زمان انتشار : ۲۹ آذر ,۱۳۹۹ | ساعت : 22:38 | کد خبر : 1065044 | پرینت

خاطرات آیت الله منتظری از دوران آیت الله العظمی بروجردی / مرارت های طلبه ها

حضرت آیت الله العظمی بروجردی

شفقنا – مرحوم آیت الله العظمی منتظری در بیان خاطراتی از حضرت آیت الله العظمی بروجردی به موضوعات مختلف از جمله مشکلات طلبه ها در آن دوران اشاره دارد که در این باره آمده است:

مشکلات زندگی طلبه ها در آن زمان

یادم هست یک وقت با مرحوم شهید مطهری مباحثه می‎کردیم نزدیک ظهر شد ایشان گفتند: «بالاخره ما امروز نان گیرمان نیامد»، ما درآن وقت پول نداشتیم حتی نان تهیه کنیم، به ما طلبه های ناآشنا نسیه نمی دادند، من رفتم تا حدود مسجد امام حسن (ع) که یک طلبه ای را پیدا کنم از او دوریال و ده شاهی قرض بگیرم یک نان تهیه کنم، کسی را پیدا نکردم، یک نان سنگک را می‎دادند دوریال و ده شاهی، برگشتم در مدرسه فیضیه دیدم مرحوم حاج آقا فخر طاهری قهدریجانی -آدم شوخ و خوشمزه ای بود- پای درخت توت مدرسه فیضیه ایستاده، گفتم حاج آقا دو ریال و ده شاهی نداری به ما بدهی ! گفت والله من نیاز به حمام پیدا کرده ام آمدم از یکی دوریال و ده شاهی بگیرم بروم حمام کسی را پیدا نکرده ام ! وضع طلبه ها به این شکل بود اما ما در عین حال مباحثه مان را می‎کردیم، درسمان را می‎خواندیم و هیچ از وضعمان دلسرد نبودیم؛ و لذا توصیه می‎کنم به آقایان که به تحصیل اهمیت بدهند و بدانند در این طریقی که هستند مرضی خداوند است، پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: “طلب العلم فریضه علی کل مسلم،الاو ان الله یحب بغاه العلم “، خداوند طالبین علم را

دوست دارد، آنها مورد محبت خدا هستند؛ بزرگان و مشایخ ما با فقر و فلاکت درس می‎خواندند و همانها توانستند به اسلام و تشیع خدمت بکنند، اصلا کسانی که در زرق و برق دنیا و مقام و تشریفات وارد بشوند ناچار می‎شوند از مسیر روحانیت و حقیقت یک قدری منحرف شوند، البته من نمی خواهم بگویم همه این گونه اند اما دنیا خیلی فریبنده است.

به گزارش شفقنا، ادامه خاطرات ایشان از دوران آیت الله بروجردی را می خوانیم:

 آیت الله العظمی بروجردی و مرجعیت عامه ” (۱۳۴۰ – ۱۳۲۶ ه. ش)

آشنایی با آیت الله بروجردی

 

من و آقای مطهری خیلی دلمان می‎خواست از نزدیک آیت الله بروجردی را ببینیم، در یک تابستان آقای مطهری با حاج آقا صدر کلباسی رفتند بروجرد سال بعد هم من رفتم، آن سال تابستان من حدود چهل روز در بروجرد ماندم و در درس آقای بروجردی شرکت می‎کردم، ایشان خارج مکاسب محرمه را می‎گفتند، موضوع درس «ولایت از قبل جائر» بود و تقریبا پنجاه شصت نفر همه ریش سفید از علما در درس ایشان شرکت می‎کردند، یک پیرمردی بود می‎گفت من پانزده سال از آقای بروجردی بزرگترم، می‎گفت من درسهایم را در اصفهان خوانده بودم و برگشتم بروجرد آقای بروجردی سیوطی می‎خواند. آن وقت این پیرمردها می‎آمدند درس آقای بروجردی خیلی به ترتیب می‎نشستند هر کس جایش معین بود، ما که یک بچه طلبه بودیم حق نداشتیم در ردیف علما بنشینیم ما وسط اتاق می‎نشستیم، یک اتاق بزرگ که وسطش ستون بود، این حوزه درس آیت الله بروجردی بود.

