زمان انتشار : ۱۴ اردیبهشت ,۱۴۰۰ | ساعت : ۱۰:۴۸ | کد خبر : 1141252 | پرینت

ساختار تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی(ع) در گفت‌وگوی شفقنا با دلشاد تهرانی: نقطه آغاز تربیت اخلاقی، اصلاح زبان است/ انسان تربیت شده به هیچ وجه به کسی سخن زشت نمی گوید و دشنام نمی دهد

شفقنا- بارها گفته و همچنان تأکید می کند که جامعه اسلامی ایران از نظر اخلاقی در زمینه های مختلف با مشکل روبروست و جامعه ما چندان اخلاقی نیست این در حالیست که مهم ترین مساله ای که امام علی(ع) در زندگی به آن قائل بودند و برای آن تلاش کردند، اخلاق و تربیت بود. دکتر دلشاد تهرانی، مترجم و شارح برجسته نهج البلاغه، شاخصه ها و ساختار تربیت اخلاقی از دیدگاه امیرالمومنان علی(ع) را در ۶ اصل بینش، ارزش، گرایش، روش، کنش و گویش بررسی کرد و به شفقنا گفت: ما در هر ۶ اصل دچار مشکلاتی هستیم؛ اما باید از یک نطقه آغاز کنیم که از نظر حضرت‌ اصلاح گویش ها یا ادبیات زبان ها می تواند آغاز کننده راه تربیت اخلاقی باشد.

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی در گفت‌وگو با شفقنا، شاخصه ها، روش ها و عوامل موثر تربیت اخلاقی از دیدگاه امیرمؤمنان علی(ع) را مورد بررسی قرار داد و اظهار کرد: در رویکرد به تربیت اخلاقی ابتدا باید جایگاه و اهمیت دو  موضوع  اخلاق و تربیت روشن شود؛ آن زمان جایگاه حاصل این دو، یعنی تربیت اخلاقی مشخص می شود. وقتی آموزه های امیرمؤمنان علی(ع) و رفتارشناسی ایشان را بررسی می کنیم، به وضوح دیده می شود، مهم ترین مساله ای که امام علی(ع) در زندگی به آن قائل بودند و برای آن تلاش کردند، اخلاق و تربیت است. در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه به نام خطبه قاصعه، حضرت یک بیان بسیار مهم دارند و آن این است که اگر قرار باشد انسان در زندگی بر چیزی تعصب بورزد، باید تعصب ورزیدنش بر اخلاق باشد. استنباط از این کلام امام(ع)، به همراه قرائن دیگر نشان می دهد که امام(ع) اخلاق را در یک مفهوم وسیع می بینند؛ به عبارت دیگر تلقی امام (ع) از اخلاق و مفهومی که از آن بیان کرده اند گسترده و فراتر از آن چیزی است که گفته اند.

او ادامه داد: از بیانات امام علی(ع) می توان این استنباط را داشت که مهم ترین اتفاقی که در زندگی انسان و حتی سیاست و حکومت باید بیفتد، تربیت است و دین برای تربیت انسان آمده است. ابن ابی الحدید معتزلی در پایان شرح نهج البلاغه خود در تکمله ای که بر  حکمت های نهج البلاغه آورده از قول امام این حکمت را نقل کرده است: «فقدان تربیت، علت و سبب هر شری است». به تعبیر دیگر اگر قرار است جامعه ای درست شود، باید زیرساخت سیاست، حکومت، مدیریت و سایر امور یعنی تربیت و اخلاق درست شود.

مترجم و شارح نهج البلاغه، با بیان اینکه تربیت حوزه های مختلفی را در بر می گیرد ، اما مهم ترین آن تربیت اخلاقی است، گفت:‌ در عرصه تربیت اخلاقی انسان ها باید به گونه ای تربیت شوند که شاخصه های اخلاق مطلوب در حوزه های مختلف از جمله فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی، اقتصادی، مدیریتی و حتی نظامی در آنان ظهور کند.

* ۶ وجه تربیت اخلاقی از منظر امیرالمومنین(ع)

او با استنباط از مجموعه مطالب امام علی(ع) برای تربیت اخلاقی ۶ وجه را بیان کرد و گفت: تربیت اخلاقی نزد امام علی (ع) برگرفته از قرآن است و ۶ وجه دارد که عبارتند از: بینش ها، ارزش ها، گرایش ها، روش ها، کنش ها و گویش ها.

