زمان انتشار : ۱۲ اردیبهشت ,۱۴۰۰ | ساعت : ۱۶:۳۰ | کد خبر : 1139618 | پرینت

تفسیر آیاتی از جز نوزدهم قرآن: مسئولان حکومت تنها بر خبرهای قطعی تکیه کنند/ دروغ،تزویر وعوام فریبی شیوه ی طاغوت است / به طرح های کوتاه مدّت قناعت نکنیم / در مدیریّت و تشکیلات،سهل انگاری ممنوع / انتقاد وحرف حقّ را از هر کس بشنوید و از آن استقبال کنید(سلیمان سخن مورچه را پسندید) / سواد برای زن،یک ارزش است / میدان را برای رقابت صحیح باز گزارید/ملاک،لیاقت و توانایی است،نه جنسیّت

شفقنا-جزء نوزدهم شامل ادامه سوره فرقان، سوره شعرا و ۵۵ ایه نخست سوره نمل است.

به گزارش شفقنا، سرگذشت پیامبرانی همچون حضرت موسی،ابراهیم،نوح،لوط،صالح، هود و شعیب علیهم السلام،و برخوردهای لجوجانه ی مردم با آنان در این سوره آمده است و همچنین ین سوره به خاطر ستایش از شاعران مؤمن و مذمّتِ شاعران بیهوده گوی،که در چهار آیه ی آخر آن آمده،«شعراء» نامیده شده و نام دیگر آن«طسم»است.

سوره نمل نیز درباره حکومت حضرت سلیمان  وبرخورد ایشان با زیر دستان است.

در ادامه تفاسیر  برخی از آیات این جزء را میخوانید:

 

سیمای سوره ی شُعراء

این سوره دویست وبیست وهفت آیه دارد که در مکّه نازل شده و بعد از سوره ی بقره،دارای بیشترین آیات است.این سوره به خاطر ستایش از شاعران مؤمن و مذمّتِ شاعران بیهوده گوی،که در چهار آیه ی آخر آن آمده،«شعراء» نامیده شده و نام دیگر آن«طسم»است.

سرگذشت پیامبرانی همچون حضرت موسی،ابراهیم،نوح،لوط،صالح، هود و شعیب علیهم السلام،و برخوردهای لجوجانه ی مردم با آنان در این سوره آمده است و در پایان هر داستان می فرماید: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» لذا این آیه هشت بار تکرار شده تا مایه ی دلداری پیامبر اسلام باشد و به او بگوید از لجاجت مردم مکّه دلهره نداشته باش،زیرا همه ی انبیا گرفتار چنین مردمی بوده اند.

آری تاریخ،بهترین وسیله برای تقویت روحیّه مؤمنین،بالا رفتن بصیرت و صعه ی صدر و آینده نگری در برابر تهدید دشمنان است.لذا رهبران جامعه باید از تاریخ جامعه آگاه باشند.

_______________—

دروغ،تزویر وعوام فریبی،شیوه ی طاغوت است

قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ«۲۹» قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ«۳۰» قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقِینَ«۳۱»

(فرعون)گفت:(ای موسی!)اگر معبودی غیر از من برگزینی قطعاً تو را از زندانیان قرار خواهم داد.(موسی)گفت:(حتّی)اگر نشانه ی آشکاری برایت بیاورم(که رسالت مرا اثبات کند)؟(فرعون)گفت:اگر راست می گویی آن نشانه را بیاور.

نکته ها:

*در آیه ی ۲۷ می بینیم که فرعون برای جبران حقارت خود،سخت ترین لحن ها را با زشت ترین نسبت ها در مورد موسی به کار برد.در ادبیات عرب برای تأکید یک مطلب ازحروف و کلماتی استفاده می کنند،کلمه ی «إِنَّ» و حرف«لام»در کلمه ی «لَمَجْنُونٌ» و جمله ی اسمیّه آوردن،نشانه ی تأکید بر نسبت ناروای اوست.

پیام ها:

۱- طاغوت ها هنگام روبرو شدن با حقّ طفره می روند.(هر بار که موسی استدلال و بیانی داشت،فرعون به جای پاسخ دادن به موسی،چون نگران از دست دادن مردم بود،با آنان حرف می زد.) «قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ – قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ»

۲- مستکبر هرگز حقّ را نمی پذیرد و خود را از مردم جدا می داند. «رَسُولَکُمُ – أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ» یعنی پیامبر شما،نه من.

۳- از قوی ترین حربه های مخالفان انبیا،نسبت ناروای جنون است. «لَمَجْنُونٌ» آری کسی که از استدلال عاجز باشد،دست به تهمت و ناسزاگویی می زند.

۴- از هماهنگی قوانین و نظام ثابتی که بر زمین و آسمان،مشرق و مغرب و بر همه ی موجودات جهان حاکم است،می فهمیم که جهان هستی با مدیریّت واحدی اداره می شود. رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ …

۵-مبلّغ ومربّی نباید از بحث خسته شود،باید استدلال خود را تکرار کند و سعه ی صدر داشته باشد. «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» ، «رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبائِکُمُ» ، «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ»

۶- تهمت ها،اولیای خدا را از هدف ها منحرف نمی کند. رَسُولَکُمُ … لَمَجْنُونٌ قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ

۷- رسیدن به توحید،به تعقّل نیاز دارد.(کفر و شرک،محصول بی عقلی است).

«إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» (اندیشیدن مردم،بزرگ ترین خطر برای مستکبران است).

۸-انبیا مؤدّب سخن می گویند.(فرعون به موسی علیه السلام گفت: «لَمَجْنُونٌ» ،امّا موسی گفت:اگر بیاندیشید سخن مرا می فهمید). «إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»

۹- تهدید،حربه ی دیگر طاغوت هاست. «لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ» (رهبران دینی باید آماده ی سختی ها باشند).

۱۰- در نظام طاغوتی،خفقان و خشونت حاکم است و افراد زیادی در زندان به سر می برند. «مِنَ الْمَسْجُونِینَ»

۱۱- آن جا که منطق تأثیر نکرد،معجزه لازم است. «بِشَیْءٍ مُبِینٍ»

۱۲- آمادگی قبلی،شرط موفقیّت و پیروزی بر دشمن است.موسی می دانست که عصا را اژدها می کند و کف دستش نورانی می شود،لذا با قدرت گفت: «جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُبِینٍ»

۱۳- معجزه ی انبیا حقیقت دارد و مردم به خوبی درک می کنند. «مُبِینٍ»

_______________________________

اگر متخصّصین،متعهّد نباشند در خدمت فرعون ها در می آیند

فَجُمِعَ السَّحَرَهُ لِمِیقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ«۳۸»

پس ساحران در موعدِ روزی معلوم،گردآوری شدند.

