زمان انتشار : ۲۷ دی ,۱۳۹۴ | ساعت : ۰۰:۳۰ | کد خبر : 102062 | پرینت

رفتار عصبی و خصمانه‌ی سعودی، جان کندن بیمار در حال مرگ است / یادداشتی از پروفسور «اسماعیل حسین‌زاده»

شفقنا- پروفسور «اسماعیل حسین‌زاده» استاد دانشگاه دریک آمریکا در یادداشتی در وبسایت چپگرای «کانترپانچ» نوشت:

 

هدف از این مقاله، تشریح و نه توصیف رفتار شدیدا خصمانه ی رژیم سعودی است. هدف این نیست که در آنچه این رژیم و حامیان امپریالیستش انجام داده اند یا انجام می دهند غور کنیم؛ سیاهه ی ناگوار آن جنایات را، چه در داخل سعودی چه در خارج از آن، دیگر نویسندگان و صاحب نظران به وفور افشا کرده اند. در عوض هدف این است که بر چرایی آنچه انجام داده اند یا انجام می دهند تمرکز کنیم.

 

دست و پا زدن در میانه ی درد احتضار

حاکمان سعودی خود را در حال باختن در مسابقه ای علیه زمان، یا علیه تاریخ، می بینند. آنها اگرچه منکرش می شوند اما چاره ای جز فهم این واقعیت تاریخی ندارند که دوران حکومت موروثی مدتهاست به سر آمده است، و اینکه حکومت وراثتی «آل سعود» بر پادشاهی عربستان، مسئله ای منسوخ است.

این دلیل اصلی رفتار دیوانه وار و خصمانه ی سعودی است. این رفتار عصبی درست مشابه جنون حاصل از درد و رنج مشهوری است که مرگ هنگام طولانی شدن بر محتضر تحمیل می کند. این مسئله نشان می دهد چرا سعودی ها در قبال هر رخداد اجتماعی یا ژئوپلیتیک در داخل کشورشان یا در منطقه که از نظرشان تهدیدی نسبت به سلطه شان است، اینطور خشن واکنش نشان می دهند.

مثلا، نشان می دهد چرا آنها نسبت به انقلاب ایران که حکومت «شاه ایران» همتای دیکتاتورشان را در آن کشور به پایان رساند، اینقدر خصمانه برخورد کرده اند. آنها در سقوط شاه، سقوط خود را مشاهده کردند.

واقعیت مزبور، توضیح دهنده ی خصومت سعودی ها نسبت به خیزش های «بهار عربی» در مصر و تونس نیز هست که حکومت دائمی «حسنی مبارک» در قاهره و «بن علی» در تونس را خاتمه داد. حاکمان سعودی و ولی‌ نعمت های شناخته شده شان در خارج از کشور، که از شبح شیوع آن تحولات انقلابی به دیگر کشورهای منطقه خصوصا به پادشاهی ها و شیخ نشین های خلیج فارس وحشتزده شده بودند، سریعا دست به کار «کنترل خسارت» شدند. (حامیان نه چندان مخفی آل سعود عمدتا شامل محفل نظامی-صنعتی-امنیتی-اطلاعاتی آمریکا، نیروهای نومحافظه کار، و لابی اسراییل می شود).

استراتژی سعودی برای محدودسازی، از خط خارج سازی و بازدارندگی از جنبش های انقلابی مشابه، همه جانبه و چند شعبه بوده است. این استراتژی از جمله شامل طرح های زیر بوده است:

  • سرکوب بی رحمانه ی هرگونه ابراز مخالفت مسالمت آمیز در داخل کشور، از جمله اعدام های خودسرانه و سر بریدن های وحشیانه؛
  • پیگیری سیاست بی ثبات سازی در مناطقی همچون سوریه، ایران، لبنان، عراق، و یمن، از طریق تامین بودجه و/یا تسلیح جهادگرایان خشن وهابی/سلفی و دیگر گروه های مزدور؛
  • تلاش برای کارشکنی در تلاش های اصیل بین المللی جهت کاهش تنش و خونریزی در سوریه، یمن و دیگر مناطق؛
  • تلاش برای کارشکنی در توافق هسته ای و دیگر اقدامات تنش زدا بین ایران و قدرت های غربی؛
  • پیگیری سیاست هایی که تنش و اختلاف را در حوزه های قومی، ملی، و مذهبی در منطقه بر می انگیزد، همچون اعدام تحریک کننده ی «شیخ نمر النمر» منتقد برجسته و خشونت پرهیز شیعه؛ و
  • پیگیری آن چیزی که «فینیان کانینگهام» متخصص مشهور روابط بین الملل، «هرج و مرج برای سرپوش گذاشتن بر سوابق تروریستی» می خواند.