س: همه شان اهل بروجرد بودند یا اینکه از شهرستانهای مختلف آمده بودند؟

ج: بروجرد سابقه حوزوی داشت، آخوندهای مسن در آن زیاد بودند، معلوم می‎شد آنجا جلوتر حوزه داشته و اینها بقایای حوزه سابق بودند، درس آقای بروجردی دوسه نفر مستشکل داشت، یکی حاج شیخ علی خرم آبادی که شاید بهترین شاگرد آقای بروجردی بود و آقای بروجردی به او خیلی عنایت داشت، دیگری حاج شیخ بهاء الدین حجتی بروجردی بود که آقای بروجردی به ایشان هم عنایت داشت تا جایی که وقتی ایشان آمدند قم هنوز به نظرشان نمی آمد که در قم افرادی فاضل باشند گاهی اوقات که صحبت می‎کردند می‎فرمودند خوب است درس، تقریر داشته باشد؛ در نجف آقای آخوند درس را که می‎گفت بعد شاگردهای خوب ایشان هر کدام یک حوزه تقریر داشتند و برای دیگران درس را تقریر می‎کردند، بعد اظهار می‎کردند که خوب است آن دونفر از بروجرد بیایند اینجا که مثلا درس را تقریر کنند، یک سیدی

هم بود به نام آقای حاج سید اسماعیل که اشکالهای خوبی به آقای بروجردی می‎گرفت، آقای بروجردی هم برایش احترام قائل بود.

ویژگیهای درسی و روش تربیتی آیت الله بروجردی

ما از بیان روان و ساده آیت الله بروجردی خیلی خوشمان می‎آمد، درس ایشان این گونه بود که اولا مطالعه کرده بود، ثانیا یک جوری می‎گفت که طلبه ها بفهمند، به قول خودش می‎گفت درس نباید با عبارات گیج کننده همراه باشد، تکرار هم ماشاء الله زیاد داشت، عبارتها را “کان یکون ” معنا می‎کرد، خیلی معطل می‎کرد، یک مساله را گاهی روز شنبه که مطرح می‎کرد تا روز چهارشنبه به آن ور می‎رفت، مثلا می‎دید یک نکته مساله مانده برای اینکه آن نکته را بگوید فردا می‎آمد آن مطلب را دو باره از سر می‎گرفت.

اگر آقایان دیده باشند در این “نهایه الاصول ” که من از تقریرات درسی ایشان نوشته ام عبارت ثانیا و ثالثا و رابعا همه مال ایشان است، البته آن وقت که من نهایه الاصول رانوشتم ابتدای کارم بود.نوشتن خیلی بلد نبودم مقداری مطالب که یادم مانده بود نوشتم؛ و به طور کلی آن وقت که آقای بروجردی آمد قم درس نوشتن در قم معمول نبود، مرحوم آیت الله آقای داماد اصلا با درس نوشتن مخالف بود و می‎گفت طلبه ها را بی سواد بار می‎آورد، آقای داماد عقیده اش این بود که طلبه ها به نوشته خود اتکا می‎کنند و بی سواد بار می‎آیند، ولی آقای بروجردی بر نوشتن تاکید می‎کردند و لذا وقتی من چند صفحه اوایل نهایه الاصول را نوشته بودم و به ایشان دادم ایشان به من یک قواره پارچه قبا و بیست تومان جایزه داد، نسبت به افراد دیگر هم ایشان این گونه بود، معمول ایشان این بود که طلبه ها را خیلی تشویق می‎کرد، من یادم هست همین بحث ” صلات مسافر ” را که از درسهای ایشان نوشتم و چاپ شده آقای بروجردی ضمن بحث، مساله “خروج الی ما دون المسافه ” را در روزهای قبل مطرح کرده بودند، که اگر کسی در یک جا خواست ده روز بماند اما در نظر اوست که در این مدت به محلی که فاصله آن کمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد نظر ایشان این بود که برای یک ساعت هم که شده جایز نیست و قصد اقامه به هم می‎خورد، من

