منطقهای که میخواهند فعال باشند باید غیروابسته به دولت باشند تا بتوانند نقش خود را ایفا کنند؟
جوادی آملی: عمده مباحث به تعریف درست از رسانه باز میگردد. همان طور که اساتید محترم اشاره کردند در زمان حاضر رسانه، متغیری است که به سیاست یا دیگر مسایل خدمت میکند و هویت مستقلی پیدا نکرده است. اگر هویت مستقلی داشته باشد، آن وقت میتواند اثرگذار باشد. جامعه بعد از مدتی میتواند کاملا استشمام کند که رسانه مطالب خود را با چه انگیزهای منتشر میکند ولو یک لوگوی اسلامیِ دینی شیعی هم به خودش بگیرد. شامهی جامعه در حال قوی شدن است و با توجه به اطلاعاتی که از فضاهای مختلف خصوصا فضای مجازی میگیرد میتواند رسانهها را بشناسد که کدام یک، چهرهی نفاق دارند.
رسانهی مستقل بر اساس یک فرهنگ -ولو یک فرهنگ ناصواب- شکل میگیرد. آن وقت است که باور می کنیم ولو آن فکر و ایده درست نباشد اما ما به آن تمایل داریم و رسانه دارد از آن حرف میزند. مثلا اگر یک رسانه اقتصادی است و از اقتصاد سخن میگوید، با یک برداشت صحیح از اقتصاد و الزامات اقتصادی سخن میگوید و همان مسیر را میرود. کسانی که در آن فضا هستند استشمام میکنند که حرفها اصول دارد و با تاکتیک خاصی حرکت میکند اما ما چنین چیزی نداریم. چون سیاستهای ما متغیر است، فراز و فرود در همه بخشهای ما بسیار زیاد است و چون رسانهها متغیری هستند که از این فضا تبعیت میکنند، میتوانند یک نگاه نامناسبی را به جامعه القاء کنند. من توضیحی در کنار سخن آقای کاویانی راد عرض میکنم که برای فضای رسانهای مثل شفقنا، میتواند کمک باشد. ما در نگاه دینی سه حوزه اصلی و اساسی داریم که از آن، به حوزه محلی، منطقهای و جهانی یاد میکنیم. اگر رسانهای تعریف کند که در چه حد و حدودی میخواهد حرکت کند، میتواند سیاستها و راهبردهای خود را بر اساس آن بسازد. اسلام واقعا هر سه بُعد را دارد و به تعبیری بنا بر سخنان آیت الله جوادی آملی احکام محلی، منطقهای و هم جهانی دارد اما لازم است آن رسانه، ابتدا این سه حوزه را به لحاظ مبانی کلامی و اعتقادی بشناسد و این حوزهها را با هم خلط نکند. آیا مبلغان حوزوی این کار را کردهاند؟ باید بگویم نه.
یک مبلغ حوزوی در فضای بستهای مثل قم رشد میکند و می خواهد در فضای غربِ آزاد حرف بزند، خب طبیعی است که این شدنی نیست. به تعبیر آیت الله جوادی آملی ما جهانی حرف میزنیم ولی محلی و روستایی فکر میکنیم. رسانه هم باید هویت خود را خوب تعریف کند که آیا یک رسانه محلی است یا یک رسانه منطقهای یا جهانی. البته ممکن است این رویکردها را برای خود اولویتگذاری و تعریف هم کند اما یک رسانه دینی الزامأ یک رسانه محلی نیست و میتواند در حوزهی منطقه اثرگذار باشد و حتی در تفکر افراطی مثل داعش تغییر ایجاد کند.
هنر شما ایجاد ساختاری است که ذائقه جامعه تغییر پیدا کند. آیت الله جوادی آملی، در مطلبی گفت اگر جامعه چیزی را بخواهد و ما بگوییم جامعه این را دوست دارد و مطابق آن تولید کنیم، همان اعتدال است؛ اما باید بررسی کنیم جامعه چه چیزی را باید بخواهد چون «الناس علی دین ملوکهم» الان هم سلطنت برای رسانه است. هر سلطنتی که رسانه داشته باشد، مردم هم بر اساس آن شکل میگیرند خصوصا مردمی که باور قوی به لحاظ فکری و معرفتی ندارند. پس تغییر دادن فضای جامعه نیاز به مؤلفههایی دارد. مهمتر از همه این است که مردم باید رسانه را باور کنند. گاهی ما مجبور هستیم به خبری گوش بدهیم اما این واقعیت قضیه نیست. واقعیت این است که باور کنیم حرف درستی را میزند و نمیخواهد با جامعه بازی و نفاق ایجاد کند.

*جریانهایی در جامعهی ما حضور دارند که گاهی خود را محقتر و نزدیکتر به دین میدانند و برداشتهای خود را نیز منتشر می کنند. در حالی که شاید این برداشتها در واقعیت چندان درست نباشد. برداشتهایی که اغلب پاسخی از طرف حوزه دریافت نمیکنند. آیا میتوان این مساله را در تاثیرگذاری اندک رسانههای دینی ایران در داخل کشور و منطقه دخیل دانست که در صحبتهای آقای کاویانی نیز مطرح شد؟ آیا بستر و ابزاری وجود دارد که علما و متفکران بخواهند از آن استفاده کنند و در پاسخ به این امور، حقیقت دین را آشکار کنند؟
جوادی آملی: برگشت حرف شما به خوانشهای مختلف از دین است. این خوانشها حتی در زمان امام زمان هم وجود دارد. در زمان پیامبر(ص) هم دیده شد افرادی که به دست خود پیامبر(ص) مومن شدند، وقتی پیامبر(ص) در مواردی سنتشکنی میکند با او برخورد میکنند و با تشر الهی و آیات الهی کنار می روند. قضیه صلح حدبیه از آن نمونه است. یا در زمان ائمه(ع) بسیار سنگین تر و دشوار تر نمود داشت مثلا جریان جمل یک نوع خوانشی از اسلام بود یا جریان خوارج و نهروان هم همین طور بود.