* روابط و مناسبات انسان به شدت تحت تاثیر نوع نگاه و بینش او به موضوعات است

او افزود: براساس آموزه های امام علی (ع) می توان اینطور استفاده کرد که ویژگی ها، صفات اکتسابی، عملکردها، رفتارها، روابط و مناسبات انسان به شدت تاثیر گرفته و برخاسته از نوع نگاه، بینش، فهم و درک او از امور و موضوعات است؛ اینکه ما با انسان ها چگونه رفتار می کنیم، به شدت تابع تلقی ما از انسان هاست؛ اینکه ما با شغلمان چگونه روبه رو می شویم هم به شدت وابسته به تلقی ما از کار است؛ زمامداران با مردم چگونه رفتار می کنند؟! رفتار آنها برخاسته از نگاه آنان به مردم است. بنابراین اولین چیزی که در اخلاق باید مورد توجه قرار گیرد، تصحیح و اصلاح بینش هاست. تا نگاه، فهم و درک انسان ها اصلاح نشود، چیزی درست نمی شود. به تعبیر دیگر تا زمانی که نگاه، بینش، فهم و درک اشخاص اصلاح نشود، انتظار اصلاح صفات، عملکردها، رفتار، روابط و مناسبات دور از واقع است.

مولانا سخنی در مثنوی دارد و می گوید:

آدمی دید است باقی گوشت و پوست/ هر چه چشمش دیده است آن چیز اوست

در حقیقت اصل انسان فهم، دید و نگاه است، این ریشه انسان است و باقی پوست و گوشت است. پوست و گوشت تعیین کننده نیست و نگاه تعیین کننده است.

او ادامه داد: زمانی در کشور بخشنامه ای تنظیم و ابلاغ شد به عنوان بخشنامه تکریم ارباب  رجوع که بسیار خوب است، منتها خیلی جاها این بخشنامه هست، اما شما تکریم ارباب  رجوع نمی بینید. حتی گاهی پشت سر کسی نصب شده و شما می بینید که خلاف آن انجام  می شود. آن بخشنامه لازم و بسیار خوب است ولی برای اینکه عملیاتی شود، لوازمی می خواهد، یکی از لوازم این است که آن کارمند، کارگزار یا مسوول نگاهش به انسان ها، ارباب رجوع، کار، مسوولیت، دارایی ها و وظایف تغییر کند، منتها چون آن اتفاق نیفتاده با صدور بخشنامه هم تغییری صورت نمی گیرد.

دلشاد تهرانی گفت: امام علی در حکمت ۳۳۴ بیانی دارند که نشان می دهد، اگر انسان فهم و دیدش درست شود، رفتارش تغییر می کند. ایشان فرمودند: «لَوْ رَأَى الْعَبْدُ الْأَجَلَ وَ مَصِیرَهُ لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ غُرُورَهُ؛ اگر بنده سرآمدش را ببیند و مسیرش را درک کند؛ با آرزوهای فریبنده، غرور و فریبندگی های زندگی دشمنی می کند و به آنها تن نمی دهد» به تعبیری اگر ما دیدمان درست شد، رفتارمان هم درست می شود. اگر بدانیم و قبول و باور داشته باشیم که به زودی می میریم و باید پاسخگوی اعمال و عملکردمان باشیم، مسلما رفتارمان تغییر می کند. می توان گفت در بسیاری از امور اقتصادی یا سیاسی که خلاف صورت می گیرد، مقدمه این خلاف ها، تعطیل باور به معاد و زیر پا گذاشتن اعتقاد به خداست، چون اگر این باور و اعتقاد باشد که روز مرگ و حساب و کتابی وجود دارد، احتمال اینکه کسی اختلاس کند، بسیار کم می شود .

او به بیانی از امام علی(ع) درباره دنیای نکوهیده و تأکید بر اصلاح بینش ها اشاره و تصریح کرد: دنیای نکوهیده یعنی رابطه پست با هر امری از امور زندگی، مادی یا معنوی؛ امام(ع) در حکمت ۳۸۵ نهج البلاغه فرموده اند: «مِنْ هَوَانِ اَلدُّنْیَا عَلَى اَللَّهِ أَنَّهُ لاَ یُعْصَى إِلاَّ فِیهَا وَ لاَ یُنَالُ مَا عِنْدَهُ إِلاَّ بِتَرْکِهَا؛ در پستی دنیا همین بس که هیچ نافرمانی نشود مگر به سبب آن و کسی به کمالی نزد خدا نرسد مگر با ترک آن» اگر انسان بفهمد مادامی که رابطه پست [یعنی کسی پشت میز ریاست بنشید و قدرت زده و مکنت طلب شود و دنبال این باشد که بر دیگران سلطه گری کند] با امور برقرار می کند به چیزی نخواهد رسید، رفتارش هم به میزان زیادی اصلاح خواهد شد.

