شفقنا – عضو سابق هیات علمی دانشگاه تهران گفت: انسان فطرتش کمال طلب است و میل به زیبایی و خوبی دارد اما از آنجا که فطرت یا طبع انسان ها در زیاده خواهی با یکدیگر تزاحم پیدا می کند و باعث اختلاف بین آن ها می شود بنابراین خداوند پیامبران را برای حکم و داوری کردن بین انسان ها آفرید تا اختلاف بین شان حل شود چرا که اصولا فسلفه بعثت در همین است.
به گزارش خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) دکتر داود سلیمانی در هیات عزاداری ثقلین اظهار کرد: امام سجاد تقدیر الهی بود که زنده بماند و در واقعه کربلا از سه علی، علی اوسط باقی ماند و علی اکبر و علی اصغر رفتند، در واقع امام سجاد (ع) ماند تا ادعیه های که از ایشان به یادگار مانده است برای ما شیعیان بماند چرا که مضامین بلند انسان سازی؛ هدف تمامی شرایع، کتب آسمانی، ارسال رسل، انبیاء و نزول ملائکه است .
وی افزود: اما یک نقشه ای هم وجود دارد که خدا ، ابتدا انسان را به حالت طبیعی خودش رها کند چرا که ساختارش داراي خصوصیاتی است . به قول مفسرین ، انسان یک بعد مادی دارد و یک بعد الهی ، و شاید بشود با تسامح و البته با اتکاء به آیات و روایات یک بعد دیگری را هم اضافه کرد و آن “بعد طبیعی ” است که به اعتقاد من انسان قبل از تشریع انسانی بوده که علی رغم فطری بودن طبعی هم داشته که تنزلش می داده است. چرا که طبع انسان برخلاف فطرت تنزل طلب است.
وی ادامه داد: آیات زیادی داریم که درباره خلقت انسان اینگونه روایت می کند: “ان الانسان خلق هلوعا؛اذا مسّه الشر كان يؤوسا؛ و اذا مسّه الخير منوعًا ؛الا المصلين ” (معارج / ١٩-٢٢) انسان حریص آفریده شده است و.. یا در جایی دیگر که می فرماید : “انا عرضنا الأمانة علي السماوات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا” (احزاب/٧٢) و جاهایی در قرآن داریم که انسان را به صفت جنس در رشد نمی بیند و خدا خلقش می کند و جنس إنسان در ضرر است چنانكه در سوره “عصر” می فرماید : “والعصر ان الانسان لفی خسر” (١-٢) و بعد برایش استثنا قائل می شود و می فرماید “الا الذین آمنو و عملواالصالحات”.
این قرآن پژوه گفت: این آیه نشان می دهد که انسان نوعا در خسران بوده و وجودش در ضرر است یا جایی که می فرماید: “لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم” (التين /٤) یعنی درعالم تقدیر و خلقت ، انسان را “فی احسن” یعنی در بهترین شرایط افريده است. چون می دانید علم است تقدیر و مشیت است و بعد قضا كه بر دو نوع است یعنی قضای حتمی و غیر حتمی که به اجل مسمی یا اجل معلق تعبیر می شود.
وی اضافه کرد: در نهایت امضاء است که به هیچ عنوان برگشت پذیر نیست اما برخی قضاها برگشت پذیر است چرا که در روایت آمده است: ” الدعا یرد البلاء و لو كان ابرم ابراما” ( اصول كافي) این نوع قضا اجل معلق است که حتی اگر محکم شده باشد، باز می گردد چون مشروط به شرط است.
سلیمانی تصریح کرد: خداوند در علم، مشیت و تقدیر و خلق و امضا” لقد خلقنا انسان فی احسن تقویم” است یعنی انسان را در بهترین شرایط و بستر آفریده است. اما می فرماید “ثم رددناه اسفل سافلین”(تين/٥) یعنی فرستادش به پایین ترین جايگاه . برخی مفسران این پایین ترین را به عالم ناسوت و طبیعت تعبیر می کنند اما برخی دیگر آن را به معنای طبع انسان تلقی می کنند ومي گويند رفتار إنسان بر اساس طبع خود موجب تنزل مي شود و همين امر منشأ اختلاف نيز مي شود، این اختلاف به دلیل همان طبيعتي است که إنسان دارد . در سوره بقره داریم که می فرماید : “کان الناس امة واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيمااختلفوا فيه و…” (بقرة/٢١٣) از اين آيه مي فهميم که ضرروت ارسال پیغمبران چیست چرا که پس از این فراز می فرماید: “لیحکم بین الناس فیمااختلفوا فیه” یعنی تا خداوند ميان مردم، در آن چیزی که بینشان اختلافي است حكم كند.