وَ قِیلَ لِلنّاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ«۳۹»

و به مردم گفته شد:آیا شما نیز جمع می شوید؟

پیام ها:

۱- طاغوت ها تبلیغات شیطانی خود را با تأکید و قاطعیّت بیان می کنند. «إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیمٌ» ( «إِنَّ» ،حرف«لام»و جمله ی اسمیّه همه نشانه ی تأکید است.)

۲- فرعون برای آن که ساحران را در مبارزه با موسی تشویق و تحریک کند،از موسی به عنوان«ساحر علیم»یاد کرد. «لَساحِرٌ عَلِیمٌ»

۳- دروغگو کم حافظه است.فرعونیانی که به موسی نسبت جنون می دادند؛ «لَمَجْنُونٌ» اکنون او را ساحری ماهر و آگاه می خوانند: «لَساحِرٌ عَلِیمٌ»

۴- وطن دوستی و انگیزه ی مالکیّت،از غرائز انسان هاست و فرعون برای تحریک مردم علیه موسی این دو سوژه را بهانه قرار داد و گفت:او شما را آواره و مالکیّت شما را لغو خواهد کرد. «یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ»

۵-دروغ،تزویر وعوام فریبی،شیوه ی طاغوت است.(کلمه ی «أَرْضِکُمْ» ،برای عوام فریبی وکلمه ی «بِسِحْرِهِ» دروغی واضح بود.)

۶- طاغوت ها هنگام قدرت و تسلّط،همه چیز را از آن خود می دانند، «أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ»ولی هنگام احساس خطر مردم را به صحنه می کشند. «أَرْضِکُمْ»

۷- طاغوت ها به زیردستان خود نیازمندند و از آنها راه و چاره می طلبند. «فَما ذا تَأْمُرُونَ» فرعونی که به موسی می گوید:اگر معبودی غیر از من بگیری تو را زندان می کنم،امروز محتاج اطرافیان است.

۸-زمان فرعون،دوران رواج سحر و جادو بوده است. «سَحّارٍ عَلِیمٍ»

۹- اگر متخصّصین،متعهّد نباشند در خدمت فرعون ها در می آیند. «یَأْتُوکَ»

۱۰- همایش و سمینار کارشناسان،سابقه ی طولانی دارد. «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّارٍ عَلِیمٍ»

۱۱- طاغوت ها برای رسیدن به اهداف خود،از کارشناسان سوء استفاده می کنند ما چرا استفاده ی خوب نکنیم؟ «یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّارٍ عَلِیمٍ»

۱۲- فرعون تمام توان خود را بکار گرفت. «بِکُلِّ سَحّارٍ»

۱۳- زمان و مکان در حرکات تبلیغی مؤثّر است. «یَوْمٍ مَعْلُومٍ»

۱۴- برای طاغوت ها جلب افکار عمومی و حضور مردم در صحنه مهم است.

«هل انتم مجتمعون»

__________________________

إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ«۵۴» وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ«۵۵» وَ إِنّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ«۵۶» فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنّاتٍ وَ عُیُونٍ«۵۷» وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ«۵۸»

(تبلیغات فرعونیان درباره ی موسی ویارانش این بود:)همانا اینها گروهی اندکند.که نسبت به ما خشم ونفرت دارند.ما همگی آماده ی دفاع هستیم.

لذا آنان را(به گمان تعقیب بنی اسرائیل)،از باغ ها و چشمه ها و گنج ها و جایگاه نیکو(و قصرهای مجلّل)،بیرون کردیم.

کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنِی إِسْرائِیلَ«۵۹» فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ«۶۰»

(تدبیر ما)این چنین بود که(بعد از غرق کردن فرعونیان،)بنی اسرائیل را وارث آنها قرار دهیم.پس هنگام طلوع خورشید،سپاه فرعون به تعقیب آنان برخاستند.

نکته ها:

*کلمه ی«شرذمه»به معنای گروهی محدود است که از اصل جدا شده باشد.فرعون در تبلیغات خود،مخالفان را گروه کوچکی معرّفی می کرد.امّا در تفاسیر از ابن عباس روایت کرده اند:افرادی که با حضرت موسی حرکت کردند حدود ۶۰۰۰۰۰ نفر بوده اند،و فرعون به این جمعیّت زیاد می گوید: «إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ»

*کلمه ی «حاذِرُونَ» از«حذر»به معنای وسیله ی دفاعی است،بنابراین «إِنّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ» یعنی همه ی ما برای انتقام آماده و مسلّح هستیم.

*فرعونیان در تبلیغات،خود را گروهی متّحد می دانستند، «إِنّا لَجَمِیعٌ حاذِرُونَ» ولی بنی اسرائیل را «قَلِیلُونَ» می خواندند،نه«قلیله»،یعنی آنان گروه گروه بوده و با هم متّحد و منسجم نیستند و ما خیلی زود آنها را قلع و قمع می کنیم.غافل از آنکه انسجام آنان به قدری است که با یک اشاره وفرمان حضرت موسی،همگی شبانه هجرت کردند.

پیام ها:

۱- طاغوت ها حرکت های مردمی را ناچیز می انگارند. «لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ»

۲- منحرف کردن افکار مردم،شیوه ای طاغوتی است. «لَشِرْذِمَهٌ قَلِیلُونَ»

۳- طاغوت ها بدانند که مورد تنفّرند. «وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ»

۴- بغض و خشم نسبت به طاغوت ها و تبرّی از آنان،لازمه ی ایمان به خداست.

«وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ»

۵-کاخ ها ابدی نیست،ظلم کلید زوال قدرت است. فَأَخْرَجْناهُمْ …

۶- فرعونیان در مصر دارای تمدّن بودند. «وَ کُنُوزٍ وَ مَقامٍ کَرِیمٍ»

۷- یکی از سنّت های الهی،جایگزین کردن مستضعفان به جای مستبکران است.

«کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها بَنِی إِسْرائِیلَ»

۸-ثروت ها،کاخ ها و باغ های فرعونیان،به بنی اسرائیل رسید.«اورثنا»

۹- خروج فرعونیان به دنبال بنی اسرائیل،یک تدبیر الهی برای غرق شدن آنان بود. «فَأَخْرَجْناهُمْ – فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِینَ»

__________________________

جامعه ای ارزش دارد که افرادش صالح باشند
رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ«۸۳»

پیام ها:

۱- انسان برای رسیدن به کمالات باید از خداوند استمداد کند. رَبِّ هَبْ لِی …

۲- استمداد از نام«ربّ»،در استجابت دعا مؤثّر است. «رَبِّ»

۳- حکمت و بینش همراه با عمل،هدیه ی الهی است. «هَبْ لِی حُکْماً»

۴- قبل از درخواست جدید از خداوند،از نعمت های قبلی نامی ببرید و از او تشکّر کنید. خَلَقَنِی – یَهْدِینِ – یَشْفِینِ – یَسْقِینِ – وَ … رَبِّ هَبْ لِی

۵-اگر حکمت باشد،ولی دوستان انسان نااهل باشند،حکمت کارایی ندارد.

«هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی»

۶- اگر دید و بینش و تفکّر صحیح بود،رفتار و گفتار و نیّت هم صحیح می شود.

(حکمت به معنای دید و فهم و نظر صحیح است). «حُکْماً»

۷- حکمت نظری،به تنهایی مفید و نجات بخش نیست.حکمت باید با عمل همراه باشد. «هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ»

۸-برخورداری از حکمت و معرفت در درون و زندگی در جامعه ی صالحان و صالح بودن،بالاترین درجه ی سعادت است. «حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ»

۹- حکمت وشناخت وبینش،بر عمل مقدّم است. «هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی»

۱۰- بهترین دعا را از بهترین افراد بیاموزیم.(بهترین افراد،انبیا هستند و یکی از بزرگ ترین انبیا حضرت ابراهیم علیه السلام است که در دعا از خداوند مغفرت، حکمت،نام نیک و حسن عاقبت می خواهد و در آیات دیگر از خداوند، فرزندان خوب و پیروان مسلمان درخواست می کند).

۱۱- حکومت خواهی برای انجام احکام الهی،مطلوب است. «هَبْ لِی حُکْماً»

۱۲- هم انزوا ممنوع است و هم جذب نااهلان شدن. «أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ»

۱۳- جامعه ای ارزش دارد که افرادش صالح باشند. «أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ»

۱۴- انسان به رفیق خوب محتاج است. «وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ»

_______________________________

به طرح های کوتاه مدّت قناعت نکنیم

وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ«۸۴»

و در میان آیندگان نام نیکی برای من قرار بده.

وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِیمِ«۸۵»

و مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده.

نکته ها:

*در آیه ی ۱۰۸ سوره ی صافّات که ماجرای ذبح اسماعیل مطرح شده است می فرماید: «وَ تَرَکْنا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ» یعنی قربانی در مراسم حج را یک سنّت واجب قرار دادیم و به خاطر تسلیم بودن ابراهیم،نام نیک برای او به جای گذاشتیم و این گونه دعایش را که می گفت: «وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ» ،مستجاب کردیم.

در آیه ی ۵۰ سوره ی مریم نیز به دنبال نام حضرت ابراهیم و اسحاق و یعقوب می فرماید:

«وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» ما نام بلند و نیکو برای آنان قرار دادیم

*حضرت علی علیه السلام فرمود:نام نیک،از دارایی و سرمایه بهتر است.

پیام ها:

۱- بقای نام مکتب و یادگار نیک را از او بخواهیم. «وَ اجْعَلْ لِی»

۲- ستایشی ارزش دارد که صادقانه باشد،نه از روی تملّق. «لِسانَ صِدْقٍ»

۳- آیندگان را به حساب آوردید وقضاوت آیندگان را در نظر بگیرید. «لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»

۴- اتفاق نظر یهود و نصارا و مسلمانان بر عظمت ابراهیم،نمونه ی استجابت دعای اوست. «لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»

۵-انسان های بزرگ،هم محبوبیّت دنیوی می خواهند و هم سعادت اخروی.

«لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»

۶- انسان،بعد از مرگ نیز از دعای خیر دیگران و سنّت های حسنه ای که بنا نهاده بهره مند می شود. «لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»

۷- به طرح های کوتاه مدّت قناعت نکنیم. «لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»

۸-نعمت های بهشتی،در برابر اعمال ما موهبتی بی رنج است. «وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِیمِ» زیرا ارث،به مالی گویند که بدون رنج و تلاش به دست آید.

_____________________________

وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِینَ«۱۱۴» إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ مُبِینٌ«۱۱۵»

(امروز که آنان ایمان آورده اند،)من طرد کننده ی مؤمنان نیستم.من جز هشدار دهنده ای روشنگر نیستم.

قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ«۱۱۶»

مردم به نوح گفتند:ای نوح! اگر(از دعوت خود)دست برنداری قطعاً از سنگسار شدگان خواهی شد.

قالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ«۱۱۷» فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«۱۱۸»

نوح گفت:پروردگارا! همانا قوم من مرا تکذیب کردند.پس میان من و آنان (داوری کن و)راه روشنی بگشا و مرا و هر کس از مؤمنان را که با من است،(از شرّ این کفّار)نجات بده.

نکته ها:

*مستکبران حتّی از انبیا نیز توقّع طرد فقرای گمنامِ با ایمان را داشتند و همه انبیا دست رد به این پیشنهاد می زدند.خداوند در آیه ۲۸ سوره کهف به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور می دهد:

«وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» خود را با مؤمنانی که هر صبح وشام خالصانه خدا را می خوانند قراربده و به خاطر رسیدن به زینت های دنیا از آنان چشم پوشی نکن و از غافلان و هواپرستان و متجاوزان پیروی نکن.

*جمله ی «مِنَ الْمَرْجُومِینَ» به جای«لنرجمنک»،نشان می دهد که قبل از حضرت نوح نیز افرادی را سنگسار نموده بودند.

پیام ها:

۱- با پیشنهادات و توقّعات نابجای متکبّران،قاطعانه برخورد کنید.(طرد فقرای با ایمان جایز نیست،حتّی اگر به قیمت ایمان آوردن گروهی دیگر باشد) وَ ما أَنَا بِطارِدِ …

۲- ملاک ارزش،ایمان است،نه جایگاه اجتماعی و اقتصادی. وَ ما أَنَا بِطارِدِ …

۳- جاذبه باید در حدّ اعلی باشد،ولی دافعه تنها در موقع ضرورت لازم است. وَ ما أَنَا بِطارِدِ …

۴- بیم وهشدار و انذار انبیا،بیش از بشارت آنان است.در قرآن جمله ی «إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ» آمده،ولی جمله ی«ان انا الا بشیر»نیامده است.