* ارزش ها و ضد ارزش ها تعیین کننده عملکردها

او دومین چیزی را که باید در تربیت اخلاقی محل توجه باشد  «ارزش ها» دانست و اظهار کرد: در پی بینش ها،  ارزش های پذیرفته شده نزد فرد و جامعه به صفات، عملکردها، رفتارها، روابط و مناسبات رنگ می زند و به آنها وزن و همچنین بار مثبت یا بار منفی می دهد، و موجب انصاف و نزدیک شدن به آنها یا دوری از آنها می شود. مثلا فرض کنید اگر در یک جامعه  فرهنگ کار کردن و تلاش کردن ارزش باشد، بیکاری ضد ارزش می شود بنابراین اگر کسی بیکار بود، احساس ناراحتی می کند و این احساس او را به کار وا می دارد. اگر فرهنگ عمومی در جامعه ای این بود که افراد یک شبه پول دار شوند، این نوع فرهنگ پیامدهایی خواهد داشت. اگر در یک جامعه  خوب بودن، پاک بودن، منتقد بودن، درست بودن، صادق بودن ارزش بود، افراد به این سمت می روند و اگر انتقاد، اعتراض و راست گفتن را ضد ارزش دانستند و ریاکاری و فریبکاری را ارزش دانستند، این مسایل در جامعه و میان مردم رنگ و وزن می یابد.

این محقق و پژوهشگر گفت: امیرمؤمنان در خطبه ۳۲ نهج البلاغه بیانی دارند و می فرمایند: «اَیُّهَا النّاسُ، اِنّا قَدْ اَصْبَحْنا فى دَهْر عَنُود، وَ زَمَن کَنُود ؛ ما در روزگاری گزنده و پر کفران و بسیار ناسپاس به سر می بریم» که از جمله شاخصه های آن این است « یُعَدُّ فیهِ الْمُحْسِنُ مُسیئاً، وَ یَزْدادُ الظّالِمُ فیهِ عُتُوّاً ؛ انسان نیکوکار در این روزگار بدکار شمرده می شود و ستم پیشه بر طغیانش مى افزاید» به تعبیر دیگر اوضاعی در جامعه پیدا شده که اگر آدمی به راستی سخن بگوید، نمی پسندند و دروغگویی را می پسندند، منتقد باشد، نمی پسندند، چاپلوسی را می پسندند. در مجموع تغییر ارزش های واقعی به ضد ارزش ها به رفتار انسان ها هم رنگ می زند.

در نامه ۳۱ نهج البلاغه که خطاب به حضرت مجتبی(ع) و  همه فرزندان معنوی امیرمؤمنان در تمام طول زمان برای تربیت اخلاقی است، حضرت فرموده اند: «خودت را گرامی تر بدان، از اینکه به هرگونه پستی تن در دهی. خودت را بزرگوارتر و با ارزش تر بدان از تن دادن به هر امر خوار کنند ، زیرا نمی توانی در برابر آنچه که از شخصیت و ارزش و کرامتت در این راه از دست می دهی، جایگزینی به دست آوری» حضرت در حقیقت به انسان ارزش می دهند و می گویند که ارزش و کرامت انسان از همه چیز بالاتر است، به همین دلیل نباید تن به گناه، قانون شکنی و خلاف دهد، چون گناه و قانون شکنی و خلاف انسان را پست می کند و اگر کسی برای خودش ارزش قائل باشد، تن به خلاف نمی دهد.

* در هر انسان یوسفی است که نباید ارزان فروخته شود

او ادامه داد: امام علی(ع) وقتی می خواستند جامعه خود را اصلاح کنند، به انسان ها ارزش می دادند و تأکید می کردند که قیمت خود را دریابند؛ زیرا اگر کسی قیمت خود را بداند، آن را مفت نمی فروشد، چون نوعا انسان ها خود را به ثمن بخس می فروشند، یعنی همان قیمتی که حضرت یوسف(ع) را فروختند، در هر انسانی  یوسفی است که نباید آن قدر ارزان فروخته شود.