عضو سابق هیات علمی دانشگاه تهران اعلام کرد: این بدین معنی است که امت واحدة و انسانها نمی توانند بدون اختلاف زندگی کنند، اما علت اختلاف درأمت واحده چيست؟ ايا طبيعت إنسان است يا بعد حيواني إنسان؟ البته یک دیدگاه دیگری علامه طباطبایی دارد که دیدگاه نویی هم هست که می گوید : دو خواست فطری می تواند با یکدیگر تزاحم پیدا کند چرا که انسان فطرتا کمال خواه است و زیاده خواه یعنی می خواهد از هر چیزی بهترینش را داشته باشد و این حس کمال خواهی است كه نهايتا موجب اختلاف ميشود. مي دانيم گرایش های فطری چند تا است فطرت هم يك نوع غریزه است، بدین معنا که غریزه هايي داریم مثل تشنگی و گرسنگی شهوت و غضب که بین انسان و حیوان مشترک است؛ اما غرایزی هست که در حیوان نیست و مختص انسان است که به آن فطرت می گویند و می توان به حس پرستش، کمال خواهی، زیبا دوستی، نوع دوستی و … اشاره کرد.
وی در ادامه گفت: مرحوم علامه ذیل این آیه می گوید: “کان الناس امة واحده” این انسان ها فطری بودند چون خلقتشان فی احسن تقویم بود اما بر اساس همين فطرت زیاده خواه بوده او براي انتفاع بيشتر، زمین را استخدام کرده بود تا از آن گندم بردارد و گفت بهتر است حیوان را هم مسخر خود کنم تا زمین را شخم بزند و چهار نفر را هم اجیر کرد تا حیوان ها را مدیریت کند و بعد ده نفر دیگر را نیز به کار گرفت که این همان چیزی است که به آن استثمار می گویند چرا که زیاده خواهی یک خواست فطری است موجب اين كار است، اینجاست که دو خواست فطری با یکدیگر در تزاحم و مقابل هم قرار می گیرند و این طبع انسان است یا به قولی دو گرایش فطری که در یک جا با یکدیگر در تزاحم قرار دارند. و اين موجب اختلاف بين إنسان ها و أمت واحدة ميشود.
سلیمانی ادامه داد: در پاسخ به اينكه چرابعثت صورت گرفت؟ جواب اينست كه برای اینکه انسان ها با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و رافع اختلاف باید یک داور باشد و از آنجا که این داور نمی تواند خود انسان ها که با یکدیگر در اختلافند، باشند، کسی جز خداوند نمی تواند داور باشد و خداوند هم پیامبران را ارسال کرد.
این قرآن پژوه اضافه کرد: اختلاف چگونه شکل گرفت بر اساس تزاحمی که بین دو خواست فطری شکل می گیرد یا به زعم من بین دو خواست و گرایش طبیعی . چرا که به نظر من انسان مادی، فطری و طبیعی از هم جدا هستند درست است که هر چه خوبی است را باید فطری بدانیم اما هر چه بدی هم هست را نیز باید فطری بدانیم؟ مثلا هلوع بودن را هم فطری بدانیم؟ با اتکا به آیات قرآن اینگونه نیست و هلوع و ظلوم و جهول و و.. كه خداوند ان را در خلقت ابتدائي إنسان بر اساس آيات جعل كرده، همان بعد طبیعیانسان است.