علیرغم امید واهی رژیم سعودی، اگرچه این سیاست های فاسد مایه ی مقادیر بالای مرگ و ویرانی در منطقه شده است، در دستیابی به اهداف سعودی، یعنی ثبات در پادشاهی سعودی و امنیت برای این رژیم، ناکام بوده است. برعکس، بی ملاحظگی سعودی در پیگیری سیاست نابودی دشمنان فرضی اش نتیجه ی معکوس داده است: این رژیم اکنون آسیب پذیرتر از ۴ یا ۵ سال پیش است که (بلافاصله پس از انقلاب های «بهار عربی» در سال ۲۰۱۱) سیاست متجاوزانه ی تلاش برای نابودی خطرات احتمالی را در پیش گرفت.

جنگ نامشروع علیه یمن، که با پشتیبانی ایالات متحده صورت گرفته است، و قرار بود مثل آب خوردن باشد حالا به یک بن بست تبدیل شده است. این جنگ نه تنها مقاومت حوثی ها در مقابل تجاوز سعودی را تحکیم و تقویت کرده است، بلکه به شکل قابل توجهی به نفع القاعده شبه جزیره عرب تمام شده است. به طور مشابه، جنگ علیه سوریه، که بودجه اش را تا حد زیادی سعودی تامین کرده است، در دستیابی به هدف خود برای سرنگونی «اسد» بسیار ناکام مانده است. در این مورد نیز تعرض سعودی به شکل مطبوعی به نفع مجموعه ای رنگارنگ از گروه های مزدور و جهادی، خصوصا گروه های مرتبط با «جبهه النصره» و داعش، تمام شده است.

در هر دوی این کشورها، قدرت و نفوذ رژیم سعودی و جانیان همدستش رو به افول است، حال آنکه مقاومت به تدریج در حال کسب قدرت است، خصوصا در سوریه.

شاید آنچه بیشتر مایه ی محنت رژیم سعودی است، ناکامی «جنگ نفتی»اش علیه روسیه و ایران باشد. اشباع بی پروایانه ی بازارهای جهانی با عرضه ی نامحدود نفت علیرغم تقاضای رو به کاهش و تولید کاهش یافته در آمریکا، قیمت نفت را بیش از ۶۰ درصد کاهش داده است. این مسئله باعث یک کسری بودجه ۹۸ میلیارد دلاری رسما اعلام شده برای سال مالی جاری شده است، که رژیم سعودی را وادار کرده است مخارج اجتماعی و/یا طرح های حمایت اقتصادی را محدود کند. اینا همگی نشانه ی این هستند که سیاست های بی سابقه ی ریاضت اقتصادی در حال ایجاد نارضایتی عمومی است، که لاجرم این رژیم را بیش از پیش آسیب پذیر می کند.

با این حال، پیامد ناخواسته ی بزرگتر «جنگ نفتی» سعودی از مشکلات اقتصادی این رژیم در داخل کشور فراتر می رود. مهمتر از نارضایتی داخلی اینکه، «جنگ نفتی» سعودی باعث شده است بخاطر کاهش ارزش اقتصادی و ژئوپلیتیک این رژیم نزد حامیان امپریالیستش ایمنی کمتری داشته باشد. انرژی ارزان و فراوان در بازارهای جهانی لاجرم به تضعیف جایگاه اجتناب ناپذیر آل سعود نزد حامیان امپریالیستش منجر می شود. فرزندان فاسد قدرت های غربی در شبه جزیره عرب با استفاده از نفت به عنوان سلاحی علیه رقبایشان، چه بسا بخت و اقبال را بسی از دسترس خود دور رانده باشند.

این پیامدهای ناخواسته و عواقب شوم سیاست های خصمانه ی رژیم سعودی، روی هم رفته، باعث آسیب پذیر تر شدن این رژیم و متحدانش در منطقه و تقویت و اعتبار یافتن نیروهای مقاومت در سوریه، عراق، یمن، و لبنان شده است. این پیامدهای نخواسته ی تجاوزات حاکمان سعودی، نشان می دهد چرا آنها وحشت زده اند و با عصبیت رفتار می کنند.

 

منبع: Counterpunch / Ismael Hossein-Zadeh

ترجمه: شفقنا

انتهای پیام

fa.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام

پاسخ به این نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here