* انسان حق ندارد خود را به ارزان تر از بهشت بفروشد

دلشاد تهرانی در پاسخ به اینکه چه عواملی ارزش و ضد ارزش ها را تعیین می کند؟ گفت: نظام خانوادگی، جامعه، فرهنگ عمومی و وسایل ارتباط جمعی، ارزش ها و ضد ارزش ها را مشخص می کنند. به عنوان مثال اگر وسایل ارتباط جمعی و روزنامه ها مدام به مردم دروغ گفتند، دروغ گفتن در جامعه تبدیل به ارزش می شود. اگر کسی انتقاد کرد و با او برخورد کردند، آرام آرام انتقاد ضد ارزش می شود. امام علی(ع) وقتی می خواستند جامعه را تربیت کنند، از مردم سوال کردند؛ «آیا آزاده ای نیست که این دنیای نکوهیده را برای دنیاپرستان بیاندازد؟ سپس می گویند: برای وجود شما بهایی جز بهشت نیست، پس خود را به کم تر از آن نفروشید» یعنی اگر انسان ها قیمت و بهای خود را بدانند، خودشان را ارزان نمی فروشند، حضرت می خواهند بگویند که انسان حق ندارد خود را به ارزان تر از بهشت بفروشد.

او تصریح کرد: مولانا در مثنوی می گوید؛ انسان ها به اینکه چه بخورند و چه نخورند و چه چیزی برای آنها خاصیت دارد یا ندارد، حساس اند، اما نسبت به روح و تربیت اخلاقی خود آن قدر که باید حساس نیستند.

قیمت هر کاله می‌دانی که چیست/ قیمت خود را ندانی ابلهی است

تو همی دانی یجوز و لایجوز/  این ندانی تو که حوری یا عجوز

* اگر گرایش جامعه ای دنیاگرا باشد، اخلاق اقتصادی آن مبتنی بر کم فروشی می شود

او گرایش ها را سومین وجه در تربیت اخلاقی عنوان کرد و گفت: منظور از گرایش ها، تمایلات، جهت گیری ها و تعلقات فرد و جامعه است که این یک پایه اساسی در شکل گیری تربیت اخلاقی است، یعنی صفات اکتسابی، عملکردها، رفتار و مناسبات به شدت متأثر از گرایش های فرد و جامعه است. ما باید ببینیم که در زندگی فردی و اجتماعی خود به چه چیزی تمایل داریم و وابسته هستیم، باید توجه داشته باشیم که وابستگی ها و تعلقات به ما رنگ می زند و بستری را فراهم می کند که شاکله اخلاقی ما سامان پیدا کند. مثلا آخرت گرایی یا دنیا گرایی، به کدام یک گرایش داریم؟! اگر جامعه ای دنیاگرا شد و برای او فقط سود مهم بود، آن زمان اخلاق اقتصادی مبتنی بر کسب سود خوهد شد هرچند که با این گرایش عده ای زیر پا گذاشته شوند، حرمت هایی شکسته شود، یا سود بردن با احتکار، سر دیگران کلاه گذاشتن، از حجم کالاها کم کردن، خودرویی را به مردم تحویل دادن که از وزن آلیاژ آن کم شده ولی اطلاع رسانی نشده، تحویل کالای معیوب به مردم، و مانند این ها انجام شو ؛ چون سودگرایی محور قرار گرفته است. اما اگر آخرت گرایی محور باشد، یا انسان گرایی رویکرد اقتصاد باشد، دغدغه پیدا می شود و دیگر نمی توانیم کالای بد دست مردم بدهیم، نمی توانیم حرمت و کرامت ها را زیر پا بگذایم. در حقیقت گرایش، تمایل و محور بودن هر یک از گرایش ها مانند انصاف گرایی یا بی انصافی، اخلاق گرایی یا بی اخلاقی، زیباگرایی یا بی توجهی به زیبایی، بلند نظری یا تنگ نظری، ساده زیستی یا تجمل پرستی به جامعه و مردم رنگ می زند.