این جنگها در حقیقت همان برداشت و تفسیر از دین و معرفت خودشان است و این که فکر کنیم این نوع خوانشها در جامعه یک روزی از بین میرود اشتباه است زیرا انسان ها براساس خصلتهای نفسانی خود به این خوانش ها می پردازند. آیا کسی باور می کند عدهای به امام علی(ع) بگویند تو از اسلام برگشتی و باید استغفار کنی؟ در حالی که او یک شخصیت فوقالعاده متعالی و فرزانه و با آن سابقه، پیشه و بیعت همگانی داشت. پس بنابراین اگر فکر کنیم در یک مقطعی کسی این گونه نخواهد اندیشید، غلط است. اما میتوان با حربههای مختلف از جمله حربهی رسانه این خوانشها را غالب کرد. یعنی برخی از خوانشها را -که از آن به عنوان خوانش صحیح یاد میکنید- به عنوان خوانش برتر و با قوت و قدرت بیشتر استفاده کرد. این امکان پذیر است اما این که بگوییم در یک سطح حوزوی متوسط طوری بیندیشیم که بینشهای دیگر را نفی کنیم شاید خوب نباشد.
*البته منظور من از پاسخ به برداشتهای ناصحیح، خوانشهای مختلف از دین نیست. بلکه منظور، آشکار کردن حقیقت دین است.
جوادی آملی: طبیعی است وقتی ما بگوییم این خوانش درست است، پس طبیعی است آن خوانشی که از اسلام قرائت میشود، خوانش درستی نخواهد بود. به عبارتی طرد خوانش دیگر است. آنچه در خصوص خوانشهای مختلف از باب اسلام وجود دارد با زاویه گرفتن بعد از مدتی رو به روی همدیگر قرار میگیرند یعنی این طور نیست در زاویه خاصی بمانند. این که میگویند صراط مستقیم از مو باریک تر است همین جا است. بنابراین ما سعی کنیم که در آن سه حوزه حرکت کنیم چون از اسلام سکولاریزم گرفته تا اسلام داعشی همه اسلام است. مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه هفت سوره آل عمران می گوید این 72 ملت همه بر اساس قرآن جدا شدهاند. این 72 ملت مخالف قرآن نیستند و همه خود را از قرآن میدانند اما آن منطق و میزان به این راحتی به دست نمیآید که بر اساس آن باید مطلب حق را گرفت. آیت الله جوادی آملی میگوید اگر کسی بخواهد بداند اسلام چه میگوید، باید همه آیات قرآن را بفهمد، همه روایات را بفهمد و عقل را هم در خدمت فهم آنها به کار بگیرد و بعد بگوید اسلام چه گفته است. الان برخی از رسانه های اهل سنت نوعا به برخی از آیات جهادی تمسک میکنند و میگویند خدا این گونه فرموده است در حالی که هیچ کارشناس اسلامی بر اساس یک یا دو آیه قرآن، نظر نمیدهد.
کاویانی راد: اساسا خوانشی در اسلام وجود دارد که مدعی باشد من اسلام حقیقی نیستم؟ حتی خود داعش و تکفیریها هم همین گونه فکر میکنند، پس همه مدعی اسلام ناب هستند.
*آقای معتمدی، در حرفهای خود بحثی را مطرح کردید مبنی بر این که افق دید رسانههای ایرانی محدود است و توانمندی لازم را برای تاثیرگذاری در منطقه ندارند. از سوی دیگر این تحلیل مطرح شد که رسانههای دیگرِ منطقه تاثیرگذاری بیشتری دارند. به نظر شما موانع شکلگیری رسانههای قدرتمند و مؤثر منطقهای در ایران چیست؟
معتمدی: چارچوبهایی که برای فعالیت رسانهها تعیین میشود رسانهها را بیشتر به سمت محدود شدن پیش میبرد. این کار خود به خود باعث میشود دید رسانههای ایرانی پایین بیاید. در کنار آن متاسفانه مسالهای که خیلی زیاد در رسانهها مشاهده میشود عدم حرفهای بودن آنها است. آنچه باعث شده رسانهها بالاخص صدا و سیمای ما در مقابل رسانههای دیگر تاثیرگذاری کمتری داشته باشد، عدم حرفهای بودن آنها است. همه آیتمهای مختلف در کنار هم قرار میگیرند تا در آخر خبری خوانده شود اما در نهایت میبینید که هیچ اقبالی پیدا نمیکنید. همین آیتمها را اگر با یک رسانه دیگری مقایسه کنید، حرفهای بودن را در کار آنها بهتر میبینید از نوع خبرنگار انتخاب شده، پوشش خبرنگار، نوع حرف زدن او و… . عمدتا هم اشکال این است که صدا و سیما چون یک رسانه دولتی است و هیچ رقیبی را در مقابل خود احساس نمیکند به خود زحمت نمیدهد تا به سمت حرفهای بودن حرکت کند. اگر رقیب پیدا کند و ببیند رقیبی دارد که ممکن است همه مخاطبها را به سمت خود ببرد، طبیعتا تلاش میکند که حرفهایتر شود و مخاطب را به صورت حرفه ای جذب کند. به نظر من فضای جامعه، فضای بینالمللی و کل جامعه جهانی این را ایجاب می کند که رسانه های ما خصوصا رسانه های تصویری ما بتوانند از این حالت انحصارگرایی صدا و سیما خارج شوند. مطمئنا اگر این حالت یکه تازی صدا و سیما کنار رود و به صورت قانونمند رسانههای حرفهای وارد صحنه شوند، هم به نفع صدا و سیما و هم به نفع خود ایران است. اگر بحث آزادی را هم مد نظر قرار دهید، میبینید قوانین سختگیرانهای که در ایران وجود دارد و نگاه های امنیتی باعث شده به هر حرکت کوچکی امنیتی نگاه شود و سریع برچسب امنیتی به آن بزنند. طبیعتا این نوع نگاه اجازه نمیدهد رسانههای ما بتوانند افق دید خود را بالاتر ببرند و به سمتی میروند که به مسایل خرد و بی ارزش میپردازند.