این مساله را از درسهای ایشان نوشته بودم، تا اینکه تابستان شد و بعدش هم ماه رمضان و حدود چهار ماه بین درس فاصله افتاد، ایشان پس از شروع درسها از بس به این مساله عنایت داشت و فتوای ایشان خلاف مشهور بود پس از شروع شدن درس گفتند فردا یک مساله ای که خیلی مهم است یعنی مساله “خروج الی ما دون المسافه ” را می‎خواهم مطرح کنم آقایان مطالعه کنند، بعد از درس من به ایشان گفتم این مساله را که شما فرمودید، گفتند نه، شاید اشاره کردیم -البته گاهی اشاره هم می‎کردند،گفتم آقا شما فرموده اید من هم نوشته ام، گفتند گمان نمی کنم، گفتم آقا من نوشته ام، فرمودند که خوب بیاور ببینم، من هم نوشته را خدمت ایشان بردم، تند و قلم خورده و شکسته نوشته بودم با این حال همان دفتر را بردم دادم به ایشان، شیوه نوشتن من این گونه بود که حرف استاد را می‎نوشتم و خودم اگر اشکال داشتم زیر آن خط می‎کشیدم و می‎نوشتم، فردای آن روز اتفاقا من دیر آمدم درس، قبل از درس ایشان می‎رفتیم درس اسفار آیت الله خمینی، بعد از درس با خود آقای خمینی می‎آمدیم درس آقای بروجردی، آقای خمینی گاهی درس را طول می‎داد یا آقای بروجردی زودتر می‎آمد و لذا گاهی دیر به درس آقای بروجردی می‎رسیدیم، بعد که آمدیم دیدم طلبه ها می‎گویند امروز نبودی آقای بروجردی برای تو خیلی معرکه کرد که: “این آقای آشیخ حسینعلی مطلب را خوب نوشته، قاعده نوشتن را خوب رعایت می‎کند، خط افقی کشیده مطالب ما را با مطالب خودش مخلوط نکرده “، بالاخره از نوشته من خیلی تعریف کرده بود و گفته بود پس ما این مساله را گفته ایم، ایشان هم نوشته حالا برویم مساله بعد، بعدا ایشان ۲۵۰ تومان روی دفتر من گذاشته بود و برای من فرستاد، آن روز ۲۵۰ تومان خیلی بود؛ منظور اینکه آقای بروجردی این جور تشویقها را داشت، نسبت به دیگران هم که درس می‎نوشتند به همین شکل تشویق می‎کرد.

خود ایشان می‎گفتند که من در سن بیست و پنج سالگی نکاتی را از درس خارج ریاض و قوانین که در اصفهان درس می‎گفتم یادداشت کرده ام که حالا از آنها استفاده می‎کنم، و این حرف درستی است چون انسان وقتی که جوان است ذهنش جوال است و اگر مطالبی را که به ذهنش می‎آید یادداشت کند در سنین بعد می‎تواند از آنها استفاده کند.

چگونگی ورود و اقامت آیت الله بروجردی در قم

س: لطفا علت و چگونگی آمدن آیت الله العظمی بروجردی به قم را بیان فرمایید.

ج: آیت الله بروجردی در بروجرد که بود مرض فتق داشت، بعدا مرض ایشان خیلی خطرناک شده بود به شکلی که ایشان را در ماشین خوابانیده بودند تا برای معالجه به تهران ببرند، معروف بود -البته من این را از خودشان نشنیدم – به قم که رسیده بودند حالت گریه ای در ایشان پیدا شده و متوسل شده بودند به حضرت معصومه (س) و حال ایشان بهتر شده بود و توانسته بودند بنشینند،بعد ایشان را برده بودند به بیمارستان فیروزآبادی تهران، شاه هم رفته بود به دیدن ایشان، و علت اینکه شاه به دیدن آقای بروجردی رفته بود این بود که آقای بروجردی در عشایر و خوانین نفوذ عجیبی داشت، اگر ایشان یک حکمی می‎کرد عشایر آنجا همه قیام می‎کردند خیلی به ایشان ایمان داشتند، پیش از محمدرضاشاه پدرش رضاخان هم این را احساس کرده بود، و یک روز وقتی آقای بروجردی از مکه برمی گشته دم مرز ایشان را می‎گیرند و می‎آورند تهران، خبر این قضیه به عشایر می‎رسد و نزدیک بوده قیام کنند، رضاخان می‎گوید تحقیق کنید ببینید این کیست ؟ تحقیقات می‎کنند بعد معلوم می‎شود که آقای بروجردی است و در عشایر پایگاه دارد، می‎گوید او را رها کنید هر جا می‎خواهد برود، بعد ایشان به مشهد می‎رود و از مشهد به بروجرد؛ مرحوم حاج آقا حسین قمی هم یک زمان راجع به حجاب و این مسائل اصرار داشت که در تهران با رضاخان ملاقات کند به همه جا متوسل شده بود و علما خیلی حمایت نکرده بودند، ایشان مرحوم آقای حاج سید کاظم کرونی پدر آسید ابوالحسن کرونی را که تهران بود می‎فرستد پیش آقای بروجردی، آقای بروجردی تهدید می‎کند که اگر چنانچه خواسته های آقای قمی اجرا نشود من هم می‎آیم تهران، مثلا یک چنین تهدیدی، آنها می‎دانستند که اگر او راه بیفتد عشایر راه می‎افتند، روی این اصل زود با آقای قمی صحبت کردند و بالاخره ایشان را فرستادند به کربلا؛ منظور این است که دولت یک حساب این جوری روی آقای بروجردی باز می‎کرد، چون لرها مسلح بودند و آنها اگر قیام می‎کردند بالاخره یک