۵-ترساندن غافل از خطرها،بهترین شیوه ی ارشادی است. «إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ»

۶- یکی از مهم ترین حربه های مخالفان انبیا تهدید است. «مِنَ الْمَرْجُومِینَ»

۷- سنگسار کردن،یکی از قدیمی ترین انواع شکنجه هاست. «مِنَ الْمَرْجُومِینَ»

۸-در برابر تهدیدهای دشمن به خدا متوسّل شویم. «قالَ رَبِّ»

۹- ناله ی حضرت نوح به خاطر تکذیب مکتب بود،نه تهدید و سنگسار. «رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ» و نفرمود:«یرجمون»

۱۰- گره گشا خداست. «فَافْتَحْ»

۱۱- با وجود تهدید وخفقان،گروهی از مردم به انبیا ایمان می آوردند. «وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»

۱۲- آنچه مهم است،همراهیِ عملی ومکتبی است،نه فیزیکی وظاهری. «وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»

۱۳- مؤمنین مشمول دعای انبیا هستند. «نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»

۱۴- ایمان به تنهایی کافی نیست،پیروی و همراهی لازم است. «وَ مَنْ مَعِیَ» چنانکه در موارد دیگر نیز قرآن می فرماید: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»

______________________________

أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَهً تَعْبَثُونَ«۱۲۸» وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ«۱۲۹» وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّارِینَ«۱۳۰»

(هود به مردم گفت:)آیا بر هر تپه ای بنا وقصری بلند از روی هوا و هوس می سازید؟ و کاخ های استوار می گیرید،به امید آنکه جاودانه بمانید؟ و هرگاه کسی را کیفر می دهید،همچون زورگویان کیفر می دهید؟

فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ«۱۳۱»

پس،از خداوند پروا کنید و مرا فرمان برید.

نکته ها:

*«رِیعٍ» به معنای دامنه ی کوه و تپه است. «مَصانِعَ» دژ و قصر محکم و بلند را گویند.و کلمه ی«بطش»به معنای گرفتن با قهر و غلبه و قدرت است.

*در این آیات،قرآن از اصل ساختمان سازی در دامنه ی کوه و ساختن دژ و داشتن قدرت انتقاد نمی کند.آنچه مورد انتقاد است،هدف های نامقدّس، «تَعْبَثُونَ» و خیال های واهی، «لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ» و تجاوز از اعتدال است. «جَبّارِینَ»

*در روایات می خوانیم:یکی از یاران رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر بام خانه اش قبّه ای ساخته بود.

حضرت از دیدن آن ناراحت شد.صاحب خانه چون چنین دید،قبّه را خراب کرد.رسول خدا بار دیگر که قبّه را ندید،پرسید:قبّه چه شد؟ گفتند:همین که صاحبش دید شما ناراضی هستید آن را خراب کرد.پیامبر فرمود:«ان کل بناء وبال علی صاحبه الا ما لا بد منه»هر ساختمانی که مورد نیاز نباشد،در قیامت وبال صاحبش خواهد بود.

پیام ها:

۱- سابقه ی بناهای بلند به زمان هود می رسد. «أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَهً»

۲- حرص،انسان را رها نمی کند. «بِکُلِّ رِیعٍ»

۳- آنچه در چشم دنیاپرستان جلوه دارد،در نظر اولیای خدا خوار است و مردم را به خاطر آن سرزنش می کنند. أَ تَبْنُونَ … تَعْبَثُونَ

۴- تمدن و رفاه کاذب،عامل غرور و مانع حقّ پذیری است. «أَ تَبْنُونَ»

۵-شروع کار انبیا با انتقاد از وضع نابسامان موجود و بیدار کردن وجدان ها از طریق سؤال است. أَ تَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ …

۶- کارهای ستمگران،یا برای مطرح کردن خود است «آیَهً» یا برای بقای خود «تَخْلُدُونَ» یا استثمار و استعمار مردم است. «جَبّارِینَ»

۷- در هر کاری باید هدفی والا داشت. أَ تَبْنُونَ … تَعْبَثُونَ

۸-ثروت،سرمایه وساختمان های بلند در دست نااهلان،برای ارضای هوا و هوس است. «تَعْبَثُونَ»

۹- انتقاد قرآن از روحیّه ی کاخ نشینی و عیّاشی است،نه اصل ساختمان. «تَعْبَثُونَ» (تولید،ابتکار،هنر و بکارگیری امکانات و نیروی انسانی و…باید در مسیر نیاز واقعی باشد،نه بیهوده)

۱۰- قصرها وکاخ ها،زندگی را جاودانه نمی کنند. «تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ»
_____________________________

أَ تُتْرَکُونَ فِی ما هاهُنا آمِنِینَ«۱۴۶» فِی جَنّاتٍ وَ عُیُونٍ«۱۴۷» وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِیمٌ«۱۴۸» وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهِینَ«۱۴۹»

آیا(فکر می کنید)شما در آنچه در این دنیا دارید،در أمن وامان رها خواهید شد؟ در باغ ها و چشمه ها.و کشتزارها و نخل هایی که شکوفه اش لطیف و بر هم نشسته است.(و هیچ مسئولیّت و بازگشتی نخواهید داشت؟)و شما(ماهرانه)از کوه ها خانه هایی برای خوشگذرانی می تراشید.

فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ«۱۵۰» وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ«۱۵۱»

پس،از خدا پروا کنید و مرا پیروی نمایید.واز اسرافکاران فرمان نبرید.

اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ«۱۵۲»

آنان که در زمین فساد می کنند و اهل اصلاح نیستند.

پیام ها:

۱- به زندگی مرفّه دنیا مغرور نشوید. أَ تُتْرَکُونَ … آمِنِینَ رفاه امروز نشانه ی رضای خداوند از شما نیست.(نعمت های مادّی پایدار نیست).

۲- توجّه به ناپایداری دنیا،وسیله ی تقواست. أَ تُتْرَکُونَ … فَاتَّقُوا اللّهَ

۳- لازمه ی تقوا،پیروی از انبیا و دوری از اطاعت مسرفان است. «فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»

۴- امنیّت،اقتصاد و رفاه،اگر با پیروی از رهبر معصوم همراه نباشد زمینه ی فساد خواهد شد. «آمِنِینَ ، جَنّاتٍ ، عُیُونٍ ، زُرُوعٍ ، بُیُوتاً ، فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ»

۵-انسان در برابر نعمت ها رها نیست،بلکه مسئولیّت دارد. «جَنّاتٍ ، عُیُونٍ ، زُرُوعٍ ، بُیُوتاً ، لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»

۶- اسرافکار،صلاحیّت رهبری جامعه را ندارد. «لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»

۷- انبیا در مصرف گرایی مردم حسّاس بودند. «لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»

۸-در برابر سرمایه داران اسرافگر،کرنش نکنید. «لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ»

۹- تولّی و تبرّی باید با هم باشد. «أَطِیعُونِ – لا تُطِیعُوا»

۱۰- اسراف،فساد است و اسرافکار،مفسد. «الْمُسْرِفِینَ اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ»

۱۱- از مرفّهان بی درد،امید اصلاح نداشته باشید که اصلاح تنها در سایه ی مکتب انبیاست. «وَ لا یُصْلِحُونَ»

۱۲- اسرافکاران،کار خودرا توجیه می کنند وخود را صالح می دانند. «لا یُصْلِحُونَ»

_______________________
در تربیت،تکرار لازم است

فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِینَ«۱۷۰» إِلاّ عَجُوزاً فِی الْغابِرِینَ«۱۷۱» ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ«۱۷۲»

پس(دعایش را مستجاب کردیم و)او وتمام خاندانش را نجات دادیم.مگر پیرزنی (زن لوط)که در میان بازماندگان بود.سپس،دیگران را ریشه کن کردیم.

وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ«۱۷۳»

و بر سر آنان بارانی(از سنگ)فرو فرستادیم.پس چه بد است باران هشدار داده شدگان.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ«۱۷۴» وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ«۱۷۵»

البتّه در این(ماجرا)نشانه ای(از قدرت الهی)است،لکن بیشتر مردم ایمان آورنده نیستند.همانا پروردگار تو همان توانای مهربان است.

نکته ها:

*کلمه ی«قالین»به معنای اظهار نگرانی و مخالفت شدیدی است که از عمقِ جان باشد.

پیام ها:

۱- با کار بد مخالفت کنید،نه با شخص خلافکار. «لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقالِینَ»

۲- انبیا،در برابر تهدیدها نمی ترسیدند و حرف خود را می زدند. «مِنَ الْقالِینَ» لوط در برابر تهدید اخراج وتبعید،فرمود:من دشمن کار شما هستم.

۳- تنفّر از کار بد،هم باید زبانی باشد و هم عملی. «قالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ – رَبِّ نَجِّنِی» آری نگرانی تنها کافی نیست،باید به فکر رهایی ونجات از مرکز فساد بود.

۴- محیط آلوده برای مردان خدا قابل تحمّل نیست؛اگر از اصلاح محیط مأیوس شدند،حداقل خود را از آنجا نجات می دهند. «نَجِّنِی»

۵-بزرگان جامعه باید به فکر خاندان و یاران خود باشند. «نَجِّنِی وَ أَهْلِی»

۶- دعای انبیا مستجاب است. «رَبِّ نَجِّنِی – فَنَجَّیْناهُ»

۷- زن،در انتخاب راه وابسته به شوهر نیست. «إِلاّ عَجُوزاً» (زن لوط راه انحرافی را برگزیده بود)

۸-در ادیان آسمانی،همه ی قوانین و ارزش ها بر اساس ضوابط است نه روابط.

«إِلاّ عَجُوزاً» (زن پیامبر نیز اگر منحرف شد،هلاک می شود،زیرا ملاک و میزان،کفر وایمان است نه رابطه ها و نسبت ها)

۹- حساب اطرافیان و وابستگان شخصیّت ها را،از حساب خود آنان جدا کنید.

«إِلاّ عَجُوزاً» (ممکن است انسان پیامبر وفرستاده خدا باشد،ولی بستگانش در راه حقّ نباشند.همسر لوط در خانه پیامبر بود،ولی دارای تفکّر انحرافی بود.)

۱۰- کیفر گناه برای همه یکسان است،زن لوط در میان نابودشدگان است و امتیاز ویژه ای ندارد. «فِی الْغابِرِینَ»

۱۱- کیفر کسانی که مسیر ازدواج را به لواط می کشانند،آن است که باران رحمت، باران عذاب شود و آنان را از پای در آورد. «فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ»

۱۲- خداوند قبل از عذاب،هشدار می دهد و اتمام حجّت می کند. «الْمُنْذَرِینَ»

۱۳- همین که جامعه از افراد صالح خالی شد،زمینه ی قهر الهی فراهم شده است.

فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ … ثُمَّ دَمَّرْنَا

۱۴- طبیعت،در اختیار قدرت الهی است.(همان قدرتی که از آسمان باران نازل می کند،می تواند سنگ نازل کند) وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً …

۱۵- تاریخ،مایه ی عبرت است. «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً»

۱۶- در تربیت،تکرار لازم است.(در این سوره بعد از نقل ماجرای هریک از پیامبران،جمله ی «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً» آمده است).

۱۷- اکثر مردم پند پذیر نیستند. «وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ»

۱۸- قدرت همراه با رحمت ارزش دارد. «الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»

کَذَّبَ أَصْحابُ الْأَیْکَهِ الْمُرْسَلِینَ«۱۷۶» إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَ لا تَتَّقُونَ«۱۷۷» إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ«۱۷۸» فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ«۱۷۹»

اصحاب ایکه(نیز)پیامبران را تکذیب کردند.زمانی که شعیب به آنان گفت:آیا از(شرک وانحراف)پروا ندارید؟ همانا من برای شما پیامبری امین هستم.پس،از خدا پروا کنید و من را اطاعت کنید.

___________________________
تعصّب و نژادپرستی،مانع حقّ پذیری است

أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَهً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ«۱۹۷»

آیااین که علمای بنی اسرائیل از آن(قرآن)اطلاع دارند،برای آنان (مشرکان عرب)نشانه ای(بر صحّت آن)نیست؟

وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ«۱۹۸»

(بر فرض)اگر ما قرآن را بر بعضی غیر عرب ها نازل می کردیم.

فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ«۱۹۹»

پس او آن را برایشان می خواند،عرب ها به آن ایمان نمی آوردند.

نکته ها:

*امام صادق علیه السلام فرمودند:ارزش و فضیلت غیر عرب این است که آنان به سوی قرآنی که به زبان عربی است گرایش پیدا کردند،ولی اگر قرآن به زبان غیر عربی بود،بعضی عرب ها ایمان نمی آوردند

پیام ها:

۱- عذرِ جاهلِ مقصّر،پذیرفته نیست. «أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَهً» شما که از علمای خود نمی پرسید،سزاوار توبیخ و سرزنش هستید.

۲- علمای بنی اسرائیل از حقّانیّت قرآن آگاه بودند. «یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ»

۳- در تبلیغ و تربیت،به احساسات و زبان ملّی مخاطب توجّه کنید. لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ …

۴- تعصّب و نژادپرستی،مانع حقّ پذیری است. «لَوْ نَزَّلْناهُ – ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ»

۵-تعصّب و ملیّت گرایی در قوم عرب زیاد است. لَوْ نَزَّلْناهُ … ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ

__________________________
تنبیه قبل از تذکّر،ظلم است

ما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ«۲۰۷»

آنچه برخوردار بودند،در دفع عذاب به کارشان نیاید.

وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَهٍ إِلاّ لَها مُنْذِرُونَ«۲۰۸» ذِکْری وَ ما کُنّا ظالِمِینَ«۲۰۹»

وما(مردم)هیچ منطقه ای را هلاک نکردیم،مگر آن که بیم دهندگانی داشتند.تا مایه ی پند و عبرت باشد،و ما ستمکار نبودیم(که بدون هشدار مجازات کنیم).

پیام ها:

۱- در هنگام قهر الهی،همه ی اسباب کامیابی بی فایده است. «ما أَغْنی عَنْهُمْ»

۲- رفاه مخالفان دین،شما را غمگین نکند که روزی آن را خواهیم گرفت. «ما

أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ»

۳- قهر الهی،بعد از اتمام حجّت است.تنبیه باید بعد از تذکّر باشد. وَ ما أَهْلَکْنا …

إِلاّ لَها مُنْذِرُونَ

۴- در هر امّتی اولیای خدا هستند که آنان را هشدار دهند. «مِنْ قَرْیَهٍ إِلاّ لَها مُنْذِرُونَ»

۵-وظیفه ی انبیا هشدار است و در قبول یا ردّ مردم مسئولیّتی ندارند. «مُنْذِرُونَ»

۶- انسان فطرتاً حقایق را درک می کند،لکن چه بسا غفلت او را فرا می گیرد،و درمان غفلت،تذکّر و هشدار است. «مُنْذِرُونَ»

۷- تنبیه قبل از تذکّر،ظلم است. «ذِکْری وَ ما کُنّا ظالِمِینَ»

۸-شأن الهی از ظلم دور است. «وَ ما کُنّا ظالِمِینَ»

__________________________

سیمای سوره ی نمل

این سوره نود و سه آیه دارد و نام معروف آن به مناسبت آیه ی ۱۸ که درباره ی داستان مورچگان و حضرت سلیمان است،«نمل»می باشد،ولی نام«سلیمان»و «طاسین»نیز بر آن نهاده شده است.

تمام این سوره در مکّه-در جریان ها و مناسبت های مختلف-نازل شده و «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» دوبار در آن آمده است؛یکی در آغاز سوره و دیگری در آیه ی ۳۰ در آغاز نامه ی حضرت سلیمان به ملکه ی سبأ.

مبارزات چهار پیامبر بزرگ الهی،(موسی،سلیمان،صالح و لوط علیهم السلام)با اقوام منحرف زمان خود در این سوره آمده است که مفصّل ترین آن،برخورد حضرت سلیمان با ملکه ی سبأ و چگونگی ایمان آوردن او به خدا می باشد.

سخن گفتن پرندگانی همچون هدهد و حشراتی چون مورچه،حضور افرادی از جنّ در لشگر و دربار سلیمان و بالاخره آوردن تخت بلقیس از یمن به شام در یک چشم بهم زدن،بخشی دیگر از آیات این سوره را به خود اختصاص داده است.

_________________
احترام و شئون افراد را حفظ کنیم

وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلی کَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ«۱۵»

و به راستی به داوود و سلیمان دانشی(ویژه)عطا کردیم،و آن دو گفتند:

ستایش،مخصوص خداوندی است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.

پیام ها:

۱- علم انبیا لدنّی است و به الهام الهی به آنان عطا شده است. «آتَیْنا»

۲- احترام و شئون افراد را حفظ کنیم.(اوّل نام پدر آمده است بعد نام پسر) «داوُدَ وَ سُلَیْمانَ»

۳- در میان نعمت های الهی،حساب علم جداست. آتَیْنا … عِلْماً

۴- علم،زمانی ارزش دارد که در اختیار افراد صالح قرار گیرد. «آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً»

۵-بهترین جمله برای شکر الهی، «الْحَمْدُ لِلّهِ» است. «الْحَمْدُ لِلّهِ

» ۶- علم،یکی از ملاک های برتری است. آتَیْنا … عِلْماً … فَضَّلَنا

۷- برخی از بندگان خداوند از داوود و سلیمان هم برترند. «فَضَّلَنا عَلی کَثِیرٍ»

۸-در هیچ مقامی خود را برتر از همگان ندانیم. «عَلی کَثِیرٍ»

______________________

فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبادِکَ الصّالِحِینَ«۱۹»

پس(سلیمان)از سخن این مورچه با تبسّمی خندان شد و گفت:

پروردگارا! به من الهام کن(و توفیق ده)که نعمتی که به من و به والدینم بخشیده ای شکر کنم و عمل صالحی که آن را می پسندی انجام دهم و در سایه ی رحمت خود،مرا در زمره ی بندگان شایسته ات وارد کن.

پیام ها:

۱- یکی از اصول و شرایط رهبری و مدیریّت،سعه ی صدر است.حضرت سلیمان جمله ی «لا یَشْعُرُونَ» را آن هم از مورچه ای می شنود،ولی به روی خود نمی آورد و لبخند می زند. «فَتَبَسَّمَ»

۲- انتقاد وحرف حقّ را از هر کس بشنوید و از آن استقبال کنید.(سلیمان سخن مورچه را پسندید) «فَتَبَسَّمَ» انتقادپذیری،یک ارزش است.

۳- خداوند اولیای خود را تحت تربیت مخصوص خود قرار می دهد. «وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ – فَتَبَسَّمَ» خداوند،سلیمان را با آن مقام و سلطنتش گرفتار حرف یک مورچه می کند تا بدین وسیله در وجود او تعادل برقرار کند.

۴-خنده ی انبیا،تبسّم است نه قهقهه.سلیمان در حالی که خنده اش گرفته بود، تبسّم کرد. «فَتَبَسَّمَ ضاحِکاً»

۵- سلیمان سخنان مورچه را فهمید و به زیردستان خود توجّه کرد. «مِنْ قَوْلِها»

۶- دعا،مخصوص هنگام اضطرار نیست؛انبیا در اوج عظمت و قدرت دعا می کردند. «رَبِّ»

۷-توفیق شکرگزاری را از خدا بخواهیم. «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ»

۸- انسان در برابر نعمت هایی که تاکنون به او رسیده باید شکر کند و در برابر مسئولیّت آینده باید به فکر عمل صالح و جلب رضای خدا و ملحق شدن به نیکان باشد. أَشْکُرَ – أَعْمَلَ صالِحاً …

۹- فرزندان،هم باید در مقابل نعمت هایی که خداوند به آنان داده شکر کنند و هم در مقابل نعمت هایی که به والدین آنان داده است. «عَلَیَّ وَ عَلی والِدَیَّ»

۱۰- شکر خدا تنها با زبان نیست،عمل صالح و استفاده ی صحیح از نعمت ها نیز شکر الهی است. أَشْکُرَ … أَعْمَلَ صالِحاً

۱۱- سلیمان با آن که لشکریان فراوان و حاکمیّت قوی دارد و زبان حیوانات را نیز می داند،باز به فکر عمل صالح است نه به دنبال لذّت و توسعه ی قدرت وافتخار. «أَعْمَلَ صالِحاً»

۱۲- دعا وتلاش حاکمان باید برای انجام کار خوب باشد. «أَعْمَلَ صالِحاً»

۱۳- کار،به شرطی نیک است که خداپسند باشد. «صالِحاً تَرْضاهُ»

۱۴- کار نیکی ارزش دارد که رضای خدا را جلب کند،نه فقط رضای مردم را.