*این بحث را دربارهی صدا و سیما مطرح میکنید یا دربارهی رسانههای مکتوب هم صادق است؟
معتمدی: عملکرد ضعیف رسانههای مکتوب و خبرگزاریهای ما عمدتا به خاطر این است که مرتب تحت فشار نگاه های امنیتی و سیاسی هستند. عمدتا دچار محدودیت میشوند و اجازه فعالیت ندارند یا اگر بخواهند داشته باشند، سریع محدود میشوند و نگاهشان خود به خود به سمت سطحی نگری میرود؛ مثلا مجلات را ببینید، کدام یک از آنها بیشتر میتواند مخاطب جذب کند؟ وقتی رسانه اجازه نداشته باشد مثلا مباحث اقتصادی را مطرح کند، طبیعی است به سمت سطحیگرایی میرود درحالی که در دنیا رسانهها حرف اول را می زنند.
*شما دربارهی خروجی صدا و سیما به کنترل خوانشها اشاره کردید. آیا به خاطر آنچه تلاش برای القای یک خوانش خاص است، آن محصول غیرحرفهای به وجود میآید؟
معتمدی: شهید مطهری و شهید بهشتی در ابتدای انقلاب وقتی بحث انقلاب اسلامی مطرح شد، میگفتند همه آزاد باشند و ما استدلال قویتری داریم ولی نوع عملکرد صداوسیما و رسانههای متاثر از آن در عمل به گونهای است که گویا همیشه از این آزادی میترسند. پس در این مدت سی سال، در آزادی به عنوان یکی از شعارهای سه گانه انقلاب یعنی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی لغزش داشتیم و نتوانستهایم آزادی را برای همه تعریف کنیم. شاید در استقلال به یک نقطه با ثبات رسیدیم و اجازه نمیدهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند و خودمان تصمیم میگیریم ولی در بحث آزادی خصوصا معیار اساسی آزادی یعنی رسانه به شدت لغزش داشتهایم. ما تجربه ابتدای انقلاب که همه رسانهها آزاد بودند، را از دست دادهایم. گویا بعد از جریان مجاهدین خلق و فضای جنگ که رسانهها محدود شدند، همان فضا باقی مانده است. هر موقع هم که آزادی داده شد، سریع جمع شد و اجازه ندادند ادامه داده شود. هر چند ممکن است در برخی از موارد رسانهها اشتباه کرده باشند مثلا در جریان دورهی دوم خرداد رسانهها از بعضی خطوط عرفی جامعه خارج شدند ولی باید اجازه میدادیم در این تجربه خود به آن ثبات برسند نه این که به سمت راه حل های قهری برویم. چون به خاطر این راهحلها نه تنها رسانههای ما پیشرفت نکردهاند بلکه پسرفت هم کردهاند. این مساله در بحرانها خود را نشان میدهد مثلا در بحرانی مثل فاجعه منا رسانههای ما گیج بودند و نمیدانستند چه کنند. از یک سو یک هیجان کاذب ایجاد میکنند و بحث سی ساله تلاش برای وحدت سنی و شیعه را یک شبه زیر سوال میبرند زیرا حرفهای نیستند و آزادی محدود بوده و عملا با بحرانها مواجه نشدهاند.
*آقای کاویانی راد، اگر از نگاه شما بخواهیم همین موضوع را بررسی کنیم، فکر میکنید رویکرد ایران به استفاده از رسانه برای پیشبرد اهداف سیاسی و مذهبی خود چگونه بوده است؟ برای این که بتواند رسانهای قدرتمند و تاثیرگذار در منطقه داشته باشد.
کاویانی راد: البته این سوال را از هر رسانهای بپرسید، مدعی اثرگذاری خواهد بود که توانسته قلمروگستری کند اما واقعیت این است که مشکل بسیاری از رسانههای موجود در ایران محدود کردن قلمرو جهان اسلام به قلمرو شیعه است. بحث بعدی این است که خود قلمرو شیعه هم به یک ایدئولوژی خاصی منجر شده است یعنی آن ایدئولوژی خاص تبدیل به قرائت رسمی شده و باعث شده دیگر قرائتهای موجود و برخاسته از آموزههای شیعه را نادیده بگیرند. پس باعث شده در حوزهی تشیع هم کارآمدی لازم را نداشته باشد.
بحث بعدی رسانهها این است که صداوسیما در بسیاری از مواقع بحرانی، مجبور میشود از چند کارشناس دعوت کند اما کارشناسانی دعوت میشود که اکثرا بر اساس برداشت آنها نباید در فلان جریان فکری، حکومتی و حاکمیتی نقش داشته باشند. طبیعتا کارشناس نمیتواند نسبت به بعضی از مسایل سکوت کند. پس اگر شخص در آن موقعیت موضع گیری کرده باشد، از او دعوت نمی کنند و این باعث میشود خیلی از کارشناسان ما دربارهی مسایل ملی، منطقهای و جهانی علی رغم توان خیلی بالا توسط صداوسیما حذف شوند. پاسخ این افراد در صداوسیما به چرایی این روند حذف هم این است که ما مجبوریم. طبیعتا بسیاری از این کارشناسان به نوعی مزدبگیر صداوسیما شدهاند یعنی هر آنچه شما میخواهید و متناسب با خواست آنها مسایل را تحلیل میکنند. من در کتابی میخواندم که موسولینی فلاسفه را جمع و برای آنها سخنرانی میکرد و به آنها میگفت وقتی من سخنرانی میکنم شما برای سخنانم توجیه فلسفی پیدا کنید. یعنی اگر یک کارگزار جمهوری اسلامی در سخنرانی خود حرف خطایی زده باشد، آن کارشناس صدا و سیما مجبور است برای آن حرف یک توجیه علمی فلسفی و سیاسی پیدا کند و اجازه ندارد بگوید آن کارگزار حرف غیر منطقی زده است.
بحث بعدی فضاسازی است. آقای جوادی آملی گفتند یکی از شاخصهای موفقیت رسانه این است که چقدر توانسته است دنبالهرو نباشد و فضاسازی کند. رسانههای ما فاقد چنین توانایی در فضاسازی و به عبارتی همراه کردن افکار و اندیشهها هستند. انگشت شمار هستند کسانی که اطلاعات خود را صرفا از یک رسانه بگیرند و معمولا افراد از جاهای مختلف اطلاعات میگیرند. پس صدا و سیمای ما آن توان اثرسازی و قلمروسازی ذهنی را تقریبا از دست داده است و من به جرأت میگویم علیرغم هزینه کلان صرف شده برای صدا و سیما، اکثر آن حوزهها را واگذار کرده است و موفقیت لازم را ندارد.