مترجم و شارح نهج البلاغه، افزود: امیرمؤمنان بیانی دارند و می گویند که تعلق و جهت شما باید به سمت آخرت باشد، خودتان را فرزند آخرت بدانید، بدین معنا که انسان باید مقصد خود را آخرت بداند نه دنیا. دلیلش هم این است که هر کس به آنچه قصد می کند، نزدیک می شود؛ بنابراین ما باید ببینیم که قصدمان در زندگی چیست. حضرت پرهیز می دهند از اینکه نهایت دیده انسان همین دو روز دنیا باشد و در خطبه ۱۳۳ می فرمایند: «دنیا نهایت دیده انسان کور است؛ انسان کور فراتر از آن، چیزی را نمی بیند، همه چیزش را به دنیا متصل می کند و به آن میل و رو می کند و انسان بینا نگاهش از دنیا می گذرد و آن طرف تر را می بیند؛ می داند که آخرت ورای اوست» بنابراین انسان بینا به این دلیل که نگاهش متوقف در دنیا نیست و آخرت را می بیند؛ از دنیا توشه بر می دارد.

او اظهار کرد: در حکمت ۴۱۰ نهج البلاغه امام علی(ع) یک جهت گیری اساسی به ما می دهند و می گویند: «پرواداری سرآمد اخلاق است» یعنی اگر یک نظام و ساختار، اخلاقی باشد، مهم ترین قله آن پرواداری و زندگی پروادارانه است؛ بنابراین جهت گیریتان به این سمت باشد.

* اتخاذ روش تابع بینش ها، ارزش ها و گرایش ها باشد

او روش ها را چهارمین وجه در عرصه تربیت اخلاقی دانست و گفت: ما مدام در زندگی مان روش هایی را انتخاب می کنیم، مقابل راه های مختلف هستیم و راه بر می گزینیم. منظور از روش ها آن راه هایی است که برای رسیدن به هدف با توجه به شرایط و موقعیت ها اتخاذ می کنیم. اگر فرد و جامعه براساس سه امر، بینش ها، ارزش ها و گرایش های درست در زندگی، روش هایی را اتخاذ کند، این روش ها اخلاقی می شود. فرض کنید شما می خواهید با خودرو به مقصدتان برسید و عجله هم دارید، می توانید با اینکه عجله دارید، انتخاب کنید که پشت چراغ قرمز بایستید یا اگر پلیس و دوربین نبود از چراغ قرمز رد شوید یا با وجود این ها عبور کنید. این روش هایی است که ما اتخاذ می کنیم، منتها اگر بینش، نظام ارزشی و گرایش ما درست باشد، به هیچ وجه از هیچ چراغ قرمزی عبور نمی کنیم؛ چون به این باور رسیده ایم که عبور کردن از چراغ قرمز بیرونی معنایش این است که از چراغ قرمز درونی عبور کرده ایم و این عبور از مرزهای اخلاق است .

* روش های امام علی(ع) برای تربیت اخلاقی

دلشاد تهرانی افزود: یکی از روش هایی که امام علی(ع) برای تربیت اخلاقی استفاده می کند، ذکر است. ایشان به یادآوری مدام دو ذکر بسیار تأکید دارند؛ یکی یاد حق و دیگری یاد مرگ. اینکه انسان مدام احساس کند در محضر خداست و ممکن است همین امروز بمیرد؛ اگر به کسی ظلم هم کرده باشد، سعی می کند آن را جبران کند؛ این  روش تربیتی است که ما را با اخلاق می کند. در نامه ۳۱ که نامه تربیت اخلاقی است، حضرت فرمودند: «یَا بُنَیَّ أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ اَلْمَوْتِ؛ زیاد مرگ را یاد کن و یاد کن آن چیزی را که بر آن وارد می شوی» ما بر اعمالمان وارد می شویم، حال عمل ما ممکن است زیبا یا زشت، خدمتگزارانه یا خیانتکارانه، مفید یا مضر به حال جامعه باشد.

او به روش های دیگر تربیت اخلاقی از دیدگاه امیرمؤمنان اشاره و تصریح کرد: حضرت علی(ع) از روش های «الگویی»، «عبرت»، «موعظه»، «ابتلا و امتحان» و «تشویق و تنبیه» برای تربیت اخلاقی استفاده کرده اند و به بهره گرفتن از آن ها سفارش نموده اند که با توجه به شرایط و افراد و مراتب آن ها می توان از برخی از این ها استفاده کرد . به عنوان مثال حضرت در مورد روش «الگویی» در خطبه ۱۶۰ نهج البلاغه می فرمایند: «نگاه کنید به پیامبر(ص)، پیامبر برای تربیت اخلاقی بسنده و اسوه است» امتداد وجود پیامبر(ص) هم امام علی(ع) است.