وی اظهار کرد: همه پیامبران آمدند که انسان را بسازند اما اولین مرحله هدایت آن ها این بود که انسان طبیعی را به انسان ایمانی برگردانند، که ابتدا اختلاف هایشان را باید در زیاده خواهی و تجاوز به حریم یکدیگر حل کنند و اصولا فلسفه بعثت هم همین است چرا که اگر این اختلاف دو طرف نداشت پیامبری نمی آمد. بنابراین حل اختلاف بین انسان ها اولین دلیل بعثت است . اما اختلاف با آمدن رسولان در بعدي ديگر ادامه مي يابد در بغي و سركشي. درادامه آیه مذکور دوباره اشاره می کند که اختلاف دومی به وجود می آید و این اختلاف همان اختلاف پس از تشریع است که در همه ما وجود دارد چرا كه در ادامه ي آيه ي ٢١٣ بقرة مي فرمايد: ” و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جائتهم البينات بغيا بينهم” الخ . در واقع اختلاف اول قبل از تشریع یعنی پیش از آنکه پیامبری ارسال شود به وجود می آید و اختلاف دوم پس از تشریع است. به عبارت دیگر اختلاف بین انسان هایی که بر طبع یا فطرت خود عمل کردند و تزاحم بین فطرت ها و خواست های آن ها، باعث ایجاد اختلاف بین آن ها شد و خداوند پيامبران را برانگیخت تا بین انسان ها برای حل اختلافاتشان حكم كنند. در مرحله ي بعد از تشريع به نحو ديگري ادامه دارد كه ديگر نمي توان ان را صرفا به طبع إنسان نسبت داد بلكه ريشه در نپذيرفتن حق به واسطه ي هواي نفساني و عنادورزي و امثال ان دارد.
سلیمانی افزود: اما بعد از بعثت و ارسال رسل اختلافی دیگر بین انسان ها بوجود آمد که سخت تر ازاختلاف نخست بود چرا که پیش از پیامبران آگاهی به شرع وجود نداشت و طبع انسان هم باعث چنین تزاحم و اختلافی می شد اما پس از تشریع راه حل اختلاف با تعاليم الهي روشن شده ومعلوم است اگر از حدود خارج شوی خطاست و این همان تشریعي است كه بايد إنسان طبيعي را به إنسان مؤمن و أهل نماز و بنده ي خدا تبديل كند، اما تشريع چيست ؟ تشریع امري اعتباری است در برابر امر حقیقی ؛ حقیقت آن است که ما به ازاء خارجی دارد و ما آن را نمی سازیم اما اعتبار را ما می سازیم مانند رابطه بین دو شیء. مثل زوجيت يا مالكيت و امثال ان.
این عضو سابق هیات علمی دانشگاه تهران گفت: این رابطه اعتباری منشاء مختلف دارد، در اومانیسم منشاء این رابطه انسان ها هستند بنابراین برای آن قانون وضع می کنند در حکومت های دینی منشاء قانون، خداوند است که البته با تبصره ای ، به قول شهید صدر، در جاهایی که دین وارد نشده باشد به عقول مردم بر می گردد مانند اداره حکومت و شهر و خدمات رسانی که آیه و حدیث ندارد اما به عنوان امور مردم به آن اشاره شده است و به عنوان مثال می فرماید “وشاورهم فی الامر”( ال عمران/ ١٥٩) و جایی دیگر در باره ي خصائص مؤمنين می فرماید “و امرهم شورا بینهم” (شوري/٣٨) اگر در آيه ي اولي مخاطب رسول الله (ص) است در دومي از أوصاف مؤمنين است، امر در این آيه أمور جاريه ي مردم است، یعنی “مالا نص فیه ” یعنی در جایی که نص و متن و حدیث و روایات نداریم امت می تواند شورا کند، و اين در أمور عبادي جاري نيست ، مثلا خداوند فرموده ” اقم الصلاة” و زمان آن را نیز مشخص کرده است دیگر انسان نمی تواند آن ها را جا بجا كند و ان را تغيير دهد. خداوند در أموري كه نصي بر ان نيست و مربوط به حوزه ي عموميست كه حكمي بر ان نيست ، عقل را حجت مي داند. پس منشأ اعتبار ديني و تشريع در نگاه ديني، هم الهي است و هم بشريست.