بحث بعدی این است که یادمان باشد عقلانیت لازمه مدیریت یک کشور است. صدا و سیمای ما در بسیاری از مسایل مشوق رویکرد انقلابیگری است یعنی شما اگر با یک رویکرد عقلانی بخواهید تجزیه و تحلیل کنید، از شما دعوت نخواهند کرد ولی اگر بخواهید در قالب رویکرد انقلابی گری تحلیل کنید، از شما استقبال میشود و هر روز در صدا و سیما تحلیلهای عالمانه شما پخش میشود.
مساله دیگر این است که بخش عمدهای از رسانههای ما یک رویکرد نخبهستیزانه دارند. انتخاب شدن یک فرد به عنوان رییس جمهور برایند آرای مختلفی است که در سطح کشور وجود دارد و بخش عمدهای از کارشناسان سیاسی ما در قالب احزاب گرد آمدهاند. یک رییس جمهور در کشور ما مدعی است که من وامدار هیچ جریان سیاسی نیستم در حالی که واقعیت غیر از این است. هر کسی در ایران رییس جمهور شده بالطبع وامدار جماعتی بوده است ولی حتی حاضر نیستند بپذیرند رأی آوردن آنها مدیون فضاسازی بوده است که فلان جریان یا گروه فکری انجام داده است. فرد دوم کشور ما حاضر به پذیرش این حقیقت نیست و رسانههای ما به گرایشهای نخبهستیزانه تمایل دارند. الان در آستانه انتخابات هستیم و یکی از نمودهای اثرگذاری نخبگان در جامعه انتخابات است که مردم به رسانهها مراجعه میکنند تا بدانند به کدام لیست و جریان سیاسی باید رأی دهند.
الان جهت گیری بسیاری از رسانههای فرامرزی اثرگذاری بر ذهنیت همان نخبگانی است که توسط صدا و سیما رانده شدهاند و همین افراد، کسانی هستند که فردا در جهت دهی به خیلی از مسایل جامعه اثرگذار هستند پس من این نقد را به صدا و سیما وارد میدانم که نتوانست بخش عمدهای از نخبگان را با خود همراه کند.

*بحث مهم این است که در زمان اعزام یک گزارشگر به منطقه، علاوه بر حمایت مادی و معنوی رسانه، وزارت امور خارجه با حمایت معنوی خود میتواند دسترسی رسانه را به منابع خبری در منطقه افزایش دهد و به نوعی امنیت فرد را با حمایت خود تأمین کند، به نظر شما دستگاه دیپلماسی ما چه قدر چنین رویکرد و حمایتی از رسانهها را در برنامه دارد؟
کاویانی راد: من فکر میکنم نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران در سطح کلان از اول انقلاب تا الان مخاطب خود را نه کارگزاران سیاسی کشورهای مختلف بلکه بیشتر مردم قرار داده است. کم دیدهایم خبرنگاران ما با شخص خاصی که از کشورهای دیگر وارد ایران میشود مصاحبه اختصاصی گرفته باشند. الزامأ مشخص نیست عمدتا آن بخش از دیدگاه مردم که مطرح میشود با نگاه کلان در کشور ما سازگار باشد! یعنی اگر یک ایتالیایی نقاد جمهوری اسلامی ایران باشد هرگز دیدگاهش منعکس نخواهد شد، در عوض آن جریانها و منتقدانی برجسته میشوند که دیدگاه نزدیک تری دارند. پس حتی وزارت خارجه ما گویا در قالب یک کلان گفتمان قرار گرفته است که اساسا از جماعتی حمایت میکند که مردم عادی هستند نه حاکمان. به همین خاطر من فکر میکنم نتوانسته است آن پیام را برساند. نیروهای مؤثر در یک جامعه الزامأ مردم عادی نیستند و قدرت واقعی در اختیار حاکمیت است. پس احساس میکنم این ترس وجود دارد که خبرنگاران و رسانههای ایرانی به سمت آنها کشیده شوند. با این حال میتوان در بین اقشار عادی جامعه کسانی را پیدا کرد که با افکار شما همراهی بیشتری داشته باشند و این هم باعث شده آن موفقیت لازم را نداشته باشد. یعنی گریز از کارگزاران و روی آوردن به مردم نه الزاما همه مردم یا نمایندگان واقعی مردم بلکه به عنوان آن بخش مردم که با نگاه رسمی در ایران هماهنگی و هم سنخی بیشتری دارند.
*رسانه های ما اکثرا به دلیل فضای مذهبی جامعه و حاکمیت قالبی مذهبی دارند اما ایرادی که وارد می شود صرفا مناسبتی عمل کردن آنهاست؛ یعنی به طور مثال قبل از عاشورا همه رسانه ها و روزنامه های ما شکل عزاداری به خود می گیرند و بعضا مقاله یا اشعاری در سوگ امام حسین (ع) نیز منتشر می کنند اما فردای عاشورا این مباحث به حاشیه می رود تا مناسبت بعدی. توجه مقطعی و مناسبتی به مذهب چه تبعاتی می تواند داشته باشد و آیا این میزان توجه مذهبی، نیاز مذهب به رسانه را تامین می کند؟
جوادی آملی: با توجه به اینکه رسانه یک هویت جدیدی پیدا کرده است و در تمام جهاتِ وجودی راه پیدا کرده است اگر در گذشته در حد زبان بود الان حتی صورت و چهره هم دارد حرف می زند و رسانه ای می شود. مثلا مجلس ترحیمی برای یک مسوولی گرفته می شود وقتی آنها یکدیگر را می بینند خوش و بشی که اقتضای آن محفل است به عنوان یک تصویر رسانه ای همه جا پخش می رود و مردم فکر می کنند مسیر اجتماعی و سیاسی آنها تغییر پیدا کرده است. این نشان از مدیا بیس (بر پایه رسانه) بودن همه جامعه است و باعث شده که حتی انسان ها در مسایل شخصی خودشان هم نتوانند آن طوری که بایستی، آزادنه حرکت کنند.