او افزود: حضرت روش «عبرت» برای تربیت اخلاقی را نیز بیان می کنند و می فرمایند: نگاه کنید که چه بر سر ستمگران آمد، این الفراعنه و ابناء الفراعنه؛ فرعون ها و فرزندانشان کجا رفتند و بقیه ستمگران به کجا رسیدند.

او کنش ها را به عنوان پنجمین وجه تربیت اخلاقی مورد بررسی قرار داد و گفت: کنش یعنی مجموعه عملکردها اعم از کنش ها، واکنش ها و رفتارها. این موارد نقش اساسی در دستگاه اخلاقی فرد و جامعه دارند و لازم است که بر مبنای بینش ها، ارزش ها و گرایش های درست، کنش های ما سامان پیدا کند؛ یعنی اعمال و فعلی که انجام می دهیم، اخلاقی باشد. فعل اخلاقی فعلی است که تابع اصول اخلاقی باشد مانند اصل عدالت ، اعتدال ، مرزبانی و پرواداری ، پاسداشت حقوق ، پایبندی به کیفیت استخدام وسیله ، تکریم و دیگر اصول اخلاقی . به همین دلیل علی(ع) تحت هیچ شرایطی حاضر نشد، سر سوزنی ظلم کند چرا که فعل ایشان اخلاقی بود. در کلام ۲۲۴ حضرت می فرمایند: « وَ اللهِ لو أعطیتُ الأقالیمَ السبعهَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اَللَّهَ فِی نَمْلَهٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَهٍ مَا فَعَلْتُهُ؛ به خدا سوگند اگر اقلیم های هفتگانه و همه آنچه را زیر آسمان هاست به من بدهند تا در ازای آن به اندازه گرفتن پوست جویی از دهان مورچه ای خدا را نافرمانی کنم، من هرگز چنین نخواهم کرد»

* اگر ادبیات جامعه ای مبتنی بر دشنام دهی  بود، نشانه آسیب های عمیق روحی است

او گویش ها را ششمین وجه در تربیت اخلاقی عنوان کرد و افزود: گویش به معنای ادبیات و زبان فرد و جامعه است و نماد نظام اخلاقی است. اینکه یک جامعه چطور حرف می زند، ادبیات آن چطور ادبیاتی است، اگر اختلاف پیش آمد با چه ادبیاتی اختلافشان را حل می کنند، فریاد و داد می زنند و دشنام می دهند یا نه! وقتی می خواهند با یکدیگر یا درباره هم سخن بگویند زشت می گویند یا زیبا! بیانگر نوع دستگاه اخلاقی آن است. امام علی(ع) در حکمت ۱۴۸ می فرمایند: «انسان زیر زبانش مخفی است» در واقع ادبیات ما بیانگر روح ماست. اگر می خواهیم ببینیم که یک جامعه روحش زیباست باید بیینیم که ادبیاتش زیباست یا خیر! اگر در یک جامعه دشنام دادن جاری است، روح آن جامعه سالم نیست و آسیب دیده است. اگر زشت گویی زیبا دیده می شود، آسیب های عمیق روحی روانی وجود دارد و باید به فکر معالجه بود. اگر در جامعه ای دروغ جاری است، ادبیات جامعه  ناسالم  است و در واقع روح جامعه بیمار است .

این محقق و پژوهشگر افزود: امام علی(ع) در خطبه ۱۹۲قاصعه گویش خود را شاخصه تربیت اخلاقی خود معرفی می کنند و می فرمایند: «پیامبر(ص) مرا تربیت کرد. من کودکی بودم و پیامبر مرا در دامن خود قرار داد و تربیت کرد ، مرا به سینه خود می چسباند و نوازش می کرد و هر روز پرچمی از اخلاق بر می افراشت و به من فرمان می داد که پیروی کنم» سپس حضرت شاخصه تربیت اخلاقی خود را بیان می کنند و می فرمایند: «پیامبر هیچ گاه از من دروغی نیافت و هیچ گاه خلاف و خطایی در رفتار، عمل و فعل من نیافت» امام علی(ع) در خطبه ۸۴ نیز بیانی دارند و می فرمایند: «زشت ترین و بدترین چیزی که بر زبان کسی بیاید و در یک ادبیات ظهور کند، دروغ است» حضرت در خطبه ۱۹۳ نیز می گویند: «انسان تربیت شده از سخن زشت دور است» یعنی انسان تربیت شده و پروادار به هیچ وجه درباره هیچ کس سخن زشت نمی گوید و دشنام نمی دهد. قول او ملایم است و تند زبانی، ادبیات پرخاشگرانه و غلیظ ندارد.