وی براي توضيح منشأ أمور اعتباري در نگاه ديني تصریح کرد: دو حجت در عرض هم وجود دارد که عقل و شرع است. عقل در عرض شرع است ونه در طول شرع، اصوليين اين نگاه را قبول دارند برخلاف اشاعره و إخباريون وعلمای بزرگی مانند امام خمینی (ره) و آیت الله بروجردی حتي عرفای بزرگی مانند آیت الله العظمی شاه آبادی و آیت الله العظمي قاضی که گرچه با مقوله ي عقل اینگونه برخورد نمی کردند، اما آن ها نيزعقل را فرای نقل می دانند . دانشمندان اسلامي می گویند حجیت و شرعیت قرآن و حدیث یعنی نقل قول پیامبر نيز ريشه در عقل دارد. چرا که بر این اساس می گویند مصدر این آیه ها چیست و چه کسی این قول وحياني را القا كرده است ؟ خداوند . و چه کسی به نقل از خداوند گفته است ؟ می گوییم رسول الله . بنابراین مصدر آن عقل كل و خزانه ي علم الهي است كه خداوند تبارك و تعالي ست . در روايات نيز عقل انساني را حجت قرار داده اند و از ان به حجت باطني ياد شده است امام موسي بن جعفر(س) مي فرمايند: ” ان لله علي الناس حجتين حجة ظاهرة و حجة باطنة، فاما الظاهرة فالرسل و الأنبياء والأئمة -عليهم السلام- و اما الباطنة فالعقول “. (اصول كافي ج ١/ كتاب العقل و الجهل ) و داريم كه ” لما خلق الله العقل، هنگامي كه خدا عقل را خلق كرد ، قال له أقبل فأقبل، به او گفت بيا و عقل امد، ثم قال له ادبر فأدبَر ، سپس گفت برگرد و عقل برگشت، فقال : و عزتي و جلالي ما خلفت خلقا أحسن منك إياك امر و إياك انهي ، و إياك أُثيب و إياك أعاقب . پس خدا فرمود: به عزت و جلالم سوگند كه موجودي بهتر از تو خلق نكردم ، تنها بواسطه ي وجود تو امر و نهي ميكنم و بواسطه ي وجود تو پاداش و جزا ميدهم .” ( اصول كافي ، همانجا). عقل در قران و روايات اينگونه است اما مشخص نیست که عده ای چگونه می گویند رای و نظر یک مومن حجت نیست ؟ در روايت ديگري آمده خداوند إنسان ها را به قدر عقول ان ها کیفر و جزا و پاداش می دهد. ” ان الله تبارك و تعالي يحاسب الناس علي قدر ما اتيهم من العقول في دارالدنيا”(معاني الأخبار ، شيخ صدوق / ج ١ ص ٥) اصولا به همین جهت است که دیوانه و مجنون جزا و تکلیفی ندارد و حرجی بر آن نیست و هر کاری کند او را جهنم نمی برند چون عقلی ندارد زيرا لا يكلف الله نفسا الا وسعها، و وسع عقلي هم از همين مقوله است. بنابراین عقل ریشه ي دین است ” من لا عقل له لا دين له ” این در حالی است که عده ای معتقدند که انسان ها نمی فهمند و عقلشان نمی رسد و حتما شرع باید در اين أمور نيز از بالا بيايد و به آنها بگوید که چه کار باید بکنند و چه کار نکنند . حال انكه در اين أمور، عقل جمعي حجت است و همان طور كه شرع حجيت دارد امر اجتماعي مبتني بر عقل و رأي مردم نيز مشروعيت دارد، و اين مشروعيت هم عقلي است از ان جهت كه عقل در اين أمور بالاستقلال حجت است و هم مشروعيت وحياني و نقلي دارد ، چرا كه قران و روايات هم ان را حجت دانسته است.
وی تصریح کرد: بنابراين جامعه و أمت اسلامي براي اداره ي أمور خويش با شرايطي كه عرض كردم ميتواند خود تصميم بگيرد.
این قرآن پژوه در پایان بیان داشت :پس خداوند همانطور كه براي هدايت بشر وحي و نقل را قرار داد چنانكه رسول أكرم(ص) فرمود:” أني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ” كه همان نقل و وحي است؛ عقل را هم قرار داد كه آيات و روايات مذكور وبسيار، ان را حجت مي دانند و اين دو يعني عقل و شرع ملازم يكديگرند چنانكه مي گويند ” كل ما حكم به الشرع حكم به العقل و كل ما حكم به العقل حكم به الشرع” كه گفتيم در حوزه ي اجتماعي و عمومي در أمور مردم و آنجا كه نصي وارد نشده اين عقل حجت است و هدايت إنسان نيز در تمامي عرصه هاي فردي و اجتماعي از منشا عقل و شرع است و نمي توان يكي را قرباني ديگري كرد. اين ها در عرض هم و هردو هم حجت اند.