«صالِحاً تَرْضاهُ»

۱۵- عالی ترین مقصد در حکومت صالحان،رضای خداست. «تَرْضاهُ»

۱۶- انبیا نیز به امداد الهی نیاز دارند. أَوْزِعْنِی … أَدْخِلْنِی

۱۷- زندگی در جامعه صالح ارزش است،نه زندگی در میان مردم ناصالح،آن هم به خاطر رفاه یا درآمد و لذّت. أَدْخِلْنِی … فِی عِبادِکَ الصّالِحِینَ

۱۸- برخورداری از امکانات،و قدرت امروز خود را نشانه ی رسیدن به رحمت الهی ندانید و برای رشد و تعالی خود دعا کنید. «وَ أَدْخِلْنِی»

۱۹- امکانات انسان،نتیجه ی کار او نیست بلکه از رحمت الهی سرچشمه می گیرد. «بِرَحْمَتِکَ»

۲۰- هر کس،در هر شرایطی باید به رحمت الهی متوسّل شود،حتّی پیامبران. «بِرَحْمَتِکَ»

_______________________
مسئولان حکومت،تنها بر خبرهای قطعی تکیه کنند / در مدیریّت و تشکیلات،سهل انگاری ممنوع

وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ«۲۰»

و(سلیمان)جویای حال پرندگان شد و(هدهد را ندید،)گفت:مرا چه شده که هدهد را نمی بینم؟(آیا حضور دارد و من نمی بینم)یا از غایبان است.

لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ مُبِینٍ«۲۱»

قطعاً او را کیفری سخت خواهم داد یا او را ذبح می کنم،مگر آن که(برای غیبت خود)دلیل روشنی(و عذر موجّهی)برای من بیاورد.

فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ«۲۲»

پس دیری نپایید که(هدهد آمد و)گفت:از چیزی آگاهی یافتم که تو(با همه ی عزّت و شوکتی که داری)از آن آگاه نشده ای و برای تو از(منطقه ی) سبا گزارشی مهم و درست آورده ام.

پیام ها:

۱- تفقّد از زیردست،بازدید از کار آنان و جست وجو از احوالشان،از اصول اسلامی،اخلاقی،اجتماعی،تربیتی و مدیریّتی است. «تَفَقَّدَ»

۲- مسایل بزرگ،شما را از مسایل کوچک باز ندارد. «تَفَقَّدَ الطَّیْرَ»

۳- زود قضاوت نکرده و نیروهای تحت امر خود را متهم نکنیم؛شاید مشکلی درمیان باشد که ندانیم. «ما لِیَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ»

۴- تیزبینی و دقّت و تسلّط،شرط لازم برای رهبری است. «ما لِیَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ»

۵-حاکم وقاضی باید شرایط خاصّی داشته باشد از جمله:

الف:محبّت و دقّت. «تَفَقَّدَ الطَّیْرَ»

ب:تواضع. «ما لِیَ لا أَرَی الْهُدْهُدَ»

ج:صلابت در برابر متخلّف. «لَأُعَذِّبَنَّهُ أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ»

د:فرصت دادن به متهم. «لَیَأْتِیَنِّی»

۶- نظارت دقیق بر حضور و غیاب نیروها،در کارهای تشکیلاتی یک ضرورت است،همان گونه که تخلّف بی دلیل از مقررات و ترک کردن پست خود،گناه نابخشودنی است. «أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ»

۷- تنبیه حیوان متخلف،مانعی ندارد. «لَأُعَذِّبَنَّهُ»

۸-حیوان،تنبیه را درک می کند. «لَأُعَذِّبَنَّهُ»

۹- وقتی که غیبت از سوی یک پرنده این همه تهدید لازم داشته باشد،پس ما با آن همه غیبت ها و عدم حضورها چه تکلیفی داریم؟ «لَأُعَذِّبَنَّهُ»

۱۰- انبیا،هم قانون می آورند و هم اجرا می کنند. «لَأُعَذِّبَنَّهُ»

۱۱- برای مجازات متخلفان،باید کیفرهای متعدّدی قرار داد تا در اجرای قانون، به بن بست نرسیم. «لَأُعَذِّبَنَّهُ أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ»

۱۲- قاطعیّت و عذرپذیری،همراه یکدیگر لازم است. «لَأُعَذِّبَنَّهُ – لَیَأْتِیَنِّی»

۱۳- در مدیریّت و تشکیلات،سهل انگاری ممنوع. «لَأُعَذِّبَنَّهُ – لَأَذْبَحَنَّهُ – لَیَأْتِیَنِّی» (وجود حرف«لام»در سه جمله،نشانه ی قاطعیّت است)

۱۴- برای حفظ نظام و گرفتن زهر چشم از متخلّفان،مانعی ندارد که برای یک تخلّف کوچک،جریمه ی سنگینی قرار دهیم. «عَذاباً شَدِیداً»

۱۵- راه دفاع را به روی متهم نبندید. «أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ مُبِینٍ»

۱۶- حیوانات،شعوری دارند که می توانند برای کارهای خود استدلال و توجیه داشته باشند. «لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ»

۱۷- با وجود منطق و استدلال،حتّی سلیمان در برابر هدهد تسلیم می شود.

«لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطانٍ»

۱۸- در یک تشکیلات،برای هر کار و مأموریّتی،حکم و مجوزی لازم است.