او اظهار کرد: مطلبی که بسیار مهم است و باید مکرر گفت، این است که امام علی(ع) معتقد بودند که انسان مسلمان، تربیت شده و با اخلاق به هیچ کس زشت نمی گوید و حتی المقدور زبان به زشت گویی درباره هیچ کس باز نمی کند. یک نمونه بسیار زیبا در کلام ۲۰۶ نهج البلاغه است که هنگامه جنگ صفین بود، امام علی(ع) دیدند که حجربن عدی و عمروبن حمق به شامیان دشنام می دهند؛ در راس شامیان معاویه و نزدیکانش بودند. حضرت ناراحت شدند و آنها را خواستند و به آنها فرمودند:‌ من بیزارم که شما دشنام دهنده باشید. آنها تعجب کردند و گفتند مگر اینها باطل و دشمن نیستند و مگر با هم در حال جنگ نیستیم!! حضرت فرمودند: اینها را می دانم، اگر می خواهید حرفی بزنید، نقد کنید، ظلم و جنایت و تجاوزگریشان را بگویید، اما دشنام منطق ندارد. آنها گفتند درباره دشمنان خود چه بگوییم، حضرت فرمودند: «به جای دشنام دادن به آنها ، بگویید : خدایا خون ما و خون دشمنان ما را حفظ کن. ما نمی خواهیم خون هیچ کس ریخته شود، اگر هم به جنگ آمدیم برای دفاع آمدیم و تا آنها حمله نکنند ما کاری نمی کنیم و آغاز کننده جنگ نیستیم. بنابراین بگویید خدایا میان ما و آنها را اصلاح کن و آنها را از گمراهی هدایت کن. تا آن کسی که حق را نمی شناسد دریابد و بشناسد و هر کس که به پیمودن راه گمراهی و دشمنی آزمند است و اصرار دارد از آن باز ایستد » . جالب است که در منابع تاریخی آمده که حجربن عدی و عمروبن حمق پس ازشنیدن این آموزه امام (ع) به وی گفتند که ما به ادب تو تربیت شدیم.

او به جدی گرفتن این شش وجه ساختار اخلاق تأکید کرد و گفت: نباید از این شش شاخصه تربیت اخلاقی عبور کرد بلکه باید آنها را مهم دانست. حضرت در خطبه  ۱۶۷ نهج البلاغه می فرمایند:«ثُمَّ إِیَّاکُمْ وَ تَهْزِیعَ اَلْأَخْلاَقِ و تصریفها؛ بپرهیزید از دگرگون کردن اخلاق و تبدیل کردن آن به اخلاق بد».

* نقطه آغاز تربیت اخلاقی، اصلاح زبان است

او اظهار کرد:‌ امام علی(ع) می فرمایند که اگر می خواهید از نقطه ای تربیت اخلاقی را در جامعه آغاز کنید، از زبان آغاز کنید. ادبیات و زبانتان را درست کنید و ظاهر و باطن [زبان و عمل] را یکی کنید. حضرت می فرمایند: «هر کس باید زبانش را در مهار خود نگاه دارد زیرا این زبان نسبت به صاحبش بسیار سرکش است. به خدا سوگند هیچ بنده ای را که پروا پیشگی دارد ندیدم که پروا پیشگی و تقوایش سودی برای او داشته باشد مگر اینکه زبانش را نگاه دارد» سپس می فرمایند: «زبان مومن پشت دل اوست و دل منافق پشت زبان اوست، چون انسان با ایمان وقتی می خواهد سخنی به زبان بیاورد خوب می اندیشد و فکر می کند و اگر خوب بود، آشکار می کند و اگر بد بود آن را پنهان می کند ولی منافق هر چه به زبانش آید بیان می کند و مهم نیست که به سود یا به ضررش است».