در مورد مساله وزارت خارجه هم باید بگویم همچنان در همان فضاهای سنتی از رسانه یاد می کنند و رسانه را به عنوان یک ابزار می بینند اما امروزه رسانه دیگر ابزار نیست یک توان و قوه هویت سازی است که نقش آفرینی زیادی دارد. متاسفانه چنین اندیشه ای در معرفت کلی نظام وجود ندارد که به عنوان یک مؤلفه اصلی و اثرگذار به رسانه نگاه شود.
در مسایل مناسبت های ما مساله همینطور است که یک یا دو شب قبل از مراسم مثلا برای عاشورا به نوعی خاص پیش می رویم. تا هویت واحدی را به دین پیدا نکنیم نه جشن هایمان جشن است و نه عزاهایمان عزاست. گاهی یک نوحه و مداحی سخیفی پخش می شود که آزار دهنده است و هیچ وقت نمی تواند مناسبت شایسته ای باشد. تا ما به یک باور درست نرسیم و رسانه را به عنوان یک مؤلفه اصلی در آن باور نبینیم و از جایگاه رسانه آن هویت فرهنگی را نخواهیم اجرا کنیم، طبیعی است که آن اراده ای که نسبت به رسانه انتظار است تحقق پیدا نخواهد کرد. یکی از مصیبت های ما مناسبت های ماست. وقتی شب عاشوراست دو نفر کارشناس دعوت می کنند که نگاه مشخصی داشته باشند و با یک زاویه بسته حرف های خود را بزنند، نمی توان چندان انتظاری داشت. این خیلی مهم است که هویت رسانه در تفکر از حیث ابزاری بیرون آید و در مدل ارایه یک تصویر نقش مؤثر و مستقلی داشته باشد. الان در کشور ما رسانه یک ابزار است که عمده اوقات به صورت منفی از آن استفاده می شود. باید برسیم به اینکه واقعا رسانه به عنوان یک مؤلفه وارد حیات سیاسی اجتماعی ما شود که بتواند هویت اصلی و آن باورهای ما را منعکس کند.
*یک سوال از هر سه بزرگوار داشتم؛ اینکه با توجه به تجربه های موجود، رسانهی موفق در حوزه دینی و منطقهای در نگاه شما چه ویژگی هایی دارد؟
کاویانی راد: من یکی از شاخصهای رسانه ی موفق را تعداد مخاطبان آن می دانم. بر این اساس به هر میزان که تعداد مخاطبین بیشتر باشد، ناظر بر این است که آن رسانه توانسته است مخاطب خود را بشناسد، متناسب با نیازهای آنها مطلب تولید کند و مطالب هم تا حدی به روز و توانمند بوده که توانسته است این تعداد مخاطب را جذب کند. تعداد مخاطبان نیز باید در یک دوره ی طولانی مدت اندازه گیری شود و نه اینکه تحت تاثیر شرایط خاصی برنامهای تولید کند، اما تداوم نداشته باشد که در آن صورت تعداد مخاطبان این رسانه حتماً افت خواهد کرد.
بحثهایی که ماهیت انقلابی گری دارند، بسیار هیجانی و زودگذر هستند، اما مباحثی که ماهیت عقلانی بیشتری داشته باشند، توان جذب مخاطب بیشتری را در طی زمان دارند. براین اساس ویژگی دیگر این است که آن رسانه باید توانسته باشد نه با روحیه انقلابی گری بلکه با یک نگاه عقلانی و راهبردی توانسته باشد بخش عمدهای از مخاطبین را به خود جذب کرده و در عین حال افزایش داده باشد. یکی از راهها این است که به آن رسانه مراجعه و بررسی شود که امسال چقدر توانسته است نسبت به سال گذشته بر تعداد مخاطبان خود افزوده باشد.
یکی دیگر از شاخصهها میزان ارجاعاتی است که در رسانههایی که در سطح دنیا و منطقه فعال هستند، به آن خبرگزاری داده میشود. نکته دیگر اینکه آن رسانه چقدر توانسته است کارشناسان مصاحبه شونده و تحلیلگر و… خود را با خویش همراه کند. الزاماً نباید همه کارشناسان یک رسانه موفق دینی در سطح منطقه، ایرانی و شیعه مذهب باشند. وقتی از اسلام و مسلمانان صحبت می شود، منظور یک جمعیت میلیاردی است؛ جمعیتی که مذهب بسیاری از آنها با ما همسان نیست، اما مباحث عقلانی، این ماهیت را دارد که همهی آنها را پوشش دهد و بتواند همه آنها را به سمت خود بکشاند. بر فرض چه بخواهیم چه نخواهیم خلفای سه گانه در حوزهی علاقه مندی بسیاری از آنها قرار میگیرند، بنابراین نباید در مناسبت هایی از جمله ایام شهادت حضرت زهرا(س) آن شکل از اخبار و تحلیل هایی را به کار گرفت که عملاً در جامعه اسلام، مخاطب چندانی نداشته باشد، بلکه مخاطب زدا باشد.
دیگر اینکه این رسانه چقدر توانسته باشد در کشورهای مختلف شعبه ایجاد کند و اینکه این شعبات چقدر توانسته باشند نخبگان آن جامعه را به سمت خود جذب کنند. تعداد زبانهایی که در آن رسانه وجود دارد نیز از شاخص های دیگر است. به هر میزانی که یک رسانه بتواند تعداد زبانهایی که در آن، اخبار تولید شده و به آن زبان ترجمه میشود را بیشتر کند، طبیعتاً به همان نسبت گزینههای بیشتری را در اختیار مخاطبان خارجی قرار می دهد.
همه این موارد میتواند در کامیابی یا ناکامی یک رسانه اثرگذار شود و ملاکهایی برای این باشند که آن رسانه را یک رسانهی موفق ارزیابی کنیم.