«بِسُلْطانٍ مُبِینٍ»

۱۹- آن را که حساب پاک است،از محاسبه چه باک است. «فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقالَ»

۲۰- حیوان می تواند به چیزی برسد که انسان نرسیده باشد. «أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ»

۲۱- سیروسیاحت،کلید کسب اطلاعات جدید است.«احط»

۲۲- آزادی بیان،یکی از ویژگی های حکومت صالحان است. «أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ»

۲۳- علم و دانایی،به سن و جنس و شکل ربطی ندارد. «أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ»

۲۴- انبیا نیز تحت تربیت الهی هستند.سلیمانی که می گفت: «أُوتِینا مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» به من همه چیز داده شده،پرنده ای به او می گوید:من چیزی می دانم که تو هم نمی دانی. «أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ»

۲۵- در حکومت انبیا،تملّق و ترس وجود ندارد. «أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ»

۲۶- بزرگان ومسئولان حکومت نباید منبع اطلاعات خودرا در افراد یا گروه های خاصّی منحصر کنند.(هدهد برای سلطان گزارش دارد) «أَحَطْتُ – جِئْتُکَ»

۲۷- در گزارش ها،اخبار قطعی و تأیید شده را بگویید. «بِنَبَإٍ یَقِینٍ»

۲۸- وجود افراد یا سازمانی برای خبرگیری از خارج از منطقه ی حکومتی لازم است.(البتّه نه برای جاسوسی،بلکه برای دعوت وارشاد یا آمادگی دفاعی) «مِنْ سَبَإٍ»

۲۹- آنچه در خبر مهم است،قطعی بودن آن است؛خبرنگار بزرگ باشد یا کوچک، انسان باشد یا حیوان. «بِنَبَإٍ یَقِینٍ»

۳۰- مسئولان حکومت،تنها بر خبرهای قطعی تکیه کنند. «بِنَبَإٍ یَقِینٍ»

________________________________

سواد برای زن،یک ارزش است

قالَتْ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتابٌ کَرِیمٌ«۲۹»

(چون هدهد نامه را نزد بلقیس افکند،او به شگفت آمد و)گفت:ای اشراف (و بزرگان کشور)! نامه ای پرارزش به سوی من افکنده شد.

إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ«۳۰»

نامه از سلیمان است و(مضمون آن)این است:به نام خداوند بخشنده مهربان.

أَلاّ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ«۳۱»

بر من برتری نجویید.نزد من آیید و تسلیم(حقّ و مطیع من)باشید.

نکته ها:

*در این که چرا بلقیس به نامه سلیمان، «کِتابٌ کَرِیمٌ» گفته است،دلایلی نقل شده از جمله:

الف:به خاطر جمله ی مبارکه ی «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ».

ب:ممهور بودن نامه به مهر سلیمان.

ج:محتوای ارشادی نامه.

د:به دلیل مقام سلیمان؛و شاید هم به خاطر همه ی این موارد باشد.

پیام ها:

۱- بلقیس،داری اطرافیان و مشاورانی بود که اخبار و حوادث را با آنان در میان می گذاشت. «یا أَیُّهَا الْمَلَأُ»

۲- سواد برای زن،یک ارزش است. «أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتابٌ کَرِیمٌ»

۳- بلقیس،تیزهوش و دارای قدرت شناخت بالایی بود. «کِتابٌ کَرِیمٌ»

۴- ارشاد وتبلیغ را با مهربانی و رحمت آغاز کنیم. «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»

۵-حتّی در نوشتن چند کلمه،جمله ی بسم اللّه الرحمن الرحیم را به صورت کامل بنویسیم،نه خلاصه. «إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»

۶- برتری جویی در برابر انبیا،برتری جویی در برابر خداوند است. «أَلاّ تَعْلُوا عَلَیَّ»

۷- دوری از تکبّر و برتری جویی،زمینه ی تسلیم حقّ شدن است. «أَلاّ تَعْلُوا عَلَیَّ وَ أْتُونِی مُسْلِمِینَ»

۸-نامه ها را ساده و خلاصه بنویسیم.القاب را حذف و اهداف را روشن نماییم.

از لعن و توهین دوری کنیم.رحمت و صلابت را در کنار هم مطرح نماییم.

__________________________________
میدان را برای رقابت صحیح باز گزارید/ملاک،لیاقت و توانایی است،نه جنسیّت

قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ«۳۸»

(سلیمان)گفت:ای بزرگان! کدام یک از شما تخت او(بلقیس،ملکه ی سبا) را-قبل از آن که آنان به حال تسلیم نزد من آیند-برای من می آورد؟

قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ«۳۹»

عِفریتی از جنّ(که دارای قدرت و زیرکی خاصّی بود به سلیمان)گفت:من آن را نزد تو می آورم پیش از آن که از جای خود برخیزی،و من قطعاً بر این کار هم قدرت دارم و هم مورد اعتمادم.

نکته ها:

*در کلمه ی «عِفْرِیتٌ» ،معنای شدّت و قدرت نهفته است.

*پس از بازگشت فرستادگان بلقیس،همراه با هدیه های خود و آگاهی ملکه ی سبا از این که سلیمان یک پادشاه نیست؛ملکه تصمیم گرفت شخصاً نزد سلیمان آید تا اوضاع را از نزدیک ببیند.سلیمان از حرکت بلقیس آگاه شد و خود را برای قدرت نمایی آماده کرد.

پیام ها:

۱- اطرافیان سلیمان،دارای قدرت فوق العاده یا خارق العاده بودند. «أَیُّکُمْ»

۲- میدان را برای رقابت صحیح باز گزارید. «أَیُّکُمْ»

۳- در شرایط مناسب از توانایی دیگران استفاده کنید. «أَیُّکُمْ یَأْتِینِی»

۴- ملاک،لیاقت و توانایی است،نه جنسیّت. «أَیُّکُمْ یَأْتِینِی» با این که در میان اطرافیان سلیمان،جنّ و پرنده و انسان،همه بودند ولی ملاک برتری،قدرت آوردن تخت است نه جنسیّت آورنده ی آن.

۵-اگر تخت وتاج را از انسان بگیریم،تسلیم شدن او آسان است. «یَأْتِینِی بِعَرْشِها»

۶- قرآن مسأله ی طیّ الارض را می پذیرد. یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ …

۷- قدرت نمایی باید با مخاطب تناسب داشته باشد. «بِعَرْشِها»

۸-برای ارشاد و هدایت دیگران،از امکانات خود آنان استفاده کنید. «بِعَرْشِها»

۹- پیروز کسی است که قبل از دشمن اقدام کند. «قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی»

۱۰- کارهای فوق العاده باید با هدف عالی همراه باشد. «یَأْتِینِی بِعَرْشِها – یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ»

۱۱- حضرت سلیمان علم غیب داشت. «یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ»

۱۲- در یک نظام و حکومت موفّق،باید از همه ی نیروها در جای خود استفاده کرد. «قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ»

۱۳- جنّ می تواند به انسان کمک کند. «قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ»

۱۴- لیاقت های خود را به دیگران اعلام کنید. «أَنَا آتِیکَ»

۱۵- سرعت،قدرت و امانت،شرط انجام کارهای بزرگ است. «قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ – لَقَوِیٌّ أَمِینٌ»

انتهای پیام

fa.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here