شورشی می‎شد. محمدرضاشاه هم که دیدن آقای بروجردی رفت قدرت آقای بروجردی در لرستان و عشایر را می‎دانست، البته آن وقت دولتی ها با علما خیلی بد نبودند، شاه آمده بود دیدن آقای بروجردی و عکس هم گرفته بودند؛ بعد طلبه ها با آقایان در قم زمزمه کردند که یک کاری بکنند آقای بروجردی بیایند قم، حاج میرزا مهدی بروجردی که زمان حاج شیخ عبدالکریم همه کاره ایشان بود و در زمان آقایان ثلاث مسئولیت نداشت -ایشان پدر خانم آیت الله گلپایگانی می‎شد- رفته بود پیش آقای بروجردی و صحبت کرده بود که ایشان را بیاورد قم، بعد گفتند که آقای خمینی و دیگران هم رفتند پیش ایشان و برای آمدن به قم از ایشان دعوت کرده بودند، و بالاخره ایشان را راضی کرده بودند که بعد از بهبود کسالتشان به قم بیایند، ما هم خیلی خوشحال بودیم که ایشان به قم بیایند و با دیگران برای دعوت از ایشان برای آمدن به قم صحبت می‎کردیم، من یادم هست قبلش به آقای خمینی می‎گفتیم که از آقای بروجردی بخواهید به قم بیایند و ایشان گفتند می‎ترسیم سه تا آقا چهارتا بشود، باورشان نمی آمد که آقای بروجردی بتواند کاری انجام دهد، ولی بعد که آقای بروجردی به قم آمده بود روزی ایشان فرمودند: “آقای بروجردی بیست سال دیر به قم آمد، درس ایشان جوری است که طلبه ها غیر مستقیم بدون اینکه بفهمند می‎بینند مجتهد شده اند”، این تعبیر آقای خمینی نسبت به درس آقای بروجردی بود، ایشان بیانش روان بود و تا جایی که احساس می‎کرد مطلب کاملا روشن نشده آن را تکرار می‎کرد، حاج میرزا علی آقا شیرازی می‎گفت ایشان (آیت الله بروجردی) در اصفهان مطلبی را گفت ما می‎گفتیم آقا ما فهمیدیم، ایشان می‎گفت من هنوز خودم نفهمیده ام، می‎گویم خودم بفهمم ! منظور این است که بزرگان دعوت کردند و ایشان از راه تهران آمدند قم، در ده فرسخی قم یعنی در علی آباد و کوشک نصرت از ایشان استقبال شد، علما هر یک هیاتها و افرادی را می‎فرستادند.من یادم هست یک اتوبوس هم مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری گرفت، من و آقای مطهری جزو اتوبوس آقای حائری بودیم.

آنجا که آقای بروجردی پیاده شدند من جلوی ایشان ایستاده بودم، فرمودند شما مثل اینکه بروجرد بودید؟ گفتم بله آقا من تابستان در بروجرد خدمت شما بودم، البته در آن زمان ایشان هنوز اسم من را نمی دانستند.

انتهای پیام

fa.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

لینک کوتاه خبر : https://fa.shafaqna.com/?p=1065044

یک نظر

پاسخ به این نظر

نظر خود را بنویسید
نام خود را بنویسید
این سایت توسط reCAPTCHA و گوگل محافظت می‌شود حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.