*آقای معتمدی! نظر شما درباره شاخص های یک رسانه ی موفق در حوزه دینی و منطقه ای چگونه است؟
معتمدی: برداشت من این است که اگر ویژگیهای رسانه را در عصر حاضر نشناسیم، طبیعتاً محتوایی که در آن رسانه قرار می گیرد-که در مورد صحبت فعلی ما بطور ویژه محتوای دینی است- نیز اثرگذار نخواهد بود. یکی از ویژگیهایی که بطور کلی رسانهها پیدا کرده اند، دوسویه بودن آنهاست و یکی بالاتر و یکی پایینتر نیست، بویژه در شبکههای اجتماعی که مخاطب حتی به تولیدگر هم تبدیل شده است. به نظر می رسد یکی از اشکالات عمده در رسانه های دینی ما این است که این نگاه در آنها ایجاد نشده است و هنوز نگاه یکطرفه و یکسویه و از بالا به پایین دارند. به طور مثال ابتدای این صحبت، بحث منبر مطرح شد. اصلا شکل منبر ما به این صورت بوده است که یک نفر از بالا به پایین، یک سری افراد را مخاطب خود قرار میدهد. در حالی که دنیای امروز اصلاً این را نمیپذیرد. آقای روحانی ابتدایی که برای ریاست جمهوری آمدند، جملهای داشتند که افراد بسیاری به آن اعتراض کردند، اما من منظور ایشان را به خوبی فهمیدم. ایشان گفتند که «دوران منبر گذشته است». این حرف بسیار مهمی است. نه اینکه منبر تمام شده است، منبر هم میتواند رسانهی خوبی باشد؛ به شرط آنکه بپذیرد دو طرفه باشد. این بسیار مهم است که اگر امروز رسانه های دینی میخواهند دینی را معرفی کنند، باید از موضع برابر و به صورت دوطرفه و با این فرض که مخاطب آنها نیز یک دیدگاه دینی دارد، این کار را انجام دهد. ممکن است دیدگاه دینی مخاطب آنها در جاهایی با اصل دین زاویه داشته و در جاهایی نیز منطبق باشد، اما آن هم یک دیدگاه است و نمیتوان آن را بطور کامل نفی کرد و کل آن را کنار گذاشت.
*در واقع نحوه تاثیرگذاری رسانه ها و مخاطب، بیشتر تعاملی شده است؟
معتمدی: بله! بعد از آن نیز شبکهای بودن. احساس من این است که اگر حوزه علمیه یا دین میخواهد تاثیرگذار شود، باید وارد حوزههای شبکهای شود یعنی همانطور که آموزش منبر در حوزه دارند، طلبهها آموزش استفاده از شبکههای اجتماعی و فضاهای مجازی را نیز ببینند و بتوانند کاربردی کنند. البته میدانم بخشی از حوزه، بسیار جدی وارد این مقوله شد و به طور مثال زمانی که بحث وبلاگ مطرح شد، وبلاگ طلبهها خیلی جدی شد و در جاهایی نیز بسیار خوب و اثرگذار بود و توانست طیف خاص خود را جذب کند.
*جناب معتمدی شما چند سال پیش یک آسیب شناسی از سایت مراجع داشتید، در این مورد می توانید به آن هم اشاره ای داشته باشید؟
معتمدی: در آن بحث چند عامل مطرح بود؛ ما معیارهای مختلفی را مدنظر قرار میدادیم و این معیارها را ارزیابی میکردیم که به طور مثال سایتهای مراجع چطور است. یکی از عمدهترین معیارها، تعاملی بودن آنها بود و اینکه یک مرجع دینی چقدر سعی کرده است به صورت تعاملی با مخاطبان خود مواجه شود. رنگ آمیزی سایت نیز در این ارزیابی مورد توجه بود. در این موضوع چند معیار مهم وجود دارد. از جمله رنگی که در سایت استفاده شده است و اینکه این رنگ چه میزان شفافیت دارد و ساده است و مخاطب را دچار گیجی نمی کند. خود این مساله در جذب مخاطب، بسیار تاثیرگذار است. مورد دیگر استفاده از چند رسانه ایها از جمله صدا یا تصویر در فضای سایت است. اینها مواردی است که برخی سایت های مراجع توجه داشتند و برخی دیگر خیر! این نکته هم بسیار مهم است که رسانه را بشناسند تا بتوانند وارد شوند. تعاملی و دوطرفه بودن، تنها یکی از معیارهاست. البته وقتی به این برسند، طبیعتاً باید دیدگاه قبل آن را درست کنند که من با اجازه از حاج آقا جوادی آملی، این نقد را دارم که در حوزه های ما این دیدگاه وجود ندارد و دیدگاه از بالا به پایین وجود دارد. تا آن دیدگاه درست نشود و دیدگاه مساوی قرار نگیرد و دو طرفه نشود، از آن بالا پایین نمیآید که بیا با هم حرف بزنیم. اگر پایین بیاید، به تدریج شروع به تعامل کردن می کند و برای طرف مقابل نیز احترام قائل است. وقتی این احترام را قائل شود، مخاطب به صورت بسیار ساده تر از آنچه تصور کنید، جذب آن پیام دینی میشود. وقتی پایین می آید و در کنار آن می نشیند و با او تعامل رودر رو و یکسان دارد، مشاهده می کند بسیار ساده تر این اقدام انجام می شود. این به دلیل سابقه ای دینی است که در خانوادههای ایرانی وجود دارد و هیچ ایرانی را نمیتوان از آن فضای دینیاش جدا کرد. همین عوامل غیررسانهای و به طور مثال همین نگاه از بالا به پایین، موجب این فاصله شده است. با برداشتن آن فاصله، تازه درون آن فرد، همهی چیزهایی که از قبل وجود داشته است، رشد می کند و خود در فضای دینی قرار میگیرد.