* جامعه ایران در هر ۶ شاخصه تربیت اخلاق مشکلاتی دارد

دلشاد تهرانی در پاسخ به اینکه جامعه ایران در کدام یک از شش وجه تربیت اخلاقی دچار مشکل است؟ گفت: جامعه ایران در هر ۶ شاخصه مشکلاتی دارد؛ این امر بدین معنا نیست که خوبی و زیبایی های جامعه دیده نشود بلکه باید برای اصلاح و برطرف کردن مشکلات اخلاقی و تربیتی که به وضوح دیده می شود تلاش کرد و آن ها را نادیده نگرفت و توجیه نکرد.

* عوامل موثر در شکل گیری شاکله تربیت اخلاقی

او در پاسخ به اینکه در نداشتن تربیت اخلاقی صحیح در میان افراد جامعه، چه کسی یا کسانی مقصر هستند؟ گفت: براساس آموزه های امام علی(ع) ۶ عامل در تربیت و شکل گیری شاکله انسان موثر است ولی تأثیر آنها به نحو اقتضاست نه به نحو علت تامه. این ۶ عامل عبارتند از: وراثت، محیط، سختی ها و شداید، کار، عوامل ماورای طبیعت و اراده انسان.

مترجم و شارح نهج البلاغه ادامه داد: وراثت بسیار تأثیرگذار است ولی تأثیرگذاری بر اخلاق به نحو اقتضاست، محیط؛ یعنی آنچه انسان را فرا گرفته و قابل رویت، لمس و احساس است مثل محیط خانه و خانواده، محیط جامعه، رفاقت و معاشرت، محیط اقتصادی، محیط سیاسی، حکومت و وسایل ارتباط جمعی؛ همه این ها تاثیرگذارند منتها هیچکدام مسلط نیست و به نحو اقتضا تاثیر می گذارد. منظور از سختی ها و شداید؛ رویداد های سخت و تأثیرگذار و مشکلات یا حتی بیماری هایی است که برای انسان در زندگی پیش می آید. منظور از کار؛ افعال، اقدامات، شغل و صنف انسان است و منظور از عوامل ماورای طبیعت؛ عواملی است که بر انسان تاثیرگذارند  ولی محسوس و ملموس نیستند؛ مهم ترین آن نقش شیاطین و فرشتگان است؛ آنها هم تاثیرگذارند ولی باز به نحو اقتضا و نه به نحو علت تامه. مجموعه مطالب و آموزه های امام علی(ع) نشان می دهد که اراده انسان  در تربیت اخلاقی بسیار مؤثر است و این عامل از سایر عوامل مهم تر و تأثیرگذارتر است. به همین دلیل حضرت می فرمایند: «کسی که چیزی را بخواهد یا به همه آن می رسد یا به برخی از آن می رسد» ایشان همچنین می فرمایند: ‌«بر تو باد به کوشش و تلاش هر چند که جسمت همراهی نکند» امام صادق(ع) نیز در حدیثی می فرمایند: «هیچ بدن ضعیفی در برابر اراده قوی ضعیف نیست» در حقیقت ایشان قائل اند که قدرت اراده انسان، از همه عوامل بیشتر است، به همین دلیل است که انسان در برابر خدا حجت ندارد و مواخذه می شود.

دلشاد تهرانی در پایان گفت: اگر کسی در یک خانواده بد به دنیا آمد و در محیط و شرایط بدی قرار گرفت، باز می تواند خوب شود، عکس آن هم صادق است و جالب این است که خداوند وقتی می خواهد سمبل و نمونه  ایمان آورندگان و کفر پیشگان را بیان کند ، می گوید:‌ وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَهَ فِرْعَوْنَ؛ سمبل ایمان آوردگان زن فرعون است، چون در بدترین محیط و شرایط بهترین و مؤمن ترین انسان است . خداوند مثال کفرپیشگان را به زن نوح و لوط زده است. ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَهَ نُوحٍ وَامْرَأَهَ لُوطٍ؛ کانَتا تَحتَ عبدَینِ مِن عِبادِنا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا؛ برای اینکه اینها تحت نظر تربیتی دو بنده از بندگان صالح ما بودند؛ بهترین تربیت را داشتند اما خودشان نخواستند. منظور این است که خداوند آنقدر به انسان قدرت داده که در بدترین شرایط می تواند بهترین باشد و در بهترین شرایط می تواند بدترین باشد؛ به همین دلیل در آخرت مواخذه می شود.

انتهای پیام

fa.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here