*ما در مورد رسانه های ایرانی که فعالیت منطقه ای دارند، صحبت می کنیم. برداشت من از صحبت شما این است که چون این رسانه ها نمیتوانند حالت تعاملی داشته باشند و به نوعی نگاه از بالا به پایین در آنها حاکم است بنابراین نمیتوانند مخاطبی در منطقه یا جهان داشته باشند. برداشت من را تایید می کنید؟
معتمدی: خیر! به این دلیل که در کارهای پایان نامه ام درگیر بحث رسانه و دین شده بودم و اصلا در حال کار روی رسانهی دینی هستم، چه در منطقه تاثیرگذار باشد و چه در جهان و… که مباحث فرعی تر را تشکیل می دهند. در ذهن من این بود که همین که یک رسانه، روزنامه، کتاب، سایت یا یک رسانه ملی میخواهد بحثهای دینی را مطرح کند، یک راه عمدهاش همین نگاه و درست شدن این نگاه است. ابتدا باید این نگاه درست شود و بعد که نگاه درست شد، آن روابط دوطرفه را ایجاد کند و آن وقت در کنار این تعاملی بودن، خود این پیامهایی که از رسانه داده میشود، بسیار مهم است. یکی از بحثهایی که امروز در دنیا مطرح می شود، این است که اساساً رسانهها را با تصویر میسازند. در موضوع صحبت ما تصویری که از دین ارائه میکنیم، چیست؟ آیا دینی که ارائه میکنیم، دینی خشن است که با نگاه خشم آلود به همه نگاه می کند یا دینی مبتنی بر صلح و گفت وگو و تعامل با دیگران است؟ طبیعتاً وقتی گفتمان به سمت گفتمان صلح میرود، پذیرش آن نیز در ایران و در جامعه جهانی بسیار ساده تر میشود. به طور مثال در الگوهای دینی، شخصیتی مثل امام موسی صدر را بسیار موفق میبینم. او توانسته بود در مباحثی که مطرح می کرد، از آن موضع بالا، پایین بیاید و مباحثش برای تمام انسانها و تمام مذاهب پذیرش داشته باشد. صلح وی و تعاملش با ادیان دیگر، همگی عواملی بود که در پذیرش آن برای همهی جامعهی لبنان آن زمان و حتی جامعهی بیرون لبنان هم تاثیرگذار بود. می توان گفت امام موسی صدر با تعامل درستی که با مخاطب داشت، خود وجود ایشان یک رسانه شده بود. متأسفانه ما از فرصت جمهوری اسلامی این استفاده را نکردیم. در حالی که جمهوری اسلامی، فرصتی بود که می توانست یک چهرهی خوب دینی را به جهان عرضه کند، اما آنچه ارائه شده، این طور نبوده است.
جوادی آملی: ضمن استفاده از نظرات دوستان و اساتید، راجع به پرسشی که شما داشتید، اگر بخواهیم برای رسانه یک تشبیه یا تمثیلی از معقول به محسوس بزنیم، در حقیقت سه مولفه ی قلب و قالب و تناسب بین قلب و قالب را باید در رسانه دید. جناب آقای معتمدی به مسایل حرفه ای در باب رسانه اشاره کردند که به لحاظ قالب چگونه باشد که اثرگذار باشد؛ این دانشی است که باید به آن پرداخته شود. یک مثل عربی در این باب وجود دارد و البته در فرهنگ ما نیز این کمابیش مطرح است که اگر مادری، جوانش را از دست داده باشد، نیازی نیست هیاهویی کند، همین که فردی او را ببیند گریهاش میگیرد. از آن طرف یک نوحه خوان میآورند، یک ساعت حرف میزند و مردم گریه نمیکنند، اما همان که به چهرهی او نگاه کنند، خود این چهره، رسانه است و می تواند از آن قلب و محتوای خود حکایت کند. ما چون تناسبی بین قلب و قالب نداریم، نمیتوانیم رسانه باشیم. این یک واقعیت است. مثل این که بر فرض پدر شخصی فوت کرده است و دیگران میخواهند به او تسلیت بگویند. حالا یک لباس سیاه یا کراوات سیاه بستند، اما از رفت و آمد، گفت وگو و خنده اش مشخص است که این پوشش، تناسبی با آن نگرانی درونی ندارد. کسی لباس سیاه میپوشد که واقعاً نگرانی درونی در درون خودش باشد و حتی اگر کراوات و لباس سیاه هم نپوشد، در نگاه او نشانی از غم و اندوه و حزن وجود داشته باشد. به این دلیل که نسبت بین قلب و قالب رسانههای ما درست نیست ولو هم تکنولوژیِ به روزی هم در این رابطه گرفته باشند، باورها طوری دیگر شکل میگیرد. به طور مثال فردی می گوید که مناسبتی وجود دارد بعد به فرد دیگری که اصلاً از این مناسبت خبر ندارد و اصلاً نمیداند این مناسبت یعنی چه، میگویند شما برنامهای برای این مناسبت بساز. این است که نه این قلب، قلب و نه این قالب، قالب است و نه مناسبتی بین آنها وجود دارد، پس رسانه هم شکل نگرفته است و یک بازی است.
در خصوص هرکدام از این سه بخش توضیحی می دهم. بر فرض اگر کسی حرف تندی شنید و همان جا عصبانی و چهرهاش قرمز شد، می توان گفت این قرمزی چهره، قالبی است که از درون نگران و عصبانیت او حکایت میکند. در حقیقت نسبت بین این قلب و قالب کاملاً برقرار است و نیاز نیست کسی بگوید فلانی عصبانی شده است زیرا از چهرهاش معلوم است. چهره یک رسانه است و باید از آن قلب حکایت کند. تا تناسب میان این سه مولفه ایجاد نشود، نمیتوان رسانهی موفقی داشت. به هر کدام از اینها باید بپردازیم. جناب آقای معتمدی در بحث قالب و محتوا اشاراتی فرمودند؛ من از زاویهی دیگر فضایی را باز میکنم. به نظر می رسد به لحاظ قلب و محتوایی که در رسانه باید پیدا شود، یک سلسله اوصاف ثبوتی و یک سلسله اوصاف سلبی می خواهیم. مهمترین و برجستهترین ویژگی برای اوصاف ثبوتی که ما میخواهیم باید ویژگی صداقت در رسانه باشد. صداقت نیز به معنای مطابقت با واقع است. اگر لفظ و گفتار با واقع مطابق باشد، آن را صدق می خوانند. در منطق فرق بین صدق و کذب را اینطور بیان میکنند؛ اگر مطابقت قضیهای با واقع وجود داشته باشد میگویند قضیه صادقه و نداشته باشد میگویند قضیه کاذبه. از یک رسانه، این انتظار وجود دارد که صداقت و مطابقت با واقع را تمام داشته باشد. امروز رسانههای ما به یک ناصداقتی در این قضایا مبتلا هستند. متأسفانه جریانهایی مثل جریانهای گزینشی که امروز راه افتاده است، بیشترین آسیب را میزند. در بحث انتخابات خدمت حاج آقا-حضرت آیت الله جوادی آملی- عرض کردم که شما جملهای بفرمایید که ما در سایت خودمان استفاده کنیم. چراکه گاهی از حاج آقا مصاحبهای می گیرند، جملهای که هم صدر و هم ذیل آن زده شده و این جمله وسط هم هیچ ربطی به کسی ندارد را مطرح می کنند که این جمله را آقای جوادی گفتند. این بدترین آسیب را به جریانها، شخصیتها و افکار میزند. نگرش گزینشی در رسانه ها خلاف واقع است. بله! ممکن است بگویند که ایشان این جمله را گفته است؛ در حال حاضر این نگرش گزینشی بدترین سخن و بدترین شیطنتی است که متأسفانه در رسانهها انجام میشود و شخصیتها را له کرده است. نگرش گزینشی، مصداق همین آیه از قرآن است که «فأما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه» کسانی که همواره به دنبال متشابهات هستند آنهایی که «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ» و تحریف در اندیشهها و گفتار دارند که هیچ؛ آنها که بدترین انسانها هستند چون از کذب هم بالاتر رفتند. به طور کلی جامعهی ما دچار چنین بحرانی است. جامعهی ما از فضای کذب هم تجاوز کرده و واقعاً به فضای دروغینتری پس از کذب رفته است. نه تنها دروغ میگویند بلکه شخصیت را با این گونه حرکتها نابود میکنند و بناست با یک جمله، یک کلمه، با یک عکس و… شخصیت را نابود کنند. چنین مساله ای وجود دارد و واقعا امروز بسیاری از افراد هراس دارند که با رسانه رو به رو شوند. فضا به گونه ایست که بسیاری از ما وقتی از کنار حرم و… رد میشویم، اگر دوربین یا عکاسی هست، سعی میکنیم فاصله بگیریم چرا که بناست انسان را ویران کنند. متاسفانه امروز ویرانگری در این صنعت، نقش اول را دارد در اغلب رسانه هایی که ما با آنها سر و کار داریم.
بحث همه جانبه نگری نیز موضوع دیگری است که وجود دارد. هر کدام به دنبال این هستیم که آتش را به سمت نان خود بگیریم و آن را گرم کنیم؛ طبیعی است این یک بعدی نگریستن، مکافاتی است که از آن ایجاد می شود. هر قضیه ای ممکن است جهات منفی و جهات مثبت داشته باشد. اینکه ما جهات منفی را ببینیم و جهات مثبت را نبینیم و از باب بغض الشی نگاه کنیم، واقعاً آسیب میزند. بعد از مدتی ممکن است زرق و برقی برای رسانه ای باشد یا حتی اینکه اندازه بگیرند که یک رسانه 500 هزار نفر، 600 هزار نفر، کمتر یا بیشتر بیننده دارد، واقعا این ملاک موفقیت یک رسانه نیست. گاهی اوقات به لحاظ ظاهر اینها وجود دارند، اما وقتی عمیق میشویم، مشاهده می شود که به لحاظ جهات دیگر نگاه شده است و بحثهای جانبیاش، این را برای ما رقم زده است. این گونه مسایل واقعاً وجود دارد. میخواهم لیستی داشته باشیم که اوصاف سلبی برای رسانه کدام است که نباید به آنها نزدیک شد و آن اوصاف ثبوتی کدام هستند که به لحاظ شکلی و محتوایی باید داشته باشد تا بتواند رسانهی موفق و پایداری باشد. در دنیا امروز صحبت از توسعه پایدار است، اما رسانه های ما مثل رستورانهای ما شده اند که در ابتدا یک غذای خوب و یک جذب خوب دارند، اما بعد رها میشوند و به گونهای دیگر است.
*شما بر همه جانبه گرایی اشاره کردید که یکی از اصول مهم و بین المللی روزنامه نگاری است. در حالی که بسیاری اوقات بخشی از اطلاعات حذف می شود، با این توضیح که با عقاید مردم یا حاکمیت، مخالف است و در حقیقت توجیه میکنند که چرا ما یک جانبه گرا هستیم. فکر میکنید که این توجیه چقدر میتواند موثر باشد و اصلاً موافق هستید که اطلاعاتی وجود دارد که ممکن است با آن بحثها و خوانشهای اصلی جامعه موافق نباشد و باید آنها را تنها به این دلیل حذف کرد؟
جوادی آملی: اگر کسی واقعا در خوانش معرفتی خود، مبنای افراط گرایی داشته باشد و نخواهد بازی کند، در همه امور این کار را انجام می دهد. به طور مثال داعش نمیخواهد بازی کند و چنین معرفتی دارد و در همه عرصه ها از جمله رسانه نیز همین کار را انجام می دهد. اگر کسی پذیرفته است که معرفت این است، رسانه را هم با این معرفت هماهنگ میکند و بر اساس آن پیش میرود و جوانب دیگر را نیز همینطور مدیریت می کند. بر این اساس آن هم همه جانبه نگر است، اما همه جوانب را هم افراطی میبیند. گاهی اوقات با چالش هم روبه رو میشود و آنجا از قصه فرار میکند، اما بالاخره اگر کسی معنای افراط گرایی را در خوانش خود داشته باشد، باید بپذیرد که در هر صحنه ای جهات مثبت و منفی را ببیند و همه را نیز بر اساس همان اصل و مبنای خود توجیه و بررسی و ارزیابی کند.
*یعنی در واقع موافق هستید که یک رسانه برای تاثیرگذار بودن باید همهی اطلاعات را در اختیار مخاطب قرار دهد و مخاطب، خود قضاوت کند؟
جوادی آملی: بله! سرّ موفقیت داعش در حوزهی کار خودش این است که صادقانه کار میکند. به هر حال به باوری رسیده است و این باور را هم باور الهی میداند. در بحث انتحاری چگونه عمل میکند که به یک دختر یا یک پسر جوان کمربند انتحاری میبندد و آنها را میفرستد که بروند خدمت پیغمبر(ص) غذا بخورند، در مساله رسانه اش هم به همین شکل فکر میکند و واقعاً در کار تعارف ندارد. موفقیت داعش در این است که در مسیری که انتخاب کرده ولو مسیر غلط، صادقانه پیش میرود.
در ادامه این میزگرد ارزیابی از چهارسال عملکرد شفقنا توسط میهمانان حاضر مطرح شد که روز سه شنبه (فردا) منتشر می شود.

















